شناسهٔ خبر: 79522367 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: بهار | لینک خبر

در میانه‌ جنگ، جنگ با خودمان را متوقف کنیم!

صاحب‌خبر -
محمدحسین روانبخش 
 در میان‌سالی، حالا که به سی سال کار کردنم نگاه می‌کنم، می‌بینم که در تمام این دهه‌ها در حال جنگیدن بودیم؛ جنگ برای حفظ خانواده‌مان، جنگ برای رسیدن به یک زندگی نرمال، برای حفظ دارایی‌مان و برای گذران آبرومند روزهای‌مان. در همه‌ی این عمر آنچه بوده و بوده همین جنگ بوده است. جنگی که پایان ندارد و هر روز ویرانگرتر می‌شود و وظیفه‌ی ما را دشوارتر می‌کند.
 از واقعیت نباید گریخت. جنگ ما را در مقابل هم قرار داده است. در تمام این سال‌ها ما، مردمی که باید کنار هم با مهر می‌زیستند ناخواسته در برابر هم بودند. رفاه بیشتر هر کسی به معنای رنج دیگران بوده است. کسب معاش ما را تبدیل به گلادیاتورهایی کرده که زندگی ما را در تقابل با هم قرار داده است. می‌دانیم و می‌بینیم که هرکس بالا می‌رود کسی یا کسانی را پایین کشیده است. داشته‌های یکی نداشته‌های دیگران را بیشتر کرده، و موفقیت بر ویرانه‌های خوشبختی بقیه ساخته شده است.
 تباهی جامعه‌ی ما، ازدیاد روزانه‌ی فقر و فلاکت و فحشا، افزایش از هم گسیختن خانواده‌ها، اعتیاد و طلاق و ناامیدی مرگ‌آور در اجتماع جزیره‌وار ما ریشه در همین جنگ تن به تنی دارد که ما سال‌هاست به آن مشغولیم. از متولیان امر، از آن‌ها که نام مسئول و مدیر و خدمتگزار و مصداق‌های واژه‌های دستمالی شده‌ای از این دست هیچ انتظاری نیست. آن‌ها که خود بخشی از این مشکل هستند، نه حلال آن. با آن‌ها هم باید می‌جنگیدیم که به تماشای جنگ‌مان نشسته بودند و نشسته‌اند و لذت می‌برند...
 بیان ملال‌آور این رنج‌ها چه فایده‌ای دارد؟! در روزگاری که جنگ فیزیکی با دشمن و ترس هر روزه از آغازی دوباره هم هست؟! این را می‌دانم اما دردی که باعث نوشتن این متن است تماشای سیلی است که خانواده‌ها را می‌برد و می‌کشد. هر کدام از ما کافی است در این میانه‌ی جنگ با خودمان، در جنگ با همسایه و هموطن لحظه‌ای درنگ کنیم. به جای لگد زدن به افتادگان، دست‌مان را دراز کنیم و دست شوربخت پریشان‌حالی را بگیریم. کم نیستند در کنارمان: دوست و آشنایی که در پرداخت اجاره‌اش مانده، همسایه‌ای که برای لقمه‌ی نانی دست و پا می‌زند و پیدا نمی‌کند، بیماری که توان درمان ندارد، انسانی که چنان به استیصال افتاده که مرگ می‌خواهد.
 گوش و چشم از صاحبان قدرت و دزدان ثروت مردم برداریم؛ خودمان خودمان را دریابیم برای رسیدن به فردا؛ برای این‌که جز خودمان، دوست و آشنا و در و همسایه‌ای هم طاقت بیاورد. حواس‌مان به سفره‌‌ی خالی دیگران هم باشد، به دست‌های خالی پدری که با خجالت به خانه می‌رود، به فقری که دامنش گسترده‌تر شده و آدم‌های بیشتری از ما را می‌برد. فقط خودمان باید به فکر خودمان باشیم؛ جز ما مردم گرفتار جنگ، کسی برای مرگ ما تره هم خرد نمی‌کند.
 

برچسب‌ها: