در حالی که طی سالهای اخیر، انسداد سکوهای ارتباطی اینترنتی و فضای مجازی به یکی از چالش برانگیزترین نقاط اصطکاک میان دولتها، نهادهای حاکمیتی و مطالبه گری عمومی تبدیل شده، مصوبه روز یکشنبه دولت مبنی بر منوط شدن هرگونه تصمیمگیری در خصوص انسداد فضای مجازی به تایید و امضای شخص رییسجمهور، فصل جدیدی را در مدیریت ارتباطات کشور گشوده است.
به گزارش روز نو احمد معتمدی، وزیر اسبق ارتباطات و از چهرههای باسابقه تکنولوژی و مدیریت در ایران، معتقد است که این تصمیم، راه را بر «مدیریتهای سلیقهای» و «اعمال نفوذ ردههای پایین» میبندد. او با نگاهی آسیبشناسانه به پدیده حذف چهرههای شاخص نظیر عادل فردوسیپور و جایگزینی برندهای ملی با مدیران ضعیف، هشدار میدهد که تداوم نفوذ جریانهای «حذفگرا» در بدنه اجرایی و رسانهای، نتیجهای جز کاهش سرمایه اجتماعی و افت درآمد سرانه ملی نخواهد داشت. معتمدی تاکید دارد که همانگونه که در حوزههای نظامی به موفقیتهای خیرهکنندهای دست یافتهایم، در اقتصاد و فرهنگ نیز باید به دوران «استفاده از تمام ظرفیتهای انسانی» بازگردیم.
اخیرا مصوبهای در دولت به تصویب رسیده که بر اساس آن، هرگونه تصمیمگیری در خصوص انسداد یا محدودسازی سکوهای ارتباطی و فضای مجازی، مستلزم تایید و امضای شخص رییسجمهور است. این موضوع در دهههای اخیر همواره محل مناقشه بوده؛ بهطوری که در دولتهای اصلاحطلب و میانهرو تلاش میشد این اختیارات در ید وزارت ارشاد یا دولت باشد و در دولتهای اصولگرا، گرایش به سمت نهادهایی مثل صداوسیما یا نهادهای نظارتی میرفت. ارزیابی اولیه شما از این تغییر ساختار در تصمیمگیری چیست؟
بنده هنوز متن دقیق و جزییات حقوقی مصوبه را رویت نکردهام، اما با توجه به کلیاتی که مطرح شده، باید بگویم این یک اقدام بسیار هوشمندانه و در مسیر درست است. دلیل اصلی مثبت بودن این حرکت، ایجاد یک نوع «مکانیسم ساختارمند» برای جلوگیری از مسدودسازیهای بیرویه است. فرقی نمیکند موضوع بحث یک سایت، خط همراه یک شهروند، یک سرویس در فضای مجازی یا خدماتی در شبکه تلفن و باشد، وقتی سطح تصمیمگیری تا سطح عالیترین مقام اجرایی کشور بالا میآید، در واقع ما داریم از یک دارایی ملی محافظت میکنیم.
مشکل اساسی ما در سالهای گذشته این بود که بازار تصمیمگیری در این حوزه بسیار آشفته بود. یعنی نهادهای مختلف و حتی افراد در ردههای مدیریتی میانی، به خودشان اجازه میدادند با کوچکترین بهانه یا مسالهای، دسترسی مردم به یک سرویس را قطع کنند. وقتی کار در سطح پایین باقی بماند، هر کسی به خودش اجازه مداخله میدهد. این مصوبه در واقع سد محکمی است در برابر این آشفتگی.
شما خودتان در دوران تصدی وزارت ارتباطات، با چنین فشارهایی از سوی ردههای پایین یا نهادهای دیگر برای قطع ارتباطات مواجه بودید؟ تجربهای در این زمینه دارید که ضرورت این مصوبه را بیشتر روشن کند؟
بله، دقیقا. من به خاطر دارم در دولت اصلاحات که بحث فیلترینگ تازه جدی شده بود یا بحث قطع کردن سرویسها مطرح میشد، یک بار به ما ابلاغ کردند که کل سیستم تلفنهای همراه فلان منطقه تهران بهطور کامل باید قطع شود! من پیگیری کردم که این دستور از کجا صادر شده؟ گفتند فلان دستگاه اطلاعاتی و امنیتی چنین درخواستی داشته است. من شخصا با آقای علی یونسی که در آن زمان وزیر اطلاعات بودند تماس گرفتم و پرسیدم آیا شما در جریان چنین دستور حساس و مهمی هستید؟
ایشان با صراحت گفتند: «خیر، من اصلا در جریان نیستم و با این کار هم مخالفم.» ببینید چه اتفاقی افتاده بود؛ یک مدیر در رده دوم یا سوم یک دستگاه، تصمیمی گرفته بود که اثرش ملی بود و میخواست ارتباطات بخش مهمی از پایتخت کشور را مختل کند. همانجا بود که من بخشنامه کردم و محکم ایستادم که هرگونه قطع ارتباطات در کل کشور، صرفا و منحصرا باید با اجازه و امضای وزیر باشد.
