به گزارش ایرنا، مسئله احترام در محیطهای اداری، سالها است در قالب شعار، دستورالعمل و برنامههای اصلاحی تکرار میشود اما همچنان در بخشی از ساختار اجرایی با چالشهایی جدی در سطح رفتار مواجه است.
یکی از مصادیق این چالش، نحوه مواجهه برخی مدیران با اربابرجوع و میهمانان اداری است؛ جایی که «پشت میز نشستن» از یک جایگاه کاری، به یک فاصله نمادین تبدیل شده است.
هنوز هم در بعضی اتاقهای اداری، «میز» فقط یک وسیله کار نیست بلکه مرزی میان مردم و مدیران تلقی می شود، مرزی که هر روز بلندتر میشود و گاهی آنقدر فاصله میسازد که سادهترین اصل انسانی، یعنی احترام، پشت همان میزها جا میماند.
در واقع، یکی از نشانههای این فاصله بیتوجهی به اصل ساده اما مهم «تکریم اربابرجوع» است؛ اصلی که سالها در بخشنامهها، دستورالعملها و برنامههای اصلاح نظام اداری تکرار شده و جملهای آشنا روی دیوار ادارهها که اغلب بیش از آنکه در رفتار دیده شود، در قابها مانده است و در رفتارهای سازمانی هنوز به شکل کامل نهادینه نشده است.
از جمله این رفتارها، عدم برخاستن برخی مدیران هنگام ورود اربابرجوع یا میهمان است؛ رفتاری که در ظاهر کوچک اما در معنا بسیار تعیینکننده است و از منظر جامعهشناسی سازمانی چنین رفتارهایی صرفا یک عادت فردی نیست، بلکه بازتاب نوعی «فرهنگ سازمانی قدرتمحور» به شمار می رود؛ فرهنگی که در آن، جایگاه اداری بهتدریج جایگزین مفهوم خدمت شده و ارتباط انسانی، زیر سایه سلسله مراتب خشک اداری کمرنگ می شود.
هرچند در الگوی مطلوب مدیریت عمومی، مدیران نه در جایگاه فاصلهساز، بلکه در نقش تسهیلگر و خدمتگزار تعریف میشوند، استمرار برخی رفتارهای غیرتعاملی، موجب شکلگیری حس بیگانگی میان مردم و دستگاههای اداری میشود و این فاصله، اگرچه فیزیکی نیست، اما در ذهن جامعه کاملا واقعی و اثرگذار است.
احترام اما با تابلو و شعار ساخته نمیشود؛ احترام در لحن صدا، در نوع نگاه، در گوشدادن و حتی در چند ثانیه ایستادن هنگام ورود یک انسان معنا پیدا میکند و در فرهنگ ایرانی و اسلامی برخاستن در برابر میهمان نشانه ادب، شخصیت و تربیت است.
حال چگونه میشود مدیری ساعتها از مردم سخن بگوید اما در سادهترین رفتار انسانی، از ادای احترام دریغ کند؟ حقیقت این است که برخی مدیران، ناخواسته یا آگاهانه، به نوعی «عقده پشتمیزنشینی» دچار شدهاند؛ تصوری اشتباه که اقتدار را در فاصله گرفتن از مردم میبیند.
این در حالی است که مدیر موفق مدیری نیست که مردم در برابرش احساس کوچکی کنند، بلکه فردی است که حضورش حس احترام، آرامش و اعتماد ایجاد کند و مهمتر اینکه مردم، رفتارها را فراموش نمیکنند.
شاید نامهها و وعدهها از یاد بروند، اما برخورد سرد، نگاه از بالا و بیاعتنایی، سالها در ذهن میماند و واقعیت تلخ اینجا است که بخشی از نارضایتی عمومی از ادارات نه به خاطر قوانین پیچیده، بلکه ناشی از همین رفتارهای کوچک اما تحقیرآمیز است.
گاهی یک احترام ساده، یک خوشامدگویی صمیمانه یا برخاستن از پشت میز میتواند فاصله میان مردم و مسئولان را کمتر کند.
امروز بیش از هر زمان دیگری، دستگاههای اجرایی به بازگشت «اخلاق اداری» نیاز دارند؛ اخلاقی که در آن مردم نه مزاحم کار اداری بلکه صاحبان اصلی این ساختمانها باشند.
مدیری که نتواند احترام را از اتاق کار خود آغاز کند، بعید است بتواند اعتماد را در جامعه بسازد و باید به این باور برسد که صندلیها روزی عوض میشوند، میزها جابهجا میشوند و عنوانها از روی در اتاقها پایین میآیند؛ اما آنچه در ذهن مردم باقی میماند، نه سمتها، بلکه رفتار آدمها است.
جان کلام اینکه اصلاح نظام اداری صرفا با تغییر ساختار یا صدور بخشنامه محقق نمیشود و «سبک رفتار مدیریتی» نیاز به بازنگری جدی دارد؛ مدیریتی که میز را ابزار خدمت بداند نه نماد فاصله و حضور مردم را فرصت تعامل، نه مزاحمت اداری.
در نهایت آنچه از یک نظام اداری در ذهن جامعه باقی میماند، نه ساختمانها و عناوین، بلکه کیفیت برخورد انسانها با یکدیگر است؛ و این همان رهاوردی است که اگر اصلاح نشود هیچ اصلاح ساختاری به تنهایی کافی نخواهد بود.