شناسهٔ خبر: 79256366 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

از تبريز تا تبريز مشروطه هنوز با ما سخن مي‌گويد

محمد جواد حق شناس

صاحب‌خبر -

يكصد و بيستمين سالگرد انقلاب مشروطه در چهاردهمين روز از مرداد ماه، فرصتي شد تا بار ديگر با دعوت انجمن توسعه آذربايجان و دوست فرهيخته‌ام دكتر سبحان‌اللهي در تبريز- شهري كه در بزنگاه‌هاي بزرگ تاريخ ايران همواره پيشگام بوده است- گرد هم آييم و از جنبشي سخن بگوييم كه مسير تاريخ معاصر ايران را دگرگون كرد. در آن همايش كه بيش از ۲۰ سال به صورت مستمر برگزار مي‌شود، بيش از آنكه ذهنم درگير مرور گذشته باشد، اين پرسش با من همراه بود كه چرا پس از گذشت يكصد و بيست سال، مهم‌ترين آرمان مشروطه، يعني «حكومت قانون»، همچنان يكي از بنيادي‌ترين نيازهاي جامعه ايران است؟ شايد پاسخ را بايد دوباره در خود تبريز جست؛ موضوعي كه با انبوه جمعيت حاضر در ميان گذاشتم. تبريز در تاريخ ايران تنها يك شهر نيست؛ گره‌گاهي است كه چند بار مسير اين سرزمين را تغيير داده است. از تبريزِ شاه اسماعيل صفوي كه با بنيانگذاري دولت صفوي، فصل تازه‌اي در تاريخ ايران گشود و به استقرار دولت ملي ياري رساند؛ تا تبريزِ مشروطه كه پرچم عدالت‌خواهي و حكومت قانون را برافراشت؛ و تا تبريزِ ۲۹ بهمن ۱۳۵۶ كه در چهلم شهداي قم، با قيامي سرنوشت‌ساز روند انقلاب اسلامي را وارد مرحله‌اي تازه كرد. اين پيوستگي تاريخي، از تبريز شهري ساخته است كه در لحظه‌هاي سرنوشت‌ساز، صداي آينده ايران را زودتر از ديگران شنيده است. انقلاب مشروطه، نتيجه سال‌ها تلاش روشنفكران، روحانيان، بازرگانان، روزنامه‌نگاران، پيشه‌وران و آزادي‌خواهاني بود كه با اتكا به جنبشي مدني، در پي پايان دادن به خودكامگي و استقرار نظمي نو بر پايه قانون بودند. عدالتخانه، مجلس، قانون اساسي، آزادي مطبوعات، مسووليت‌پذيري حكومت و به رسميت شناختن حقوق ملت، مهم‌ترين دستاوردهاي اين جنبش بزرگ اجتماعي بود؛ جنبشي كه در زمان خود، نه تنها در ايران، بلكه در خاورميانه و آسيا نيز تجربه‌اي پيشرو و الهام‌بخش به شمار مي‌آمد. مشروطه را نبايد تنها يك رخداد تاريخي دانست. مشروطه، پيش از آنكه نام يك نظام سياسي باشد، نام يك انديشه است؛ انديشه محدود شدن قدرت و برتري قانون بر اراده افراد. زنده‌ياد دكتر سيدجواد طباطبايي بر همين نكته تأكيد مي‌كرد كه مشروطه بخشي از تاريخ جهاني حكومت قانون است.

