به گزارش ایرنا ماه محرم، ماه حماسه، سوگ و ایمان، در فرهنگ ایرانی جایگاه ویژهای دارد، در این ایام، مردم سراسر کشور با شیوههایی متنوع و ریشهدار به یاد عاشورا و قیام امام حسین(ع) به عزاداری میپردازند.
آیینهایی که هر کدام در دل خود روایتی از حماسه، عرفان و مردمیبودن این نهضت بزرگ را به تصویر میکشند، از نخلبرداری یزد تا شبیهخوانی در آذربایجان و سنگزنی در زنجان، هر منطقه آیین خاص خود را برای زنده نگه داشتن نام حسین(ع) دارد.
در خراسان جنوبی نیز مراسمهایی مانند علمگردانی، نخلبرداری، تعزیهخوانی و مشعلگردانی در شهرهایی همچون بیرجند، طبس و فردوس برگزار میشود، اما در میان این آیینها، «بیلزنی» خوسف جلوهای متفاوت دارد؛ آیینی منحصر به فرد که در سال ۱۳۹۱ به عنوان میراث معنوی کشور ثبت شده و همچنان با همان شور و اصالت در دل بافت تاریخی شهر برگزار میشود.
ظهر عاشورا که میرسد، میدان مجاور مسجد جامع خوسف آرامآرام از جمعیت پر میشود و آفتاب تیرماه بیامان میتابد و دمای هوا به حوالی ۴۰ درجه میرسد، اما این گرما مانعی برای حضور عزاداران نیست.
مردان با لباسهای تیره، جوانان با پرچمهای «یا حسین» و کودکان در کنار خانوادههایشان آمدهاند تا در این آیین کهن شریک شوند.
کمی بعد، صدای بلندگوهای چرخدار در کوچهپسکوچههای شهر میپیچد: «عزا عزاست، امروز روز عزاست»، این صدا نشانه آغاز مراسم است، پیرغلامان هیات صاحبالزمانی مردم را به میدان فرا میخوانند و لحظهای بعد صدای طبل و نوحه در فضای شهر میپیچد.

در میدان، جای سوزن انداختن نیست، برخی از تماشاگران روی نیمکتها نشستهاند، گروهی در کنار حجرههای آجری ایستادهاند و زنان و کودکان نیز از پشتبام خانههای قدیمی نظارهگر مراسماند؛ تصویری که پیوند معماری تاریخی خوسف با آیینهای مذهبی آن را به زیبایی نشان میدهد.
بوی اسپند در هوا پیچیده و عطر گلابی که بر عزاداران پاشیده میشود، فضای میدان را آکنده از حال و هوایی معنوی کرده است، در گوشهای از میدان موکبها با آب خنک و شربت از مردم پذیرایی میکنند؛ جوانانی که بیشترشان متولد دهه هشتاد هستند، با شور و اشتیاق میان جمعیت رفتوآمد میکنند و لیوانهای آب را میان عزاداران توزیع میکنند.
یکی از این جوانان که پیشبند سادهای بر تن دارد، بطریهای آب را میان جمعیت میچرخاند و میگوید: در این گرما، خدمت به عزاداران امام حسین(ع) خودش یک افتخار است و خداوند را شاکریم که خدمت به عزاداران امام حسین(ع) نصیبم شده است.
با ورود نخستین هیات، فضای میدان دگرگون میشود و نوحهخوان با صدایی سوزناک میخواند: «عمه چرا به کربلا این همه لشکر آمده؟» و جمعیت یکصدا با او همراه میشود.
پس از زنجیرزنان، مردانی با بیلهایی بر دوش وارد میدان میشوند؛ بیلهایی که ابزار کار روزمره کشاورزان این منطقه است اما در این روز، به نمادی از وفاداری تبدیل شده است، مردان در دستههایی منظم دایرهوار میایستند و بیلها را بالا میبرند، به هوا میپرند و تیغهها را به هم میکوبند؛ صدایی آهنگین در میدان میپیچد و همزمان فریاد «حیدر علی» از میان جمعیت بلند میشود.
این حرکت هماهنگ، بازنمایی روایتی تاریخی است و گفته میشود پس از واقعه عاشورا، طایفه بنیاسد با ابزار ساده کشاورزی به کربلا رفتند تا پیکرهای شهدای کربلا را به خاک بسپارند و مردم خوسف با اجرای این آیین، یاد آن وفاداری را زنده نگه میدارند.
در میان جمعیت، پیرزنی که بیش از هفت دهه است این مراسم را دیده، با چشمانی اشکآلود میگوید: هر سال که صدای بیلها را میشنوم، انگار دوباره عاشورا را میبینم.
همزمان با ادامه مراسم، نخل بزرگی که نماد تابوت شهدای کربلاست، بر دوش جوانان در میدان حرکت میکند، پرچمهای «یا اباعبدالله» در میان جمعیت میچرخد و صدای «یا ابوالفضل» و «حیدر حیدر» با ضربآهنگ سنج و طبل در هم میآمیزد.
لحظهای بعد، مداح نوای مرثیهای برای حضرت عباس(ع) سر میدهد و جمعیت دست بر سینه، در سکوتی پرشور میایستند و سپس سینهزنی آغاز میشود؛ ضرباهنگی یکدست که گویی هر ضربه آن پژواکی از وفاداری و ایثار است.

با نزدیک شدن مراسم به پایان، روضه حضرت علیاصغر(ع) خوانده میشود و صدای مداح که میخواند «ای اصغری صغیر من…» بغض جمعیت را میشکند و مادران کودکانشان را در آغوش میگیرند و اشک در چشم بسیاری حلقه میزند.
خورشید کمکم به سمت غروب میرود و میدان قتلگاه خوسف آرامتر میشود و نخلها در گوشهای ایستادهاند و گهوارههای سبز کوچکی که نماد علیاصغر(ع) است، آرام در میان جمعیت میچرخند.
در پایان مراسم، دستها به نشانه بیعت بالا میرود و صدای «لبیک یا حسین» در میدان طنین میاندازد؛ گویی مردم خوسف بار دیگر عهدی دیرین با کربلا را تازه میکنند.
وقتی خورشید در افق کویر خوسف رنگ میبازد و عزاداران خسته اما امیدوار به خانه بازمیگردند، میتوان در چشمانشان این حقیقت را خواند که این مراسم، فقط خاطرهای از یک واقعه تاریخی نیست؛ بلکه «خوسف» با همین بیلها، با همین نخلها و با همین نوای «حیدر علی» است که هویت خود را در تاریخ ماندگار کرده است.
خوسف در این روز، تنها یک شهر کوچک در ۳۵ کیلومتری بیرجند نبود؛ کربلایی بود در قلب کویر، جایی که وعده همگان همچنان «کربلا» باقی میماند.