شناسهٔ خبر: 78900315 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: مردم‌سالاری‌آنلاین | لینک خبر

بازی قدرت در موازنه شکننده خلیج فارس - مردم سالاری آنلاين

تنگه هرمز همچنان شاهد تبادل «آتش تاکتیکی» بین تهران و واشنگتن است؛ فرآیندی که تفاهم اسلام ...

صاحب‌خبر - تنگه هرمز همچنان شاهد تبادل «آتش تاکتیکی» بین تهران و واشنگتن است؛ فرآیندی که تفاهم اسلام آباد را در نقطه فروپاشی قرار داده است. نکته جالب توجه اینجاست که نه آمریکا و نه ایران تمایلی به از سرگیری جنگ ندارند اما وضعیت به شدت شکننده شده است.
در ادبیات روابط بین‌الملل و جغرافیا-سیاست جهان، هیچ آبراهه‌ای به اندازه تنگه هرمز تجسم عینی  قدرت  و بازدارندگی استراتژیک نیست. این شریان حیاتی که اتصال‌دهنده خلیج فارس به دریای عمان و اقیانوس هند است، صرفاً یک معبر لجستیکی برای انتقال انرژی محسوب نمی‌شود؛ بلکه تقاطع استراتژیکی است که در آن «معمای امنیت»، بقای ملی و رقابت هژمونیک قدرت‌های بزرگ جهانی و منطقه‌ای در عریان‌ترین شکل خود بازتولید می‌شود.
بررسی وضعیت تنگه هرمز از منظر رئالیسم ساختاری، نشان می‌دهد که رفتار بازیگران در این پهنه آبی، نه بر اساس آرمان‌های حقوقی یا نهادهای بین‌المللی، بلکه بر پایه محاسبات دقیق سود و هزینه، موازنه قوا و حفظ خطوط قرمز ژئوپلیتیک تنظیم می‌شود.

هندسه استراتژیک و ژئوپلیتیک بقا
از منظر فیزیکی، تنگه هرمز با عرضی در حدود ۳۹ کیلومتر، تحت حاکمیت آب‌های سرزمینی ایران و عمان قرار دارد. با این حال، تفکیک مسیرهای رفت و برگشت کشتی‌ها در قالب طرح‌های تفکیک ترافیک دریایی (TSS)، این آبراهه را به یک گلوگاه  بین‌المللی تبدیل کرده است.
برای ایران، کنترل ژئوپلیتیک بر این تنگه، مهم‌ترین ابزار بازدارندگی نامتقارن محسوب می‌شود. در ساختار آنارشیک بین‌المللی که در آن هیچ اقتدار مرکزی برای حمایت از دولت‌ها وجود ندارد، «خودیاری»» (Self-help) و تکیه بر توانمندی‌های بومی، ابزار اصلی حفظ بقاست. تفوق استراتژیک بر تنگه هرمز به تهران این امکان را می‌دهد تا در برابر فشارهای ساختاری و تحریم‌های بین‌المللی، یک موازنه وحشت عقلانی ایجاد کند. عبور روزانه نزدیک به ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآورده‌های نفتی معادل حدود ۲۰ درصد از مصرف جهانی  این معبر را به پاشنه آشیل اقتصاد بین‌الملل تبدیل کرده است.

تقابل هژمونیک و منطقه خاکستری
در طرف مقابل، ایالات متحده آمریکا به عنوان یک قدرت فرامنطقه‌ای، همواره حفظ جریان آزاد انرژی در تنگه هرمز را به عنوان یکی از دکترین‌های امنیتی حیاتی خود (دکترین کارتر) تعریف کرده است. حضور ناوگان پنجم دریایی آمریکا در بحرین و گشت‌زنی‌های مداوم در خلیج فارس، تلاشی ساختاری برای تثبیت هژمونی و جلوگیری از ظهور یک قدرت مسلط منطقه‌ای است که بتواند شریان‌های انرژی غرب را به مخاطره بیندازد.
این آرایش نظامی، فرمول کلاسیک «معمای امنیت» را رقم می‌زند؛ جایی که اقدامات یک طرف برای افزایش امنیت خود (مانند حضور نظامی آمریکا یا رزمایش‌های دریایی ایران)، از سوی طرف مقابل به عنوان یک تهدید مستقیم تلقی می‌شود. در نتیجه، تنگه هرمز به یک «منطقه خاکستری» (Grey Zone) دائمی تبدیل شده است؛ فضایی میان صلح کامل و جنگ تمام‌عیار که در آن رقابت استراتژیک از طریق جنگ‌های روانی، توقیف‌های متقابل کشتی‌ها، حملات سایبری و مانورهای پهپادی بدون ورود به یک نزاع بزرگ مدیریت می‌شود.

 قدرت نرم و تنوع‌بخشی به مسیرها
اگرچه قدرت سخت و ابزارهای نظامی حرف اول را در معادلات هرمز می‌زنند، اما نمی‌توان از متغیرهای موازی غافل شد.
شاید بتوان گفت که دیپلماسی و قدرت نرم یک وضعیت جدید در تنگه هرمز است بازیگرانی مانند عمان با اتخاذ سیاست بی‌طرفی فعال، تلاش می‌کنند به عنوان ضربه‌گیر این اصطکاک ژئوپلیتیک عمل کنند. دیپلماسی در اینجا نه به عنوان جایگزین قدرت، بلکه به عنوان ابزاری برای تنظیم دقیق موازنه و جلوگیری از سوءمحاسبه‌های فاجعه‌بار به کار می‌رود.
  از سوی دیگر  کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، به‌ویژه عربستان سعودی و امارات، سال‌هاست که در حال توسعه خطوط لوله انتقال نفت به دریای سرخ و دریای عمان (مانند خط لوله حبشان-فجیره) هستند. هدف این پروژه‌ها، کاهش وابستگی ساختاری به تنگه هرمز و بی‌اثر کردن اهرم فشار ایران است. با این حال، ظرفیت محدود این خطوط لوله نشان می‌دهد که در میان‌مدت، هیچ جایگزین کاملی برای پهنه آبی هرمز وجود ندارد.