یعنی ما آن زمان هم به دنبال همین «سختگیری» بودیم تا کسی به سادگی نتواند مردم را از خدمات محروم کند. به آقای یونسی هم عرض کردم که شما یا خودتان یا یک معاون مشخص را به عنوان «فوکال پوینت» معرفی کنید که فقط از آن طریق و به صورت مکتوب درخواستها بیاید تا من بدانم رأس آن مجموعه در جریان است. خوشبختانه آقای پزشکیان هم با یک چنین رویکردهای سلبی و ناصوابی مخالفند.
یعنی معتقدید این مصوبه جدید، در واقع احیای همان نگاه کارشناسی است که اجازه نمیدهد تصمیمات کلان تحتتأثیر رویکردهای سلیقهای قرار بگیرد؟
دقیقا همینطور است. واقعا در کجای دنیا سابقه دارد که به این سادگی و راحتی بگویند «این را ببند» یا «آن را قطع کن»؟ الان متأسفانه این کار خیلی راحت شده است. وقتی رییسجمهور در جریان قرار بگیرد، حتی اگر بحث بسیار مهمی هم باشد، روال عاقلانه طی میشود. رییسجمهور رییس شورای امنیت ملی است، وزارت کشور و وزارت فرهنگ زیرنظر دولت هستند.
اگر بحث امنیتی واقعی، شرایط جنگی یا الزامات دفاعی مطرح باشد، دستگاههای مسوول موضوع را به دولت منتقل میکنند و رییسجمهور با اشراف به همه جوانب (از اقتصاد و کسبوکار مردم گرفته تا امنیت) تصمیم میگیرد. امروز دیگر فضای مجازی صرفا جای تفریح یا خواندن چهار تا خبر نیست، معیشت و کسب وکارهای مردم به این سکوها گره خورده است. نمیشود به سادگی مردم را محروم کرد. این مصوبه قدم مثبتی است که اجازه نمیدهد با تصمیمات رده پایین، شوکهای بزرگ به جامعه وارد شود.
یکی از چالشهای جدی در مسیر این انسدادها، بحث «رقابتهای نابرابر و انحصار» است. برای مثال، شاهد هستیم وقتی یک رسانه مردمی مثل فوتبال ۳۶۰ یا پلتفرمی که توسط چهرهای مثل عادل فردوسیپور مدیریت میشود، رشد میکند و مخاطب جذب میکند، صداوسیما به عنوان یک رقیب انحصاری فشار میآورد تا آن سکو یا برنامه بسته شود. آیا این مصوبه میتواند جلوی این رویه تخریبی را بگیرد؟
من فکر میکنم این مصوبه دقیقا میتواند جلوی چنین مصادیقی را بگیرد. بحث صداوسیما بحث عجیبی است. ارقامی که از بودجه این سازمان و هزینههای آن منتشر میشود، به همراه تعداد پرسنلی که مدام بالاتر رفته، در مقایسه با خروجی کار، جای تأمل جدی دارد. من خودم، چون هیچوقت در منزل ماهواره نداشتهام، الزاما همیشه صداوسیما را نگاه میکنم، اما واقعیت این است که کیفیت برنامهها نسبت به استانداردهای حرفهای بسیار پایین است.
نمیخواهم زحمات هنرمندان و کارکنان صداوسیمای خودمان را نادیده بگیرم، اما وقتی شما بودجه و پرسنل صداوسیما را با شبکههای جهانی مثل CNN و BBC و... مقایسه میکنید، میبینید ما هزینه بسیار بیشتری میکنیم، اما کارایی بسیار کمتری داریم. علت اصلی این اتفاق، «نبود رقیب» است. به محض اینکه رقیبی پیدا میشود، به جای رقابت کیفیت، به سمت حذف او میروند. این مصوبه به صدا و سیما هم کمک میکند که رشد کند.
به مورد عادل فردوسیپور اشاره کردید؛ این حذفها چه ضربهای به ساختار مدیریتی و فرهنگی کشور میزند؟
مورد آقای فردوسی پور واقعا تأسف بار است. ایشان یک «برند» در حوزه ورزش بود. من که خودم اهل ورزش و فوتبال هستم، میدیدم که برنامه ایشان چقدر مخاطب داشت. در تمام دنیا، رسانهها به برندهایشان افتخار میکنند. مثلا در کشوری که من درس خواندم (فرانسه) یا در رسانههای معروف دنیا، مجریانی مثل «لری کینگ» تا ۸۰سالگی برنامه اجرا میکنند و هرچه پیرتر میشوند، برندشان معتبرتر میشود. اما در کشور ما، تا کسی رشد میکند و قوی میشود، حذفش میکنند. متأسفانه این یک رویه شده است؛ نه فقط در رسانه، بلکه در حوزههای مدیریتی هم همینطور است. یک مدیر توانمند که رشد میکند، به جای اینکه از ظرفیتش استفاده شود، کنار گذاشته میشود. خب جایش چه کسی میآید؟ معمولا یک آدم ضعیفتر؛ و نتیجه این میشود که مشکلات مملکت روی هم انباشته میشود.
