شناسهٔ خبر: 79173013 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

بررسی «ادبیات گوتیک» در برنامه پی‌نوشت؛ (بخش پایانی)

«وهم» پارامتر اصلی «ادبیات گوتیک» است +فیلم

تهران- ایرنا- پژوهشگر ادبی با تاکید بر اینکه پارامتر اصلی که می‌توان برای ادبیات گوتیک درنظر گرفت «وهم» است، گفت: وهم در این ادبیات مخاطب را به وحشت می‌اندازد و این وحشت به دلیل جهل است.

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرنگار کتاب ایرنا، «ادبیات گوتیک» آمیزه‌ای از تخیل، ترس، رازآلودگی و روان‌شناسی است. اصطلاح «گوتیک» یک سبک معماری اروپایی است که از قرن دوازدهم تا پانزدهم در ساخت کلیساهای جامع و صومعه‌ها به کار می‌رفت. نخستین بار هوراس والپول در رمان «قلعه اوترانتو» با زیر عنوان «یک داستان گوتیک» (A Gothic Story) از این واژه استفاده کرد تا به فضایی ارجاع دهد که در قلعه‌های قرون‌وسطایی می‌گذرد و پر از راز، وحشت و فضای تاریک است. «قلعه اوترانتو» در سال ۱۷۶۴ نوشته شد و به عنوان اولین رمان گوتیک، ترکیبی از رئالیسم قرن هجدهم و تخیلات قرون‌وسطایی است که پایه‌ ادبیات گوتیک را گذاشت. اوج درخشش این ژانر را در آثار ادگار آلن پو می‌بینیم؛ شاعر و نویسنده‌ای که آثاری بی‌نظیر را در قرن ۱۹ میلادی از خود به جای گذاشت.

در این برنامه «پی‌نوشت» با حضور منوچهر اکبرلو پژوهشگر ادبی و مترجم و مهرداد وثوقی پژوهشگر ادبی و مترجم به بررسی وجوه «ادبیات گوتیک» پرداختیم. این گفت‌وگو در دو بخش تنظیم شده است و بخش نخست را می‌توانید اینجا بخوانید و در ادامه بخش دوم و پایانی را می‌خوانید. فیلم کامل این گفت‌وگو را اینجا ببینید.

ادبیات گوتیک شاخه مستقلی ندارد و مجموعه‌ای از ویژگی‌ها است، اما آیا می‌توان یک ویژگی خاص در نظر گرفت تا یک رمان را در گوتیک دسته‌بندی کرد؟

وثوقی: آن نکته «وهمی» است که من نسبت به جهل خودم دارم، آن «وهم» پارامتر اصلی است که گوتیک را تعریف می‌کند، برای مثال ما در رمان «دکتر جکیل و آقای هاید» قلعه نداریم، قلعه‌ای که اسم گوتیک از آن برداشته شده است اما نویسنده فضای گوتیک را می‌سازد و مخاطب تا فصلِ آخرِ داستان نمی‌داند که برای جکیل و هاید چه اتفاقی می‌افتد و اینها چه افرادی هستند؟ در آخر داستان سایه‌ها از بین می‌روند و پرده‌ها کنار می‌روند. پارامتر اصلی که می‌توان برای ژانر گوتیک درنظر گرفت همان وهم است.

آثار آگاتا کریستی را می‌توان گوتیک نامید؟

وثوقی: آثار آگاتا کریستی به نوعی در زمره حل معمای جنایی است، مخاطب با خواندن آنها نمی‌ترسد.

هوراس والپول اولین بار که «قلعه اوترانتو» را منتشر کرد به دروغ گفت: «این متن را از یک متن قدیمی ترجمه کردم.»

اکبرلو: در آثار آگاتا کریستی شما ناظر بیرونی هستید و پای خود را روی پا انداختید و نگاه می‌کنید.

