شناسهٔ خبر: 79041314 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: تسنیم | لینک خبر

چهارشنبه امام رضایی؛ بندگی خدا، آرامش دل‌ها…

نام امام حسن در حرم طنین دیگری داشت؛ طنین کسی که کریم اهل‌بیت بود، اما در دنیا غربت مخصوص خود را داشت

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرگزاری تسنیم از مشهد، این چهارشنبه، آسمان روزهای شهر امام رضا رنگ دیگری داشت. هم‌زمان با حال‌وهوای امام رضایی، یاد شهادت امام حسن مجتبی نیز بر دل‌ها نشست؛ همان که می‌گویند کریم اهل‌بیت در کلامشان راه عزت را با بندگی معنا کردند. زائرانی که قدم در حرم می‌گذارند، نه فقط برای دیدن، که برای رسیدن می‌آیند؛ و چه زیباست وقتی به ایوان حرم می‌رسی و همان حس امنی که خدا وعده داده، در قلبت روشن می‌شود.

چهارشنبه است… همان روزی که در مشهد، در سایه گنبد و بارگاه، همیشه یک جور خاص‌تر از روزهای دیگر می‌شود. امروز اما امام رضایی بودن و عاشوراگونه بودن عزای اهل‌بیت با هم معنا شده بود. زمان، انگار فقط برای عبور از کوچه‌های حرم نبود؛ زمان برای توقف، برای تأمل، برای اشک ریختن و برای فهمیدن بود.

در این هوای معنوی، هرکس از راه می‌رسید، یک داستان در دل داشت؛ بعضی‌ها با شتاب آمده بودند، اما وقتی نزدیک می‌شدند، شتابشان آرام می‌شد بعضی‌ها می‌گفتند: برای زیارت آمده‌ایم، اما حقیقت چیز دیگری بود؛ زیارت برایشان تبدیل می‌شد به فهم یک رابطه عمیق:رابطه فرزند و پدر، رابطه دل و صاحبدل، رابطه انسان و خدا.

 همان‌هایی که راه افتاده بودند تا به حرم برسند، هنوز چیزی از حقیقت آن‌چه انتظارشان را می‌کشید نمی‌دانستند. اما همین که به فضای اطراف رسیدند، دل‌هایشان آرام آرام شروع کرد به هم‌نفس شدن؛ گویی هر قدم، یک ذکر کوتاه بود؛ یک سلام بی‌صدا، یک نذر بی‌زبانی که در سینه جا می‌گرفت.

رسیدیم؛ بی تاب رسیدیم و در ایوان تو دیدیم آن لحظه‌ای که انسان از شلوغی روز فاصله می‌گیرد و می‌رسد به جایی که دیگر دنیا معنی نمی‌دهد. ایوان، مثل آستانه‌ای است میان عالم جسم و عالم معنا. از همان‌جا که نگاه می‌کنی، حس می‌کنی مهمان یک کرامت بزرگ‌تری، مهمانی که میزبان، نه فقط یک مکان است و نه فقط یک بنا… میزبان، دل‌هایی را به هم وصل می‌کند که سال‌ها از هم دور بوده‌اند.

در همان حال‌وهوای چشم‌ها که مرطوب می‌شد، جمله دیگری در ذهنمان می‌چرخید:آن ساحل امنی که خدا گفت همین است

آری؛ ساحلی که در آن، موج‌های اضطراب آرام می‌گیرند؛ ساحلی که وقتی به تو نزدیک می‌شود، دیگر به عقب نگاه نمی‌کنی، می‌فهمی دنیا اگر هم پرموج باشد، آرامش از جنس دیگری است؛ از جنس وعده خدا و عنایت اهل‌بیت.

این چهارشنبه، در تقویم ایران فقط یک عنوان نبود؛ چهارشنبه امام رضایی و بندگی خدا بود؛ راه سعادت در دنیا آرامشی است که اینجا معنا می‌شود؛ آرامشی که گاهی با یک ذکر حاصل می‌شود، گاهی با یک نگاه و گاهی با یک نشستن کوتاه کنار ضریح؛ اما امروز همه این‌ها جمع شده بودند؛ بندگی، عزاداری، حضور کودکان، اشک جوان‌ها، سکوت بزرگ‌ترها.

اما کودکان حرم ساده‌ترین تعریف زیارت بودند؛ کودکانی که شاید هنوز خیلی از مفاهیم را با زبان نمی‌دانند، اما با دل می‌دانند، حسی که بچه‌ها به حرم دارند، ساده‌ترین تعریف زیارت است.

