به گزارش سلامت نیوز به نقل از اعتماد، بحران آب، بحران انرژی، ناترازی منابع همه این واژهها، یک معنی را در ذهن متبادر میکند؛ ورشکستگی در منابع. منابعی که طی سالها به دست آمده و سال به سال قرار است شاهد از دست دادن بیشتر آن باشیم؛ چه به لحاظ کیفی و چه به لحاظ کمی. سفرههای آب زیرزمینی در کشور مدتهاست با بحران مواجه است. فشار بیش از حد به سفرهها برای مصرف کشاورزی، آن هم کشاورزی سنتی، آن هم مناطق خشک و نیمهخشک کشور، این منابع با ارزش را به نابودی کشانده است. میزان آبهای سطحی پشت سدها هم هر سال دریغ از پارسال شدهاند و دیگر چیزی برای ارایه ندارند. کار به جایی رسیده که برخی فریاد برآوردهاند که تعطیل کنید این کشاورزی پرمصرف ضررده را. وقتی آب شرب نداریم، کشاورزی به چه کارمان میآید. اما تعطیلی کشاورزی، چاره کار نیست و نخواهد بود. کارشناسان سالهاست درباره تغییر و اصلاح روشهای کشاورزی سخن میگویند، اما هنوز بخش عمده کشاورزی در کشور ما به شکل سنتی است و حجم زیادی آب را میبلعد آن هم بدون اینکه خروجی درخور مصرف آن آب را بدهد.
در این گزارش با «محمدابراهیم رییسی»، پژوهشگر حوزه اقتصاد آب، انرژی و محیطزیست به گفتوگو نشستیم. این پژوهشگر حوزه آب در خصوص مسائل و مصایب حاصل از بیآبی و بحران آب در کشور، تنشهای حاصل از این بحران، لزوم اصلاح روشهای کشاورزی برای رسیدن به بهرهروی بالاتر، برداشتن بار بدمصرفی از روی دوش مردم و قبول مسوولیت از سوی حاکمیت سخن گفتهاند.
میزان مصرف آب کشاورزی در کشور نیمهخشکی چون ایران، به قدری بالاست که این فکر در اذهان عمومی ایجاد میشود که وقتی 90 درصد آب مصرفی کشور، صرف کشاورزی میشود، پس صرفهجویی و مصرف درست آب شرب و خانگی دیگر تاثیری در بهبود اوضاع بحرانی آب نخواهد داشت. فرهنگسازی صرفهجویی آب از سوی حاکمیت در بهار و تابستان سال گذشته را شاهد بودیم، این مساله با بحرانی شدن ذخایر آب کشور همراه بود، ذخایری که در برخی موارد، سدها به خشکی کامل رسیدند و در خیلی موارد دیگر زیر 10درصد پرشدگی دارند.
محمدابراهیم رییسی، پژوهشگر حوزه اقتصاد آب، انرژی و محیطزیست در خصوص مصرف بیرویه آب در کشاورزی و لزوم اصلاح آن میگوید: «اینکه اعلام میشود مصرف آب در کشاورزی 90 درصد است، بهطور کلی میتواند هم درست باشد هم غلط. این آمار، آمار کل کشور است.
در بعضی استانها، این عدد کمتر و در بعضی بیشتر است. در مورد استان تهران حدود 60 تا 65درصد مصرف آب در کشاورزی داریم و بیشتر از آن 8درصد سهم شربی که در کل کشور است، آب شرب مصرف میشود. بهطور مثال در تهران 30 تا 35درصد آب در بخش شرب به مصرف میرسد. در برخی استانها میتواند این عدد درست باشد، استانهایی مثل کرمان و مازندران. نکته مهم این است که ما داریم درباره آب حرف میزنیم، درباره برق که حرف نمیزنیم.