 مفهومي كه اختصاص به سلطنت يا جمهوري ندارد، بلكه هر نظام سياسي را به پذيرش حاكميت قانون و پاسخگويي قدرت فرامي‌خواند. اگر مشروطه را تنها به روايت كشمكش‌هاي سياسي آغاز قرن چهاردهم خورشيدي فروبكاهيم، از فهم ژرفاي آن بازخواهيم ماند. مشروطه، نقطه آغاز گذار از حكومت اشخاص به حكومت قانون بود؛ تلاشي براي آنكه هيچ قدرتي فراتر از قانون قرار نگيرد و اداره كشور بر پايه قانون، مجلس و مشاركت مردم سامان يابد. در اين ميان، نقش عالمان نوانديش شيعه، جايگاهي ممتاز دارد. آخوند خراساني، مرجعي بزرگ با هزاران شاگرد در حوزه نجف، در حساس‌ترين روزهاي نهضت، با تلگراف‌ها و فتاواي خود از مجلس و مشروطه پشتيباني كرد و آن را راه نجات ايران از استبداد و سلطه بيگانگان دانست. آيت‌الله ناييني نيز با نگارش تنبيه‌الامه و تنزيه‌المله، يكي از استوارترين مباني نظري حكومت قانون را در انديشه سياسي شيعه عرضه كرد و نشان داد كه استبداد، نه با عقل سازگار است و نه با دين. اين دو، در كنار ديگر عالمان آزادي‌خواه، ثابت كردند كه سنت ديني نيز مي‌تواند پشتوانه آزادي، قانون و مسووليت حكومت باشد. در كنار آنان، روشنفكران، نويسندگان، روزنامه‌نگاران، بازرگانان و مجاهدان مشروطه نيز هر يك سهمي ماندگار در اين نهضت داشتند. از ميرزا جهانگيرخان صوراسرافيل و ملك‌المتكلمين كه جان خود را در راه آزادي نثار كردند، تا ثقه‌الاسلام تبريزي كه در عاشوراي سال ۱۳۳۰ قمري همراه با ۷ تن از ياران نزديكش به دست نيروهاي اشغالگر و متجاوز روس به‌دار آويخته شد و نامش با آزادگي، مقاومت و استقلال ايران گره خورد. از ستارخان و باقرخان تا سپهدار تنكابني و سردار اسعد بختياري؛ هر يك برگ درخشاني از كتاب مشروطه‌اند. اين ميراث، حاصل همدلي جريان‌هاي گوناگون فكري و اجتماعي ايران است و هيچ روايت يك‌سويه‌اي نمي‌تواند عظمت آن را بازنمايي كند. در حاشيه اين سفر، فرصتي دست داد تا از خانه مشروطه تبريز نيز ديدن كنم؛ خانه‌اي كه روزگاري متعلق به حاج مهدي كوزه‌كناني، بازرگان بزرگ و يكي از مهم‌ترين پشتيبانان مالي و اجتماعي نهضت مشروطه بود. اين خانه تنها يك بناي تاريخي نيست؛ بلكه نماد مشاركت جامعه مدني و مقاو‌مت مردم قهرمان تبريز در برابر لشكر مستبدان در ساختن آينده ايران است و يادآور اين حقيقت كه ملت‌ها حافظه تاريخي خود را تنها در كتاب‌ها حفظ نمي‌كنند، بلكه در مكان‌هاي خاطره نيز به نسل‌هاي آينده مي‌سپارند. اما شايد مهم‌ترين وظيفه ما در آستانه يكصد و بيستمين سال مشروطه، نه برگزاري آيين‌هاي بزرگداشت، بلكه انتقال درست اين تجربه تاريخي به نسل‌هاي جديد باشد. جوانان و نوجوانان ايران حق دارند تاريخ مشروطه را با همه ابعاد آن بشناسند؛ از نقش عالمان نوانديش، روشنفكران، روزنامه‌نگاران، بازرگانان و مجاهدان گرفته تا زنان و مرداني كه براي آزادي، استقلال و حكومت قانون ايستادند. اين شناخت بايد در مدرسه، دانشگاه، كتاب‌هاي درسي، موزه‌ها و رسانه‌هاي عمومي، بر پايه پژوهش‌هاي معتبر و روايت‌هاي مستند شكل گيرد. تاريخ مشروطه، ميراث مشترك همه ايرانيان است. فروكاستن اين جنبش بزرگ به روايتي واحد، نه با حقيقت تاريخي آن سازگار است و نه به شناخت نسل جوان از يكي از مهم‌ترين تجربه‌هاي ملت ايران در راه آزادي و حكومت قانون ياري مي‌رساند. جامعه‌اي كه تاريخ خود را چندسويه، منصفانه و پژوهش‌محور بخواند، بهتر مي‌تواند از تجربه‌هاي گذشته براي ساختن آينده بهره گيرد. امروز، در يكصد و بيستمين سال انقلاب مشروطه، بازخواني اين تجربه تاريخي بيش از آنكه نگاهي به گذشته باشد، نگاهي به آينده است؛ آينده‌اي كه بيش از هر زمان ديگر به حكومت قانون، وفاق ملي، اعتماد عمومي، آزادي‌هاي مشروع، مشاركت آگاهانه شهروندان و تقويت نهادهاي مدني نياز دارد. اگر از تجربه نياكان خود به‌درستي بياموزيم، مشروطه تنها فصلي در كتاب تاريخ نخواهد بود، بلكه سرمايه‌اي زنده براي ساختن ايران فردا خواهد شد. نظامي گنجوي، آن حكيم بلندآوازه آذربايجان، قرن‌ها پيش سرود: 
همه عالم  تن است و ايران دل
نيست گوينده زين قياس خجل
چون كه ايران دلِ زمين باشد
دل ز تن بِه بود، يقين باشد.
اگر ايران، دل اين سرزمين است، مشروطه را بايد يكي از تپش‌هاي ماندگار اين دل دانست؛ تپشي كه پس از يكصد و بيست سال، هنوز ما را به قانون، آزادي، مقاومت، مسووليت و مشاركت فرامي‌خواند. بازخواني مشروطه، بازگشت به گذشته نيست؛ انديشيدن به آينده ايران است؛ آينده‌اي كه مي‌تواند با بهره‌گيري از تجربه‌هاي گران‌سنگ نياكان، افقي نو براي ايران بگشايد؛ افقي كه از آن با عنوان «جمهوري سوم» ياد كرده‌ام؛ جمهوري‌اي كه بنياد آن بر حكومت قانون، حقوق شهروندي، توسعه، مردم‌سالاري و پاسداشت هويت تاريخي ايران استوار است.

استاد روابط بين‌الملل