شما ریشه این «حذفگرایی» را در چه میبینید؟ آیا این یک جریان فکری خاص است که در بدنه اجرایی نفوذ کرده؟
بله، متأسفانه یک گروه خاص و جریان اقلیت هستند که نفوذ زیادی پیدا کردهاند و استراتژی اصلی شان «حذف» است. اینها هر جا وارد میشوند، از مدیر ارشد تا حتی مستخدم را میخواهند تغییر دهند و آدمهای خودشان را بگذارند. این به نفع مملکت نیست. شما نگاه کنید، ما الان در اوج پختگی نیروهایمان هستیم؛ جوانهایی که تجربه کسب کردهاند یا مدیرانی که در سن تجربه هستند، اما میبینیم که به راحتی کنار گذاشته میشوند.
این در حالی است که کشورهای همسایه ما، مثلا در خلیجفارس مثل امارات، دو برابر جمعیت خودشان از خارج نیرو میآورند تا کشورشان را بسازند و رشد کنند، اما ما نیروهای توانمند داخلی خودمان را هم فراری میدهیم. نتیجهاش چه میشود؟ افت درآمد سرانه ملی. درآمد سرانه ما که زمانی ارقام بالاتری بود، الان بهشدت افت کرده است؛ برخی آمارها از ۱۷۰۰ تا ۲۵۰۰ دلار صحبت میکنند. خب دلیل این فقر و مهاجرت نخبگان همین حذف کردنها و مانعتراشیهاست.
به نظر میرسد این روند حذف، با بهانههایی مثل «پروندهسازی» یا «برچسبهای سیاسی» انجام میشود. راهکار مقابله با این وضعیت چیست؟
نظام باید برای این قضیه فکری اساسی کند. حذف افراد قوی با بهانههای مختلف و پروندهسازی، مملکت را به نقطهای میرساند که امروز شاهدش هستیم. ما باید از موفقیتهایمان الگو بگیریم. مثلا در حوزه نظامی، ما نمره ۲۰ میگیریم؛ چرا؟ چون در آنجا از افراد قوی استفاده کردیم، به تخصص بها دادیم و نتیجهاش را هم دیدیم. تمام دنیا به قدرت نظامی ما اذعان دارند. خب چرا همین الگو را در اقتصاد، رسانه و فرهنگ پیاده نمیکنیم؟ من به خاطر دارم در اوایل انقلاب، حدود سالهای ۶۳ و ۶۴ که بنده معاون وزارت علوم بودم، بزرگان نظام و توصیههای حاکمیتی این بود که حتما از کارشناسان و مدیرانی که قبل از انقلاب کار کرده بودند و توانمند بودند، استفاده کنیم.
ما هم استفاده میکردیم؛ طرف مدیرکل یا معاون بود، میآمد و با جان و دل برای این نظام کار میکرد، چون تخصص داشت و ما هم به آن تخصص نیاز داشتیم. این به نفع نظام بود. اما حالا نمیدانم چه اتفاقی افتاده که حتی مدیران متدین و علاقهمند به انقلاب را هم که در همین سالها رشد کردهاند، به بهانههای واهی کنار میزنند.
با این اوصاف، شما مصوبه جدید رییسجمهور را نه فقط یک تصمیم اداری، بلکه یک «تغییر رویکرد» میبینید؟
بله، من این را یک قدم مثبت و یک حرکت رو به جلو میبینم. امیدوارم این تصمیم سرآغازی باشد برای پایان دادن به مداخلات غیرکارشناسی. به نظر میرسد سران قوا هم در این زمینه همگام هستند و یک تفکر واحد برای ساماندهی به این آشفتگی وجود دارد. اگر ما میخواهیم وضعیت معیشت، درآمد ملی و رضایت اجتماعی بهبود یابد، باید اجازه دهیم تخصص بر سلیقه پیروز شود. این تصمیم آقای رییسجمهور، اگر به درستی اجرا شود، میتواند امنیت روانی را به فضای کسبوکارهای دیجیتال بازگرداند و جلوی حذفهای ناعادلانه را بگیرد. انشاءالله که این مسیر با قوت ادامه یابد تا شاهد شکوفایی دوباره ظرفیتهای انسانی در تمام حوزهها باشیم.