شناسهٔ خبر: 78982408 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

«اعتماد» در گفت‌وگو با افشين زرگر بررسي می‌کند

برگ‌هاي برنده ايران در رويارويي نامتقارن

صاحب‌خبر -

نوشين محجوب

در شرايطي كه تنش ميان تهران و واشنگتن وارد مرحله‌اي پيچيده شده، مساله اصلي به مديريت اهرم‌هاي فشار و جلوگيري از تبديل بحران به يك رويارويي فراگير بازمي‌گردد. تنگه هرمز، عمق منطقه‌اي و ظرفيت‌هاي نامتقارن، همچنان از مهم‌ترين مولفه‌هاي اثرگذار در محاسبات دوطرف هستند و مي‌توانند معادلات امنيتي خليج‌فارس را تحت‌تاثير قرار دهند. در اين چارچوب، آينده بحران بيش از آنكه به يك برخورد مستقيم وابسته باشد، به توانايي طرفين براي كنترل تنش، حفظ بازدارندگي و جلوگيري از شكل‌گيري ائتلاف‌هاي گسترده‌تر گره خورده است. در شرايطي كه سايه تنش بر خليج‌فارس سنگين‌تر شده، پرسش اصلي نه فقط درباره چرايي درگيري، بلكه درباره شكل و دامنه آن است.

 افشين زرگر، دانشيار روابط بين‌الملل و كارشناس مسائل بين‌الملل در گفت‌وگو با «اعتماد» بر اين حقيقت تاكيد دارد كه تفاوت فرهنگ‌هاي راهبردي ايران و امريكا مي‌تواند مسير بحران را به سمت تقابلي فرسايشي سوق دهد؛ تقابلي كه در آن جغرافيا و اهرم‌هاي ژئوپليتيك اهميت تعيين‌كننده دارند. در ادامه متن گفت‌وگو آمده است.

افشين زرگر، دانشيار روابط بين‌الملل در پاسخ به پرسش نخست «اعتماد» درباره سناريوهاي پيشِ‌رو در دور تازه تنش‌ها ميان تهران و واشنگتن و تبديل شدن جنوب ايران به خط مقدم رويارويي‌ها گفت: ابتدا بايد «فرهنگ استراتژيك» دوطرف را درنظر گرفت؛ به ‌گفته او استراتژي نظامي ايالات‌متحده طي دهه‌هاي اخير عمدتا بر پايه عمليات رعدآسا و پرسرعت براي رسيدن سريع به اهداف بنا شده و اين فرهنگ با ورود آگاهانه به جنگ‌هاي فرسايشي طولاني‌مدت سازگار نيست. 
اين كارشناس روابط بين‌الملل افزود: جمهوري اسلامي ايران باتوجه به عمق استراتژيك، مولفه‌هاي متعدد قدرت و تجربه مقاومت در برابر يورش خارجي، ازجمله جنگ طولاني با عراق، ظرفيت تحمل و مديريت جنگ فرسايشي را دارد و الگوي نظامي خود را بر «جنگ نامتقارن» بنا كرده است؛ الگويي كه در آن ايران خود را براي مقابله با دشمني آماده كرده كه به عمليات سريع عادت دارد و متحداني در منطقه دارد كه توان تحمل تنش بلندمدت را ندارند.
 زرگر ادامه داد: بر اين اساس، سناريوي محتمل‌تر در شرايط كنوني استمرار يك تقابل نظامي كم‌دامنه و كم‌شدت اما در بازه زماني طولاني است؛ به ‌ويژه باتوجه به اشراف ايران بر گلوگاه‌هاي راهبردي مانند تنگه هرمز، به عنوان شاهراه انرژي و امكان اثرگذاري غيرمستقيم بر باب‌المندب از طريق متحدان منطقه‌اي.
