شناسهٔ خبر: 79373707 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

اتحاد مقدس از نگاه بنيانگذار(۵)

احمد مازني

صاحب‌خبر -

نقد منصفانه آري؛ تفرقه‌افكني ممنوع
از نگاه بنيانگذار نه تنها تكثر آرا و انظار به رسميت شناخته شد و انتقاد آزاد است، بلكه فراتر از انتقاد «تخطئه» هديه الهي بوده و كسي حق ندارد از نقد منصفانه جلوگيري كند: «نبايد ما‌ها گمان كنيم كه هر چه مي‌گوييم و مي‌كنيم، كسي را حق اشكال نيست. اشكال، بلكه تخطئه، يك هديه الهي است براي رشد انسان‌ها.» (صحيفه نور، ج170/20) و در نقد رويكردها و عملكرد دستگاه‌هاي مختلف، از جمله وزارت امور خارجه نيز نقد را توصيه مي‌كند و مي‌فرمايد: «شما و دوستانمان در وزارت امور خارجه، بايد تحمل انتقاد را - چه حق و چه ناحق - داشته باشيم.» (همان، 201/) و پذيرش نقد از سطوح مختلف جامعه را نشانه خودساختگي مي‌داند و مي‌فرمايد: «اگر انسان خودش را ساخته بود، هيچ بدش نمي‌آمد كه يك رعيتي هم به او اشكال كند و از انتقاد بدش نمي‌آمد.» (همان، ج74/13) اصلاح رويه‌هاي غلط گذشته از جمله تغيير فتوا و به صورت ويژه اصلاح تصميمات شوراي نگهبان را وظيفه ديني مي‌داند و مي‌فرمايد: «آنچه مهم است اين است كه ما مي‌خواهيم مطابق شرع اسلام، مسائل را پياده كنيم. پس اگر قبلا اشتباه كرده باشيم، بايد صريحا بگوييم كه اشتباه نموده‌ايم و عدول در بين فقها از فتوايي به فتواي ديگر، درست همين معني را دارد… فقهاي شوراي نگهبان...  هم بايد اين طور باشند كه اگر در مساله‌اي اشتباه كردند، صريحا بگويند اشتباه كرديم و حرف خود را پس بگيرند...  اين معني ندارد كه من بگويم چون ديروز حرفي زده‌ام، بايد روي همان حرف باقي بمانم.» (صحيفه نور، ج178/18) و بر نگاه تنقيد به هر سخني به ويژه سخنان بزرگان تاكيد مي‌كند و مي‌فرمايد: «هر سخني گفته مي‌شود، به نظر تنقيد بنگريد، هر چه صاحب سخن هم بزرگ باشد، انسان نبايد فورا حرف او را بپذيرد، بلكه بايد دقت و بررسي كند.» (سرگذشت‌هاي ويژه از زندگي امام خميني، ج۲، ص ۱۴۹ پيام آزادي)، البته ملاك نقد منصفانه از غير آن را در سازنده بودن و نتيجه آن را رشد جريان‌هاي مختلف مي‌داند و مي‌فرمايد: «انتقاد بجا و سازنده، باعث رشد جامعه مي‌شود. انتقاد اگر بحق باشد، موجب هدايت دو جريان مي‌شود. هيچ كس نبايد خود را مبرّاي از انتقاد ببيند...» (صحيفه نور، ج48/21) 

از ديدگاه امام خميني(ره) هر فردي حق استيضاح زمامداران را دارد: «هر فردي حق دارد مستقيما در برابر سايرين، زمامدار مسلمانان را استيضاح كند و به او انتقاد كند و او بايد جواب قانع‌كننده دهد.» (همان، ج190/4) اما توصيه و تقاضاي امام اين است كه «تقاضا اين است كه قبل از آشنايي به مسائل، به اشكال‌تراشي و انتقاد كوبنده و فحاشي برنخيزيد و به حال اين اسلام غريب كه پس از صدها سال ستمگري قلدرها و جهل توده‌ها، امروز طفلي تازه پا و وليده‌اي محفوف به دشمن‌هاي خارج و داخل، رحم كنيد.» (صحيفه نور، ج180/21) و توجه داشته باشند كه بين زبان نقد با زبان چماق تفاوت جدي وجود دارد: «آنهايي كه مي‌خواهند صحبت كنند...  بنشينند و با خودشان فكر كنند، ببينند اين زبان چماق است و مي‌خواهد بر سر يك دسته ديگر كوبيده شود يا اينكه زبان، زبان رحمت است و براي وحدت.
چنانچه مالك نفس خودشان هستند و اين امر مهم را كه مالكيت شخص بر نفس خودش است...  و مي‌توانند ادعايي را كه حضرت موسي پيغمبر بزرگ كرد، آنها هم بكنند كه (لا املك الاّ نفسي واخي) [سخن بگويند و انتقاد بكنند] اما كسي كه به اين مقام نرسيده بايد بگويد: (اني لااملك نفسي ولا اخي)» (صحيفه نور، ج97/14)، چراكه «در باطن ذات همه هست كه آنكه با من خوب است، خوب است و آنكه با من بد است، بد. نه آنكه به حسب حكم خدا خوب است و به حسب واقع خوب است. نخير، آني كه با من خوب است آن ميزان است... و آنكه براي من نباشد، فاسد است.» (همان، 244) و همگان توجه داشته باشند كه حق را براي حق بخواهند نه براي منافع جناحي: «بايد اشخاصي كه مي‌خواهند صحبت كنند، ببينند كه آيا حق را مي‌خواهند براي حق، بزرگ‌ترين چيزي كه انسان اگر آن را داشته باشد، كمال بزرگ دارد اين است كه حق را براي حق بخواهد. از حق خوشش بيايد براي اينكه حق است و از باطل متنفر باشد, براي اينكه باطل است.» (صحيفه نور، ج۱۴،ص۹۷) و تاكيد مي‌كنند كه «حق را اگر كسي براي حق بخواهد، چنانچه در ضد خودش هم هست، آن را بايد بخواهد و دوست داشته باشد و اظهار كند و باطل را اگر از خودش هم صادر شده باشد، بايد مبغوض او باشد و فرار كند.» (همان، 99) و از نگاه دوقطبي برحذر مي‌دارد: «هر كاري از من صادر بشود، چون من ميزان هستم، خوب است و هر كاري از رقيب من حاصل بشود، بد است براي اينكه رقيب من است. هر چه هم خوب باشد كار خوب رقيب بد است و كار بد من خوب. اين يك مساله و يك بيماري است در انسان كه معالجه او را با زحمت مي‌شود كرد...  انسان يك همچون موجودي است كه حاضر است سرش را ببرد كه رقيبش از بين برود... » (صحيفه نور، ج۱۴، ص۹۹)