شناسهٔ خبر: 79100950 - سرویس اجتماعی
نسخه قابل چاپ منبع: سلامت نیوز | لینک خبر

چرا نسل آلفا را نمی‌فهمیم؟

جمعه دوم مرداد، راهروها، پارکینگ‌ها و طبقات مجتمع تجاری-تفریحی ایران‌مال صحنه‌ای شد که برای بسیاری از ناظران غیرمنتظره بود. برنامه‌ای که قرار بود، دیداری محدود میان «نیما رضایی» معروف به «نیما تکیدو» و «امیر جی‌زد» با مخاطبان باشد، در فاصله کوتاهی به تجمعی گسترده تبدیل شد.

صاحب‌خبر -

به گزارش سلامت نیوز به نقل از سازندگی، حضور ده‌ها هزار نوجوان دهه‌نودی که با یک دعوت ساده برای دیدن یک یوتیوبر به «ایران‌مال» رفتند
به پدیده جدیدی تبدیل شد. تا جایی که این مجموعه به دلیل ازدحام بیش از حد جمعیت برای ساعاتی تعطیل شد
سازندگی ضمن بررسی این رخداد، این پرسش را مطرح می‌کند که
چگونه مرجعیت نسل جدید جامعه ایرانی از نهادها عبور کرده و به شبکه‌های اجتماعی رسیده است؟

جمعه دوم مرداد، راهروها، پارکینگ‌ها و طبقات مجتمع تجاری-تفریحی ایران‌مال صحنه‌ای شد که برای بسیاری از ناظران غیرمنتظره بود. برنامه‌ای که قرار بود، دیداری محدود میان «نیما رضایی» معروف به «نیما تکیدو» و «امیر جی‌زد» با مخاطبان باشد، در فاصله کوتاهی به تجمعی گسترده تبدیل شد.

پنج هزار بلیت رایگان این برنامه در سایت تیوال کمتر از ۱۰‌ دقیقه رزرو شد اما گفته می‌شود ده‌ها هزار نفر، خود را به محل رسانده بودند که بسیار بیشتر از ظرفیت پیش‌بینی‌شده، بود. ازدحام جمعیت، راهروها را مسدود کرد و کار به تعطیلی بخش‌هایی از ایران‌مال کشیده شد و نیما تکیدو برای خارج شدن از فشار جمعیت مجبور شد از مسیر آب‌نمای مجموعه عبور کند و از ناحیه پا آسیب ببیند، گوشی موبایل او هم به سرقت رفت. در میان تصاویر منتشرشده از این اتفاق، یک پرسش بیش از همه تکرار شد: «نیما تکیدو کیست؟» پرسشی که شاید برای بخشی از جامعه، پاسخ روشنی نداشت اما برای هزاران نوجوان و جوان حاضر در ایران‌مال، او چهره‌ای آشنا بود؛ کسی که نه از مسیر رسانه‌های رسمی بلکه از طریق شبکه‌های اجتماعی به یک چهره محبوب تبدیل شده است. شبکه‌هایی که تغییر عمیق‌تر در سازوکار تولید شهرت و مرجعیت فرهنگی را سبب شده و البته طی سال‌های گذشته بارها خود را در شکل‌های مختلف نشان داده است.

جمعیت‌هایی که ناگهان دیده می‌شوند


ماجرای ایران‌مال نخستین نمونه از شکل‌گیری چنین جمعیت‌هایی نیست. مرداد ۱۳۹۰ فراخوان آب‌بازی در بوستان آب‌وآتش تهران که از طریق شبکه‌های اجتماعی منتشر شده بود، صدها نوجوان را بدون دعوت یک نهاد رسمی کنار هم جمع کرد. آبان ۱۳۹۳ تشییع مرتضی پاشایی، خواننده‌ای که محبوبیتش فراتر از محاسبات رسمی بود، خیابان‌های تهران را به صحنه حضور گسترده مردم تبدیل کرد. خرداد ۱۳۹۵ تجمع دهه ‌هشتادی‌ها در مرکز خرید کوروش و در آذر ۱۴۰۳ حضور هزاران نوجوان برای دیدار با «گادپوری» در تهرانپارس نمونه‌های دیگری از همین الگو بودند. یوسف اباذری، جامعه‌شناس، در نشستی که پس از مراسم تشییع پاشایی برگزار شد با انتقاد از توجه گسترده جامعه به این رویداد، آن را نشانه‌ای از تغییر در اولویت‌های فرهنگی و اجتماعی دانست. اباذری معتقد بود در شرایطی که مسائل اجتماعی و اقتصادی واقعی کمتر دیده می‌شوند، برخی چهره‌های فرهنگی و سرگرمی به محل تمرکز افکار عمومی تبدیل می‌شوند. او این وضعیت را نتیجه «سیاست‌زدایی» و جابه‌جایی مرجعیت‌ها می‌دانست؛ فرآیندی که در آن چهره‌های حوزه ورزش، موسیقی و سرگرمی بیش از گذشته به نمادهای جمعی تبدیل می‌شوند.