برای خیلی‌ها، زیارت یک رسم است یا یک برنامه اما برای کودک، زیارت یعنی نزدیک شدن به پناه؛ کودک وقتی به حرم می‌رسد، انگار چیزی را پیدا می‌کند که مدت‌ها دنبالش بوده؛ انگار یک آغوش آسمانی پیدا کرده است.

و چه جمله‌ای دقیق‌تر از این؟ حس رسیدن یک فرزند به پدرش...همین‌قدر روشن، همین‌قدر واقعی، کودک نگاه می‌کند، بلند می‌شود، دستش را به سمت ضریح می‌برد، نه از سر عادت، از سر عشق؛ نه از سر تقلید، از سر فطرت.

در یک گوشه از این ایستادن‌ها، مادرها نجوا می‌کنند، پدرها دست کودکشان را می‌گیرند و نگاه‌ها موج می‌زند از محبت؛ نگاه مهربان امام رضا (ع) برای خیلی‌ها، فقط یک تصویر نیست؛ یک آرامش قابل لمس است؛ چیزی که ممکن است با هیچ توضیحی قابل انتقال نباشد؛ باید دیده شود، باید لمس شود، باید در دل تجربه شود.

شهادت امام حسن مجتبی؛ نوای غربت کریم اهل‌بیت

اما در همین فضای بندگی، عزای آسمانی هم حاضر بود. امروز، هم‌زمان با حال‌وهوای امام رضایی، شهادت امام حسن مجتبی نیز در دل‌های عاشقان نقش می‌بست.نام امام حسن در حرم طنین دیگری داشت؛ طنین کسی که کریم اهل‌بیت بود، اما در دنیا همواره غربت مخصوص خودش را داشت؛ حتی وقتی که دنیا را برای مردم آرام کرده بود.

نوای شهادت، نوای شکسته شدن دل‌هاست و وقتی می‌خوانند، غربت معنی دیگری پیدا می‌کند؛ همان نوایی که مثل پرنده از سینه پر می‌کشد و می‌نشیند روی قلب زائران حرم :نوای غربت کریم اهل‌بیت و شعر غربت، مثل سینه‌زنی بی‌وقفه، در فضا می‌چرخید: بر علی نور بصر، بر نبی ریحانه‌ای هم غریب شهر خود، هم غریب خانه‌ای

این غریب فقط یک کلمه نیست، یک درد است. یک تاریخ است و یک درس؛ یعنی انسان خوب هم ممکن است در میان بدی‌ها تنها بماند، اما وعده خدا همیشه همراه نور است.

امروز زائران، با شنیدن این مرثیه، انگار یک مرحله از فهم ظلم تاریخی را تجربه می‌کردند. می‌فهمند که محبت اهل‌بیت چه بهایی دارد و این محبت فقط در جشن نیست، در اشک هم هست.

سخن امام حسن؛ راه عزت در سایه بندگی

این روز، روز شنیدن یک پیام بود، نه یک شعار معمولی؛ یک حقیقت روشن. پیام امام حسن مجتبی، راه عزت را با محور بندگی نشان می‌دهد.

در میان جمع، سخن امام حسن(ع) بازگو شد؛ همان جمله‌ای که مثل چراغ، مسیر را روشن می‌کند:من عبد الله، عبد الله له کل شی؛ هرکه خدا را بندگی کند، خداوند همه چیز را بنده او می‌گرداند.

امروز وقتی این عبارت گفته می‌شد، زائران بیشتر از قبل معنا را حس می‌کردند، چون بندگی در این فضا شکل دیگری دارد؛ بندگی یعنی بی‌صدا گفتن آمدن، دیدن، فهمیدن. بندگی یعنی از دل آشفتگی بیرون آمدن و رسیدن به ساحل امن.

آدم‌ها اگر سختی دارند، اگر گرفتاری دارند، اگر در زندگی روزمره‌شان گره‌هایی است، شاید بتوانند از همین جمله یک نقشه بسازند:بندگی، یعنی اعتماد به خدا؛ بندگی، یعنی اجازه دادن که خدا مسیر را اصلاح کند. بندگی، یعنی وقتی تو دستت خالی است، او دست پر خودش را نشان می‌دهد.

سلام می دهیم به بهترین بندگان پروردگار

السلام علیک ایها الامام الرئوف، السلام علیک یا حسن بن علی ایها المجتبی یا بن رسول‌الله وبن فاطمه زهرا

گزارش از زهرا بهمنی زاده

انتهای پیام/282