از پیشرفت ایران و رسیدن آن به قلههای علمی کشور تا اندیشههای ایشان در حوزه اقتصادی که با کلیدواژه اقتصاد مقاومتی شناخته میشود و...، اما یکی از این مباحث که قدمت آن به دوران پیش از رهبری ایشان برمیگردد نظریه انسان ۲۵۰ ساله است؛ نظریهای که زندگی سیاسی اهل بیت (علیهمالسلام) را بهعنوان یک کل واحد در نظر میگیرد و اهل بیت را در قامت یک انسان کامل ۲۵۰ ساله معرفی میکند. حال که ملل مسلمان به چشم سر از وجود فیزیکی قائد شهید بیبهره شدهاند بهانهای دست آمد دوباره نگاهی به این نظریه داشته باشیم. به همین جهت با دکتر محمدحسین رجبی دوانی تاریخپژوه درباره این نظریه گفتوگو کردهایم.
***
بهعنوان مدخل و سرآغاز بحث میخواستم به نظریه «انسان ۲۵۰ساله» بپردازیم. این نظریه که بهعنوان منظومه فکری رهبری شهید شناخته میشود، یک ویژگی بسیار خاص و متمایز دارد و آن هم «کلنگر» بودن این نظریه است. پرسش این است که تفاوت مبنایی این نگاه کلنگر با آن نگاه خردنگری که معمولا در بررسی سیره ائمه (علیهمالسلام) با آن مواجهیم در چیست؟
تا پیش از تبیین نظریه امام شهید ما پیرامون دوران ۲۵۰سال حضور و ظهور اهل بیت و امامان معصوم در بین مردم و در پهنه جامعه، عمدتا نگاهها به فعالیتهای ائمه بهصورت بریدهبریده و گزارشهای تکبعدی بود. درواقع پیش از این، نگاهها بیشتر معطوف به گزارشهای پراکنده از فعالیتهای آن ذوات مقدس بود و عمدتا هم به مظلومیتها و کیفیت شهادت ایشان پرداخته میشد؛ لذا بهصورت جداگانه و منفک، هر امامی را صرفا بهسبب آن وجه غالبی که در زندگی و حوادث دوران امامتشان برجسته بود مورد بحث و بررسی قرار میدادند. بهعنوان مثال در آن رویکرد خردنگر، اینگونه مطرح میشد که امام صادق (ع) صرفا بهکار علمی، پرورش و تربیت شاگردان، بیان احکام الهی و مشخص کردن فقه اهل بیت و متمایز کردن آن با فقه سایر فرق مسلمان اقدام کردهاند. یا مثلا در مورد امام سجاد (ع) گفته میشد که ایشان بهسبب داغ سنگینی که از واقعه کربلا دیده بودند و بهدلیل وضعیت خفقانآور جامعه صرفا به دعا، مناجات و استغاثه به درگاه الهی میپرداختند و رهنمودهای خود را در این قالب برای شیعیان باقی میگذاشتند.
اما امام شهید حکیم ما، با یک نگاه جامع، منظومهای و بسیار دقیق بر این باور بودند اساسا ائمه در حقیقت یک انسان کامل واحد هستند که در طول ۲۵۰سال ظهور پیدا کردهاند. این جوهره اصلی نظریه است. یعنی ما با یک موجود واحد روبهرو هستیم که ۲۵۰سال زندگی کرده. براساس این نظریه اگرچه بهسبب شرایط حاکم در هر دوران، سیاستهای مختلفی از سوی ائمه بهکار بسته شده، اما همه آن سیاستها و رفتارها در پی یک هدف واحد بوده است: «ایجاد حکومت اسلامی بهمعنای حقیقی خود». به تعبیر امام ما، آنها دنبال حکومتی علوی بودند. یعنی حکومتی دقیقا مانند حکومت امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع).
در این نگاه کلنگر حتی آنجا که دعا و مناجات بیشتر جلوه دارد (مانند دوران امام سجاد) یا آنجا که تدریس و پرورش شاگردان وجه غالب است مانند دوران امامین صادقین (امام محمدباقر و امام جعفر صادق) همه و همه در همین جهت کلی یعنی پیریزی حکومت الهی بوده. یک شاهد تاریخی بسیار مهم برای اثبات این مدعا وجود دارد و آن این است که هیچیک از ائمه ما به مرگ طبیعی از دنیا نرفتند و همگی به شهادت رسیدند.
