شناسهٔ خبر: 79491547 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: جام‌جم آنلاین | لینک خبر

ابراهیم امینی، کارگردان «سقف»: در طول ۲ جنگی که در یک‌سال اخیر پشت‌سر گذاشتیم، قهرمان‌های اصلی مردم بودند

سرگذشت یک خانواده همدل در دل جنگ

فیلم «سقف» به کارگردانی ابراهیم امینی، به‌تازگی و از ۲۸ مرداد اکران خود را آغاز کرده است. فیلم «سقف» به کارگردانی ابراهیم امینی، به‌تازگی و از ۲۸ مرداد اکران خود را آغاز کرده است.

صاحب‌خبر -
 
داستان این فیلم درباره آرش، استاد دانشگاهی میانسال است که خانه‌اش در جریان حمله اسرائیل به ایران در جنگ ۱۲‌روزه آسیب می‌بیند و همزمان عروسی خانوادگی آنها تحت تأثیر جنگ قرار می‌گیرد. آرش، همسرش فریبا و خانواده همسرش مجبور به ترک خانه و تهران و پناه بردن به ویلای یکی از آشناهای‌شان ــ با بازی بیژن بنفشه‌خواه ــ می‌شوند و این آغاز ماجراها و چالش‌های آنهاست. این فیلم به ما یادآوری می‌کند که جنگ فقط صدای موشک و ویرانی‌ خانه‌ها نیست، بلکه فرصتی است تا واکنش آدم‌های اطراف‌مان را که بیشتر از همیشه به آنها احتیاج داریم، ببینیم‌؛ این وضعیت درواقع آزمون به وقت ابتلاست. امینی داستان آرش و خانواده‌اش را از دل تجربه‌های واقعی جنگ ۱۲‌روزه از ترک خانه و کاشانه تا روبه‌رو شدن با رفتارهایی که از خود جنگ نیز آزاردهنده‌تر است، بیان می‌کند. در این فیلم نشان داده می‌شود جنگ فقط مواجهه با دشمن بیرونی نیست، بلکه رفتار بعضی افراد در شرایط دشوار می‌تواند نوعی دیگر از این دشمنی در مقیاس کوچک‌تر باشد. سقف در ظاهر درباره خانواده‌ای است که خانه‌شان آسیب دیده اما در لایه‌های زیرین، به کرامت انسانی، تحقیر، همدلی، وحدت و معنای خانواده می‌پردازد. امینی تلاش کرده به جای ساختن شخصیت‌های کاملا خوب یا بد، آدم‌هایی شبیه زندگی واقعی خلق کند که اشتباه می‌کنند، دیگران را می‌رنجانند و گاهی در این مواجهه تصمیم می‌گیرند، تغییر کنند. به بهانه اکران سقف با ابراهیم امینی، کارگردان این فیلم گفت‌وگو کردیم که در ادامه از نظر می‌گذرانید.

 سقف چه ویژگی‌هایی برای شما داشت که علاقه‌مند به ساخت فیلمی با این فیلمنامه شدید؟
مهم‌ترین ویژگی فیلمنامه  تجربیاتم در جنگ ۱۲‌روزه بود. اتفاقی که در فیلم افتاد را همه ما در جنگ تجربه کردیم و فکر می‌کنم بسیاری از ما موقعیت‌هایی مشابه داشتیم که یا به دیگران پناه می‌بردیم یا این‌که خویشاوندانی با تمکن مالی خوب میزبان ما بودند. در دوره جنگ ۱۲‌روزه افراد جامعه ما در یکی از این دو وضعیت قرار می‌گرفتند. بنابراین، بسیاری از صحنه‌ها، لحظات و دیالوگ‌های فیلم ملموس بود و نسبت به آنها شناخت نزدیک دارم. خیلی دوست داشتم نسبت به وضعیت پیش آمده واکنشی نشان دهم و روی موضوعی کار کنم که تجربه عمومی است. گوناگونی فیلم‌ها یا سریال‌های شبکه نمایش خانگی یا تکثر موجود در جامعه باعث شده بسیاری از آثار دیده و فراگیر نشود و طیف‌های مختلف را درگیر نکند. به نظرم رسید که شاید قصه سقف بتواند این کار را انجام دهد؛ برای همین خیلی برایم جذاب بود و تصمیم گرفتم فیلمی با این فیلمنامه بسازم.
 چرا تصمیم گرفتید جنگ را از نقطه‌ای روایت کنید که شاید در ظاهر هیچ قهرمانی ندارد‌؛ یعنی یک خانواده معمولی که فقط می‌خواهند خانه و زندگی‌شان را حفظ کنند؟
به دلیل این‌که فکر می‌کنم در طول دو جنگی که در یک‌سال اخیر پشت‌سر گذاشتیم، قهرمان‌های اصلی مردم بودند. این البته چیزی از ارزش‌ها و دلاوری‌های افراد دخیل در جنگ مانند نیروهای مسلح و امدادگران کم نمی‌کند اما به‌طور معمول در فیلم‌هایی از این دست، مردم عادی نادیده گرفته می‌شوند. بنابراین، در اینجا جنگ یک بستر یا بهانه است که ما همچنان درباره خانواده و کنار هم بودن صحبت کنیم. مسیری که در فیلم طی می‌شود نیز از تکثر به وحدت است‌؛ یعنی این‌گونه نیست که همه چیز گل‌وبلبل باشد و از ابتدا با یکدیگر هیچ مسأله‌ای نداشته باشند. بنابراین، فکر کردم بهتر است این خانواده مسیری را پشت‌سر بگذارند که از ابتدا متکثر هستند و افکار متفاوتی دارند اما در طول فیلم و به‌خصوص در پایان به یک اشتراک و وحدت می‌رسند‌؛ کما این‌که جامعه ما در طول این دو جنگ چنین مسیری را پشت‌سر گذاشت. 
 آیا مفاهیم استعاری فیلم(وطن و خانه)را در فیلمنامه داشتید یا در طول فیلم به آنها رسیدید ؟
به‌طور معمول، ایده‌های داستانی، موقعیت‌های مرکزی دراماتیک یا یک شخصیت و عوامل فرمال و تکنیکال ما را جذب می‌کنند. به‌مرور در فرآیند نگارش سعی می‌کنیم به لایه‌های زیرین هم اشاره کنیم‌؛ یعنی قصه‌ای که به آن می‌پردازیم به چه نکته‌ای اشاره می‌کند و چه حرفی برای امروز ما دارد و چطور می‌توان آن را تاویل کرد. در واقع، می‌خواهم اشاره کنم که در لحظه اول تصمیم برای ساخت فیلم، این مفاهیم مکشوف نمی‌شود. این تأویل‌های مورد اشاره شما ــ که به ذهن من هم نزدیک است ــ به مرور خودش را نشان داد و فکر کردم قصه می‌تواند لایه‌های متفاوت‌تر داشته و به شکلی نمادین و همراه با ایهام باشد و تصویری از یک وضعیت و دوره بسازد. 
 خانواده‌ در این فیلم برای رهایی از شر دشمن خارجی به کسی پناه می‌برد که تصورشان را از فامیل و دوست به هم می‌زند. 
بله. ما در طول زندگی در جامعه ایران با چنین وضعیتی زیاد مواجه شدیم که دشمن همیشه شکل آرایش یافته و متخاصم نداشته و ممکن است بعضی اوقات در لباس دیگری ظاهر شود. ما در یک‌سال اخیر این ماجرا را تجربه کردیم و اعضای خانواده فیلم ما نیز در نهایت به این نتیجه می‌رسند که در شرایط سخت و بحرانی، از حمله نظامی و تنگناهای اقتصادی گرفته تا مشکلات داخلی، تنها خودشان را دارند و می‌توانند به یکدیگر کمک کنند. 
 به نظر می‌رسد در چنین داستانی «تحقیر» محرکی است که به اندازه خسارت مادی خانه اهمیت دارد. این تحقیر شدن در لایه‌های زیرین خود نوعی نقد اجتماعی هم هست؛ این‌که حرف زور را در هر شرایطی نباید پذیرفت. لطفا در ارتباط با طرح این مفاهیم صحبت کنید. 
تحقیر یکی از پس‌زمینه‌های بنیادی سقف است و تنها در مواجهه با جنگ و دشمن خارجی شکل نمی‌گیرد. متأسفانه در جامعه خودمان هم در مشاغل و موقعیت‌های مختلف، بارها با چنین رفتاری مواجه شده‌ایم و حتی معتقدم این اتفاق بخشی از تجربه روزمره ماست. در روابطی که به‌عنوان شهروند و همکار با یکدیگر داریم، گاهی رفتارهای تحقیرآمیز دیده می‌شود که می‌تواند به شخصیت و روح و روان افراد آسیب بزند. وقتی این فشارها تلنبار و به نفرت و کینه تبدیل شود، ممکن است سرانجام از جایی سرریز شود؛ همان اتفاقی که در فیلم ما رخ می‌دهد. به هر حال، عزت نفس و کرامت انسانی جایگاه مهمی دارد و نمی‌توان انتظار داشت انسان همیشه رفتارهای ناشایست را تحمل کند. در بخشی از فیلم ما شخصیت فریده ــ مادر خانواده ــ می‌گوید: «ای کاش در تهران می‌موندم، موشک توی سرم می‌خورد اما اینجا تو سری‌خور نمی‌شدم.» ما اینجا موضوع خطر جانی را کنار خطر روحی و روانی جنگ  مطرح می‌کنیم. 
 طراحی شخصیت‌های این فیلم به گونه‌ای است که هیچ‌کدام به‌طور کامل منفی یا مثبت نیستند و حتی آرش در پایان متوجه کارهای اشتباهش می‌شود. لطفا درباره طراحی شخصیت توضیح دهید. 
طراحی شخصیت‌ها از همان ایده‌هایی که در دوره جنگ شکل گرفته بود، با کمک علی‌محمد حسام‌فر پیش رفت. به‌طور طبیعی، آدم‌ها در زندگی روزمره هم همین‌گونه هستند و کمتر پیش می‌آید که همه ابعاد رفتاری یک نفر را تأیید کنیم یا با فردی بی‌نقص روبه‌رو باشیم. گاهی هم ماجرا برعکس است؛ احتمال دارد ابتدا تصور کنیم فردی تا چه اندازه منفی است اما وقتی به او نزدیک می‌شویم، رفتار و نحوه برخوردش برای‌مان قابل فهم و درک باشد. ما با همین نگاه سراغ شخصیت‌پردازی رفتیم. آرش، با این‌که شخصیت محوری فیلم است، در طول زندگی‌اش فردی کم‌خطا نبود. مهم این است که افراد بتوانند به نوعی نگاه بیرونی نسبت به خودشان برسند.
 موضوع همدلی و اتحاد در خانواده و این‌که هر شخصی کس و کار دارد ثروتمند است، به شکل‌های مختلف در این فیلم تکرار شده است. 
بله. همین‌طور است‌؛ درباره همدلی با توجه به شرایط جنگی در یک‌سال اخیر زیاد صحبت شده و به نظرم ایرادی ندارد که بیشتر روی آن کار شود. من فقط برای این‌که فیلم حالت شعاری نداشته باشد، سعی کردم به این همدلی و وحدت از راه تکثر برسم‌؛ یعنی همان‌طور که گفتم، این‌گونه نیست که از ابتدا همه با هم خوب باشند‌؛ بلکه اختلاف و مشکل دارند و حتی برای گرفتن یک تصمیم مشترک با مسائل زیادی روبه‌رو هستند اما به‌مرور و در جریان فیلم به همدلی و اتحاد می‌رسند. در طول جنگ ۱۲روزه، این وضعیت برای بسیاری از ما پیش آمد؛ ممکن بود با یکدیگر چالش‌هایی داشته باشیم اما به محض بروز مشکل، همه‌چیز را فراموش کردیم، اختلافات را کنار گذاشتیم و متحد شدیم.
 آیا در نوشتن و ساخت فیلم، از تجربه‌های واقعی خانواده‌هایی که در جنگ مجبور به ترک خانه‌شان شدند استفاده کردید و برای تبدیل به درام، چه بخش‌هایی را تغییر دادید؟
بله. بخش‌های زیادی از فیلم شامل تجربیات زیسته خودم و دوستانم بود و برای رسیدن به آنچه برای دیگران قابل درک باشد، پای خاطرات آدم‌های مختلف نشستیم. به هرحال، به لحاظ سبک و ضرورت دراماتیک، مقداری اغراق در این فیلم وجود دارد، چون در واقعیت اگر این اتفاقات برای ما بیفتد و مهمان کسی در شهری دیگر باشیم، بلاهای فیلم را سر ما نمی‌آورد. بخش‌هایی از فیلم شکل نمادین دارد و لحن فیلم گروتسک ــ کمدی سیاه ــ است و این ژانر به ما این اجازه را می‌داد که شخصیت‌ها خارج از عرف رفتار کنند. در واقعیت، به‌دلیل این‌که جنگ هیچ دورنمایی برای پایان نداشت، ممکن بود شخص میزبان خسته شود و پیش خود بگوید این وضعیت تا چه زمانی ادامه دارد و تا کی قرار است بمانند؟... ماحصل این فکر ممکن بود در رفتار افراد مشخص شود یا به زبان‌شان بیاید و گاهی سختگیری‌هایی داشتند که مهمانان تصور کنند جای ماندن نیست. 
 ما هم جنگ ۱۲ روزه و هم رمضان را پشت‌سر گذاشتیم. اگر الان قرار بود فیلم بسازید، ممکن بود بخواهید تغییری در ساختار آن ایجاد کنید؟
الان برای صحبت درباره این موضوع زود است و به گذر زمان نیاز داریم تا بتوانیم با فاصله گرفتن از اثر، قضاوت دقیق‌تری درباره کار خودمان داشته باشیم و ببینیم کدام بخش‌ها را می‌توانستیم به شکل دیگری به تصویر بکشیم.