به سبب خصوصیات فیزیکی آب، انتقال آن کار سختی است. به این ترتیب با توجه به پراکنش بارش در ایران از بیش از 1000 میلیمتر در گیلان تا کمی بیشتر از 100 میلیمتر در سیستان و بلوچستان، امکان انتقال ممکن نیست. اما مهمتر از میزان مصرف در بخش کشاورزی، میزان بهرهوری در بخش کشاورزی است. بخش کشاورزی ما بهرهور نیست و بهرهوری بخش کشاورزی در حدود نصف تا یکسوم متوسط جهانی است. مصرف آب زیاد و محصول کم. این حتما باید اصلاح شود. در بخش شرب هم داریم بد مدیریت میکنیم، هم مدیریت عرضهمان درست نیست، هم مدیریت تقاضا. در کشور ما اساسا بیشترین توجه به مدیریت عرضه است. در بخش تقاضا یا مصرف، اهتمام لازم برای بهبود شرایط وجود ندارد. در بخش خانگی؛ الگوی استفاده بیش از الگو را داریم، فرسودگی شبکهها را داریم. وضعیت صنعت هم به همین صورت است و بهطور مشخص در هر سه قسمت در مدیریت مصرف آنچنانکه باید توجه میکردیم، نکردیم. این گفته، گفته آماری درستی است، اما اظهارنظرهای عمومی و رسانهای که با استفاده از آن دارد گفته میشود، کارشناسی نیست. به این فکر کنیم چرا ما داریم خیلی بیشتر از سهم کشورهای در حال توسعهای که از ما پایینتر هستند، آب کشاورزی استفاده میکنیم. کشاورزی که سهم عمدهای در اشتغال و تولید ناخالص ملی ما ندارد، قسمت عمدهای از آب ما بدون اینکه درآمد زیادی برایمان ایجاد کند، دارد مصرف میشود.»
آیا باید کشاورزی ادامهدار باشد؟
رییسی با اشاره به اینکه آیا اصلا کشاورزی در کشوری چون ایران صرفه اقتصادی و زیستمحیطی دارد، گفت: «بهصرفه بودن به این برمیگردد که ما تقاضایمان را درست مدیریت میکنیم یا نه. همه جای دنیا دارند کشاورزی میکنند. چیزی که میتواند یک مساله را از نگاه اقتصاد ملی بهصرفه نکند، اما از دیدگاه اقتصاد کشاورز بهصرفه کند، این است که یارانه بدهید. الان دارند به بخش کشاورزی یارانه خیلی بزرگ میدهند، همهاش درباره یارانه انرژی صحبت میشود، اما کسی از یارانه آب حرف نمیزند که عددش خیلی بالاست. هزینه تمام شده آب کشاورزی 15 تا 30 هزار تومان است و این خیلی بالاست. ارزشی که ایجاد میکند اینقدر نیست. در کشاورزی فقط یارانه آب نمیدهیم، یارانه برق و انرژی هم میدهیم. 60 درصد آب مصرفی کشور از آبهای زیرزمینی است. منبع اصلی تامین آب کشاورزی هم، آب زیرزمینی است. دریافتی ما از کشاورزان چیزی حدود 3 درصد درآمد ناخالص محصولشان است. بهطور مثال کشاورزی که گندم میکارد، 5 یا 6 تن محصول از کشاورزیاش میگیرد، اگر آن را کیلویی 27 هزار تومان هم بفروشد که قیمت گندم امسال است، چیزی حدود 162 میلیون تومان سود میکند. قسمتی هم از محصولات جانبیاش درآمد داشته باشد، میشود حدود 243 میلیون تومان. کشاورز خیلی که پول بدهد 3درصد این مقدار را به عنوان هزینه آب کشاورزی میدهد؛ چیزی حدود 7 میلیون و 290 هزار تومان که اگر به 7 هزار مترمکعبی که مصرف دارد تقسیمش کنید، میشود حدود هزار تومان. این تازه برای کشاورزی با شبکه مدرن است، هزینه تامین آب کشاورزی ما در حال حاضر بهطور متوسط 20 هزار تومان است و این اختلاف زیادی دارد با قیمت آب که از کشاورز دریافت میشود. اما بخش عمدهای از بحران آب در ایران نه مربوط به بخش آب که مربوط به بخش برق و تامین انرژی است. در کشوری که بیش از 60درصد از منبع آب مورد نیاز بخش کشاورزی از آب زیرزمینی تامین میشود، استخراج آب زیرزمینی، نیازمند صرف انرژی است. بهطور مثال در چاههای برقی برای تامین آب از برق استفاده میشود. هزینه تمام شده برق براساس اعلام وزارت نیرو، 980 تومان است. برق کشاورزی از این هم ارزانتر است، اما قیمت اقتصادی برق امروز 13 تا 14 سنت در میآید. درحالی که شما دارید به بخش کشاورزی آن را ارزان میدهید. پس به راحتی با هزینه کم آب را از منابع آب زیرزمینی برداشت میکنند و این میشود نتیجهاش؛ اضافه برداشت تجمیعی 160 میلیارد مترمکعب از منابع آب زیرزمینی. چیزی که باعث میشود در حال حاضر کشاورزی سودآور باشد، یارانههای این بخش است. کشاورزی در بخش آب، برق و فروش محصول یارانه میگیرد و هیچ انگیزهای برای افزایش بهرهوری ندارد. آیا باید کشاورزی ادامهدار باشد؟ بله. کشاورزی بخشی از اقتصاد هر کشوری است. تولید محصولات کشاورزی باتوجه به مزیت نسبیشان باید باشد. آیا با همین شیوه باید ادامه پیدا کند؟ خیر، چون کشاورزی باید هم از لحاظ تکنولوژی پیشرفت کند، هم از لحاظ دادهها. پدیدهای به نام تغییر اقلیم داریم که دارد در جهان کار میکند. معنیاش این است آب کمتری مصرف کنید. کشاورزی باید خودش را وفق بدهد، درحالی که این کار را نمیکند. باتوجه به تحریمها، ما بهرهوری کشاورزی را نمیتوانیم بالا ببریم، چون به تجهیزات کشاورزی مدرن و بذر و کودهای جدید دسترسی نداریم. به بازارهای صادراتی جدید دسترسی نداریم، سرمایهگذاری بینالمللی در ایران انجام نمیشود، دادههای آب و هوایی درست نداریم، این باعث میشود شما حتی اگر بخواهید به بهرهروی برسید، نتوانید. من با کشاورزی موافق هستم، اما نه با مصرف آب فعلی، نه با شیوه فعلی، نه با میزان تولید محصول بهازای هر یک مترمکعب آبی که در حال حاضر وجود دارد. به نظر میآید با یک اصلاحاتی این کار توجیهشدنی است، اما عوامل مختلفی دخیلاند که باید دربارهشان صحبت کرد.»
به کشاورزی مدرن فکر کنید
کشاورزی مدرن، آن سیستمی است که در کشورهای پیشرفته در حال انجام است؛ ماشینآلات، سیستمهای هوشمند و هوش مصنوعی در آن جریان دارد. رییسی، موانع سر راه کشاورزی مدرن در کشور ما را شرایط سیاسی کشور و تحریمها و البته سوءمدیریت میداند. «در کشاورزی مدرن، ماشینآلات کشاورزی، تراکتورهای هوشمند، سیستمهای خودران، کمباینهای پیشرفته، سیستمهای برداشت خودکار، سیستمهای آبیاری و ادوات باغبانی، سیستمهای ناوبری که جیپیاس دارند، اینها دارند مدیریت مزرعه را به عهده میگیرند. این سیستمها هم دست کشورهای امریکا، آلمان، ایتالیا و ژاپن هستند که ما نمیتوانیم آنها را وارد کنیم. یک چیزی داریم به نام «کشاورزی دقیق» که اساسا روی مدیریت دادههای کشاورزی با ماهواره، سیستم آبیاری قطرهای هوشمند، تحلیل دادههای مزرعه از طریق اینترنت اشیا کار میکند. یکسری سنسور داخل خاک نصب میشود که میزان رطوبت خاک را اندازهگیری میکند. سیستم قطرهای ما را تنظیم میکند که چطور آب را دور درخت برساند. با تجزیه و تحلیل اطلاعات چک میکند رطوبت خاک وقتی کم میشود شروع به کار میکند. اندازه آب و کود را چک میکند. ما داده آب و هوایی کافی نداریم، سمپاشی میکنیم، باد میآید، میبرد. آبیاری میکنیم، باران میآید. اینها باعث میشود نتوانید از کشاورزی دقیق استفاده کنید. بیوتکنولوژی هم همینطور. ما در آن ضعیف شدیم، دور افتادیم. الان بذرهای هیبریدی، کودهای آفتکش پیشرفته هست که دوستدار محیطزیستند. بذرهایی هست که به کمآبی حساسند. مثال بزنم؛ کشاورزانی در برزیل از بانک کشاورزی که وام گرفته بودند، نتوانستند وامشان را بازپرداخت کنند. رفتند، دیدند تغییرات اقلیم و بارندگی کم باعث خشکسالی و کاهش محصول شده بود. کاری که بانک کشاورزی برزیل کرد، جالب بود. به جای استمهال و بخشش از طرف دولت، بانک با مراکز تحقیقات کشاورزی در برزیل قراردادی بست که بذرهای هیبریدی که با آب کمتر همان میزان محصول را تولید میکنند، به کشاورزان داده شود و کشاورزان با همان میزان آب قبلی، میزان محصول همیشگی را داشته باشند.»
داستان کشاورزی ابعاد مختلف دارد، رییسی به بعد دیگر داستان اشاره میکند و میگوید: «بخش دیگری از داستانها بحث بیوتکنولوژی رباتیک و هوش مصنوعی است. این از آن مواردی است که ما دسترسیهایمان کم است، چون امریکا و هلند در این زمینه خیلی قوی هستند. بخشی مربوط به کشاورزی عمودی است که ما خیلی از آن سررشته نداریم. گرچه از آن میشنویم، اما جزو سیاستگذاریهایمان نیست. آخرینش نرمافزارهای مدیریت مزرعه است که توسعهدهندههای اصلیاش امریکا و استرالیا هستند که ما به علت تحریم، دسترسی به آن نداریم. روسیه و چین هم که با ما کار میکنند، نشنیدیم که در این زمینهها علاقهمند باشند. همه اینها را بگذاریم کنار هم، یک پشتیبانی فنی مالی بانک جهانی داریم که از همه کشورها دارد پشتیبانی میکند. متاسفانه ما نه موافقتنامه پاریس را امضا کردیم، نه عضوش شدیم، نه به اهداف توسعه پایدار اعتقاد داریم. هر سال کشورها گزارشهای اقلیمی توسعه کشورشان را میدهند، متناسب با آن از امکانات بانک جهانی در برنامههایشان استفاده میکنند. حتی چین برای اجرای کشاورزی روستاییاش از بانک جهانی 345 میلیون دلار وام گرفته. کنیا، کومور و مالاوی اینها همه دارند وام میگیرند. ما متاسفانه این امکان را نداریم. همه اینها را کنار هم بگذارید. ما باید از مقدار آب محدودی که داریم، بهرهورتر استفاده کنیم؛ یعنی میزان مصرف آب کمتر نشود، اما همان آبی که داریم را بهموقع، متناسب با مقاطع رشد گیاه بدهیم، در نتیجه افزایش محصول خواهیم داشت. موقعی که گیاه به آب نیاز دارد، آب بدهیم. ادعاها این بود که آبیاری قطرهای میتواند تا 40 درصد میزان مصرف آب را کاهش دهد. حالا نتایج سیستم آبیاری قطرهای نشان میدهد این نتیجه را نداشت. وقتی درباره کشاورزی دقیق صحبت میکنیم، همانقدر که درباره آبهای کشاورزی حساس هستیم، همانقدر هم درباره آبهای زیرزمینی حساس هستیم. مساله آب زیرزمینی در ایران مسالهاش بخش کشاورزی است که دارد مصرف میکند، اما یارانه انرژیای که در این قسمت هدر میرود از آن مهمتر است. پول برقی که کشاورز میدهد کمترین قیمت برق در کشور است. هزینه گازوییلی که برای کشیدن آب از چاه میدهد خیلی ارزان است. نتیجهاش این میشود که او اصلا احساس نمیکند آب زیرزمینی، آب گرانی است. نتیجه این میشود همانطور که گفتم 160 میلیارد مترمکعب اضافه برداشت داریم و دیگر مساله از بحران آب زیرزمینی رفته به سمت بحران سرزمین با نشانگر فرونشست.»
مشکل اصلی، نبود نهاد تنظیمگر آب است
به گفته این پژوهشگر آب، میزان آب موجودمان در کشور مشخص است؛ 81 تا 90 میلیارد مترمکعب. مساله مهم این است که ما با این آب زیر یک کیلوگرم محصول از یک مترمکعب آب داریم. این عدد در جهان بالای یک تا یک و نیم کیلوگرم است، بعضی اوقات به دو کیلوگرم هم میرسد. ما باید بهره بیشتری از این آب بگیریم.
«دقیقتر که ببینیم آب، یک جریان به هم پیوسته است که شامل آبهای سطحی و زیرزمینی است. آب را به شکل غرقابی میدادیم پای درخت، طبیعتا راندمان پایین بود؛ 30 درصد حتی 25درصد. بقیه آب کجا میرفت؟ از دسترس گیاه خارج میشد، سفره آب زیرزمینی را تغذیه میکرد. وقتی آبیاری تحت فشار میگذاریم میرود روی 60 تا 65درصد. یعنی شما دارید فقط سطح خاک را خیس میکنید، آب به درون خاک نفوذ نمیکند، تغذیه آب زیرزمینی از بین رفت. روشهای نوین آبیاری معنیاش این نبود که آب کمتری استفاده کنیم. ما رشد عرضی هم کردیم. آب مازاد به آبی کردن زمینهای دیم اختصاص یافت و به اهدافی که میخواستیم، نرسیدیم.