اگرچه بخش‌هایی از تحلیل اباذری به‌ویژه مقایسه میان محبوبیت پاشایی و مفاهیمی مانند فاشیسم، با واکنش‌های انتقادی گسترده روبه‌رو شد اما خودِ پرسشی که او مطرح کرد همچنان باقی مانده است: چرا برخی چهره‌ها می‌توانند در مدت کوتاهی به نقطه تمرکز احساسات عمومی تبدیل شوند؟ این پرسش حالا، یک دهه بعد، در ماجرای تجمع‌های گسترده برای چهره‌هایی مانند نیما تکیدو و دیگر تولیدکنندگان محتوای شبکه‌های اجتماعی با شکل تازه‌ای تکرار می‌شود. وجه مشترک این رویدادها، شکل‌گیری در فضایی خارج از ساختارهای سنتی سازمان‌دهی اجتماعی است. این جمعیت‌ها از طریق شبکه‌های اجتماعی شکل می‌گیرند؛ شبکه‌هایی که برخلاف نهادهای رسمی سلسله‌مراتب مشخصی ندارند و بر پایه علاقه مشترک، ارتباط افقی و سرعت انتشار پیام عمل می‌کنند.
به تعبیر برخی جامعه‌شناسان این همان «حیات شبکه‌ای» است؛ نوعی از زندگی اجتماعی که در آن افراد ممکن است در فضای مجازی پراکنده باشند اما در یک لحظه مشخص بتوانند به یک جمعیت واقعی و قابل مشاهده تبدیل شوند.

اتاقی که نسل جدید از آن بیرون آمده است


یکی از پرسش‌های اصلی درباره این پدیده، دلیل فاصله گرفتن نسل جدید از مرجعیت‌های سنتی است. بخشی از پاسخ را باید در محدود شدن فضاهای رسمی برای دیده شدن و تجربه اجتماعی جست‌وجو کرد. وقتی فرصت‌های رسمی برای تفریح، ارتباط اجتماعی و شکل دادن به هویت نسل جدید محدود باشد، شبکه‌های اجتماعی به مهم‌ترین محل شکل‌گیری تعلق تبدیل می‌شوند. در چنین شرایطی یک چهره اینترنتی می‌تواند، نقشی را ایفا کند که پیش‌تر برعهده تلویزیون، سینما یا رسانه‌های رسمی بود.
برای بسیاری از نوجوانان، نیما تکیدو یا چهره‌هایی مانند او صرفاً تولیدکننده محتوا نیستند؛ آنها بخشی از تجربه روزمره‌شان هستند. ارتباط میان مخاطب و این چهره‌ها بر پایه فاصله کم، زبان مشترک و حس صمیمیت شکل می‌گیرد؛ رابطه‌ای که با مدل سنتی ستاره‌سازی تفاوت دارد.

