شناسهٔ خبر: 78998205 - سرویس علمی-فناوری
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

به بهانه پايان جام جهاني 2026

فوتبال؛ آينه سياست و هويت در جهان مدرن

صاحب‌خبر -

سعيد اميدي

فوتبال فقط يك ورزش نيست؛ براي خيلي‌ها بخشي از زندگي روزمره و حتي نوعي زبان مشترك است. ورزشي كه از زمين‌هاي خاكي محله‌ها شروع شد و امروز به استاديوم‌هايي رسيده كه ميليون‌ها نفر را همزمان درگير خودش مي‌كند. اما نكته مهم اين است كه فوتبال، خيلي وقت‌ها فراتر از بازي ديده مي‌شود. در دنياي امروز، فوتبال با چيزهايي مثل هويت ملي، رسانه، اقتصاد و حتي سياست گره خورده است. كافي است يك بازي مهم ملي برگزار شود تا ببينيم چطور احساسات جمعي شكل مي‌گيرد؛ شادي، خشم، اميد يا حتي تنش‌هايي كه فقط محدود به زمين بازي نيست. فوتبال در چنين لحظه‌هايي شبيه يك آينه عمل مي‌كند؛ آينه‌اي كه حال‌ و هواي جامعه را نشان مي‌دهد.

اگر به تاريخ اين ورزش نگاه كنيم، مي‌بينيم كه فوتبال هميشه همراه تحولات اجتماعي حركت كرده است. از دوره‌هاي جنگ و بحران گرفته تا زمان‌هايي كه كشورها تلاش كرده‌اند تصوير تازه‌اي از خودشان به جهان نشان دهند. همين گستردگي باعث شده فوتبال به زباني مشترك بين آدم‌هايي تبديل شود كه شايد هيچ نقطه اشتراكي با هم نداشته باشند، جز همين بازي.

مثلا در جام جهاني‌ها بارها ديده‌ايم كه يك تيم كوچك، با يك پيروزي غيرمنتظره، تبديل به داستان اصلي يك تورنمنت شده است؛ داستاني كه مردم كشورهاي مختلف هم با آن ارتباط مي‌گيرند. همين لحظه‌هاست كه نشان مي‌دهد فوتبال فقط رقابت نيست، بلكه تجربه‌اي جمعي است.

در نهايت، به همين دليل است كه چهره‌هايي مثل كوفي عنان، دبيركل پيشين سازمان ملل، از نقش فوتبال در ايجاد گفت‌وگو و كاهش فاصله‌هاي اجتماعي صحبت كرده‌اند؛ چون فوتبال، چه بخواهيم چه نه، مدت‌هاست از مرز يك بازي ساده عبور كرده است.

فوتبال؛ روايت قدرت، احساس  و داستان‌هاي ناتمام

در نگاه بعضي منتقدان، فوتبال فقط يك بازي نيست؛ ابزاري است براي جهت‌دهي به افكار عمومي يا حتي بازتوليد شكاف‌هاي اجتماعي. از اين زاويه، فوتبال در دل خودش با قدرت، رسانه و جامعه گره خورده است؛ تركيبي كه باعث مي‌شود هر مسابقه فقط يك رقابت ساده نباشد، بلكه بخشي از يك سازوكار بزرگ‌تر ديده شود.

در مقابل، عده‌اي فوتبال را بيشتر شبيه يك «نمايش زنده انساني» مي‌بينند. جايي كه نقش‌هاي خودشان را پيدا مي‌كنند؛ يكي قهرمان مي‌شود، يكي ضدقهرمان و تماشاگران هم فقط نظاره‌گر نيستند، بلكه در شكل گرفتن اين روايت سهم دارند. گاهي يك استاديوم شبيه يك صحنه تئاتر بزرگ است كه همه چيز در لحظه ساخته و تجربه مي‌شود.

اگر بخواهم شخصي‌تر نگاه كنم، فوتبال براي من بيشتر از رقابت است؛ شبيه يك روايت انساني فشرده. جايي كه احساسات مختلف از اميد و هيجان گرفته تا ترس و شكست همزمان كنار هم قرار مي‌گيرند. هر بازي انگار يك داستان جداست، با حال ‌و هواي خاص خودش.

بعضي مسابقه‌ها براي من يادآور فيلم‌هايي مثل «رستگاري در شاوشنگ» هستند؛ روايت‌هايي از صبر، مقاومت و اميدي كه حتي در سخت‌ترين شرايط هم خاموش نمي‌شود. بعضي ديگر حال و هواي «پدرخوانده» را دارند؛ جايي كه قدرت، وفاداري و تصميم‌هاي سنگين، سرنوشت همه چيز را تغيير مي‌دهد.

