آمریکای دوره ترامپ، تافته جدا بافته از سایر ادوار آن نیست! همه رؤسایجمهور آمریکا، در بدعهدی و پیمانشکنی، گوی سبقت را از همپالکیهای خود ربودهاند. تنها تفاوت این یکی با دیگران؛ در آشکار کردن آن خبائث و رذائلی است که جریان لیبرال سرمایهداری به کمک بلندگوهای شیطانی و دروغپراکن خود، آنها را در پشت پردهای از جادوهای رسانهای مخفی کرده و اکنون، ترامپ با تبختر و غرور ویژهاش، تمام نمایشها و شعبدهبازیهای مرسوم و معمول دنیای غرب را برهم زده تا نسخه مخصوصی از سبک زمامداری دیکتاتورمآبانه خویش را بر تولیدات خوشرنگ و لعاب اندیشکدههای حکمرانی جهان سلطه غلبه داده و ترویج کند! یکی از خطاهای واضح برخی محافل اثرگذار سیاسی، علمی و دانشگاهی ما در فهم دقیق و درست از غرب، همین نقطه کلیدی است که آنها به غلط در مفاد مکتوبات و تحقیقات اندیشمندان علوم سیاسی غربی، بهدنبال درک راهبردهای حکومتی شان هستند، در حالیکه اسلوب مناسبات اینچنینی را نه فقط در مباحث مطروحه دانشگاهها بلکه در عرصه عملیاتی و اجرایی مورد نظر حاکمان میتوان شناخت. اساتید دانشگاهها حرف از تعیین چارچوبهایی برای پاسخگو کردن قدرت میزنند ولی در واقعیت آنچه در نوع زمامداری حکام پرمدعای دنیای غرب قابل مشاهده و بررسی است؛ اولویت و رجحان دادن وسیعشان به برداشتی ماکیاولی از مکتب فلسفی «پراگماتیسم» است. در پراگماتیسم؛ فایده و نتیجه کاربردی و عملی هر عقیده، در نهایت مشخص میکند که آیا از حقیقت و درستی بهرهور است یا خیر!... اگر چه در الگوی حکمرانی غربی، پراگماتیسم همچون ماکیاولیسم بیپرده و صریح نمیگوید که هدف، وسیله را توجیه میکند، اما این عملگراهای منفعتطلب و بیاخلاق حاکم بر ممالک غربی، مدتهای مدیدی است همان راهی را میروند که مؤسس نحله ماکیاولیسم برایشان ترسیم کرده است! در این بازار مکاره سیاست غرب که بنگاهداران املاک و واسطههای محبت و منحرفان جنسی، جامه دیپلماسی بر تن کردهاند و پای میز مذاکره نشستهاند؛ زعمای مؤمن و موحّد قوم ما باید به این نکته محوری واقف باشند که هیچ سند یادداشت تفاهم دو یا چندجانبه و معاهده بینالمللی و... که ضامن منافع و مصالح آمریکاییها و اذناب استعمارگر غربیشان نباشد، هر چند روی صفحه کاغذ به امضای طرفین برسد، قابلیت اجرا و امکان تحقق نخواهد داشت و به یقین دیپلماتهای آگاه و مشفق و امین ایرانی با چنین پیشفرضی، از فرصت ادامه مذاکرات یا قطع موقت آن برای پیشبرد اهداف مطمحنظر خود بهره میبرند. تضمین عملی هر نوع توافق با غرب؛ بستگی بسیار به ابزارهای قدرت در اختیار طرفهای مذاکره دارد. بهعنوان مثال وقتی آمریکا از افزایش یا کاهش نرخ تعرفههای تجاری برای تحمیل سیاستهای اقتصادی و سیاسی خود استفاده میکند، چین هم با اتخاذ رویکرد و روشی متناسب، به جنگ تجاری با آمریکا میرود و آثار و تبعات هجمه او را به نحوی محسوس، مدیریت میکند. تردید نباید کرد که حفظ و حراست از چرخه غنیسازی هستهای و پیوستهای علمی و تحقیقاتی آن، توسعه صنعت موشکی، اتحاد ساحات جبهه مقاومت و تداوم تسلط بر تنگه استراتژیک هرمز، ازجمله مواردی است که میتواند ضمانت اجرای هر توافقی با عهدشکنان و زیادهخواهان غربی باشد. عقلانی است که هرگز نباید این پشتوانه بزرگ و بیبدیل اقتدار ملی را در فهرست موضوعات قابل مذاکره با رژیم آمریکا قرار داد و ابزارهای تضمین پایبندی جدی طرف متخاصم به یک تفاهم یا معاهده را به امضای فلان وزیر خارجه یا رئیسجمهور دشمن منوط نمود و در حقیقت؛ نتیجه را معلق به واقع شدن امری محال کرد!
∎
غربشناسی؛ لازمه مواجهه با جهان سلطه!
آمریکای دوره ترامپ، تافته جدا بافته از سایر ادوار آن نیست! همه رؤسایجمهور آمریکا، در بدعهدی و پیمانشکنی، گوی سبقت را از همپالکیهای خود ربودهاند. تنها تفا...
صاحبخبر -