شناسهٔ خبر: 79256377 - سرویس گوناگون
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

اضطراب امنيتي در قلب مثلث مكه

علي ودايع

صاحب‌خبر -

احساس ناامني از خود ناامني كشنده‌تر است. وضعيت امنيتي غرب آسيا در سايه تهاجم امريكا و اسراييل عليه ايران با معماواره‌هاي سخت امنيتي گره خورده است. بايد پذيرفت كه ديپلماسي در منطق رئاليسم ساختاري، جز روكش مخملين بر پنجه‌هاي عريان قدرت نيست. هيچ كس در خاورميانه براي امنيت ديگري به آتش نمي‌زند اما دود آتش و تركش‌هاي جنگ گريبان همه را مي‌گيرد. نشست و توافق سه‌جانبه در مكه ميان عربستان‌سعودي، تركيه و پاكستان را نبايد در قالب نمايش‌هاي تكراري «همبستگي جهان اسلام» يا تعارفات پرتوخالي ديپلماتيك تحليل كرد. اين پيمان، محصول يك محاسبه كاملا رياضي، سرد و بي‌رحمانه در پاسخ به واگرايي‌هاي امنيتي منطقه است. كاتاليزور اصلي خلق اين مثلث، درك يك واقعيت تلخ در رياض، آنكارا و اسلام‌آباد است؛ «چتر حمايتي واشنگتن ترك خورده و ديگر اعتبار گذشته را ندارد.» در غياب يك تضمين‌كننده نهايي، منطق خودياري بر رفتار بازيگران سايه مي‌اندازد. 
عربستان‌سعودي پس از تجربه تكانه‌هاي چند سال اخير دريافته كه دلارهاي نفتي بدون بازدارندگي عيني، در بزنگاه بحران، امنيت نمي‌سازند. رياض براي پر كردن اين كسر امنيت، چشم به دو مولفه حياتي دوخته است؛ فناوري دفاعي تركيه و سايه بازدارندگي پاكستان. در سوي ديگر، آنكارا با وجود بحران‌هاي جانكاه اقتصادي، به دنبال نقد كردن پرستيژ نظامي و تثبيت نقش خود به عنوان وزنه‌برتر تسليحاتي منطقه است. اسلام‌آباد نيز كه در منگنه انزواي ژئوپليتيك و خفگي مالي دست‌وپا مي‌زند، خروج از بن‌بست را در پيوند زدن توان نظامي‌اش به سرمايه خليج‌فارس مي‌بيند. تركيب «سرمايه عربي»، «صنعت دفاعي تركيه‌اي» و «عقبه تسليحاتي و پرسنلي پاكستان» پيام واضحي به محيط پيراموني دارد؛ «خاورميانه وارد فاز جديدي از بازآرايي قدرت شده است؛ جايي كه پيمان‌ها نه براساس برادري، بلكه بر پايه ترس از غافلگيري در آنارشي منطقه منعقد مي‌شوند.»
از پرستيژ ديپلماتيك تا قدرت ميدان- رفاقت سه‌‌جانبه در مكه، روي كاغذ يك معامله متقابل و كاملا توجيه‌پذير به نظر مي‌رسد. اگر پرده نمايش ديپلماتيك را كنار بزنيم با متغيرهاي متضاد و گسل‌هاي عميق زيرپوستي روبه‌رو مي‌شويم.  ‌منطق رئاليسم ساختاري به ما يادآوري مي‌كند كه ائتلاف‌ها در خاورميانه غالبا «از روي اضطرار» ساخته مي‌شوند نه «بر پايه اعتماد» و امروز بازيگران در ميان دود آتش جنگ ايران با احساس ناامني دست و پنجه نرم مي‌كنند. امضاي پيمان‌هاي دفاعي در تالارهاي مجلل ديپلماتيك و فلاش دوربين‌هاي خبري، همواره راحت‌ترين بخش در ساخت ائتلاف‌هاست؛ اما در منطق بي‌رحم رئاليسم ساختاري، «اعتبار يك پيمان امنيتي نه در فلاش دوربين‌ها، بلكه در اتاق جنگ و زير آتش عيار مي‌خورد.» فاصله ميان پرستيژ روي كاغذ تا پراتيك عيني در ميدان، همان نقطه‌اي است كه بسياري از ائتلاف‌هاي شتاب‌زده خاورميانه در آن فرو مي‌ريزند. مثلث مكه اگر بخواهد از يك «ژست بازدارندگي» به يك «سپر رزمي كارآمد» تبديل شود، با اصطكاك‌ها و چالش‌هاي عميق عملياتي روبه‌رو است. حساب و كتاب رياضياتي درباره نشست مكه نشان‌دهنده يك سود تاكتيكي متقابل است اما به لحاظ استراتژيك «فعلا» با اما و اگر مواجه مي‌شويم. 