زرگر با اشاره به نقش متحدان ايران در عراق، يمن و لبنان توضيح داد: همين شبكه، در كنار موقعيت جغرافيايي ايران، سناريوي يك تقابل فرسايشي پراكنده و چندجبهه‌اي را تقويت مي‌كند؛ هر چند چنين وضعي با منافع بلندمدت امريكا و متحدانش، كه توان و تمايل محدودي براي تحمل تنش طولاني دارند، در تضاد است. او تاكيد كرد: به همين دليل برخي تحليلگران از احتمال تمركز واشنگتن بر اقداماتي محدود، نقطه‌اي يا متمركز بر اهداف خاص، مانند زيرساخت‌هاي مشخص يا جزايري چون خارك، سخن مي‌گويند، اما در شرايط فعلي نمي‌توان امريكا را آماده تكرار الگويي شبيه حمله گسترده به عراق دانست؛ حتي اگر سناريوهاي ضربتي محدود روي ميز باشد، ورود به جنگ زميني كلاسيك و تمام‌عيار با ايران براي واشنگتن همچنان گزينه‌اي به‌شدت پرهزينه و پرريسك است.
اين دانشيار روابط بين‌الملل در پاسخ به پرسش ديگر «اعتماد» درباره اينكه در صورت تحقق سناريوي تهاجم امريكا به خاك ايران، به ‌ويژه اشغال احتمالي جزايري مانند خارك، آيا ممكن است محور مقاومت و به‌طور خاص انصارالله با بستن باب‌المندب واكنش نشان دهند، گفت: وقتي تهديد يك كشور به اوج مي‌رسد، به‌ويژه اگر ماهيت وجودي پيدا كند، استفاده از همه ابزارهاي در دسترس امري طبيعي است. او با اشاره به آموزه‌هاي كلاسيك راهبردي، از جمله آنچه در «هنر جنگ» سان‌تزوي آمده، افزود: اگر طرف مقابل كاملا در محاصره قرار گيرد و احساس كند راه گريزي ندارد، ممكن است دست به اقدامات نهايي بزند و خطرهايي به‌مراتب بزرگ‌تر ايجاد كند. به‌ گفته زرگر، در مورد ايران نيز اگر تهديد امنيتي به سطح وجودي و حداكثري برسد، همان منطق قابل‌تصور است.
اين استاد روابط بين‌الملل در ادامه توضيح داد: در چنين وضعيتي نه ‌تنها ايران، بلكه هر كشور ديگري ممكن است به همه برگ‌هاي خود متوسل شود و در مورد جمهوري اسلامي، برگ‌هايي مانند ظرفيت تاثيرگذاري بر تنگه باب‌المندب و نقش‌گيري نيروهاي مقاومت در سطح منطقه ازجمله گزينه‌هاي مطرح در تحليلي است كه برخي ناظران ارايه مي‌كنند. او با اشاره به ديدگاه شماري از تحليلگران در غرب و جنوب‌شرق آسيا گفت: از نگاه آنان ايران صرفا به همين چند برگ شناخته‌شده محدود نمي‌ماند و ممكن است «برگ‌هاي پنهاني» ديگري نيز داشته باشد كه تاكنون رو نشده و در شرايط بغرنج مي‌تواند براي دفاع از خود از آنها استفاده كند. زرگر تاكيد كرد: در صورتي كه جمهوري اسلامي ايران در بالاترين سطح تهديد قرار گيرد، گروه‌هاي مقاومت متحد ايران نيز خود را در معرض خطر وجودي خواهند ديد و براي ايستادن در برابر آن تهديد انگيزه و آمادگي بيشتري پيدا خواهند كرد، هرچند آنچه امروز ديده مي‌شود فقط بخشي از ظرفيت‌هاست و امكان بهره‌گيري از برگ‌هاي پنهان نيز بايد در محاسبات درنظر گرفته شود.