به تعبیر امام شهید ما، خلفای جائر و سلاطین غاصب که همزمان با آن ذوات مقدس بودند، با علم، ایمان، تقوا و زهد صرف ائمه مشکلی نداشتند. آنچه آنها را به وحشت میانداخت، این بود که ائمه در پی روشنگری جامعه و هدایت مردم بهسمت خودشان بودند چراکه خود را حجتهای الهی برای سعادت دین، دنیا و آخرت مردم میدانستند. دستگاههای حکومتی از آن ذوات مقدس احساس خطر میکردند، چون ائمه مبارزه حاد سیاسی داشتند. این تعبیر دقیق امام شهید است: مبارزه سیاسی. همین مبارزه بود که دستگاه جبار خلافت زمانه را به وحشت میانداخت و باعث میشد بر آن ذوات مقدس فشار بیاورند تا در نهایت با از میان بردن ظاهری ایشان، مانع تحقق اهداف و آرمانهایشان شوند.
البته این بهمعنای آن نیست که لزوما هر امامی میخواسته دقیقا در زمان خود آن حکومت را برپا کند بلکه ایشان تلاش گستردهای داشتند تا جامعه به یک آگاهی و بصیرتی برسد که بداند راه سعادت و نجات تنها پیروی از امامان حق است. آنها میخواستند جامعه را بهسمتی حرکت دهند که هرگاه فرصت فراهم شد، در عصر یکی از ائمه این مهم تحقق یابد. امام شهید ما در ارتباط با این نظریه، شواهد و قرائن بسیار جالب، مستند و دقیقی را از دوران امامت تمام آن بزرگواران ارائه میکنند که نشان میدهد این نظریه یک نظریه بیبدیل و بینظیر است و واقعیتهای تاریخی نیز کاملا آن را تایید میکند.
به نگاه کلنگر در نظریه «انسان ۲۵۰ساله» اشاره کردید که تمامی کنشهای ائمه را در مسیر یک هدف واحد یعنی تشکیل حکومت الهی میبیند. اما پرسش اینجاست که این مسیر طولانی و پرفراز و نشیب از منظر تاکتیکی و صورتبندیِ مبارزاتی به چه دورههای مشخصی تقسیم میشود؟
برای پاسخ به این سوال ابتدا باید بدانیم امام شهید ما، کل این دوران ۲۵۰ساله را به چهار مرحله متفاوت و مشخص تقسیم میکنند که درک این مراحل پاسخ سوال شما را روشن میکند. مرحله اول دورانی است که ایشان آن را «دوران سکوت و همکاری با حکومتها» مینامند. این دوره از سال ۱۱هجری یعنی بلافاصله پس از رحلت نبی اکرم (ص) و آغاز امامت امیرالمومنین علی (ع) شروع میشود و تا سال ۳۵هجری ادامه مییابد. یعنی یک دوره ۲۵ساله که در زمان امامت حضرت علی (ع) اتفاق افتاده. امام شهید میفرمایند که امیرالمومنین در آغاز این دوره اقداماتی را برای برگرداندن اسلام به مسیر اصلی خود و مقابله با غاصبان انجام دادند (اشاره به واقعه غصب خلافت)، اما بهخاطر عدم همراهی مردم، آن اقدامات به نتیجه نرسید؛ لذا آن حضرت پس از آن اقدام اولیه سکوت کردند و سپس بهخاطر مصالح کلان اسلام و جامعه اسلامی بنابر درخواست همان خلفا، احساس مسئولیت کرده و گاهی با آنها همکاری داشتند. بنده در تفسیر فرمایش امام عرض میکنم امیرالمومنین از این فرصتها برای جلوگیری از تعرض به جان، مال، آبرو و ناموس مسلمانان استفاده میکردند و هرجا که میدانی فراهم میشد، جلوی انحرافات حاکمان در سیاستهای کلان جامعه اسلامی را میگرفتند.
مرحله دوم، مرحله «حضور در قدرت و بهدست گرفتن حاکمیت» است. این مرحله کوتاه، اما بسیار مهم، سالهای ۳۵ تا ۴۱هجری را شامل میشود که در آن امیرالمومنین و سپس امام مجتبی (علیهماالسلام) به مدت حدود ۵سال و چند ماه حکومت را در دست داشتند. اینجاست که امام در جایگاه قدرت رسمی قرار میگیرد.