وثوقی: در این آثار ندانستن شما موجب ترس نمی‌شود، بلکه مخاطب را جذب کتاب می‌کند، در طول داستان وهم به جان شما نمی‌افتد تا از خود بپرسید که چه شد؟

اکبرلو: اگر کتاب «گربه سیاه» نوشته ادگار آلن‌پو را بخوانید از ابتدا این وهم که چه خواهد شد وجود دارد، اما در ادبیات جنایی این حس نیست. در ادبیات جنایی ممکن است از ابتدا بدانید که دزد و جنایت‌کار چه کسی است و به اصلاح می‌گویند که اطلاعات مخاطب بیشتر است، در طول خواندن رمان جنایی دنبال این هستید که جنایتکار را پیدا کنند یا لو برود و در ادبیات گوتیک برعکس است و دانش مخاطب از ماجراها عقب‌تر است.

وثوقی: در بسیاری از نمونه‌های ادبیات کارآگاهی شما می‌دانید قاتل چه کسی است و باقی ماجرا به این اختصاص پیدا می‌کند که چگونه قاتل مشخص خواهد شد.

اکبرلو: ادبیات گوتیک در سیر تغییراتش، به دلیل گسترش و اهمیت دانش روان‌شناسی از قرن ۱۹ به بعد دچار تغییرات بنیادین می‌شود. برای همین است که هرچه جلوتر می‌آییم ترس بیرونی به ترس تاریکی‌های روان انسان تبدیل می‌شود و موجوداتی که به دست انسان ساخته می‌شود، بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرد. سازنده شخصیت‌ها ممکن است این کار را با هدف ارتقای علم انجام داده باشد. در ادبیات گوتیک، وقتی رفتار شخصیت‌ها موجب فاصله مردم با هیولای ساخته دست بشر می‌شود، ممکن است این روند حس دلسوزی مخاطب رمان را زنده کند.

وثوقی: فضای فانتزی از مواردی است که وامدار ادبیات گوتیک است؛ هیولاها، اشباح و خون‌آشام‌ها شاید پیش از ادبیات گوتیک در دنیای فانتزی بودند و به همین دلیل بود که هوراس والپول اولین بار که «قلعه اوترانتو» را منتشر کرد به دروغ گفت: «این متن را از یک متن قدیمی ترجمه کردم.»

چرا این کار را کرد آیا در آن زمان هم محدودیت‌هایی وجود داشت که موجب این مساله شد؟

وثوقی: آن زمان داستان همه رمان‌ها واقع‌گرایانه بودند. یک داستان غیرواقعی، به نظرشان، داستانی مبتذل بود، داستانی که باید برای بچه‌ها تعریف کرد.

برای همین هوراس والپول در مقدمه چاپ اول کتاب نوشت که «این داستان را ترجمه کردم» تا خودش را از هجمه‌هایی که شکل می‌گرفت، در امان نگه دارد. وقتی داستان را نوشت و دید که برای مخاطب جذابیت دارد، در چاپ دوم دست خود را رو کرد و در مقدمه نوشت من به عمد نوشتم که این داستان را ترجمه کردم، در صورتی که خودم آن را نوشتم، زیرا می‌دانستم که مورد هجمه قرار می‌گیرد.

ابتدا معماری گوتیک را سبکی با زرق و برق بیش از حد می‌دانستند، آیا ادبیات گوتیک هم چنین ویژگی‌هایی داشت؟

وثوقی: قلعه‌های گوتیک برای اشراف‌زادگان و ثروتمندان بود، اولین داستان‌های گوتیک در چنین فضاهایی شکل می‌گرفت، بعدها بود که نویسندگان وارد دنیای مردم شدند و چالز دیکنز مخاطب را وارد کوچه پس کوچه‌های لندن کرد و او را در کوچه‌ها و خانه‌ها ‌ترساند.

«بوف کور» به نوعی وهم را دارید و داستان از ابتدا تا انتها در فضایی وهم‌آلود جلو می‌رود

اکبرلو: ترس در «بوف کور» نوشته صادق هدایت به دلیل اشباح و ارواح نیست، بلکه به دلیل ترس‌های درونی و هیجان‌های درونی راوی است. در رمان «ملکوت» نوشته بهرام صادقی موجودات ماورا طبیعی وجود دارد.