 رقابت خفته رياض و آنكارا بر سر رهبري جهان سنت را نمي‌توان ناديده گرفت. رقابت تاريخي ميان آل‌سعود و ميراث عثماني با يك لبخند ديپلماتيك در مكه محو نمي‌شود. آنكارا روياي نفوذ ايدئولوژيك و بازيگري تجديدنظرطلبانه را رها نكرده و رياض همچنان با ديده ترديد به جاه‌طلبي‌هاي عثماني در حوزه نفوذ عربي مي‌نگرد. از طرف ديگر، اسلام‌آباد ناخودآگاه مايل است هر پيمان امنيتي را به وزنه بازدارندگي در برابر دهلي‌نو تبديل كند. اما عربستان در سال‌هاي اخير سرمايه‌گذاري‌هاي عظيم اقتصادي و استراتژيك روي هند انجام داده و به هيچ‌وجه حاضر نيست قرباني مناقشات شبه‌قاره شود. 
روي كاغذ،‌ بندي شبيه به ماده ۵ ناتو (حمله به يك كشور، حمله به همه) درج شده است. اما واقعيت ميدان چيز ديگري مي‌گويد: اگر فردا روزي يك بحران مرزي ميان پاكستان و هند زبانه بكشد، آيا عربستان حاضر است امنيت و مناسبات استراتژيك ميليارد دلاري خود با دهلي‌نو را فداي اسلام‌آباد كند؟ يا اگر آنكارا در مديترانه شرقي يا شمال سوريه وارد درگيري شود، آيا رياض نيرو يا هزينه‌اي وسط خواهد گذاشت؟ پاسخ به اين سوالات، توهم «حفاظت متقابل كامل» را باطل مي‌كند. ناگفته نماند كه به لحاظ راهبردي ائتلاف مكه با يك تضاد ساختاري بزرگ مواجه است. تركيه يك عضو رسمي ناتو است و پاكستان در عمق استراتژيك پكن تنفس مي‌كند. پيوند زدن يك عضو ناتو با متحد كليدي چين زير چتر سرمايه سعودي، پارادوكسي است كه در اولين بزنگاه رقابت قدرت‌هاي بزرگ، شكاف‌هايش دهان باز خواهد كرد.
سوال اساسي اينجاست كه در روز بحران، فرمان اصلي را چه كسي صادر مي‌كند؟ آيا يك ژنرال ارتش پاكستان يا افسر ارشد تركيه‌اي حاضر است نيروهاي خود را تحت امر اتاق جنگ رياض قرار دهد؟ تجربه تاريخي «ائتلاف نظامي اسلامي» يا «نيروهاي سپر جزيره» نشان داده كه ائتلاف‌هاي منطقه‌اي خاورميانه در مقام عمل، از ضعف مفرط در يكپارچگي فرماندهي رنج مي‌برند و به سرعت به تصميم‌گيري‌هاي انفرادي بازمي‌گردند. اين ائتلاف بيش از آنكه يك «پيمان استراتژيك ماندگار» باشد، يك «هم‌پيماني تاكتيكي براي موازنه» است؛ ملغمه‌اي از منافع ناهمگون كه در اولين تكانه جدي منطقه‌اي، عيار واقعي‌اش مشخص مي‌شود.