افشين زرگر، دانشيار روابط بين‌الملل در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره نقش كشورهاي حاشيه خليج‌فارس و ساير بازيگران منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي در بحران كنوني و امكان شكل‌گيري ائتلافي عليه ايران، با اشاره به سخنان جنجالي ونس درباره كارشكني برخي كشورها در مسير مذاكره گفت: در ارزيابي رفتار اين بازيگران بايد به نحوه استفاده آنها از برگ‌هاي ژئوپليتيكي و منافعشان در تداوم يا كاهش تنش توجه كرد. 
اين استاد روابط بين‌الملل با اشاره به تنگه هرمز توضيح داد: اگر ايران در استفاده از اين برگ راهبردي دچار افراط شود، ممكن است در بلندمدت بخشي از اهميت فعلي اين شاهراه از دست برود. به ‌گفته او، نمونه‌اي از اين وضعيت را مي‌توان در پيشنهادهاي مكرر اسراييل براي احداث خطوط لوله انتقال نفت و گاز به سواحل مديترانه ديد؛ طرحي كه در صورت اجرا، مي‌تواند بخشي از وابستگي كشورهاي عربي و واردكنندگان انرژي را به هرمز كاهش دهد و به اين ترتيب، ارزش ژئوپليتيكي اين تنگه در بازي قدرت دستخوش تغيير شود. زرگر تاكيد كرد: ايران بايد در بهره‌گيري از اين برگ با «زيركي و دقت» عمل كند تا هم اهميت هرمز لوث نشود و هم ابزار فشار به‌تدريج بي‌اثر نگردد.
اين كارشناس روابط بين‌الملل با اشاره به رفتار برخي كشورهاي منطقه افزود: شماري از دولت‌ها از استمرار بحران و تنش موجود سود مي‌برند و در اين فضا نقش «دلال» را ايفا مي‌كنند؛ يعني از تداوم منازعه استفاده مي‌كنند تا از دوطرف امتياز بگيرند و به همين دليل تمايلي به پايان تنش و حل بحران ندارند، چون منافع‌شان به وضعيت بحراني گره خورده است. او ادامه داد: برخي كشورهاي منطقه نيز اساسا در پي كاهش قدرت ايران هستند و خروج ايران از اين دور از درگيري‌ها با دست بالا را به زيان خود مي‌دانند، از اين رو ممكن است در عمل مانع حل‌وفصل منازعه شوند تا معادله قدرت به شكلي كه مطلوب‌شان است تغيير كند.
زرگر با اشاره به نگراني از شكل‌گيري ائتلافي گسترده عليه ايران گفت: سياست، هنر و تدبير است و ايران نبايد از اين خطر غافل شود كه تهديد ايران در ادبيات برخي بازيگران آن‌قدر بزرگ و بزرگ‌تر تصوير شود تا زمينه براي تعريف يك تهديد جهاني و در نتيجه، ضرورت ايجاد ائتلاف بين‌المللي عليه ايران فراهم گردد؛ به‌ ويژه باتوجه به اين واقعيت كه ايران در انزوا زندگي نمي‌كند و ناگزير در ميان ساير كشورهاي جهان و در چارچوب ساختار نظام بين‌الملل كنشگري مي‌كند. 
او با تاكيد بر ضرورت توجه به معادلات قدرت و نحوه توافق قدرت‌هاي بزرگ خاطرنشان كرد: در نظام بين‌الملل، دولت‌هاي قدرتمند ممكن است براي منافع مشترك خود حتي متحدانشان را كنار بگذارند، بنابراين بي‌توجهي به اين واقعيت مي‌تواند پرهزينه باشد.
