شناسهٔ خبر: 78670738 - سرویس اجتماعی
نسخه قابل چاپ منبع: تابناک | لینک خبر

از هر چهار ایرانی، سه نفر احساس تبعیض می‌کنند

این هشدار خیلی جدی‌تر باید گرفته سود؛ «احساس تبعیض» شده جان مایه زندگی روزمره. مثل هوای آلوده تهران که دیگر حسش نمی‌کنیم، ولی خفه‌مان می‌کند.

صاحب‌خبر -

از هر چهار ایرانی، سه نفر احساس تبعیض می‌کنند

سه‌چهارم مردم این مملکت، یعنی ۶۳ میلیون نفر از ۸۵ میلیون نفر ایرانی، «احساس» تبعیض و نابرابری می‌کنند.

به گزارش سرویس اجتماعی تابناک، از نظر جامعه‌شناختی، بخشی از اظهارات اخیر معاون اجتماعی وزیر کشور مبنی بر اینکه ۷۵ درصد مردم «احساس» تبعیض و نابرابری دارند، زنگ خطری عمیق‌تر از خودِ نابرابری واقعی است. در علوم اجتماعی، اگر شکاف بین واقعیت عینی و ذهنیت ذهنی بیش از حد زیاد شود، این «ادراک اجتماعی» است که تعیین‌کننده کنش می‌شود، نه واقعیت آماری.

وقتی سه‌چهارم جامعه تصور کنند بازی بر اساس قاعده‌ای ناعادلانه طراحی شده، گویا با یک «بحران مشروعیت ساختاری» رو‌به‌رو هستیم که تبعات آن را می‌توان در سطوح خُرد و زندگی روزمره، و کلان  یعنی در نظم سیاسی ردیابی کرد.

تحلیل لایه‌های پنهان این وضعیت و تبعات محتمل آن برای رسیدن به راهکاری منطقی، ضروری است.

تغییر نگرش به زندگی: از رقابت تا بقای رانتی
وقتی فرد باور داشته باشد که «تلاش» لزوماً به «پیشرفت» منتهی نمی‌شود، عقلانیت اقتصادی و اخلاق کار فرو می‌ریزد.

کوتاه‌شدن افق دید: سرمایه‌گذاری بلندمدت چه مالی، چه عاطفی و چه آموزشی بی معنی می‌شود. چرا برای آینده فرزندم برنامه‌ریزی کنم اگر می‌دانم آینده از آنِ کسانی است که «پارتی» دارند؟

رواج تقدیرگرایی منفعل و لذت‌جویی کوتاه‌مدت: در غیاب عدالت، جامعه به سمت «لذت‌های زودگذر» هیجانات کاذب، مصرف‌گرایی نمایشی یا مهاجرت حرکت می‌کند تا درد بی‌عدالتی را تسکین دهد.

بازتولید تبعیض در لایه‌های خُرد: پدری که در اداره به او بی‌عدالتی شده، در خانه به همسر و فرزندش زور می‌گوید. اینگونه «زنجیره خشونت و تبعیض» از سطح ساختاری به سطح بین‌فردی نشت می‌کند.

رابطه با سیاست: خشم خاموش و ظهور پوپولیسم

این آمار ۷۵ درصدی به معنای مرگ «اعتماد نهادی» است.

شکاف دولت-ملت: مردم بین «حاکمیت» و «وطن» تمایز قائل می‌شوند. آنها هنوز ایران را دوست دارند، اما دولت را عامل نابرابری می‌دانند. این خطرناک‌ترین نوع از خودبیگانگی سیاسی است.

پوپولیسم رادیکال: در چنین فضایی، هر نامزدی که وعده تخریب ساختار موجود را بدهد حتی بدون برنامه جایگزین)، آرای خاکستری خاموش را جذب می‌کند. رأی‌دادن نه برای «انتخاب اصلح»، که برای «تنبیه» وضع موجود تبدیل به یک رفتار سیاسی غالب می‌شود.

انفعال سمی: بخش بزرگی از این ۷۵ درصد ممکن است به جای شورش، «مهاجرت داخلی» یادانزوا و یا «مهاجرت خارجی» همان فرار مغز‌ها و سرمایه‌ها را انتخاب کنند. این یعنی خالی‌شدن بدنه جامعه از طبقه متوسط مولد.

سرنوشت قانون؛ تبدیل هنجار‌ها به ویترین
در جامعه‌ای که تبعیض را سیستماتیک می‌بیند، قانون دیگر یک «قرارداد اجتماعی» نیست، بلکه ابزاری در دست طبقه برخوردار تلقی می‌شود.

دوگانگی حقوقی: قانون روی کاغذ برای همه یکسان است، اما در عمل، «قانون فرادستان» و «قانون فرودستان» شکل می‌گیرد. مثلاً برخورد گزینشی با فساد یا تخلفات حجاب.

هنجارشکنی عمومی: وقتی مردم ببینند متخلفِ دارای رانت، بدون مجازات می‌ماند، تخطی از قوانین راهنمایی و رانندگی، مالیات یا ساخت و ساز غیرمجاز دیگر «جرم» نیست، بلکه «زرنگی» محسوب می‌شود. این یعنی بی‌تفاوتی اخلاقی جمعی.

فساد؛ از انحراف فردی به نظام خویشاوندسالاری
احساس تبعیض ۷۵ درصدی، فساد را از یک «بیماری» به یک «عادت بقا» تبدیل می‌کند.

فساد اضطراری: وقتی شهروند احساس کند بدون رشوه یا پارتی به حق قانونی‌اش (مثل مجوز، وام یا درمان) نمی‌رسد، خودش به مهره‌ای در چرخه فساد بدل می‌شود. او فاسد نیست، اما برای فرار از تبعیض، فساد می‌کند.

قطبی‌شدن عدالت: نتیجه این می‌شود که جامعه به دو قطب «خودی‌های منتفع» و «دیگرانِ محروم» تقسیم شود. در این میان، طبقه متوسط یا نابود می‌شود یا به دلیل فشار، مجبور به پیوستن به یکی از این دو قطب می‌گردد.

یک پارادوکس خطرناک: وقتی تبعیض از واقعیت مهم‌تر می‌شود

اشاره محمد بطحایی رئیس امور اجتماعی وزارت کشور، به این نکته که «این احساس تا چه اندازه با واقعیت منطبق است موضوع دیگری است»، بسیار کلیدی است. این یعنی ممکن است دولت در حوزه رفاه یا فقرزدایی موفقیت‌هایی داشته باشد، اما شکاف ارتباطی و بی‌اعتمادی چنان عمیق است که مردم این موفقیت‌ها را باور ندارند.

این وضعیت، «بحران روایت» است. در بحران روایت، هر اقدام مثبت دولت، نوعی عوام‌فریبی و هر اقدام منفی، سند بی‌کفایتی حاکمیت تلقی می‌شود.

زخم مزمن روانی جمعی
ما با جامعه‌ای رو‌به‌رو هستیم که دچار «زخم مزمن روانی جمعی» است. نشانه‌اش هم این است که دیگر فرقی نمی‌کند تبعیض واقعی چقدر است؛ همین که ۷۵ درصد آن را حس می‌کنند، یعنی میوه مسموم آن مثل نفرت، مهاجرت، فساد و خشونت در حال رسیدن است.

برای برون‌رفت، پنجره سیاست‌گذاری باید از «رفع تبعیض اقتصادی» به سمت «مرهم بر ذهنیت عمومی» و «شفافیت دردناک» حرکت کند. تا زمانی که مردم یک محاکمه عادلانه از مفسدان دانه‌درشت نبینند، این ۷۵ درصد هیچ دلیل روانشناختی برای بازگشت به بازی اجتماعی ندارند

از هر چهار ایرانی، سه نفر احساس تبعیض می‌کنند