نگاه مردد واشنگتن و تل‌آويو - در اتاق‌هاي فكر واشنگتن و انديشكده‌هاي امنيتي تل‌آويو، امضاي «پيمان دفاعي مكه» با فرمول شبه‌ناتويي «حمله به يك كشور، حمله به همه است»، دقيقا با همان دقتي رصد مي‌شود كه نوسانات بازار انرژي يا جابه‌جايي ناوهاي هواپيمابر روي رادارها دنبال مي‌شود. براي غرب، اين مثلث نه يك معاهده ساده دوجانبه، بلكه نشانه‌اي آشكار از شكل‌گيري يك «بلوك خودگردان امنيتي» در خاورميانه است. رسانه‌ها و اتاق‌هاي فكر امريكايي (نظير بلومبرگ و رويترز) اين توافق را بيش از هر چيز حاصل «افت اعتبار چتر امنيتي ايالات‌متحده» تعبير مي‌كنند. واشنگتن با نوعي پارادوكس مواجه است؛ از يك‌سو، خروج تداركاتي يا كاهش انحصار امنيتي امريكا در منطقه، بار هزينه‌هاي واشنگتن را كاهش مي‌دهد و اين توافق مي‌تواند نوعي «موازنه بومي» در برابر تهديدات پيراموني ايجاد كند. ازسوي ديگر، حضور تركيه به عنوان «دومين ارتش بزرگ ناتو» در كنار پاكستان به عنوان يك قدرت هسته‌اي و عربستان با اهرم مالي بي‌رقيب، به معناي تضعيف انحصار بازيگري امريكا در هندسه امنيتي منطقه است. واشنگتن نگران است كه رياض براي هميشه اراده استراتژيك خود را از كانال تصميم‌گيري كاخ‌سفيد خارج كند.  
در تل‌آويو، تحليلگران امنيتي با احتياط و سوءظن مضاعف به اين «پيمان سه‌جانبه» مي‌نگرند. گرچه رسانه‌هاي اسراييلي مي‌كوشند اين توافق را صرفا پوششي براي بازدارندگي در خليج‌فارس جلوه دهند، اما گره خوردن صنعت نظامي و عملياتي تركيه با اراده تسليحاتي پاكستان، يك كابوس ساختاري براي موازنه نظامي اسراييل است. ترس اصلي تل‌آويو نه از مانورهاي امروزي، بلكه از «سرپوش هسته‌اي و پرسنلي پاكستان» براي زيرساخت‌هاي مالي عربستان است؛ معادله‌اي كه دست‌ برتر و برتري مطلق نظامي اسراييل (QME) را در ميان‌مدت به چالش مي‌كشد.  از عينك رئاليسم ساختاري، واشنگتن و تل‌آويو مي‌دانند كه «پيمان مكه» واكنشي به خلأ قدرت است؛ خلوتي كه اگر امريكا نتواند آن را كنترل كند، به زودي به قطب‌بندي نوين و تغيير موازنه به زيان جبهه غربي-عبري منجر خواهد شد. 