میخواهم به یک مبحث مهم به نام تنظیمگری آب بپردازم. تنظیمگری در بخش آب به معنای ایجاد نهادها و مکانیسمهای مستقل برای نظارت، وضع مقررات پویا و مدیریت منابع آب (بهویژه در کشاورزی) است تا از طریق ابزارهای تشویقی، تنبیهی و بازارمحور، بهرهوری و پایداری را تضمین کند. نکته مهمی که در مدیریت آب داریم، نبود نهاد تنظیمگر آب در کشور است. تنظیمگری جایگزین رویکرد متمرکز دولتی است و شامل تدوین استانداردها، تعرفهها، مجوزها و نظارت بر بهرهبرداران (مانند کشاورزان) میشود تا منافع عمومی مانند صرفهجویی آب محقق شود. این باعث میشود اساسا مدیریت منابع آب در کشور به علت عدم وجود نهاد تنظیمگر دچار مشکل شود. همه این مشکلاتی که درخصوص حکمرانی داریم از این نشأت میگیرد.» تصدیگری در ایران منجر به تعارض منافع (فروش آب در مقابل حفاظت از آن) دچار بخشینگری شده، اما تنظیمگری با همگرایی نهادها (دولت، بازار، جامعه) حکمرانی پایدار ایجاد میکند.
مدیریت آب شرب از جمله مسائلی بود که دولت و حاکمیت حداقل در سالی که گذشت به شدت با آن به مشکل برخوردند. قطعی پیاپی آب شهری، افت فشار آب خانگی، ترغیب و حتی اجبار شهروندان به خرید پمپ برای دسترسی به آب، همه اتفاقاتی بود که همه در بهار و تابستان و حتی پاییز و زمستانی که گذشت شاهدش بودیم. رییسی معتقد است: «در مدیریت مصرف آب اول قرار بود مدیریت مصرف توسط مردم انجام شود، دولت بیاید بر اساس مدیریتی که کرده میزان آب کمتری وارد شبکه کند. این اتفاق نیفتاد. دولت عملا با مدیریت عرضه منفی سعی کرد مساله را حل و فصل کند. کاهش فشار شبکه بیشترش به خاطر این بود که هدررفت شبکه را کم کند. هر چه آب با فشار کمتری وارد لولههای آب شرب شود، کمتر نشت میکند. اما مساله مهمتر این بود که عملا بدون اینکه متوجه شوید در شهری مثل تهران خودتان اعلام جنگ آب دادید. حتما نباید در جنگ آب یقه هم را بگیریم. در شهرهای شمالی جنگ آب براساس پمپها و مخازن قویتر و بزرگتر از قدیم شروع شده بود. در واقع شما میزان ورودی آب در هر منطقه را که افزایش ندادید، اجبار کردید که مردم مخزن بگذارند، آب ذخیره کنند. این معنیاش جنگ آب است. این شاید مساله مقطعی آب تهران را حل کرد، اما هزینههایش را مردم دادند. در نتیجه به نظر میرسد مدیریتی توسط دولت انجام نشده. دولت فقط منابعی که دستش بود را کم کرد. الان هم عمده آب تهران از منابع آب زیرزمینی تامین میشود. آب سطحی اطراف تهران کمتر مصرف میشود. مساله تهران به الان محدود نمیشود، از قبل است. برخلاف خیلی از شهرهای بزرگ جهان، تهران نه کنار رودخانه بنا شده، نه کنار دریا. هیچ منبع آبی ندارد جز سد لتیان و اگر کرج را جزو تهران بدانیم، سایر منابع تامین آب سطحی از اطراف تهران وارد میشود.»