مرحله سوم، مرحله «تلاش سازنده کوتاهمدت برای بازگشت به قدرت» نام دارد. این دوره حدود ۲۰سال به طول انجامید. یعنی از سال ۴۱ تا سال ۶۱هجری. این بازه زمانی تمام دوران امامت امام حسن (ع) _ منهای آن شش ماه آغازین که در قدرت بودند و تمام دوران امامت امام حسین (ع) منهای شش ماه پایانی آن را که منجر به قیام شد_ دربرمیگیرد.
مرحله چهارم از سال ۶۱هجری (پس از عاشورا) آغاز شده و تا سال ۲۶۰هجری (شهادت امام عسکری) ادامه مییابد. این دوره ۲۰۰ساله، دوران تداوم تلاش سازنده در یک بازه طولانیمدت برای بازگشت به قدرت و نجات جامعه اسلامی از طریق تشکیل حکومت علوی است.
حالا که در ماه محرم نیز هستیم، میخواستم برشی از این دوره ۲۵۰ساله را دقیقتر بررسی کنیم. در این منظومه، از یکسو «صلح امام حسن (ع)» را داریم و از سوی دیگر با فاصله چند سال، «قیام امام حسین (ع)» رخ میدهد. پرسش بنده این است که این دو قطعه از تاریخ چگونه میتوانند پازل واحدی را بسازند که رهبری شهید ترسیم کردهاند؟ چون در ظاهر، شاید این دو رفتار (صلح و قیام) در نقطه تقابل با هم بهنظر برسند. این تضاد ظاهری چگونه در نظریه انسان ۲۵۰ساله حل میشود؟
درباره تقابل ظاهری صلح امام حسن و قیام امام حسین (علیهماالسلام). امام شهید ما بر این باورند که امام مجتبی بهخاطر مصالح عالیه اسلامی و برای جلوگیری از نابودی اساس دین مجبور شد از حکومت و قدرت کنارهگیری کند تا نگذارد معاویه به هدف اصلی خود برسد. در آن موقعیت، جامعه نهتنها هیچ ابراز وفاداری و اطاعتی نسبت به امام مجتبی (ع) نداشت بلکه حتی بزرگانی از عراق و کوفه به دشمن حضرت اعلام وفاداری کرده بودند و وجود مقدس امام را در برابر دشمن تنها گذاشته بودند.
آن حضرت برای اینکه نگذارد هدف اصلی معاویه که همان نابودی اصل دین و تعالیم پیغمبر بود محقق شود، قدرت و حکومت را رها کرد تا در حقیقت معاویه را خلع سلاح کند و بتواند خط اصلی اسلام را حفظ نماید. امام شهید در این باره میفرمایند که امام حسن (ع) با پذیرش این صلح که بسیار تلخ و سخت بود خط اصیل اسلام را که پیش از این در جایگاه خلافت جریان داشت، بهصورت زیرزمینی حفظ کرد و استمرار بخشید. یعنی اگر با آن وضعیت خیانتباری که رخ داده بود، امام حسن (ع) میخواست به هر قیمتی مقابل معاویه بایستد قطعا هم خودشان و هم امام حسین (ع) که پا به پای برادر بودند به شهادت میرسیدند و آن وقت زمینه برای معاویه فراهم میشد تا با حذف فیزیکی آنها به هدف نهاییاش یعنی نابودی کامل اسلام برسد؛ لذا امام حسن با وجود اینکه راه را برای مردم روشن کرده بود، اما چون جامعه پذیرای آن نبود، تن به صلحی داد که از آن بهعنوان «پرشکوهترین نرمش قهرمانانه تاریخ» یاد میشود. این نرمش باعث شد هدف اصلی معاویه ناکام بماند. چون برای امام، اصل حفظ اسلام موضوعیت داشت، نه صرفا حفظ قدرت. البته قدرت وقتی در اختیار امام باشد، ابزار بسیار بهتری برای رسیدن به اهداف است، اما بهشرطی که لوازم آن یعنی همراهی و اطاعت مردم فراهم باشد. وقتی جامعه همراهی نمیکند و خیانت میکند، قدرتی که بدون اطاعت باشد درواقع قدرت نیست. همانگونه که امیرالمومنین (ع) هم میفرمودند کسی که فرمانش مطاع نباشد، نمیتواند اراده خود را پیش ببرد.