فرصت و تهديد براي تهران- شكل‌گيري مثلث مكه بار ديگر يك واقعيت عريان را به رخ سياست خارجي ايران مي‌كشد؛ پويايي امنيت منطقه‌اي منتظر ديپلماسي كند، محافظه‌كار و گاه شعاري تهران نمي‌ماند. در شرايطي كه دستگاه ديپلماسي ايران سال‌هاست تحت عنوان «سياست همسايگي» روي كاغذ شعار ائتلاف‌هاي منطقه‌اي بدون مداخله بيگانگان را سر مي‌دهد، بازيگران رقيب عملياتي‌ترين و ملموس‌ترين اشكال موازنه قوا را روي زمين پياده مي‌كنند. توافق مكه بيش از آنكه حاصل خلاقيت محض طرف‌هاي مقابل باشد، معلول تاخير استراتژيك، تمركز بر ديپلماسي پرستيژي و نبود الگوي عملياتي در كارنامه منطقه‌اي تهران است كه فضايي تنفسي براي مانورهاي نوين به رقباي منطقه‌اي داده است. با اين حال، در شطرنج رئاليسم ساختاري، هيچ تحرك امنيتي صددرصد تهديد يا صددرصد فرصت نيست. فوري‌ترين فرصت براي تهران، ترك برداشتن انحصار امنيتي امريكا است هرگونه آرايش منطقه‌اي كه وابستگي مستقيم رياض به سنتوهاي مدرن يا چتر حمايتي كاخ‌سفيد را كاهش دهد، در ظاهر با هدف استراتژيك كلان ايران مبني بر تضعيف تك‌افتادگي امنيتي واشنگتن در خليج‌فارس همپوشاني دارد.
«ظاهرا » برخلاف واشنگتن يا تل‌آويو، تركيه و پاكستان روابط چندلايه، مرزي و اقتصادي معتنابهي با ايران دارند. حضور اين دو بازيگر در پيمان مكه مي‌تواند مانع از تبديل شدن كامل اين توافق به يك بلوك كاملا تهاجمي عليه ايران شود، چراكه نه آنكارا مايل است سرپل‌هاي تجاري و انرژي خود با تهران را بسوزاند و نه اسلام‌آباد توان تنش‌آفريني جديد در مرزهاي غربي‌اش را دارد. در عين حال، رياض هم در‌نهايت تمايلي به جنگ مستقيم با تهران ندارد. واقعيت اين است كه نبايد به پيمان سه جانبه با خوش‌بيني مطلق نگاه كرد يا تعارضات آن را به شكل اغراق آميز تحليل كرد. اتحاد رقباي سنتي ايران و تغيير موازنه قدرت مي‌تواند معادلات جديدي خلق كند. راهبرد خفگي ژئوپليتيكي ايران همراه با حذف امنيتي ايران را نبايد به عنوان تهديد استراتژيك دست پايين قلمداد كرد. 
تسريع رقابت در آنارشي خاورميانه- مثلث مكه نه «معجزه امنيت‌آفرين» است و نه يك «شبح كاغذين بي‌خاصيت.» اين پيمان، مقياس سنجش بي‌اعتمادي بازيگران منطقه‌اي به آينده نظم امريكايي است.
بروز توافق مكه را نبايد يك رويداد ايزوله دانست؛ اين پيمان شتاب‌دهنده «تعميق معماي امنيت» و «رسميت يافتن ديپلماسي معامله‌محور» است. وقتي سه بازيگر با توان مالي، تسليحاتي و هسته‌اي هم‌پيمان مي‌شوند، سيستم پيراموني آن را به عنوان يك «تهديد بالقوه تهاجمي» ادراك كرده و مسابقه تسليحاتي جديدي را در خليج‌فارس و شبه‌‌قاره كليد مي‌زند. عربستان به دنبال چتر موازنه است، تركيه به دنبال بازار و نفوذ و پاكستان به دنبال بقا و تنفس مالي. اين اتحاد تا زماني كه منافع مالي و نظامي در نقاط تماس مشخص با هم تلاقي داشته باشند كاركرد دارد؛ اما در اولين آزمون جدي، شكنندگي ساختاري‌اش آشكار مي‌شود.
 براي تهران، اين توافق نه جاي هراس غيرواقع‌بينانه دارد و نه جاي بي‌تفاوتي انفعالي. شطرنج خاورميانه پيچيده‌تر شده و پاسخ ايران به اين آرايش نوظهور، نبايد بيانيه‌هاي تكراري، بلكه ارزيابي دقيق بازدارندگي، خروج از انزواي ساختاري و ديپلماسي پرسرعت و عملياتي باشد. سياست خارجي و منافع ملي معطل بازي‌هاي سياست داخلي نمي‌ماند.
كارشناس ارشد روابط بين‌الملل