گاهي هم فوتبال به «گلادياتور» نزديك مي‌شود؛ يك نبرد فرساينده در برابر فشار، انتظار و تاريخ. بازيكن‌ها فقط براي بردن نمي‌جنگند، بلكه براي ماندن و اثبات خودشان مي‌جنگند و بعضي وقت‌ها هم همه چيز شبيه يك داستان ناتمام است؛ روايتي كه تا آخرين لحظه باز مي‌ماند و با يك گل يا يك اشتباه، مسيرش عوض مي‌شود.

وقتي فوتبال تبديل به قصه زندگي مي‌شود

براي خيلي از فوتبال‌دوست‌ها، حميدرضا صدر فقط يك مفسر يا روايتگر نبود؛ بيشتر شبيه كسي بود كه بلد بود فوتبال را جور ديگري ببيند و تعريف كند. نه فقط از روي نتيجه و آمار، بلكه از دل آدم‌ها، تاريخ و حتي حال ‌و هواي زمانه.

او مدام يادآوري مي‌كرد كه فوتبال فقط يك ورزش نيست. گاهي تبديل مي‌شود به بخشي از حافظه جمعي يك نسل، گاهي ردي از يك دوره تاريخي و گاهي هم فقط يك روايت ساده از اميد و رنج آدم‌ها. همان جمله معروفش كه فوتبال را «مهم‌ترين چيز در ميان چيزهاي كم‌اهميت» مي‌دانست، دقيقا همين نگاه را خلاصه مي‌كند.

در روايت‌هاي صدر، فوتبال هميشه زنده بود. او بازي را فقط در ۹۰ دقيقه خلاصه نمي‌كرد؛ پشت هر مسابقه، آدم‌ها را مي‌ديد، احساسات‌شان را و حتي خاطره‌هايي كه بعد از سال‌ها از يك بازي باقي مي‌ماند. از نگاه او، يك مسابقه فقط درباره برد و باخت نبود؛ درباره اين بود كه چرا بعضي بازي‌ها هنوز در ذهن مردم مي‌مانند.

شايد به همين دليل بود كه مي‌گفت بعضي بازي‌ها براي بردن نيستند، براي جنگيدنند. جمله‌اي ساده، اما دقيق؛ چون در نگاه او فوتبال خيلي وقت‌ها شبيه زندگي مي‌شد، با همان فشارها، اميدها و لحظه‌هاي غيرقابل پيش‌بيني.

فوتبال و  هويت ملي

براي خيلي‌ها فوتبال فقط يك ورزش نيست. مخصوصا وقتي پاي تيم ملي وسط مي‌آيد، ماجرا شكل ديگري پيدا مي‌كند. تيم ملي براي بسياري از مردم، چيزي شبيه يك تصوير جمعي از كشورشان است؛ تركيبي از تاريخ، خاطره و احساس تعلق.

در روز مسابقه‌هاي مهم، اين موضوع كاملا قابل ديدن است. آدم‌هايي كه شايد در زندگي عادي هيچ شباهتي به هم نداشته باشند، كنار هم مي‌نشينند، يك رنگ مي‌پوشند و يك صدا مي‌شوند. پرچم و سرود ملي در چنين لحظه‌هايي فقط نماد رسمي نيستند؛ بيشتر شبيه يك احساس مشتركند كه براي مدتي كوتاه همه را به هم وصل مي‌كند.

اين توانايي فوتبال در ايجاد همبستگي اجتماعي چيز كوچكي نيست. يك بازي مي‌تواند براي ۹۰ دقيقه فاصله‌هاي طبقاتي، اجتماعي يا حتي فكري را كمرنگ كند. انگار همه وارد يك تجربه مشترك مي‌شوند؛ تجربه‌اي كه نتيجه‌اش براي همه مهم است، نه فقط براي بازيكن‌ها.

البته اين رابطه هميشه ساده و بي‌حاشيه نيست. بعضي وقت‌ها فوتبال به ميدان رقابت‌هاي تاريخي و سياسي هم تبديل مي‌شود؛ جايي كه يك بازي فراتر از ورزش ديده مي‌شود. در عين حال، همين فوتبال مي‌تواند برعكس عمل كند؛ بهانه‌اي براي نزديك شدن ملت‌ها، شناخت همديگر و حتي كم شدن فاصله‌هاي فرهنگي.

درنهايت، فوتبال را مي‌شود مثل يك آينه ديد. آينه‌اي كه در آن فقط يك بازي ديده نمي‌شود، بلكه لايه‌هايي از جامعه هم ديده مي‌شوند؛ از احساسات جمعي گرفته تا تاريخ و سياست و حتي چيزهايي كه معمولا در زندگي روزمره پنهان مي‌مانند.