این پژوهشگر اقتصاد آب با اشاره به دیگر مسائل شهر تهران میگوید: «مساله تهران فقط آب نیست. سال 56 گفته بودند بیشترین ظرفیت جمعیت تهران بین 4 تا 5 میلیون نفر است. قرار نبود این شهر 12 میلیون نفر جمعیت داشته باشد. براساس اعلام شورای شهر، رشد جمعیت تهران 12درصد است؛ یعنی سالانه 3 میلیون نفر به جمعیت شهر اضافه میشوند. این در حالی است که منابع آب تهران محدود است. وقتی جمعیت را زیاد میکنید از کجا میخواهید آب بیاورید؟ اول تهران از لتیان و کرج آب داشت. بعد گفتند از ماملو بیاوریم، از لار بیاوریم، آب زیرزمینی بیاوریم، از طالقان بیاوریم. با این همه بارندگی، سد کرج پرشدگیاش 5درصد بود، سد لار یک درصد، سد ماملو 8درصد بود و سد طالقان 23درصد. تا کی میخواهید ادامه بدهید. سال گذشته 60 میلیون مترمکعب از طالقان آب آوردید، دیدید چقدر پروپاگاندای سیاسی شد. تهران یک میلیارد و 200 میلیون مترمکعب آب مصرف میکند. میگویند آمار آب بدون درآمد یا آبی که نشت میکند حدودا 22درصد است. دوستان میگویند این عدد 11درصدش واقعی است، بقیهاش آبدزدی است. حالا اگر همان 11درصد را قبول کنیم، این 11درصد را ضرب در یک میلیارد و 200 میلیون مترمکعب آب بکنیم، چیزی حدود 132 میلیون مترمکعب است. یعنی میزان هدررفت آب تهران دوبرابر آبی است که از طالقان انتقال میدهید یا فضای سبز تهران که خیلی وقت است در موردش دارد صحبت میشود؛ حدودا 250 تا 280 میلیون مترمکعب آب مصرف میکند. این 250 میلیون را تقسیم کنید به بخش آب شرب؛ به یک میلیارد و 200 میلیون. حدود21درصد آب تهران است. شما هر سال یک میلیارد و 200 میلیون آب را وارد تهران میکنید، بلافاصله 80درصدش تبدیل به فاضلاب میشود که از آن فاضلاب استفاده نمیکنید، نمیدهید به بخش کشاورزی که خودش دارد 65درصد آب شیرین تهران را استفاده میکند. هر ساله یک میلیارد و 200 میلیون آب مصرفی داریم. در حالت بدبینانهاش حدود 70درصد این مقدار که میشود 840 میلیون مترمکعب پساب داریم. حالا آب سطحی که جمع میشود را بگذاریم کنار. اینها معلوم نیست چه اتفاقی برایش میافتد. دوباره آب جدید وارد میکنیم. در تهران 65درصد آب میرود برای کشاورزی که آن هم سبزی و صیفی (محصول آببر) تولید میکنیم.
مساله اصلی این است که دولت بیاید برای بخشی از حکمرانی آب از ابزارهای اقتصادی استفاده کند. یکسری از ابزارهای اقتصادی سازوکار قیمتی دارد. قیمت است که انگیزه ایجاد میکند. طرف درست استفاده کند، رفتار مصرفکننده میرود روی الزامات فنی، میرود روی تجهیزات کممصرف. یک دوش داریم به جای اینکه در یک دقیقه 20 لیتر آب بدهد، 5 لیتر آب میدهد. چرا همانقدر که برای پایان کار حساس هستیم برای آتشنشانی حساسیم، برای شیر کممصرف حساس نیستیم؟ وقتی مساله اینقدر مهم است. ما نمیتوانیم دایم از مردم بخواهیم رفتارشان را عوض کنند باید با استفاده از تکنولوژی رفتارشان را بدون آنکه مجبور باشند، اصلاح کنیم. نگاه اقتصادی به آب و نگاه مالی به آب دو نگاه مختلف هستند که این سوددهی را دچار مساله میکند. سوددهی از نگاه اقتصاد ملی و از نگاه بنگاه؛ عدم توجه به این دو مفهوم هم از مسائل مهم بخش آب در ایران است. چرا، چون منطق سازوکار قیمتی انعکاس ارزش و کمیابی آب است. با دریافت قیمت مناسب، منابع تامین مالی برای حفظ و توسعه بخش آب فراهم میشود. آن وقت دیگر نمیگویند ما پول نداریم لولههایمان را عوض کنیم.»
آنچه در میانه این جا انداختن صرفهجویی اهمیت دارد، کمبود آگاهی جامعه نسبت به قیمت تمام شده آب است. رییسی معتقد است: «هنوز مردم نسبت به قیمتهای فعلی آب چندان واکنش نشان نمیدهند، در واقع کشش قیمتی تقاضا پایین است.
