شناسهٔ خبر: 78883863 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه شرق | لینک خبر

در حاشیه داستان «بهار آبی کاتماندو» از شهرنوش پارسی‌پور

وحشت‌‌زدگان ستم جنسیتی

شهرنوش پارسی‌پور اگرچه بیشتر با رمان‌هایش مثل «طوبی و معنی شب» و «زنان بدون مردان» شناخته می‌‎شود، اما در میان آثار باقی‌مانده از او چند مجموعه داستان هم دیده می‌شود که برخی از آنها از نمونه‌های شاخص و قابل بحث داستان‌های کوتاه فارسی هستند. او در برخی از قصه‌های کوتاهش اجتماع پیرامونش را از منظر زنی روشنفکر و البته تحت ستم به تصویر کشیده است.

صاحب‌خبر -

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

پیام حیدرقزوینی:  شهرنوش پارسی‌پور اگرچه بیشتر با رمان‌هایش مثل «طوبی و معنی شب» و «زنان بدون مردان» شناخته می‌‎شود، اما در میان آثار باقی‌مانده از او چند مجموعه داستان هم دیده می‌شود که برخی از آنها از نمونه‌های شاخص و قابل بحث داستان‌های کوتاه فارسی هستند. او در برخی از قصه‌های کوتاهش اجتماع پیرامونش را از منظر زنی روشنفکر و البته تحت ستم به تصویر کشیده است.

در داستان «بهار آبی کاتماندو» از مجموعه داستان «آویزه‌های بلور»، پارسی‌پور نوری افکنده بر حضور زن در اجتماع. این مجموعه در سال 1356 منتشر شد و نشانه‌هایی از دوران پرتلاطم آن روزگار را بر خود دارد. راوی این داستان زنی تنها است که تمام ارتباطش با جهان بیرون قطع است و زندگی‌اش به تمامی در اتاقی خلاصه شده که اگرچه می‌تواند از آن بیرون برود اما معلوم نیست از کی و چرا در این اتاق تنها مانده و نه فقط این دورماندن از جهان بیرون برای او آزاردهنده نیست، بلکه در این اتاق احساس راحتی هم می‌کند.

راوی در آغاز داستان، تأکید می‌کند که جهان بیرون را از پنجره اتاقش نظاره می‌کند و منظره باغ بزرگ قدیمی را که در یک‌سوی اتاقش قرار دارد، تنها از پنجره می‌بیند. این اتاقی است که یک پنجره بزرگ رو به باغ دارد و پنجره‌ای دیگر به طرف یک کوچه شلوغ و پرازدحام و در میان این دو فضا که در دو سوی اتاقش قرار گرفته‌اند، او می‌گوید که «اتاق من اتاق خیلی خوبی است» و بر این جمله تأکید دارد و یک‌ بار دیگر هم همین جمله را تکرار می‌کند. خوب‌بودن این اتاق برای زن، شاید بیش از هر چیز به این خاطر است که جایی است که می‌تواند آن را «اتاق من»، بنامد اگرچه در ادامه معلوم می‌شود که این اتاق مکانی است که او را از جهان بیرون جدا کرده و به عبارتی دنیای زن در مرزهای همین اتاق خلاصه می‌شود. او به علتی نامعلوم از اتاق خارج نمی‌شود و ارتباطی با مردم بیرون ندارد.

