شناسهٔ خبر: 79521984 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

ايران از نگاه كودكانه

علي اصغر شعردوست

صاحب‌خبر -

در شعر اسدالله شعباني، واژه‌ها بهانه‌اند براي ساختن جهاني كه در آن، كودك با خاك ايران آشنا مي‌شود؛ جهاني كه در آن، تاريخ و حماسه و طبيعت، هم‌آغوش يكديگر، هويتي ريشه‌دار مي‌آفرينند. شعباني با زباني ساده و روان، از غيرتِ ايراني مي‌گويد و با نغمه‌اي كودكانه، عشق به وطن را در دل‌هاي كوچك مي‌نشاند. شعر او، پلي است ميان گذشته و آينده؛ پلي كه كودك از آن عبور مي‌كند تا با افتخارِ ايران‌بودن، گام در جهان بگذارد.
اسدالله شعباني، متولد چهارم تيرماه ۱۳۳۷، از شاعران و نويسندگان سرشناس شعر كودك و نوجوان ايران است. او سال‌ها به عنوان كارشناس‌كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، در كنار چهره‌هايي چون سيروس طاهباز، احمدرضا احمدي و م. آزاد فعاليت كرده و در شوراي كتاب كودك و دفتر تأليف كتاب‌هاي درسي نيز حضور داشته است. دريافت نشان درجه‌يك هنري در رشته شعر در سال ۱۳۸۸، گواهي بر جايگاه والاي او در عرصه ادبيات كودك است. شعباني از شاعران حلقه «كيهان بچه‌ها» به شمار مي‌آيد كه در كنار جعفر ابراهيمي، مصطفي رحماندوست و شكوه قاسم‌نيا، شعركودك را به سطحي تازه رساندند. آثار او، از مجموعه «ساز من سازجيرجيرك» كه برگزيده جشنواره‌هاي ملي و بين‌المللي شد، تا «پرسه‌هاي شبانه» كه در جشنواره كتاب برتر ۱۳۹۴ تقدير شد، و همچنين كتاب «يك نفررد شد از كنار دلم» كه به زبان تاجيكي و روسي ترجمه شده، همه نشان از ظرفيت بالاي شعر او براي فراتر رفتن از مرزهاي سني و جغرافيايي دارند. او با تأسيس انتشارات توكا، بستري براي نشر آثار كيفي در حوزه كودك ونوجوان فراهم آورده است.
شعباني در شعر «آريو برزن»، از يك رويداد تاريخي سخن مي‌گويد؛ اما به زبانِ شاعري كه مي‌خواهد غيرتِ ايراني را در دلِ كودك بنشاند: 
«وقتي كه اسكندر // آهنگ ايران كرد //
هر جا كه شهري ديد // با خاك يكسان كرد //
ديگر نه دارا ماند // ديگر نه سرداري //
ايران در آن آشوب // ويرانه شد آري //
او با سپاهي شوم // مي‌آمد و سرمست //
تا اينكه راهش را // شيري خروشان بست
من آريو برزن // فرزند ايرانم //
در آخرين سنگر // اينك تنم جانم»
 