کشش قیمتی تقاضا نسبت درصد تغییر در مقدار مصرف به درصد تغییر قیمت را نشان میدهد. مردم ما هنوز نسبت به قیمت زیاد آب واکنش خاصی نشان نمیدهند به خصوص در بخش آب شرب. بگذارید مثالی بزنم، شما چند بار آب معدنی نصفه سر میز رستوران دیدهاید که نیمخورده رها شده. فکر میکنید آن آب معدنی مترمکعبی چند است؟ بطری نیملیتری آب را میخریم 10 هزار تومان. یک لیترش میشود 20 هزار تومان. یک مترمکعبش میشود 20 میلیون تومان. شما 10درصد این را هم بگذاری ارزش آب و بقیه را به حمل و نقل و بستهبندی نسبت بدهی، میشود مترمکعبی دو میلیون تومان.
مردم به آبی که مترمکعبی دو میلیون تومان میخرند هم حساس نیستند. آن را میگذارند میروند. قیمت، سیگنال درست نمیدهد. البته همه چیز هم در بخش آب با قیمتگذاری نیست. نیاز به فرهنگسازی است، اما نه در رسانه ملی. کسی دیگر رسانه ملی را قبول ندارد. من خودم بارها به عنوان کارشناس در رادیو دعوت شدم و در مورد فرهنگسازی برای کاهش مصرف و راههای مختلف آن صحبت کردهام. اما به نظرم مخاطبان رادیو و اصولا صدا و سیما خیلی کم شدهاند. مساله من این است که دولت میخواهد همه چیز را از روی دوش خودش بردارد و بگذارد روی دوش مردم. من میگویم ساختمان میسازد، پایان کار میخواهد بدهد، اجبار کند روی سرشیرها پرلاتور بگذارند. خودش هزینه کند. هزینههایی که در تکنولوژی میتواند کمک کند خیلی وقتها از رفتار و فرهنگسازی برای مردم بهتر است. الان متاسفانه رفتارهای فرهنگی به خصوص اینکه حاکمیت میگوید تاثیر ندارد، چون سرمایه اجتماعی وجود ندارد. مردم اهمیت نمیدهند، گارد دارند. مگر اینکه سازمانهای غیردولتی حرف بزنند. درآمد شرکت آب و فاضلاب از فروش آب است، یعنی هر چه ما بیشتر مصرف کنیم درآمدش باید بیشتر شود. چرا باید صرفهجویی را جا بیندازد؟ علتش این نیست که آب ندارد. آبی که دارد به دست میآورد 10 هزار تومان است، دارد آن را هزار تومان میفروشد. به جای سود دارد ضرر میکند.»
فرهنگ از کجا میآید؟
اینکه فرهنگ صرفهجویی در جامعهای جا بیفتد، به خیلی مسائل وابسته است. قانون به شکل مستقیم در ایجاد فرهنگ در جوامع تاثیر دارد؛ اجباری که در اجرای قانون برای شهروندان در نظر گرفته میشود، خود عامل اصلی جا افتادن فرهنگ محسوب میشود. رییسی در این زمینه میگوید: «در دنیا اگر بخواهید ایدهآلش را درنظر بگیرید، سازوکار قیمتی و غیرقیمتی با هم کار میکنند. این ترکیب ابزارها هم کاهش مصرف دارد، هم باعث میشود پذیرش عمومی ایجاد شود. نتیجهاش این است که داستان را از یک حکم به یک انگیزه تغییر بدهد. در کشورهای دیگر میگویند اگر کسی اینقدر مصرف نکند، من به او جایزه میدهم، انگیزه میدهد. بعضی وقتها هم خود قیمت، فرهنگ را میسازد. فرهنگ بستن کمربند ایمنی با اجبار جا افتاد. اروپاییها مگر خیلی از ما بافرهنگترند؟ نه، آنها قوانینی دارند که اجازه نمیدهد بیفرهنگی کنند. باید حکم را به انگیزه تبدیل کنید، انگیزه را به فرهنگ. خیلی وقتها قیمت میتواند، بعضی وقتها اخلاق یا دین میتواند.
مثلث اخلاق، قوانین و اقتصاد، این سه تا با هم میتوانند این اتفاق را رقم بزنند. صرفهجویی اخلاقی است، اما باید انگیزه اقتصادی در آن وجود داشته باشد. البته فقط ابزارهای تنبیهی نیست، ابزارتشویق هم باید وجود داشته باشد. عین همان هزینه را به عنوان پاداش میدهم به شرطی که مصرف نکنی. من در حال حاضر-به خصوص توسط صدا و سیما- به علت پایین بودن سرمایه اجتماعی خیلی فرهنگسازی را موثر نمیدانم.
