در این میان، حمله به تأسیسات آبشیرینکن جاسک، محورهای مواصلاتی بندرعباس، دکل کنترل ترافیک دریایی جزیره لارک و دیگر زیرساختهای غیرنظامی، از سوی ایران مصداق آشکار نقض حقوق بینالملل و جنایت جنگی است؛ رخدادی که همزمان با ادامه عملیات هوایی آمریکا، فضای امنیتی خلیجفارس و تنگه هرمز را نیز وارد مرحلهای بیسابقه از بیثباتی کرد.
در برابر این حملات، نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران با اتخاذ راهبرد «پاسخ متقابل و متناسب»، مجموعهای از عملیاتهای گسترده و چندلایه را علیه زیرساختها و پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه به اجرا گذاشتند. سپاهپاسداران انقلاب اسلامی با اجرای موجهای هفدهم تا بیستم عملیات «نصر ۲»، شبکهای از اهداف راهبردی آمریکا در بحرین، کویت، اردن و دیگر نقاط منطقه را هدف قرار داد. براساس اطلاعیههای رسمی سپاه، در این عملیاتها مراکز پشتیبانی سوخت ناوگان آمریکا، مراکز داده و اطلاعات، سامانههای مخابراتی و سیگنالی، رادارهای نظامی، محل استقرار نیروهای آمریکایی، آشیانههای پهپادی، شیلترهای جنگندهها، رمپهای توقف هواگردها و مراکز پشتیبانی عملیات هوایی با استفاده از موشکهای بالستیک خیبرشکن، فاتح ۱۱۰، حاجقاسم، فتاح و پهپادهای رزمی مورد حمله قرار گرفتند. همزمان نیروی دریایی سپاه با اعمال کنترل بر تنگه هرمز، عبور شناورها را محدود کرد و در اطلاعیههای رسمی خود اعلام نمود تا پایان تجاوزات آمریکا، این آبراه راهبردی در وضعیت عملیاتی و امنیتی ویژه قرار خواهد داشت؛ اقدامی که به کاهش بیسابقه تردد نفتکشها، افزایش ریسک کشتیرانی و نگرانی جدی بازار جهانی انرژی انجامید.
در کنار عملیاتهای سپاه، ارتش جمهوری اسلامی ایران نیز با اجرای مراحل مختلف عملیات «صاعقه»، نقش مکمل و تعیینکنندهای در پاسخ به تجاوزات آمریکا ایفا کرد. ارتش جمهوری اسلامی ایران در اطلاعیهای از حمله به انبار مهمات نیروهای متجاوز آمریکا در اردوگاه العدیری و ساختمانهای ستاد و انبارهای مهمات سنتکام در پایگاه علیالسالم و چند پل ارتباطی در کویت در واکنش به تجاوزات آمریکا خبر داد. همچنین در بیانیهای دیگر ارتش درخصوص پانزدهمین مرحله عملیات صاعقه گفته شده، پایگاه و مراکز ارتش تروریستی آمریکا و چند پل ارتباطی در بحرین با پهپادهای انهدامی، هدف قرار گرفته شده است.
مجموعه این اقدامات نشان داد پاسخ ایران صرفا محدود به دفاع از قلمرو سرزمینی نبوده بلکه با هدف افزایش هزینههای نظامی آمریکا و برهم زدن شبکه پشتیبانی عملیاتی آن در سراسر منطقه طراحی و اجرا شده است. نکته قابل تامل آنکه ارتش با هدف قرار دادن پلهای ارتباطی کشورهای منطقه و اعلام رسمی آن، به دشمن این پیام را ارسال کرد که در برابر تهاجم به زیرساختها ایران، چشم در برابر چشم را اجرا خواهد کرد.
در همین چارچوب، نیروهای مسلح ایران ضمن هشدار به کشورهای میزبان پایگاههای نظامی آمریکا، اعلام کردند هرگونه مشارکت در تجاوز علیه ایران، این مراکز را به اهداف مشروع پاسخهای متقابل تبدیل خواهد کرد؛ هشداری که با حملات موشکی و پهپادی به پایگاههای آمریکا در کویت، بحرین، اردن و سایر نقاط منطقه، ابعاد عملی نیز پیدا کرد.