چقدر آثار تالیفی در حوزه ادبیات گوتیک داریم؟

وثوقی: باید توجه داشت که عمر رمان و داستان کوتاه در کشور ما خیلی کوتاه‌تر از عمر رمان و داستان کوتاه در اروپا است. پیش از این به شکل داستان منسجم نداشتیم و ما همواره پیرو سبک نویسندگان اروپا بودیم، برای مثال جلال آل‌احمد از لویی فردینان سلین وام گرفته است.

«بوف کور» به نوعی وهم را دارید و داستان از ابتدا تا انتها در فضایی وهم‌آلود جلو می‌رود. در این داستان فضاسازی آشنا از غرب مشاهده می‌شود که با عناصر روان‌شناختی درهم‌آمیخته شده است.

دیگر نویسندگان ایرانی چطور؟

وثوقی: ملکوت را خواندم که فضاسازی شده کوتیگ است و در ادبیات خودمان کمتر نمونه‌های گوتیک وجود دارد.

کتاب‌های‌ تالیفی که در ایران در سبک گوتیک نوشته شدند نام ببرید.

اکبرلو: هر ژانر از دل تجربه تاریخی به وجود می‌آید، در هیچ دوره زمانی در ایران ترس از علم جدید وجود نداشت، جکیل، فرانکشتاین و دراکولا به این دلیل بود که نویسندگان با نگاه کردن به جامعه متوجه شدند، انسان ولع دارد تا دانشش را نسبت به تن آدمی افزایش بدهد. در ایران هیچ وقت ترس از علم جدید وجود نداشت، به جز زمانی که شیمی رواج پیدا کرد و ایرانیان می‌خواستند که عناصر دیگر را به طلا تبدیل کنند.

در ادبیات عرفانی عطار، حافظ، داستان‌ها و افسانه‌ها همیشه قهرمان در تاریکی نمی‌ماند و از تاریکی گذر می‌کنند

تجربه زیستی تاریخی ادبیات گوتیک را در ایران نداریم، این ایرادی ندارد؛ زیرا ما تجربه زیستی تاریخی دیگری را داریم که از آن ادبیات عرفانی خلق می‌شود. ترس در ادبیات عرفانی با ترس ادبیات گوتیک فرق می‌کند. در ادبیات گوتیک با ترس روبه‌رو می‌شویم، و به دل تاریکی می‌زنیم تا از آن معنایی استخراج کنیم اما در ادبیات عرفانی عطار، حافظ، داستان‌ها و افسانه‌ها همیشه قهرمان در تاریکی نمی‌ماند و از تاریکی گذر می‌کند، در حالی که ادبیات گوتیک میگوید که خودت را در تاریکی بیانداز، تاریکی به معنی فیزیکی بدون نور و همچنین تاریکی‌های روح رو روان انسان است.

به دلیل این تفاوت‌های ماهوی که در فرهنگ و جهان‌بینی ایرانی وجود دارد و تجربه زیسته ایران، طبیعی است که ادبیات گوتیک در تاریخ ادبیات ما وجود نداشته باشد؛ مانند هر فرهنگ دیگر برای مثال ادبیات گوتیک در چین هم وجود ندارد؛ زیرا نگاه آنها به مفهوم تاریکی شکل دیگری است. در دوران معاصر بعضی از عناصر مانند خانه‌های متروک، شخصیت‌هایی که دچار جنون و اضطراب می‌شوند، مرز بین خواب، رویا و واقعیت مشخص نیست اینها مرز بین گوتیک است و هیچ کدام را نمی‌توانیم گوتیک بنامیم.

رمان «ملکوت» فضای وهم‌آلود دارد و جنون، ابهام، اضطراب و حلول شیطان در آن وجود دارد

نویسندگان در زمانه معاصر با ادبیات غرب و داستان به معنی امروزی آشنا می‌شوند، داستان کوتاه، خیلی کوتاه و رمان، شکل می‌گیرد، مانند صادق هدایت که با ادبیات فرانسه آشنا می‌شود و بعد، ترجمه آثار وارد کشور می‌شود، هیچ کدام به معنی مطلق کلمه گوتیک نمی‌نویسند زیرا اینجا زندگی می‌کنند.