امام حسن (ع) پیش از پذیرش صلح، اتمام حجت کردند. ایشان خطاب به لشکریانی که انگیزه جنگ نداشتند صراحتا فرمودند: «اگر رضای خداوند و مرگ با عزت را ترجیح میدهید، پیشنهاد صلح معاویه را زیر پا بگذاریم و مقابله کنیم، اما اگر دنیا و باقی ماندن در دنیا را میخواهید، پیشنهاد او را بپذیریم». از جایجای لشکر فریاد برآمد: «الدنیا، الدنیا!» یعنی برای آنها مرگ با عزت دیگر ارزشی نداشت. در چنین شرایطی امام مجبور به صلح شد تا اصل اسلام محفوظ بماند.
اما نکته بسیار کلیدی در نظریه انسان ۲۵۰ساله اینجاست: پس از شهادت امام حسن (ع) در سال ۵۰هجری، امامت امام حسین (ع) آغاز میشود. بخش اعظم دوران امامت امام حسین یعنی از سال ۵۰ تا سال ۶۰هجری (حدود ۱۰سال) مصادف است با ادامه حکومت معاویه. جالب است بدانید در این ۱۰سال، امام حسین (ع) دقیقا مانند برادرشان امام حسن (ع) عمل کردند. یعنی ما هیچ تفاوتی در سیره این دو بزرگوار در شرایط یکسان نمیبینیم.
بسیاری حتی در میان اهل علم ممکن است به این نکته توجه نکرده باشند که وقتی امام حسن به شهادت رسیدند، بزرگان شیعه در کوفه در خانه سلیمان بن صرد خزاعی جمع شدند و نامهای به امام حسین نوشتند. آنها ضمن تسلیت، به امام گفتند اگر شما قصد قیام علیه معاویه را دارید، ما آماده همراهی هستیم و به کوفه بیایید، اما پاسخ آن حضرت بسیار تکاندهنده و مؤید نظریه انسان ۲۵۰ساله است. ایشان فرمودند: «تا زمانی که این طاغوت (معاویه) زنده است، در خانههای خود بمانید و اقدام نکنید». یعنی امام حسین (ع) در شرایط مشابه، دقیقا همان تکلیف و سیاستی را دنبال کردند که برادرشان انجام داده بود.
فقط زمانی که در ۱۵رجب سال ۶۰هجری معاویه مرد و به جهنم رفت و یزید لعین بر جای او نشست. چون شرایط کاملا تغییر کرد، امام حسین (ع) نیز نوع رفتار خود را تغییر داده و قیام کردند. به تعبیر دیگر، اگر معاویه، امام حسن (ع) را به شهادت نرسانده بود و امامت آن حضرت ادامه مییافت، وقتی معاویه میمرد و یزید روی کار میآمد، قطعا این امام حسن بود که قیام میکرد و از آن سو دیدیم که امام حسین ۱۰سال در زمان معاویه صلح برادر را ادامه دادند؛ بنابراین «انسان ۲۵۰ساله» یعنی یک حقیقت واحد با یک هدف مشخص که براساس تغییر شرایط، عملکردهای گوناگونی (از صلح تا قیام) را از خود بروز میدهد. هیچ تفاوتی بین نوع نگاه، سیاست و تدبیر یک امام با امام دیگر در شرایط یکسان وجود ندارد. تفاوت تنها در مقتضیات زمانه است.
محمدحسین رجبی دوانی: رهبری شهید بر این باور بودند که اساسا ائمه ما در حقیقت یک انسان کامل واحد هستند که در طول ۲۵۰سال ظهور پیدا کردهاند
نقشه راه ۲۵۰ ساله برای اقامه حکومت الهی
رهبری شهید را میتوان از جمله معدود افراد و حاکمانی دانست که در زمینههای مختلف دارای منظومه فکری مشخص بودند و سخنرانیهایی هم که در مقاطع مختلف زمانی داشتند براساس این منظومههای فکری بوده.
رهبری شهید را میتوان از جمله معدود افراد و حاکمانی دانست که در زمینههای مختلف دارای منظومه فکری مشخص بودند و سخنرانیهایی هم که در مقاطع مختلف زمانی داشتند...
صاحبخبر -