جنگ از پایگاهها عبور کرده است
نگاهی به فهرست اهدافی که طی روزهای اخیر از سوی سپاه و ارتش جمهوری اسلامی ایران اعلام شده، نشان میدهد الگوی پاسخ ایران نسبت به هفتههای نخست درگیری، دستخوش تغییر شده است. در مراحل ابتدایی، حملات عمدتا متوجه پایگاههای نظامی، باندهای پروازی، مراکز استقرار نیروها و سامانههای پدافندی آمریکا بود، اما اکنون دامنه عملیات به بخشهایی رسیده که نقش «ستون فقرات» حضور نظامی آمریکا در غرب آسیا را ایفا میکنند؛ از مراکز فرماندهی و کنترل، سامانههای ارتباطات ماهوارهای و رادارهای هشدار زودهنگام گرفته تا انبارهای سوخت، مراکز آماد و پشتیبانی، مراکز نگهداری تجهیزات، سکوهای پرتاب موشک، زیرساختهای لجستیکی، مسیرهای ارتباطی و مسیرهای پشتیبانی عملیات دریایی.
در میان اهداف اعلامشده، نام پایگاه العدید در قطر، شیخ عیسی و مقر ناوگان پنجم در بحرین، علیالسالم، احمدالجابر و کمپ عریفجان در کویت، الازرق در اردن، مراکز آمریکایی در شرق سوریه و التنف، رادارهای مستقر در عمان و مجموعهای از مراکز کنترل پهپادی و سامانههای ارتباطی منطقه بهچشم میخورد. فارغ از میزان خسارات واردشده که ارزیابی مستقل آن نیازمند انتشار تصاویر و اطلاعات تکمیلی است، گستردگی جغرافیایی این اهداف، یک پیام روشن دارد؛ پاسخ ایران دیگر صرفا به محل شلیک یا مبدأ حمله محدود نیست بلکه شبکه پشتیبان عملیات آمریکا در سراسر منطقه را نیز دربر میگیرد.
از همین منظر، برخی ناظران معتقدند جنگ زیرساختها، قواعد متفاوتی با جنگ کلاسیک دارد. در این نوع تقابل، تعداد جنگندهها یا موشکها تنها عامل تعیینکننده نیست؛ بلکه میزان پراکندگی زیرساختها، ظرفیت جایگزینی، امکان بازسازی سریع و تابآوری شبکههای حیاتی کشورها، اهمیت بیشتری پیدا میکند. همین مسأله باعث شده است نگاهها بیش از گذشته به کشورهای عربی حاشیه جنوبی خلیجفارس معطوف شود؛ کشورهایی که بخش مهمی از حضور نظامی آمریکا در منطقه را میزبانی میکنند.
پاشنه آشیل شیشهای جنوب خلیجفارس
در سالهای گذشته، کشورهای جنوبی خلیجفارس تلاش کردهاند با سرمایهگذاریهای گسترده، خود را به عنوان مراکز مالی، تجاری، انرژی و گردشگری جهان معرفی کنند. آسمانخراشهای مدرن، بنادر فوقپیشرفته، فرودگاههای بینالمللی، شهرهای هوشمند و شبکههای پیچیده حملونقل، تصویری از ثبات و امنیت را به سرمایهگذاران جهانی منتقل کرده، اما همین الگوی توسعه، از نگاه بسیاری از تحلیلگران، همزمان یک آسیبپذیری ساختاری نیز ایجاد کرده است؛ زیرا بخش قابلتوجهی از این زیرساختها به شکل متمرکز طراحی شدهاند و اختلال در تعداد محدودی از آنها، میتواند زنجیرهای از پیامدهای اقتصادی و خدماتی را به دنبال داشته باشد.