رمان «ملکوت» فضای وهم‌آلود دارد و جنون، ابهام، اضطراب و حلول شیطان در آن وجود دارد. در میان آثاری که به عنوان ادبیات گوتیک ایرانی جست‌وجو کردم، کتاب «شازده احتجاب» نوشته هوشنگ گلشیری را یادداشت کردم، زیرا خانه اشرافی رو به ویرانی دارد و حضور مداوم مرگ و عناصر...

ولی این کتاب وهم‌انگیز نیست؟

اکبرلو: شاید عنصر وهم را نداشته باشد. در فیلمش هم این عنصر نیست، شاید به دلیل خانه اشرافی در گروه گوتیک جا دارد. من حاصل دیدگاه‌ها در مقالات و پژوهش‌ها را می‌گویم، «عزاداران بیل» نوشته غلامحسین ساعدی به اعتقاد برخی نوعی از ادبیات گوتیک روستایی است، زیرا در آن هویت افراد مشخص نیست، از ابتدا تا آخر ترس را می‌بینیم، وهم را از ابتدا تا آخر و خرافه و فروپاشی روانی را در آن می‌بینیم.

«عزاداران بیل» نوشته غلامحسین ساعدی به اعتقاد برخی نوعی از ادبیات گوتیک روستایی است

بعضی‌ها می‌گویند رمان «سمفونی مردگان» نوشته عباس معروفی گوتیک است، گرچه به نظر من اجتماعی و روان‌شناسی است.

در سینما «پرده آخر» و «شطرنج باد» را داریم که فوق‌العاده‌ هستند، قلعه‌های متروکه در این آثار به خانه قجری تبدیل شده است.

ترجمه‌هایی که از ادبیات گوتیک در ایران شده چگونه ارزیابی می‌کنید و مخاطب ایرانی چقدر به این سبک توجه کرده است؟

وثوقی : اگر از اولین سال‌هایی که داستان‌های ترجمه به ایران آمد یعنی به سال‌های ۱۳۰۵ نگاه کنیم، سیر ترجمه آثار گوتیک را می‌بینیم و نخستین بار در سال ۱۳۱۸ ترجمه تقریبا خلاصه‌ای از دراکولا منتشر شد. ترجمه‌های «فرانکشتاین» نوشته مری شلی و «دوریان گری» نوشته اسکار وایلد برای دهه ۳۰ و ۴۰ است. بعدها اقتباس‌هایی از ادبیات گوتیک در ادبیات کودک انجام شد اما بحثی درباره بازترجمه وجود دارد. چرا نیاز داریم داستانی مانند «دوریان گری» را بعد از ۵۰ سال بازترجمه کنیم، نخست اینکه زبان به مرور تغییر می‌کند و همچنین ابزارهای ترجمه که در دهه ۳۰ و ۴۰ وجود داشت، تغییر کرده است. اگر در آن سال‌ها از دیکشنری استفاده می‌شد، امروز مترجم می‌تواند برای ترجمه اصطلاح‌ها و تعبیرها از هوش مصنوعی کمک بگیرد. در حال حاضر بازترجمه‌ای از آثار کلاسیک را در بازار کتاب می‌بینیم که مخاطب از آنها استقبال نشان داده است، زیرا ترجمه کامل، سالم‌تر و دقیق‌تر را می‌بیند. من به نوعی استقبال خواننده ایرانی از داستان گوتیک را مناسب میبینم.

کمتر ناشری بر ادبیات گوتیک تمرکز کرده است، و این آثار معمولا لابه‌لای ادبیات جهان ترجمه می‌شوند

اکبرلو: آثار مشهور در بازار نشر تکرار می‌شوند و شناخت کمتری از آثار مدرن گوتیک وجوددارد. برخی از فعالان این حوزه هنوز در قرن ۱۸ مانده اند، شکل‌های مدرن را نمی‌دانند، به همین دلیل این ادبیات مهجور واقع شده و گسترش آن رشد کندی دارد.

کمتر ناشری بر ادبیات گوتیک تمرکز کرده است، و این آثار معمولا لابه‌لای ادبیات جهان ترجمه می‌شوند. این سبک ادبی کمتر ترجمه شده و برای آن نشست برگزار شده است.