خواستم از خامنهای بنویسم؛ از آن تشییع باشکوه و روایت آنچه در این یک هفته بر آزادگان جهان گذشت، اما دیدم خامنهای، خود روایت است! حتی این تشییع غیر قابل توصیف! حتی همان چند ده میلیون نفر سیهپوش و سرخنشان! خامنهای خود زاویه دید است؛ یک افق روشن، نگاهی تازه که حالا پس از آن عروج باشکوه، نوبهنو تکرار میشود و پژواکی که در گوش تاریخ تکرار خواهد شد؛ به راستی او که بود؟
پاسخ به این پرسش را نه فقط در لابهلای کتابهایی که او خوانده یا نگاشته؛ نه فقط در لابهلای قریب به چهار دهه حکمت حکمرانی او و نه تنها در صفحات تاریخ معاصر ایران باید جست! خامنهای را در صمیمانهترین شکل و در دقیقترین نسخهاش؛ این روزها میشد در مصلا، در خیابانهای تهران، در جمکران و قم، در نجف و کربلا و در مقصد مقصود و این مشهد مشهود، به عینه دید!
خامنهای همان جوان حزباللهی با ارادهای پولادین و اعتقادی راسخ در خیابانهای مشهد؛ همان نوجوان نسل زد در خیابانهای تهران، آن کامل مرد ایرانی در جمکران و آن پیرزن عراقی در نجف است و از این رو اگر بخواهیم نام دیگری بر این رویداد تکرارناشدنی تاریخ، آن تشییع باشکوه بگذاریم، آن تکثیر است؛ یک تکثیر باشکوه!
واقعیت این بود که در تهران، قم، عتبات و مشهد؛ آنچه با چشم غیرمسلح قابل رؤیت بود؛ هر که به اندازه وسعش، جنبهای از خامنهای را به ودیعه گرفته و در آغوش گرفته و میپروراند! و این طبیعت ماجراست؛ او کسی را به خود دعوت نکرد و خدا حالا گروه گروه و فوج فوج در حال تکثیر خامنهای است.در آن دو روز بیتکرار در مصلا؛ در آزادی و جمکران؛ در نجف همان خانه پدری و در بینالحرمین تا به مشهدالرضا(ع)؛ آنچه تکرار میشد و تکرار؛ عبارت بود از خامنهای و خامنهای! روح او، مشی او و ممشای او! به سختی میشد حضار و مشایعتکنندگان آقای شهید را در دسته و گروهی خاص گنجاند و این همان است که او بود! او بود که آن مسیحی کاتولیک را از دهها هزار کیلومتر دورتر به زیر خیمهای دعوت میکند که آشنا به نظر میرسد؛ شاید همان است که هزار و ۴۰۰سال پیش میزبان وهب بود!
او، خود روایت است!
خواستم از خامنهای بنویسم؛ از آن تشییع باشکوه و روایت آنچه در این یک هفته بر آزادگان جهان گذشت، اما دیدم خامنهای، خود روایت است! حتی این تشییع غیر قابل توصیف! حتی همان چند ده میلیون نفر سیهپوش و سرخنشان! خامنهای خود زاویه دید است.
صاحبخبر -
∎