کربلا از صلابت سرخ ایمان، از میان زبانههای آتش خیمهها، از فرات شجاعت و از نیزههای جا مانده میانخیزران برخاسته است.
محرم از گلبرگهای چهره معصوم دختر سه سالهی سیلی خورده، از زخم یتیمی غنچههای به خار و خون خلیده، از گلاب مشکهای بر زمین افتاده، از شکوه آزادگی در خون غلتیده و از قرنهای رنجور از تعصب برخاسته است.
محرم از دل هزارههایی که در هزارتوی تاریخ، درفش آزادی را عصر به عصر و نسل به نسل برافراشتند میآید.
این زمان، همان هنگامه التهاب شعلههای جنگهای نفرتانگیز و جهلهای فتنهانگیز دونمایگان است؛ همان کسانی که تاریخ تشیع را نه با خرد که با چشمهای بسته تعصب خواندهاند، بیآنکه فهمی از مکتب کربلا داشته باشند و درد تنهایی علی(ع)، سکوت مصلحتآمیز حسن(ع) و پیام قیام حسین(ع) داشته باشند و بیآنکه صفحهای از صحیفه عشق امام سجاد(ع) را خوانده باشند، همانها از منش ولایت بیخبرند.
آنها تنها عبارت «حتی لاتکون فتنه» را خواندند و «فَا جنَح لَها» را به نسیان سپردند. دایره تنگ فهمشان چنان است که حتی حج نیمهتمام حسین(ع) و بیش از پانزده بار تغییر مسیر کاروان کربلا برای جلوگیری از جنگ ناخواسته، بر چشم حقیرشان نمیآید.
اما کربلا، امانت برگزیدگان خداست؛ آنان که مفهوم شریعت را با آگاهی آموختند، ندای ولایت را با جان شنیدند و حقیقت را نه با خصومت، که با شرافت پاسداری میکنند.
اینک دوباره محرم فرا رسیده است؛ دوباره ندای «هل من ناصر ینصرنی» طنینانداز است و کیست ولایت را با درایت یاری کند؟
*فعال فرهنگی و هنری