فوتبال  و  قدرت سياسي

رابطه فوتبال و سياست معمولا مستقيم و روبه‌رو نيست، اما هميشه در لايه‌هاي زيرين حضور دارد. فوتبال به خاطر گستردگي مخاطبانش، خيلي راحت مي‌تواند به بخشي از تصوير عمومي يك كشور تبديل شود؛ چه در قالب موفقيت‌هاي ورزشي، چه در قالب ميزباني رويدادهاي بزرگ. در چنين شرايطي، بعضي دولت‌ها از فوتبال براي نشان دادن توانايي، نظم يا حتي تقويت حس وحدت ملي استفاده مي‌كنند.

با اين حال، فوتبال فقط در خدمت قدرت نيست. گاهي دقيقا برعكس عمل مي‌كند و تبديل مي‌شود به جايي كه واقعيت‌هاي پنهان خودش را نشان مي‌دهند. اعتراض‌ها، نابرابري‌ها يا تنش‌هاي اجتماعي ممكن است در فضاي ورزشگاه يا حتي در حاشيه مسابقه‌ها خودش را نشان بدهد؛ جايي كه كنترل‌ كردن همه چيز مثل فضاي رسمي سياست ساده نيست.

براي همين است كه فوتبال را نمي‌شود فقط يك ابزار ديد يا فقط يك سرگرمي. اين ورزش در رفت‌ و برگشت دائمي با سياست است؛ هم از آن تاثير مي‌گيرد، هم روي آن اثر مي‌گذارد و گاهي حتي چيزهايي را آشكار مي‌كند كه در فضاي رسمي كمتر ديده مي‌شوند.

فوتبال؛ از زمين  بازي تا ميدان سياست

از اولين جام جهاني در سال ۱۹۳۰ تا به امروز كه جام جهاني ۲۰۲۶ به پايان خود رسيده است، فوتبال آرام‌آرام از يك رقابت صرفا ورزشي فاصله گرفته و تبديل شده به چيزي بزرگ‌تر؛ زباني براي نمايش قدرت، هويت و سياست. امروز ديگر نمي‌شود فوتبال را فقط در زمين خلاصه كرد؛ ردپاي آن را مي‌شود در تاريخ، اقتصاد و حتي روابط بين كشورها ديد.

اگر به دهه ۱۹۳۰ برگرديم، اولين جام‌هاي جهاني در اروگوئه، ايتاليا و فرانسه در فضايي برگزار شدند كه جهان آرام نبود. بحران اقتصادي، بالا گرفتن حكومت‌هاي اقتدارگرا و درنهايت حركت به سمت جنگ جهاني دوم، همه در پس‌زمينه آن دوره حضور داشتند. در همين فضا بود كه فوتبال كم‌كم رنگ سياست گرفت؛ به‌‌خصوص در ايتاليا، جايي كه حكومت فاشيستي موسوليني از جام جهاني ۱۹۳۴ براي نشان دادن قدرت و اعتبار خودش استفاده كرد. چهار سال بعد هم، جام ۱۹۳۸ عملا در سايه تنش‌هايي برگزار شد كه خيلي زود به جنگ ختم شد.

بعد از جنگ، جام ۱۹۵۰ در برزيل حال و هواي متفاوتي داشت؛ انگار جهان مي‌خواست دوباره به زندگي عادي برگردد. اما همان فينال معروف در ماراكانا و شكست برزيل، نشان داد فوتبال فقط سرگرمي نيست؛ چيزي است كه مي‌تواند سال‌ها در حافظه يك ملت بماند و حتي تبديل به زخم جمعي شود.

در دوران جنگ سرد، فوتبال شكل ديگري پيدا كرد. ديگر فقط بحث برد و باخت نبود؛ رقابت غيرمستقيم شرق و غرب هم در زمين فوتبال ديده مي‌شد. از قهرماني آلمان غربي در ۱۹۵۴ كه هنوز به آن «معجزه برن» مي‌گويند، تا ظهور برزيل در ۱۹۵۸ كه انگار يك سبك تازه از فوتبال را به جهان معرفي كرد.

در دهه‌هاي ۶۰ و ۷۰، اين پيوند فوتبال با هويت ملي و سياست واضح‌تر شد. تيم‌هاي ملي تبديل شدند به چيزي شبيه نماينده رسمي كشورها؛ هر برد، يك افتخار ملي بود و هر شكست، گاهي فراتر از ورزش تعبير مي‌شد. در همين دوره، فوتبال هم ابزار قدرت نرم شد و هم بخشي از رقابت‌هاي ايدئولوژيك جهان.