یکی از مهمترین نمونههای این وابستگی، تأسیسات آبشیرینکن است. برخلاف ایران که هرچند با چالشهای آبی جدی مواجه است، اما همچنان از شبکهای گسترده از سدها، رودخانهها، منابع زیرزمینی و سامانههای انتقال آب بهره میبرد، بخش عمده آب شرب کشورهای جنوبی خلیجفارس از طریق شیرینسازی آب دریا تأمین میشود. این مسأله سبب شده است که تداوم فعالیت تعداد محدودی از مجتمعهای بزرگ آبشیرینکن، مستقیما با زندگی روزمره میلیونها نفر گره بخورد. به همین دلیل، برخی کارشناسان معتقدند هرگونه تهدید علیه این مراکز، صرفا یک اقدام نظامی تلقی نخواهد شد بلکه میتواند به بحرانی انسانی و خدماتی تبدیل شود.
همین وضعیت درباره شبکه برق نیز صادق است. شهرهایی مانند دبی، ابوظبی، دوحه، کویت و منامه، در اوج گرمای تابستان، وابستگی کاملی به سامانههای تولید و انتقال برق دارند. خاموشیهای گسترده در چنین شهرهایی تنها به معنای قطع روشنایی نیست؛ بلکه توقف سامانههای سرمایشی، اختلال در مراکز درمانی، شبکههای بانکی، دیتاسنترها، فرودگاهها، بنادر، ارتباطات و خدمات عمومی را نیز درپی خواهد داشت. در چنین شرایطی، حتی حملات محدود به چند مرکز کلیدی، میتواند پیامدهایی بسیار فراتر از میدان نبرد ایجاد کند.
از سوی دیگر، اقتصاد کشورهای عربی خلیجفارس بهشدت بر امنیت روانی بازارهای بینالمللی استوار است. بخش مهمی از ارزش اقتصادی دوبی، دوحه یا ابوظبی، نه فقط به زیرساختهای فیزیکی بلکه به تصویری وابسته است که از ثبات و امنیت این شهرها در ذهن سرمایهگذاران جهانی شکل گرفته است. هرگونه تداوم حملات به زیرساختهای حیاتی، حتی اگر دامنه محدودی داشته باشد، میتواند این تصویر را مخدوش کند و بر بازارهای مالی، صنعت گردشگری، حملونقل هوایی، بیمه، تجارت و سرمایهگذاری خارجی اثر بگذارد؛ روندی که آثار آن الزاما با پایان عملیات نظامی نیز متوقف نخواهد شد.
در همین چارچوب، برخی تحلیلگران معتقدند یکی از مهمترین پیامهای حملات اخیر ایران، صرفا وارد کردن خسارت به داراییهای آمریکا نبوده بلکه یادآوری این واقعیت به کشورهای میزبان پایگاههای آمریکایی است که تداوم استفاده از خاک آنها برای عملیات نظامی، میتواند هزینههای امنیتی را به درون مرزهایشان منتقل کند.
درنهایت، آنچه از مجموع تحولات روزهای اخیر برمیآید، این است که معادله تقابل ایران و آمریکا وارد مرحلهای شده که در آن، مفهوم «تابآوری زیرساختی» به اندازه توان نظامی اهمیت یافته است. هرچه دامنه جنگ به سمت زیرساختهای حیاتی حرکت کند، هزینههای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی آن برای همه بازیگران منطقه افزایش خواهد یافت.
ارتش با حملات پهپادی، پلهای ارتباطی در برخی کشورهای منطقه از جمله کویت و بحرین را منهدم کرد
صاعقه علیه زیرساختهای آمریکایی
تجاوزهای روز گذشته آمریکا به خاک کشورمان که با هدف قرار دادن مراکز نظامی، زیرساختهای حیاتی و حتی تأسیسات غیرنظامی در استانهای هرمزگان، بوشهر، یزد و دیگر مناطق کشور همراه بود، نشان داد واشنگتن در کنار اهداف نظامی، با حمله به پلها، بنادر، فرودگاهها، شبکههای ارتباطی، تأسیسات آب و برق و مراکز خدماتی، تلاش دارد از طریق اعمال فشار بر جامعه و زیرساختهای ملی، معادلات جنگ را به سود خود تغییر دهد. تجاوزهای روز گذشته آمریکا به خاک کشورمان که با هدف قرار دادن مراکز نظامی، زیرساختهای حیاتی و حتی تأسیسات غیرنظامی در استانهای هرمزگان، بوشهر، یزد و دیگر م...
صاحبخبر -