ولی به هر صورت مسالهای که الان در بخش آب میبینیم، در زایندهرود هست، در ارومیه هست، مساله تنظیمگری حکمرانی آب است. شما یک مساله اقتصادی دارید، یک مساله محیطزیستی اجتماعی. اگر آب را یک محصول اقتصادی بدانید، در قسمتهایی که رقیب دارد -بهداشت و شرب در حد بقا را کنار میگذاریم- در کشاورزی و صنعت، آب یک محصول اقتصادی است که رقیب دارد. راهی که شما میتوانید بین اینها ارتباط برقرار کنید، تنظیمگری اقتصادی است. شما فقط مساله فنی ندارید، در آب بحث شکست بازار را دارید، کمیابی را دارید، حکمرانی را دارید. مساله فنی تکه بالای کوه یخ شماست، بقیهاش زیرش است. تنظیمگری اقتصادی قواعد و قیمتهایی را برای همراستا کردن رفتارهای اقتصادی با اهداف اجتماعی طراحی میکند و باعث میشود هزینههایی که به شکل هزینههای اجتماعی و محیطزیستی وارد میشود را در اختیارش میگذارید، بر همین اساس میتوانید یکسری مشوق مالی تعیین کنید. هدفش تعادل سهگانه است؛ دسترسی مقرونبهصرفه برای همه مردم، پایداری مالی و پایداری محیطزیستی. چرا باید نهاد تنظیمگر دخالت بکند؟ چون یکسری کالاها مانند آب، کالا یا منبع مشترک است، بازار در تعیین قیمتهایش شکست میخورد. تنظیمگری اقتصادی این شکستها را اصلاح میکند. باید هزینهها و منافع اجتماعی-اقتصادی و محیطزیستی را حساب کند. در نتیجه حکمرانی آب میآید از قوانینی که تنظیمگر گذاشته، استفاده میکند. هدفش کارایی و عدالت و حفظ محیطزیست است. چالشش چندبخشی بودن آب است و ضعف دادهها و هماهنگی ناکافی بین بخشها. در زایندهرود سد را زدند که کشاورزان اصفهان به آب دسترسی داشته باشند. تمام منبع آبیشان را داشتند از چهارمحال میآوردند. چهارمحالیها گفتند منشا آب دست ماست، چرا ما استفاده نکنیم. شروع کردند به پمپاژ آب به اراضی و تعریف طرحهای صنعتی، از اصفهان آب را بردند یزد. اصفهانیها گفتند آب مال ماست، چرا بردید یزد؟ در تعاملاتی که وجود دارد هماهنگی نبوده. از یکطرف اصفهانیها که چشمانداز خوبی برای کشاورزی با سد زایندهرود داشتند با کاهش ورودی به آن دیگر نمیتوانستند مثل سابق کشاورزی کنند، چون آب کافی نبود. چهارمحالیها فکر میکنند حقشان دارد خورده میشود. از طرفی آب را بردند یزد، اصفهانیها شاکی شدند. اصول حکمرانی میگوید نقشه را واضح کنید، هماهنگی چند سطحی داشته باشید. ارزیابی عملکرد بکنید، ببینید دارید چه میکنید. از بخشینگری بپرهیزید تا این تضاد منافع شکل نگیرد یا اگر شکل گرفت راهحلی داشته باشد. در این زمینه ابزار اقتصادی میتواند کمک موثری بکند. چالشی که وجود دارد همانطور که پیشتر گفتم عدم وجود یک نهاد تنظیمگر در بخش آب است. نهاد تصمیمگیرنده ما الان کجا متمرکز است؟ وزارت نیرو؟ وزارت کشاورزی؟ وزارت مسکن و شهرسازی؟ سازمان محیطزیست؟ مساله آب چندبخشی است. آب در کشاورزی است، در صنعت است، در شرب است، در محیطزیست است. هر کدام هم اولویت خودشان را دارند. چند بخشی بودن تداخل سیاستها را به همراه دارد. تولید را وزارت نیرو میکند، مصرف را کشاورزی و شهرها و روستاها. محیطزیست میگوید من نیاز دارم. این تنظیمگر مستقل با اختیارات کافی وجود ندارد. باید یک نهاد بالایی باشد. این عدم هماهنگی بین وزارتخانهها، کیفیت آب را کم کرده، کارایی حکمرانی را پایین آورده، علتش هم تعارض منافع است.»