زن در اتاقش و در امتداد پنجره رو به کوچه، جسد مردی را در رختخواب نگهداری می‌کند؛ مردی با «قیافه‌ای شاهوار و پوستی که از مردگی، زرد کهربایی است». راوی می‌گوید از وقتی که به یاد دارد این مرد مرده بوده است. محمدعلی سپانلو در کتاب «در جست‌وجوی واقعیت» می‌پرسد آیا زن به شیوه امیلی در داستان «یک گل سرخ برای امیلی» ویلیام فاکنر، در حال نگهداری یادگاری است که از ستمگرش باقی مانده، ستمگری که در عین حال، هم «محبوب و مطلوب است هم جانشین ندارد؛ و شاید تنها در مرگ می‌توان او را تحمل کرد؟». چیز زیادی از این مرد مرده در داستان وجود ندارد جز اشاراتی کلی نظیر اینکه او هیبتی دارد که انسان جرئت نمی‌کند به او دست بزند. حسن میرعابدینی در «صد سال داستان‌نویسی ایران» در بررسی شخصیت‌های داستان‌های پارسی‌پور، می‌گوید شخصیت اصلی تمام داستان‌های پارسی‌پور، دختری است که حالت‌های غریب و بیمارگونه‌اش او را از دیگران جدا می‌کند و به دنیایی ناشناخته می‌پیوندد. او ذهنیتی مشوش دارد و همواره در فکر گریز از موقعیت زیستی خویش به طبیعت یا گورستان است، زیرا نه‌تنها زندگی روزمره را پرملال می‌یابد، در عشق نیز مفهومی نمی‌بیند. او می‌گوید درونمایه داستان «بهار آبی کاتماندو» را طرد واقعیت، به بهانه شاعرانه‌کردن آن، تشکیل می‌دهد. قهرمان این داستان با مرده باستانی توهمات خویش زندگی می‌کند. در اتاقی دربسته به سفرهای عرفانی ذهنی می‌رود؛ سفرهایی وهم‌آلود برای رسیدن به دیار آزادی‌های رؤیایی. راوی داستان‌های پارسی‌پور به عنوان یک نمونه نوعی از شخصیت‌های داستان مدرن، می‌کوشد وهم خود را به کمال برساند، تا همیشه وحشت‌زده باشد؛ وحشتی که اغلب علت‌هایی زننده و نامحتمل دارد. در میان نظم درونی و تکرارشونده حاکم بر اتاق زن، این تنها پسرکی روزنامه‌فروش است که به واسطه آوردن روزنامه پای چیزهایی از جهان بیرون را به درون اتاق زن باز می‌کند. عصرها پسرک روزنامه‌فروش می‌آید و زنگ می‌زند و زن بی‌آنکه از اتاق خارج شود، سبدی را پایین می‌اندازد و پسرک روزنامه را در سبد می‌گذارد. در این میان یکی دو جمله هم میان‌شان ردوبدل می‌شود که انگار مربوط به حادثه‌ای است که خبرش در روزنامه چاپ شده: «از او می‌پرسم: بالاخره قاتلا رو گرفتن؟ می‌گوید: یکی‌شان را گرفتند. بقیه هنوز پیدا نشده‌ن. من و پسرک روزنامه‌فروش هر دو قاتل‌ها را تحسین می‌کنیم، اما هیچ‌وقت به هم نمی‌گوییم، چون گویا می‌گویند خوب نیست».

برای راوی، جهان بیرون از اتاق تنها به واسطه روزنامه و ای‌بسا به واسطه پسرک روزنامه‌فروش وجود دارد و می‌گوید اگر پسرک نبود، دنیا هم نمی‌توانست باشد. او اگرچه از پنجره اتاق، زندگی بیرونی را می‌بیند اما جهان واقعی برایش فاقد معنا است و به واسطه روزنامه و آدم‌هایی که در روزنامه درباره‌شان می‌خواند جهان را تصویر می‌کند: «من واقعا چه می‌دانم چه می‌‎گذرد. من گاهی ماشین‌هایی را می‌بینم که بوق‌زنان از کوچه می‌گذرند و یا آدم‌ها را که تک و توک می‌روند و می‌آیند و نمی‌شود فهمید عاشقند یا نه. حالا از کجا می‌شود فهمید که دنیایی هم وجود دارد؟ اما روزنامه پر از آدم است...». در پایان داستان، راوی سفری را به یاد می‌آورد به شهری با نام کاتماندو که البته هرآنچه درباره این شهر می‌داند هم از روزنامه به دست آمده است. درواقع زن در خیال و رؤیا به کاتماندو رفته و در معبدی در محیط جسدهای به امانت گذاشته‌شده به خواب می‌رود. سپانلو معتقد است که این داستان پارسی‌پور می‌تواند زمینه پژوهشی در باب شناخت نظر زنان روشنفکر ایرانی نسبت به امر زن در جامعه در آن برهه زمانی باشد. او درباره راوی این داستان می‌گوید که او «زنی است که به پاسداری استقلال خویش، عشقی را که در او زاینده ضعف بود شاید کشته باشد. نوعی زن آرمانی، از چشم نویسنده، که به رغم محدودیت محیط بیرون، آزادی شخصی خود را عزیز می‌دارد و چون مترقی است، با دیگران بیگانه و در نتیجه تنها است. اما غروری شادمانه دارد که زاینده اطمینان به نفس در اوست».

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.