از موازنه سرد تا جعبه پاندورای جنگ
آینده تنگه هرمز را نمی‌توان در قالب یک تک‌مسیر خطی پیش‌بینی کرد. ساختار آنارشیک نظام بین‌الملل و سیالیت رفتاری بازیگران در منطقه خاکستری، وضعیت این آبراهه را میان سه سناریوی محوری معلق نگه داشته است. هر یک از این مسیرها، بازتابی از نحوه بازتعریف معادله بازدارندگی و میزان تساهل یا تقابل هژمونیک خواهد بود:

سناریوی جنگ سرد در منطقه خاکستری
این سناریو که محتمل‌ترین روند پیش‌رو است، بر پایه حفظ وضعیت موجود (Status Quo) شکل می‌گیرد. در این چارچوب، نه ایران دست به انسداد کامل یا ایجاد وقفه طولانی در ناوبری دریایی می‌زند و نه ایالات متحده و متحدانش ریسک یک تقابل نظامی مستقیم را می‌پذیرند. بازی قدرت در قالب اصطکاک‌های هدایت‌شده ادامه می‌یابد؛ توقیف‌های گزینشی، رزمایش‌های مقتدرانه، اقدامات تلافی‌جوانی کنترل‌شده در پاسخ به فشارهای تحریمی، و استفاده از اهرم هرمز به عنوان یک ابزار چانه‌زنی سیاسی. در این سناریو، تنگه هرمز همچنان به عنوان «دماسنج تنش» عمل می‌کند و صلح مسلح، فرمول اصلی حاکم بر خلیج فارس خواهد بود.

سناریوی معماواره بقا در جعبه پاندورای جنگ  
این سناریو زمانی فعال می‌شود که یکی از طرفین دست به یک «سوءمحاسبه استراتژیک» بزند یا فشارهای ساختاری خارجی، بقای ملی ایران را به نقطه‌ای حیاتی برساند. اگر راهبرد تحریم‌ها به سمت انسداد کامل صادرات انرژی ایران حرکت کند، بر اساس منطق رئالیسم ساختاری، تهران برای بازگرداندن موازنه، هزینه ناامن‌سازی را برای همگان بالا خواهد برد. باز شدن این جعبه پاندورا، از اختلال در سیستم ناوبری و مین‌ریزی پنهان آغاز شده و به درگیری مستقیم موشکی، پهپادی و توپخانه‌ای میان نیروهای منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای ختم می‌شود. انسداد سخت تنگه هرمز، حتی برای چند هفته، شوک جبران‌ناپذیری به بازارهای انرژی وارد کرده و اقتصاد جهانی را به سمت یک بحران عمیق سوق می‌دهد؛ اما هزینه‌های بالای این سناریو، خود بزرگ‌ترین عامل بازدارنده در برابر وقوع آن است.

سناریوی گذار به نظم امنیتی بومی
در این سناریو که ایده‌آل‌ترین و در عین حال پیچیده‌ترین مسیر است، تمرکز از موازنه سخت نظامی به سمت دیپلماسی ساختاری و موازنه منطقه‌ای شیوع پیدا می‌کند. اگر پروژه‌های تنوع‌بخشی به مسیرهای انتقال انرژی از سوی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به یک ثبات نسبی برسد و از سوی دیگر، قدرت‌های نوظهور شرق (مانند چین و هند) برای حفظ امنیت سرمایه‌گذاری خود، فشارها را برای کاهش تنش افزایش دهند، فضا برای یک فرمول امنیتی جدید مهیا می‌شود. در این چارچوب، با کاهش تدریجی حضور مستقیم نظامی آمریکا و جایگزینی آن با یک موازنه بومی میان ایران و همسایگان، تنگه هرمز از یک معبر امنیتی‌شده به یک آبراهه صرفاً اقتصادی تغییر وضعیت می‌دهد؛ هرچند که رقابت ژئوپلیتیک زیرپوستی هرگز متوقف نخواهد شد.

ناپایداری صلح و ضرورت موازنه عقلانی
تحلیل نهایی تنگه هرمز ما را به این واقعیت بنیادین روابط بین‌الملل بازمی‌گرداند که نظم و ثبات در خلیج فارس، تابعی از توافقات کاغذی یا حسن نیت بازیگران نیست، بلکه مستقیماً به «معادله بازدارندگی» گره خورده است.
هرگونه تغییر در موازنه قوا، چه از طریق افزایش حضور نظامی غرب و چه از طریق جهش در توانمندی‌های موشکی و پهپادی منطقه‌ای، فوراً سطح تنش را جابجا می‌کند. تنگه هرمز همچنان به عنوان دماسنج ژئوپلیتیک خاورمیانه عمل خواهد کرد؛ نقطه‌ای که در آن هر تصمیمی با خط‌کش واقع‌گرایی، محاسبه سود و زیان استراتژیک و درک عمیق از مفهوم قدرت سنجیده می‌شود. صلح در این آبراهه شکننده است، اما تا زمانی که طرفین هزینه‌های یک برخورد بزرگ را فراتر از دستاوردهای آن ارزیابی کنند، این موازنه وحشت عقلانی پایداری خود را حفظ خواهد کرد.