او با زباني موزون و ساده، حمله اسكندر به ايران و ايستادگي آريو برزن را روايت مي‌كند. اسكندرِ سرمست و سپاهي شوم در برابر شيري خروشان؛ تصويري كه كودك را با مفهوم دفاع از خاك آشنا مي‌سازد. آريو برزن، در اين شعر، به نمادِ غيرتِ ملي بدل مي‌شود؛ كسي كه در آخرين سنگر مي‌ايستد و تن و جان را در راه ايران فدا مي‌كند. شعباني در اين شعر، از واژگان سنگين تاريخي پرهيز مي‌كند و با ايجاز و سادگي، حماسه‌اي مي‌آفريند كه هم براي كودك قابل درك است و هم او را با بخشي از هويت تاريخي‌اش پيوند مي‌دهد. اين شعر، به كودك مي‌آموزد كه ايران، تنها يك نام نيست؛ سرزميني است كه مرداني از آن دفاع كرده‌اند و خونِ غيرت در رگ‌هاي آن جريان دارد. آريوبرزن، در اين روايتِ شاعرانه، از اسطوره‌ها بيرون نمي‌آيد تا در قامتِ يك قهرمانِ دست‌يافتني، به كودك بياموزد كه عشق به وطن، گاهي با جان‌بازي معنا مي‌يابد و تاريخ، جز با يادِ چنين مرداني، به روايتي سرد و بي‌روح بدل نمي‌شود.
معروف‌ترين شعر شعباني، «زيبا زيبا زيبايي‌اي ايران» است؛ شعري كه دركتاب اول دبستان جاي گرفته و آهنگ‌هاي مختلفي بر آن ساخته شده است. اين شعر، به مثابه سرودي ملي و ساده، عشق به ايران را در ذهن كودكان مجسم مي‌كند: 
«زيبا زيبا زيبايي //‌اي ايران //
ميهن خوب مايي //‌اي ايران //
هم كوه و جنگل داري // هم صحرا //
هم باغ و بُستان داري // هم دريا //
من يك دنيا خاكت را // دارم دوست //
من اين خاك پاكت را // دارم دوست //
هرجاي تو قشنگ است // سر تا سر //
تو مهربان با مايي // چون مادر //
زيبا زيبا زيبايي //‌اي ايران //
ميهن خوب مايي //‌اي ايران»
 
شعباني در اين شعر، با تكرارِ «اي ايران» و «زيبا ...»، وطن را در تكثيرواژه‌ها مي‌استايد. او از طبيعت ايران مي‌گويد: كوه و جنگل و صحرا و باغ و بوستان و دريا؛ عناصري كه هر كودك ايراني با آنها انس دارد. اما نكته مهم‌تر، لحنِ صميمي و خطابِ مستقيم به ايران است: «ميهن خوب مايي». او ايران را با مادر مقايسه مي‌كند و مهرباني و عشق را به اين سرزمين پيوندمي‌زند. تكرارِ «دوست» در «من يك دنيا خاكت را دارم دوست / من اين خاك پاكت را دارم دوست»، عشقي بي‌پايان را به تصوير مي‌كشد؛ عشقي كه ازخاك پاك ايران سرچشمه مي‌گيرد. اين شعر، با سادگي زباني و عمقِ‌ احساسي، به سرودي ملي براي نسل‌هاي كودك و نوجوان ايران تبديل شده‌ است؛ سرودي كه در آن، ايران نه يك مفهوم انتزاعي، كه مادري مهربان و سرزميني سرشار از زيبايي ترسيم مي‌شود و كودك، با هر بار خواندنِ آن، يك‌بار ديگر عشق به وطن را در وجود خود احساس مي‌كند.
شعباني در اين دو شعر، دو رويكرد متفاوت به مفهوم وطن ارايه مي‌دهد.
درشعر «آريو برزن»، وطن در هاله‌اي از حماسه و تاريخ و غيرت نمايان مي‌شود؛ ايرانِ درونِ مرزهاي اساطير و قهرمانان. در شعر «زيبا زيبا زيبايي»، وطن در قامت طبيعت و مهرِ مادري جلوه‌گر است؛ ايرانِ درونِ‌چشم‌هاي كودكي كه به كوه و دشت و دريا مي‌نگرد. اين هر دو رويكرد، ريشه در نگاهي دارند كه كودك را عضوي از پيكرۀ ايران مي‌نگرد؛ عضوي كه بايد تاريخ خود را بداند، خاك خود را دوست داشته باشد و با هويت خود آشناشود. شعباني، با آفرينش اين دو شعر، به ما مي‌آموزد كه شعر كودك مي‌تواند هم حماسه‌سرا باشد و هم عاشقانه‌سرا؛ هم گذشته را روايت كند و هم عشق به حال و آينده را در دل‌ها به‌كارد؛ و اين، همان نقشِ ماندگار شاعراني است كه با زبانِ ساده‌ترين واژگان، عميق‌ترين مفاهيم را به نسل‌هاي آينده منتقل مي‌كنند.