صاحبخبر - جنوب، جایی است که آفتاب، بیشتر میتابد و دیرتر میرود.
سرزمینی که دریا، نخل، بادهای سوزناک و شرجی شبانه و خاک گرمش، قرنها شاهد زندگی مردمانی بودهاند که با همه سختیها، خم نشدهاند.
از سیستان و بلوچستان تا هرمزگان، بوشهر و خوزستان...
جنوب، خانه مردمانی است که سهمشان از نفت فقط آلودگی بوده و از دیگر ثروتهای این سرزمین، بیش از آنکه رفاه باشد، صبوری بوده است.
مردمانی که سالهاست با گرمای طاقتفرسا، خشکسالیهای پیدرپی، کمبود آب، گرد و غبار و محرومیت دستوپنجه نرم میکنند؛ اما هنوز لبخند را از چهرهی مهمان دریغ نمیکنند.
تابستان در جنوب، فقط یک فصل نیست؛ امتحانی است برای تحمل، آزمون تاب و توان.
وقتی دماسنج از مرزهای معمول عبور میکند، رطوبت نفس را میبرد و شرجی، توان ایستادن را هم میگیرد، قطعی برق دیگر فقط خاموش شدن یک لامپ نیست؛ خاموش شدن کولری است که تنها پناه یک کودک، یک سالمند یا یک بیمار در برابر گرمای سوزان است.
در آن لحظه، گرما فقط هوا را نمیسوزاند؛ جان آدمها را هم میآزارد.
جنوب، سالهاست که با خشکسالی میجنگد.
نخلهایی که روزی مایه افتخار این سرزمین بودند، تشنه ماندهاند.
رودهایی که زمانی زندگی را به روستاها میرساندند، کمجانتر از همیشهاند و کشاورز، هر سال با امیدی کمتر، چشم به آسمان میدوزد.
در بسیاری از شهرهای مرزی و ساحلی، نسلها با دریا زندگی کردهاند. بادگیرها و آبانبارهایشان نسخه قدیمی کولر و یخچال امروزی و لنجها و قایقهایشان علاوه بر وسیلهای جهت حمل کالا؛ بخشی از هویت جنوباند، اما سختتر شدن قوانین واردات، محدودیتهای تردد شناورهای سنتی و دشوارتر شدن کسبوکارهای محلی، زندگی بسیاری از خانوادههایی را که سالها از راه تجارت دریایی روزگار میگذراندهاند، با چالشهای تازه روبهرو کرده است.
و در کنار همه اینها، هنوز خانوادههایی هستند که برای دسترسی به خدمات درمانی مناسب، ناچارند کیلومترها دورتر به استانهای مجاور سفر کنند؛ دانشآموزانی که رؤیاهایشان بزرگتر از امکانات مدرسهشان است؛
روستاهایی که سالهاست چشمانتظار زیرساختهایی هستند که در بسیاری از نقاط دیگر، بدیهیترین حق مردم به شمار میرود.
با این همه، جنوب هرگز دست از بخشیدن برنداشته است.
نفت، گاز، بنادر، دریا، شیلات، خرما، تجارت و هزاران فرصت اقتصادی، سالهاست که از همین خاک و همین آبها، به سراسر ایران جان بخشیدهاند.
جنوب، تنها مصرفکننده بودجه کشور نیست؛ یکی از بزرگترین ستونهای اقتصاد ایران است.
اگر چرخ بسیاری از صنایع میچرخد، اگر کشتیها در بنادر پهلو میگیرند و اگر انرژی در رگهای این سرزمین جاری است، سهم جنوب در آن انکارناپذیر است.
امروز، هر زخمی که بر تن جنوب بنشیند، فقط زخمی بر یک استان یا یک بندر نیست.
جنوب، خط مقدم زندگی میلیونها ایرانی است؛ جایی که امنیت، آرامش و امید مردمش، با آینده همه ایران گره خورده است.
جنوب را نباید فقط با گرمایش شناخت؛
جنوب را باید با بزرگی دل مردمانش شناخت.
با سفرههایی که همیشه برای مهمان جا دارند، با صیادانی که پیش از طلوع آفتاب دل به دریا میزنند، با کارگرانی که زیر آفتاب سوزان، چرخ اقتصاد کشور را میچرخانند، با مادرانی که در سختترین شرایط، فرزندانشان را به امید فردایی بهتر بزرگ میکنند.
جنوب فقط یک جهت جغرافیایی نیست...
جنوب، روایت مقاومت است؛
روایت صبر است؛
روایت مردمانی است که کمتر دیده شدند، مرزبانان غیوری که همیشه برای ایران سینه سپر کرده و ایستادند.
و شاید وقت آن رسیده باشد که به جنوب، نه از سر دلسوزی، بلکه از سر عدالت نگاه کنیم؛ برای این روزهای جنوب و جنوبیها دعا کنیم؛
برای جنوبی که یک بار طعم جنگی ۸ ساله را چشیده، تاب و رمق و نایی نمانده، برای جنگی دیگر.
برای مردمی که بیش از هر چیز، حداقلی از آرامش، امنیت و زندگی را حتی در دود و آلودگی و قحطی و قطعی، حق خود میدانند.
زیرا جنوب فقط یک جهت جغرافیایی نیست...
جنوب، تپش قلب ایران است.
∎