جام ۱۹۷۸ در آرژانتين يكي از مثال‌هاي روشن اين ماجراست؛ جايي كه حكومت نظامي سعي داشت از موفقيت تيم ملي براي ساختن تصوير مثبت از خودش استفاده كند. چند سال بعد، در ۱۹۸۶، آرژانتين دوباره به مركز توجه برگشت؛ اين‌بار با مارادونا، كه خودش تبديل شد به يك نماد فراتر از فوتبال. و در ۱۹۹۰، نشانه‌هايي از پايان يك دوره سياسي در اروپا هم در فضاي جام ديده مي‌شد.

با ورود به دهه ۹۰ و ۲۰۰۰، فوتبال وارد عصر جهاني شدن شد. جام‌هاي ۹۴، ۹۸ و ۲۰۰۲ فقط رقابت ورزشي نبودند؛ بلكه بخشي از صنعت رسانه، اقتصاد جهاني و حتي تصويرسازي كشورها در جهان بودند. كشورها حالا با فوتبال، هم خودشان را معرفي مي‌كردند و هم تلاش مي‌كردند تصوير جديدي از هويتشان بسازند.

در قرن ۲۱، اين پيوند عميق‌تر هم شد. جام‌هاي ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۸ نشان دادند فوتبال تبديل به آينه‌اي از جهان چندفرهنگي و پرتنش امروز شده است؛ از بحث هويت ملي در تيم‌ها گرفته تا نقش مهاجران و حتي ديپلماسي غيررسمي بين كشورها.

حتي توقف فوتبال در دوران كرونا هم يادآوري كرد كه اين ورزش چقدر به ساختارهاي بزرگ‌تر سياسي و اقتصادي وابسته است. در چنين فضايي، نگاه به جام جهاني ۲۰۲۶ هم ادامه همان مسير است؛ فوتبالي كه بيش از هميشه درگير سياست، اقتصاد و روايت قدرت كشورهاست.

در نهايت، شايد مهم‌ترين نكته همين باشد: فوتبال هيچ‌وقت فقط فوتبال نبوده. فقط شكل حضورش در هر دوره عوض شده؛ گاهي ابزار قدرت، گاهي زبان هويت و گاهي آينه‌اي از اميدها و بحران‌هاي زمانه.

سخن پاياني

اگر از ۱۹۳۰ تا ۲۰۲۶ را كنار هم بگذاريم، يك نكته مدام خودش را تكرار مي‌كند: فوتبال هيچ‌وقت فقط يك بازي نبوده است. شايد در ظاهر همه‌چيز از يك مسابقه شروع شود، اما هرچه جلوتر مي‌آييم، مي‌بينيم اين «فقط يك بازي بودن» كم‌رنگ‌تر و پيچيده‌تر شده است. از استاديوم‌هاي ساده آغازين تا تورنمنت‌هاي عظيم امروز، فوتبال كم‌كم تبديل شده به زباني براي تعريف كشورها، نمايش قدرت و حتي آشكار شدن بحران‌ها.

سياست هم هميشه، به شكلي مستقيم يا غيرمستقيم، كنار فوتبال بوده است. گاهي در حاشيه و پشت صحنه، گاهي هم درست در مركز ماجرا. از قدرت نرم گرفته تا رقابت‌هاي هويتي، فوتبال به آينه‌اي تبديل شده كه جهان خودش را در آن مي‌بيند؛ گاهي با غرور، گاهي با تنش و اضطراب.

با اين حال، مساله فقط بازتاب سياست نيست. فوتبال خودش هم در ساختن معناهاي اجتماعي نقش دارد. يك گل، يك حذف غيرمنتظره يا يك قهرماني تاريخي مي‌تواند وارد حافظه جمعي مردم شود و سال‌ها بعد هم همچنان درباره‌اش حرف زده شود؛ چيزي فراتر از نتيجه يك بازي ساده.

درنهايت، شايد مهم‌ترين ويژگي فوتبال همين باشد: تبديل شدن به يكي از معدود فضاهاي مشترك جهان. جايي كه تفاوت‌ها براي مدتي كوتاه كنار مي‌روند و آدم‌ها، با همه اختلاف‌ها، در يك تجربه مشترك شريك مي‌شوند.

و شايد دقيقا همين تناقض است كه فوتبال را مهم مي‌كند؛ يك بازي ساده كه هر چه بيشتر به آن نگاه مي‌كني، ساده‌تر نمي‌شود.

سايمون كوپر در فوتبال عليه دشمن يادآوري مي‌كند كه فوتبال هرگز فقط يك بازي ساده نيست.

يك تيم بدون مردمي كه پشت آن ايستاده‌اند، بدون خاطره‌ها و احساساتي كه به آن گره خورده، چيزي بيشتر از يازده نفر نيست كه بي‌هدف دنبال يك توپ مي‌دوند.

اين هوادارانند كه به پيراهن، رنگ‌ها و نام يك باشگاه معنا مي‌دهند؛ آنها فوتبال را از يك مسابقه به بخشي از زندگي تبديل مي‌كنند.