اين عضو هيات علمي روابط بين‌الملل در پاسخ به بخش ديگر پرسش، درباره راهكار تهران و امكان بازگشت به مذاكره، تصريح كرد: نكته كليدي براي ايران حفظ دقت و احتياط در كنش‌هاي سياسي و امنيتي است. به‌ گفته او، با درك پيچيدگي سياست و هنر تدبير، بايد مانع از آن شد كه ايران در چارچوب گفتمان حاكم بر صحنه بين‌المللي به عنوان «تهديد جهاني» معرفي شود، زيرا در چنين صورتي، شكل‌گيري ائتلاف بين‌المللي عليه ايران نه‌تنها ممكن است، بلكه براي برخي بازيگران «ضرورت» تلقي خواهد شد. زرگر بر اين مبنا، راهكار اصلي تهران را در مديريت هوشمندانه بحران، پرهيز از رفتارهايي كه تصوير تهديد را تشديد مي‌كند و تلاش براي جلوگيري از ائتلاف‌سازي گسترده عليه ايران دانست، بدون آنكه در اين سخن به‌طور مستقيم نفي يا تاييد كامل امكان بازگشت به مذاكره را مطرح كند.
اين استاد دانشگاه همچنين، در پاسخ به پرسش ديگر «اعتماد» درباره تاكيد ايران بر تعريف سازوكار خاص خود براي عبور و مرور در تنگه هرمز و تبديل اين تنگه به خط قرمز تهران، ادامه داد: استفاده از اين برگ ژئوپليتيكي نيازمند درك دقيق قواعد بازي در سطح منطقه و نظام بين‌الملل است. ايران بايد به شكلي «كج‌دار و مريز» با اين برگ عمل كند؛ به‌اين معنا كه اين امتياز راهبردي را چنان به‌كار گيرد كه هم از دست نرود و هم منافع كشور حفظ شود، بدون آنكه كاملا مطابق نيازها و سياست‌هاي قدرت‌هاي غربي، ازجمله ايالات‌متحده، رفتار كند و در عين حال كاري نكند كه اين برگ به‌ طور كامل از دست تهران خارج شود يا بهانه‌اي براي ائتلاف‌سازي گسترده عليه ايران فراهم آورد.
اين استاد روابط بين‌الملل افزود: در سطح راهبردي، سياست كلي امريكا و به‌ ويژه ترامپ آن است كه هزينه اقدامات امنيتي و نظامي خود را بر دوش كشورهاي منطقه و متحدان بگذارد. به ‌گفته او، همان منطق «سواري مجاني» در ادبيات روابط بين‌الملل اينجا هم ديده مي‌شود: ترامپ در دوره قبلي رياست‌جمهوري‌اش به اروپايي‌ها و اعضاي ناتو مي‌گفت اگر حضور و حمايت امريكا را در اوكراين و ديگر نقاط مي‌خواهند، بايد هزينه‌اش را بپردازند و مشاركت مالي و عملياتي بيشتري داشته باشند و امروز نيز با برجسته كردن تهديدات در خاورميانه و پيرامون تنگه هرمز، مي‌كوشد كشورهاي عربي و حاشيه خليج‌فارس را وادار كند هم هزينه امنيت را بپردازند و هم در مديريت تهديدات مشاركت كنند. زرگر جمع‌بندي كرد: در اين چارچوب، عقب‌نشيني ظاهري ترامپ از تعرفه و حركت به‌ سمت «توافق تجاري» بيش از آنكه عقب‌نشيني واقعي باشد، بخشي از همين رويكرد است: پيچيده كردن ادراكات، برجسته‌سازي تهديد و درنهايت، انتقال هزينه‌هاي امنيتي امريكا به متحدان منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي.
افشين زرگردر پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره چندصدايي حاكم بر امريكا و چالش‌هاي داخلي دونالد ترامپ در صورت آغاز رويارويي گسترده با ايران، به ‌ويژه در آستانه انتخابات ميان‌دوره‌اي، گفت: هر چند اين چندپارگي و اختلافات حزبي يك متغير مهم است، اما در انتخابات امريكا معمولا عوامل داخلي براي راي‌دهندگان تعيين‌كننده‌تر از متغيرهاي خارجي‌اند. 
اين استاد روابط بين‌الملل توضيح داد: براي مردم امريكا وضعيت رفاه، معيشت، بهداشت و اقتصاد بسيار مهم‌تر از مسائل خارجي است و اگر سياست‌هاي ترامپ ازجمله اقدام نظامي عليه ايران به افزايش هزينه‌هاي زندگي، مانند بالا رفتن قيمت بنزين و سوخت، منجر شود، مي‌تواند مستقيما بر رفتار راي‌دهندگان اثر بگذارد و به چالشي جدي براي دولت تبديل شود. او با اشاره به پيوند بحران تنگه هرمز با بازارهاي جهاني انرژي افزود فشار بر بازار انرژي و افزايش قيمت‌ها در سطح جهان مي‌تواند درنهايت بر سرنوشت انتخابات آينده در امريكا نيز اثرگذار باشد و چه‌بسا به زيان جمهوري‌خواهان در رقابت با دموكرات‌ها تمام شود؛ به‌ ويژه اگر آثار اقتصادي اين بحران در داخل امريكا محسوس شود.
زرگر در ادامه با اشاره به الگوي جنگ نامتقارن و فرسايشي كه ايران دنبال مي‌كند، گفت: اگر اين جنگ به ‌صورت فرسايشي ادامه يابد، آثار آن در بلندمدت مي‌تواند خود را در عرصه داخلي امريكا، به‌خصوص در انتخابات، نشان دهد؛ به اين معنا كه هزينه‌هاي اقتصادي و اجتماعي ناشي از تداوم درگيري ممكن است به يكي از محورهاي اصلي مناقشه سياسي ميان احزاب و كانديداها تبديل شود و موقعيت ترامپ و جمهوري‌خواهان را در برابر رقبايشان تضعيف كند. 
اين استاد دانشگاه در پاسخ به پرسش پاياني «اعتماد» مبني بر تلاش كشورهايي مانند ابوظبي براي يافتن بنادر و مسيرهاي جايگزين تنگه هرمز، تاكيد مي‌كند كه اين روند اگرچه در بلندمدت مي‌تواند بخشي از كارايي برگ استراتژيك هرمز را كاهش دهد، اما در كوتاه‌مدت به معناي خلع‌سلاح كامل ايران نيست.
زرگر توضيح مي‌دهد: هر چه اين «برگ» ژئوپليتيك بيش از حد برجسته و با ادبيات تهديدمحور به‌كار گرفته شود، كشورهاي عربي منطقه طبيعي است كه بيشتر به‌دنبال گزينه‌هاي جايگزين بروند و وابستگي خود را به هرمز كم كنند؛ روندي كه به‌گفته او سال‌هاست آغاز شده و محدود به جنگ اخير نيست. او با اشاره به ساختار امارات و مجموعه‌اي از امارات‌هاي دوبي، ابوظبي، شارجه و ديگر شيخ‌نشين‌ها تاكيد مي‌كند: در مواجهه سياسي با چنين كشوري بايد اين تنوع داخلي را مدنظر داشت و آن را يك واحد كاملا يك‌دست فرض نكرد. با اين حال زرگر يادآور مي‌شود: واقعيت‌هاي ژئوپليتيكي و جغرافيايي منطقه، از‌جمله موقعيت تنگه هرمز براي عربستان، قطر، بحرين، كويت و مجموع امارات، الزاماتي را بر سياست اين كشورها تحميل مي‌كند كه در كوتاه‌مدت قابل تغيير نيست. به باور او، حتي اگر برنامه‌هاي جايگزين در دستور كار باشد، تحقق كامل آنها زمان‌بر است و دست‌كم در افق يك تا دو سال آينده نه وابستگي اين كشورها به هرمز از بين مي‌رود و نه ايران از اين نظر «كاملا خلع‌سلاح» مي‌شود؛ هرمز همچنان به عنوان يك اهرم ژئوپليتيك مهم دراختيار تهران باقي مي‌ماند، هرچند بايد با دقت و احتياط از آن استفاده شود.