از قهرمانان رسمی تا چهره‌های نزدیک و روزمره


از طرفی، مقایسه الگوها و مرجعیت‌های نسل جدید (متولدین اواخر دهه ۸۰ و دهه ۹۰) با نسل‌های دهه ۵۰، ۶۰ و اوایل ۷۰ نشان‌دهنده یک تغییر پارادایم کامل در فرهنگ عمومی است. برای نسل‌های گذشته، قهرمان فردی آرمان‌گرا، ایدئولوژیک، صاحب دانش یا هنر فاخر، ایثارگر یا روشنفکری معترض بود که از فیلترهای سخت رسانه ملی، سینما، وزارت ارشاد و گزینش‌های رسمی عبور می‌کرد و معیار محبوبیتش در عمق اثر، تکنیک و تأیید نخبگان خلاصه می‌شد. زبان ارتباطی آنها نیز فاخر، سنگین و با فاصله بود.
در مقابل، برای نسل زد و خصوصا آلفا، قهرمان فردی زیست‌محور، صمیمانه، ملموس، بی‌فیلتر و خود واقعی است که بدون نیاز به مجوز، مستقیماً از اتاق شخصی خود از طریق الگوریتم‌های یوتیوب و اینستاگرام محتوا تولید می‌کند. برای این نسل، معیار محبوبیت در ریتم سریع، قابلیت ارتباط دوطرفه، تعداد بازدید و حس رفاقت تعریف می‌شود. الگوهای آنها به‌جای بازیگران و روشنفکران سنتی چهره‌هایی چون نیما تکیدو، گادپوری، میا پلیز یا فرشاد سایلنت هستند و زبان ارتباطی‌شان کوتاه، محاوره‌ای، استیکری، پرانرژی و بدون تکلف است. پرسش اصلی در نهایت این نیست که چرا نوجوانان نیما تکیدو را دوست دارند؛ پرسش این است که ساختار رسمی تا کی می‌خواهد، چشم خود را بر واقعیت جامعه‌ای ببندد که در قاب او نمی‌گنجد. قدرت مرجعیت فرهنگی در ایران جابه‌جا شده و این جمعیت‌ها نشان می‌دهند، نسلی که در ظاهر پراکنده و فارغ از سیاست به‌نظر می‌رسد، شبکه‌ای زنده و آماده به حرکت است که الگوی زیست و قهرمانانش را خودش انتخاب می‌کند.

آیا با یک توده بی‌هدف روبه‌رو هستیم؟


برخی منتقدان این تجمع‌ها را نشانه رفتارهای توده‌ای و هیجانی می‌دانند اما مقایسه آن با پدیده‌هایی مانند فاشیسم یا جنبش‌های تمامیت‌خواه، نیازمند احتیاط است. در فاشیسم، توده حول یک ایدئولوژی سیاسی، حذف دیگری و اطاعت از یک رهبر شکل می‌گیرد؛ درحالی‌ که بسیاری از تجمع‌های هواداری نسل جدید حول سرگرمی، تجربه جمعی و احساس تعلق شکل می‌گیرند. این جمعیت‌ها بیش از آنکه نشان‌دهنده میل به حذف باشند، بیانگر نیاز به دیده شدن و حضور اجتماعی‌اند؛ نسلی که راه‌های تازه‌ای برای ساختن اجتماع پیدا کرده حتی اگر این راه‌ها برای نسل‌های قبل ناآشنا باشد.

بحران مرجعیت؛ مسئله‌ای فراتر از یک یوتیوبر


ماجرای ایران‌مال در نهایت درباره یک فرد خاص نیست. مسئله اصلی این است که چه کسانی امروز می‌توانند بر ذهن و احساس نسل جدید اثر بگذارند و چرا بخشی از جامعه رسمی، این تغییر را دیر تشخیص داده است. نسل آلفا کاملا در فضای متفاوتی زندگی می‌کند؛ فضایی که در آن شهرت دیگر فقط از مسیر رسانه‌های رسمی تولید نمی‌شود و مرجعیت فرهنگی دیگر الزاماً از بالا به پایین شکل نمی‌گیرد. شبکه‌های اجتماعی امکان داده‌اند گروه‌هایی که پیش‌تر دیده نمی‌شدند، خودشان چهره‌ها، زبان و اجتماعات خود را بسازند. ازدحام ایران‌مال، نه یک اتفاق استثنایی بلکه یکی از نشانه‌های تغییر آرامی است که سال‌هاست در حال رخ دادن است؛ تغییری که نشان می‌دهد بخش مهمی از جامعه، مرجعیت فرهنگی خود را در جایی بیرون از ساختارهای سنتی پیدا کرده است.

برچسب‌ها: