شناسهٔ خبر: 78641412 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: جوان | لینک خبر

جلال آل‌احمد و مواجهه متفاوت او با مسئله اشغال فلسطین

خدشه جلال بر ولایت اسرائیل

آل‌احمد به‌خوبی دریافته بود، در جهان جدید قدرت فقط با ارتش و اقتصاد عمل نمی‌کند، بلکه با تولید تصویر، ساختن روایت، دعوت از نخبگان، خاطره‌سازی و جهت‌دهی به افکار عمومی نیز خود را تثبیت می‌کند. به همین دلیل، نوشته‌های او درباره اسرائیل و فلسطین را می‌توان نقدی زودهنگام بر «سیاست روایت» نیز دانست. او می‌دید چگونه ممکن است وجهی از واقعیت پررنگ شود و وجهی دیگر در حاشیه بماند

صاحب‌خبر -
جوان آنلاین: بررسی مواجهه روشنفکران ایرانی با مسئله فلسطین، بخشی مغفول از تاریخ فکری معاصر ایران است. در این میان، زنده‌یاد جلال آل‌احمد جایگاهی ویژه دارد؛ نویسنده‌ای که در میانه دهه ۴۰شمسی، هم‌زمان با اوج‌گیری برخی شیفتگی‌ها نسبت به ظواهر اجتماعی و توسعه‌گرایانه اسرائیل، کوشید با نگاهی انتقادی‌تر، این پدیده را در نسبت با مناسبات استعمار، بحران جهان عرب و آرایش جدید قدرت در خاورمیانه تحلیل کند. مقال پی‌آمده در این‌باره به نگارش درآمده است. 
 
 طرح مسئله
سایه سنگین جنگ بر غزه، امروز فقط یک بحران سیاسی در خاورمیانه نیست؛ فاجعه‌ای انسانی و تاریخی است که ریشه‌های آن به دهه‌ها پیش بازمی‌گردد. در میان انبوه روایت‌هایی که در سال‌های پس از انقلاب درباره فلسطین شکل گرفته، کمتر به این پرسش پرداخته شده است که روشنفکران ایرانی در دهه‌های میانی قرن بیستم، پیش از آنکه مسئله فلسطین به یکی از محور‌های رسمی سیاست خارجی ایران بدل شود، چگونه به آن می‌نگریستند؟ این پرسش از آن جهت اهمیت دارد که نشان می‌دهد، نسبت ایرانیان با مسئله فلسطین، فقط محصول تحولات سیاسی متأخر نیست، بلکه پیشینه‌ای فکری و فرهنگی نیز دارد. 
در این میان نام و دیدگاه‌های زنده‌یاد جلال آل‌احمد جایگاهی خاص دارد. او تنها نویسنده‌ای برجسته یا داستان‌پردازی تأثیرگذار نبود، بلکه روشنفکری درگیر با مسائل بنیادین زمانه‌اش بود از استعمار و هویت گرفته تا نسبت جهان غیرغربی با مدرنیته و سلطه. جلال از آن دسته نویسندگانی نبود که به سطح پدیده‌ها قانع شوند. او می‌کوشید از پس نظم ظاهری، بنیان‌های تاریخی و سیاسی هر پدیده را ببیند. همین ویژگی است که سفر او به اسرائیل را به رخدادی مهم در سیر فکری‌اش و نیز در تاریخ روشنفکری معاصر ایران تبدیل می‌کند. 
 
 فضای روشنفکری دهه ۳۰ و ۴۰ در جست‌وجوی سوسیالیسم ملموس
برای فهم اهمیت این مواجهه، باید به فضای روشنفکری ایران در دهه‌های ۳۰ و ۴۰ شمسی بازگشت. در آن دوران، بخش مهمی از روشنفکران ایرانی تحت‌تأثیر جریان‌های چپ، سوسیالیستی و ضداستعماری بودند. انقلاب‌های رهایی‌بخش در آسیا و آفریقا، تجربه اتحاد جماهیر شوروی و گسترش گفتمان عدالت اجتماعی، بسیاری را به جست‌وجوی الگو‌های تازه‌ای برای توسعه، برابری و نوسازی کشانده بود. در چنین فضایی، بعضی جنبه‌های تجربه اسرائیل به‌ویژه کیبوتص‌ها، برای شماری از ناظران خارجی و از جمله برخی روشنفکران ایرانی جذاب جلوه می‌کرد. کیبوتص‌ها در ظاهر ساختار‌هایی اشتراکی و برابرطلبانه بودند؛ نوعی جامعه کشاورزی جمعی که بر کار مشترک، مالکیت جمعی و انضباط اجتماعی استوار بود. برای کسانی که در جست‌وجوی صورتی عینی از آرمان سوسیالیسم بودند، این الگو می‌توانست الهام‌بخش به نظر رسد. از همین رو، در سال‌های نخست تأسیس اسرائیل، بخشی از روشنفکران چپ‌گرا در جهان، این جامعه تازه را نه از منظر تاریخی و سیاسی شکل‌گیری‌اش، بلکه بیشتر از زاویه نظم اجتماعی، توان سازماندهی و برنامه‌ریزی توسعه‌گرایانه آن می‌دیدند. در نتیجه، آنچه در کانون توجه قرار می‌گرفت، آبادانی، فناوری، نظم، کشاورزی مدرن و اشکال تازه‌ای از زندگی جمعی بود؛ نه مسئله آوارگی فلسطینیان و بحران عمیقی که در بطن این پروژه وجود داشت. 
 
 اسرائیل و راهبرد پیرامونی، بستر سیاسی یک مواجهه
در کنار تصویر مدرن و منظم اسرائیل که برای برخی ناظران خارجی جلب توجه می‌کرد، این دولت از همان سال‌های نخست تأسیس، در سطح منطقه‌ای نیز درپی ساختن شبکه‌ای از متحدان غیرعرب بود. یکی از مهم‌ترین چارچوب‌های این سیاست، «دکترین پیرامونی» بود؛ راهبردی که با نام داوید بن‌گوریون و الیاهو ساسون گره خورده است و بر این فرض استوار بود که اسرائیل برای ایجاد موازنه در برابر کشور‌های عربی، باید با دولت‌های غیرعرب پیرامون خاورمیانه روابط نزدیک و پایدار برقرار کند. 
در این چارچوب، کشورهایی، چون ایران، ترکیه و بعد‌ها هند، فقط شرکای سیاسی عادی نبودند، بلکه در تصور استراتژیک اسرائیل، بخشی از حلقه‌ای به شمار می‌رفتند که می‌توانست انزوای منطقه‌ای این دولت را کاهش دهد. در میان این کشورها، ایرانِ دوره پهلوی جایگاهی ویژه داشت. مناسبات تهران و تل‌آویو، اگرچه همیشه به‌صورت علنی و رسمی بیان نمی‌شد، اما در عمل از منطق همین همگرایی پیروی می‌کرد: همکاری میان دو بازیگر غیرعرب در منطقه‌ای که رقابت‌های عربی-اسرائیلی یکی از محور‌های اصلی آن بود. اهمیت این زمینه سیاسی در آن است که نشان می‌دهد مواجهه روشنفکرانی مانند آل‌احمد با اسرائیل، فقط مواجهه با یک تجربه اجتماعی یا یک الگوی توسعه نبود. اسرائیل در آن زمان، همزمان یک واقعیت سیاسی، یک پروژه منطقه‌ای و یک بازیگر فعال در موازنه قدرت خاورمیانه نیز بود. از این منظر، سفر آل‌احمد را باید در بستری دید که در آن، اسرائیل نه فقط با تصویر کیبوتص‌ها و کشاورزی جمعی، بلکه با نقشی ژئوپلیتیک در منطقه شناخته می‌شد. حتی در سالیان بعد نیز بازتاب همین نگاه را می‌شد در اظهارات برخی مقام‌های اسرائیلی دید؛ اظهاراتی که بر این تصور تکیه داشتند که فارغ از تغییرات سیاسی مقطعی، نوعی همگرایی منافع میان ایران و اسرائیل پابرجا خواهد ماند. اشاره به چنین مواضعی، اگرچه مربوط به دوره‌ای متأخرتر است، اما نشان می‌دهد ایران در تخیل استراتژیک اسرائیل، صرفاً یک همسایه دور نبود، بلکه یکی از مهم‌ترین اضلاع سیاست پیرامونی به شمار می‌رفت. 
 
 معرفی سفرنامه و چارچوب فکری آن
یکی از مهم‌ترین متونی که نگاه آل‌احمد به اسرائیل و مسئله فلسطین را نشان می‌دهد، سفرنامه مشهور او با عنوان «سفر به ولایت عزرائیل» است؛ متنی که در آن نویسنده تلاش می‌کند از خلال مشاهده مستقیم، تصویری از وضعیت اسرائیل، جهان عرب و مناسبات قدرت در خاورمیانه ارائه دهد. این اثر تنها یک گزارش سفر نیست، بلکه مجموعه‌ای از تحلیل‌ها، کنایه‌ها و تأملات سیاسی آل‌احمد، درباره اسرائیل، جهان اسلام و وضعیت اعراب است. آل‌احمد در همان آغاز کتاب، عنوان آن را توضیح می‌دهد و واژه «ولایت» را به شکلی دوپهلو به کار می‌برد. از یک سو، «ولایت» را به معنای استقرار «حکومت اولیای جدید بنی‌اسرائیل بر ارض موعود» می‌گیرد؛ حکومتی که به باور او جایگزین حکومت ساکنان تاریخی فلسطین شده است. از سوی دیگر، این تعبیر را به‌گونه‌ای طنزآمیز به کار می‌برد تا نشان دهد سرزمین تازه‌تأسیس اسرائیل هنوز بیش از آنکه شبیه یک کشور طبیعی و تاریخی باشد به ساختاری مصنوعی و پروژه‌ای سیاسی می‌ماند. از خلال همین نگاه طنزآمیز و در عین حال تلخ، آل‌احمد به نقد همزمان چند پدیده می‌پردازد: از یک‌سو ضعف و پراکندگی جهان عرب و شکست‌های پی‌درپی آن در برابر اسرائیل را به باد انتقاد می‌گیرد و از سوی دیگر به سیاست‌های توسعه‌طلبانه و زورگویانه اسرائیل و بهره‌برداری آن از شرایط پس از جنگ جهانی دوم اشاره می‌کند. در نگاه او، شکل‌گیری اسرائیل فقط یک رخداد منطقه‌ای نیست، بلکه بخشی از راهبرد بزرگ‌تر قدرت‌های غربی برای حضور در خاورمیانه و دسترسی به منابع انرژی و ثروت‌های جوامع اسلامی است. نکته مهم آن است که آل‌احمد زمانی به سراغ این موضوع می‌رود که مسئله اسرائیل هنوز برای بسیاری از متفکران ایرانی به موضوعی مرکزی تبدیل نشده بود. او در جست‌وجوی ریشه‌های این پدیده، پس از سفر به اروپا تصمیم می‌گیرد تا برای شناخت مستقیم‌تر ماجرا، راهی فلسطین شود. شاید امروز با توجه به تحولات چند دهه گذشته، پیش‌بینی‌ها و نگرانی‌های او بدیهی به نظر برسد، اما در زمانه‌ای که او می‌نوشت، چنین نگاهی انتقادی هنوز چندان رایج نبود. در یکی از بخش‌های کتاب، آل‌احمد هنگام اشاره به برخی نگاه‌های اروپاییان به مسئله خاورمیانه با نقل قولی از فضای فکری فرانسه چنین می‌نویسد: «و این منی که از این اعراب بی‌اصالت چنین چوب‌ها خورده است، اکنون از حضور اسرائیل در شرق شاد است. از حضور اسرائیل که می‌تواند لوله نفت شیوخ را ببرد و نطفه طلب حق و انصاف را در دل هر عرب بدوی بنشاند و سر خر‌ها بسازد برای حکومت‌های بی‌قانون عهد دقیانوسی ایشان. این پوسته‌ها که پایه درخت کهن، اما تنومند اسلام در این صحرا‌های فقر مانده‌اند به علامت سوسماری که روزگاری زندوزایی داشته، باید به تندباد وحشت حضور اسرائیل از جا کنده شوند تا من شرقی بتواند از جبروت حکومت‌های دست نشانده نفت خلاصی یابد و حضور اسلام را لمس کند که اکنون زیر زنجیر تانک‌های امریکایی در سراسر شرق می‌کوبندش و حضورش را به حضوری مخفی بدل کرده‌اند و بی‌دسترس به وسایل انتشاراتی و منابع کسب خبر در خواب اصحاب کهف فروش کرده‌اند...» (آل‌احمد، ۱۴۰۲، ص ۸۵)
در ادامه همین بحث، آل‌احمد پرسشی بنیادین مطرح می‌کند که به‌نوعی نگاه او به نسبت میان تاریخ، استعمار و جهان اسلام را آشکار می‌کند: «و اگر در آن جنگ‌های صلیبی اروپاییان باختند در عوض علم و صنعت عالم اسلام را به غنیمت بردند و این بار به کمک همان علم و صنعت و به کمک باور بزرگ دیگر که استعمار بین‌المللی است و یک نوچه کوچک که عبارت باشد از صهیونیسم از نو به همان جنگ آمده‌اند و آیا ممکن است که ملت‌های مسلمان عالم در این جنگ جدید، آنچه را که در آن یکی به غرب داده بودند، باز بستانند؟...» (آل احمد، ۱۴۰۲، ص ۸۵). 
همین پرسش‌ها و داوری‌های صریح است که نشان می‌دهد، آل‌احمد در این سفرنامه تنها در مقام یک مسافر ظاهر نمی‌شود، بلکه می‌کوشد از خلال تجربه سفر، مسئله‌ای بزرگ‌تر را طرح کند: نسبت جهان اسلام با استعمار جدید و سازوکار‌های قدرت در خاورمیانه. 
 عبور از ویترین براق، تفاوت میان مشاهده و شیفتگی.
اما همینجا شکافی اساسی پدیدار می‌شود؛ شکاف میان ظاهر و بنیاد. تصویری که اسرائیل در آن سال‌ها به جهان عرضه می‌کرد، تصویری مدرن، موفق، پرنشاط و رو به آینده بود. این تصویر با دقت ساخته می‌شد و با دعوت از نویسندگان، خبرنگاران و نخبگان کشور‌های مختلف، تقویت می‌شد. هدف روشن بود: ارائه چهره‌ای پیشرو و متمدن از یک دولت تازه‌تأسیس که می‌خواست در افکار عمومی جهانیان مشروعیت پیدا کند. بسیاری نیز در برابر این ویترین براق به‌سادگی متوقف می‌شدند. اما آل‌احمد از جمله کسانی بود که در برابر چنین تصویری، فقط به تحسین اکتفا نکرد. 
سفر او به سرزمین‌های تحت کنترل اسرائیل در اوایل دهه ۴۰شمسی را باید در همین چارچوب خواند. آل‌احمد نه با انکار مطلق به این سفر رفت و نه با شیفتگی مطلق. او می‌خواست از نزدیک ببیند، بسنجد و داوری کند. همین ویژگی، سفر او را از بسیاری سفر‌های مشابه متمایز می‌کند. او به جای آنکه صرفاً تکرارکننده روایت میزبان باشد، کوشید فاصله انتقادی خود را حفظ کند. حاصل این مواجهه، نوشته‌هایی شد که در آنها می‌توان سیر تحول نگاه او را دید؛ نگاهی که از کنجکاوی آغاز می‌شود، اما به‌تدریج از جاذبه ظواهر عبور می‌کند و به نقد بنیاد‌های سیاسی و اخلاقی آن نظم می‌رسد. اهمیت نوشته‌های آل‌احمد، درست در همینجاست. او تفاوت میان مشاهده و شیفتگی را به‌خوبی می‌فهمید. بسیاری ممکن است نظمی اجتماعی را ببینند و ستایشش کنند، اما روشنفکر پرسشگر از خود می‌پرسد: این نظم بر چه پایه‌ای ساخته شده و چه کسانی هزینه آن را پرداخته‌اند؟ آل‌احمد نیز هرچند در آغاز با نوعی کنجکاوی روشنفکرانه به جامعه اسرائیل نگریست، به‌تدریج دریافت آنچه زیر نام پیشرفت، آبادانی و نظم عرضه می‌شود از بستر تاریخی منازعه فلسطین جداشدنی نیست. از نگاه او، آبادانی‌ای که بر آوارگی مردمی دیگر بنا شده باشد، نمی‌تواند صرفاً با معیار کارآمدی، نظم یا توسعه سنجیده شود. این همان نقطه‌ای است که آل‌احمد را از بخشی از روشنفکران هم‌عصرش جدا می‌کند. در فضایی که بعضی ناظران مجذوب تجربه اجتماعی اسرائیل شده بودند، او کوشید سویه پنهان ماجرا را ببیند؛ سویه‌ای که در آن «مدرنیته» بر بستری از حذف، تصرف و جابه‌جایی اجباری بنا شده بود. او به‌نوعی دریافت نمی‌توان «پیشرفت» را از زمینه سیاسی و تاریخی آن جدا کرد. اگر زیرساخت‌های نو، کشاورزی مدرن، انضباط اجتماعی و نهاد‌های کارآمد بر بستر اشغال سرزمینی و بی‌خانمانی مردمی دیگر شکل گرفته باشد، هر روایت ستایش‌آمیزی از آن، ناگزیر ناقص خواهد بود. 
 
 صراحت جدلی و مرزبندی با «سیاست رنج»
یکی از ابعاد مهم و البته چالش‌برانگیز مواجهه آل‌احمد، موضع‌گیری او در برابر دستگاه تبلیغاتی و تصویرسازی رسمی اسرائیل است. آل‌احمد در سفرنامه خود با نگاهی جدلی و بی‌پرده، نسبت به آنچه «شهیدنمایی از حد گذشته» می‌خواند، واکنش نشان می‌دهد. او با این تعبیر تند، تلاش می‌کند میان رنج تاریخی و جانکاه یهودیان در اروپا (به‌ویژه هولوکاست و فاشیسم) و سیاست‌های جاری دولت اسرائیل در قبال فلسطینیان، تمایز بگذارد. اهمیت این موضع‌گیری نه در ورود به مجادله‌های تاریخی اثبات یا انکار یک واقعه، بلکه در نگاه پیش‌دستانه و تحلیل ساختاری اوست. آل‌احمد از همان دهه ۱۳۴۰شمسی، متوجه خطر بزرگی شده بود؛ خطر تبدیل شدن یک رنج واقعی تاریخی به ابزاری اخلاقی برای مشروعیت‌بخشی به خشونت سیاسی و اشغالگری امروز. او در یادداشت‌های خود، صهیونیسم را نه صرفاً یک پروژه ملی یا پناهگاهی برای آوارگان یهودی، بلکه نوعی سازوکار قدرت می‌بیند که می‌تواند در پوشش مظلومیت تاریخی به بازتولید اشکال تازه‌ای از حذف، سرکوب و استعمار بینجامد. از همین منظر است که آل‌احمد با زبانی تند، استعاری و گاه بی‌رحمانه، میان تجربه فاشیسم اروپایی و رفتار‌های خشونت‌بار نیرو‌های مسلح صهیونیستی، مقایسه‌هایی را مطرح می‌کند. این مقایسه‌ها، هرچند از نظر تاریخی و مفهومی نیازمند واکاوی و محل بحثند، اما به‌خوبی نشان‌دهنده عمق و شدت واکنش اخلاقی و سیاسی او به پدیده اشغال و آوارگی فلسطینیان است. او بر این باور بود که هیچ فاجعه‌ای در گذشته، مجوزی برای ایجاد فاجعه‌ای جدید در زمان حال به دست نمی‌دهد. 
 امتداد غرب‌زدگی، نقد استعمار و رسانه
نوشته‌های آل‌احمد در این‌باره، فقط از حیث محتوای سیاسی اهمیت ندارند، بلکه از نظر صورت و زبان نیز قابل تأمل‌اند. یکی از ویژگی‌های برجسته نثر او، آمیختن زبان ادبی با نگاه انتقادی است. او برخلاف نویسندگانی که درباره مسائل سیاسی با زبانی خشک و دانشگاهی می‌نویسند از ظرفیت کنایه، تصویر، طعنه و ضرب‌آهنگ نثر فارسی استفاده می‌کند تا تجربه‌ای سیاسی را به روایتی زنده و تأمل‌برانگیز بدل کند. به همین دلیل است که سفرنامه او، صرفاً مجموعه‌ای از گزارش‌های مشاهداتی نیست، بلکه متنی است که در آن تجربه شخصی، تحلیل سیاسی و واکنش اخلاقی درهم تنیده می‌شوند. 
در نگاه آل‌احمد، مسئله اسرائیل فقط یک اختلاف منطقه‌ای یا منازعه‌ای محدود میان دو طرف نبود. او این مسئله را در افقی گسترده‌تر می‌دید؛ در نسبت آن با استعمار، با قدرت‌های جهانی، با رسانه و با سازوکار‌هایی که از دل آنها روایت‌های مسلط ساخته می‌شوند. این همان امتداد طبیعی دیگر دغدغه‌های فکری اوست؛ دغدغه‌هایی که در آثاری، چون «غرب‌زدگی» نیز خود را نشان می‌دهند. آل‌احمد بار‌ها هشدار داده بود جوامع غیرغربی، ممکن است در برابر جلوه‌های خیره‌کننده نظم و پیشرفت، دچار نوعی خودباختگی شوند و بدون آنکه بنیاد‌های آن نظم و هزینه‌های انسانی‌اش را ببینند، به ستایش آن برخیزند. در مواجهه با اسرائیل نیز دقیقاً چنین حساسیتی در او دیده می‌شود. از این منظر، سفر او را می‌توان نمونه‌ای عینی از همان حساسیت نظری دانست. او در برابر «ویترین»، متوقف نماند. مسئله برای او فقط این نبود که اسرائیل توانسته است بیابان را آباد کند، نهاد‌های منظم بسازد یا از قدرت سازماندهی بالایی برخوردار باشد. مسئله این بود که این نظم، چگونه و روی چه تاریخی بنا شده است. پرسش اصلی او، پرسشی اخلاقی و سیاسی بود: آیا می‌توان صرفاً به دلیل کارآمدی یک نظام، چشم بر بی‌عدالتی بنیانی آن بست؟ آل‌احمد به‌خوبی می‌فهمید در جهان جدید، قدرت فقط با ارتش و اقتصاد عمل نمی‌کند، بلکه با تولید تصویر، ساختن روایت، دعوت از نخبگان، خاطره‌سازی و جهت‌دهی به افکار عمومی نیز خود را تثبیت می‌کند. به همین دلیل، نوشته‌های او درباره اسرائیل و فلسطین را می‌توان نقدی زودهنگام بر «سیاست روایت» نیز دانست. او می‌دید چگونه ممکن است وجهی از واقعیت پررنگ شود و وجهی دیگر در حاشیه بماند؛ چگونه ممکن است نظم، توسعه و رنج تاریخی یک گروه برجسته شود، اما رنج گروهی دیگر نامرئی بماند. 
 
 محدودیت‌های تاریخی و میراث ماندگار
البته خوانش امروزین نوشته‌های آل‌احمد، باید با توجه به زمینه تاریخی زمانه او صورت گیرد. او در دوره‌ای می‌نوشت که بسیاری از اسناد، پژوهش‌ها و روایت‌هایی که امروز درباره منازعه فلسطین و اسرائیل در دسترس است، هنوز یا منتشر نشده بود یا در فضای عمومی ایران چندان شناخته‌شده نبود. از سوی دیگر، زبان آل‌احمد زبان جدل، کنایه و واکنش سریع روشنفکری بود؛ زبانی که گاه مرز میان مشاهده، داوری و هشدار سیاسی را درهم می‌آمیخت. اما ارزش اصلی نوشته‌های او لزوماً در آن نیست که همه داوری‌هایش را بی‌چون‌وچرا بپذیریم؛ ارزش او در طرح پرسش است، در شکستن روایت یک‌سویه و در واداشتن مخاطب به دیدن آن چیزی که پشت ظواهر پنهان شده است. از این حیث، آل‌احمد تنها یک ناظر نبود؛ او در شکل‌گیری افق بحث نیز سهم داشت. برای بخشی از خوانندگان ایرانی، نوشته‌های او از نخستین مواجهه‌های جدی با مسئله فلسطین بود. او این مسئله را از حاشیه به متن آورد و نشان داد؛ ماجرا فقط یک اختلاف سیاسی دوردست نیست، بلکه گره‌گاهی است که در آن، هویت، دین، عدالت، استعمار، توسعه و آوارگی به هم می‌رسند. این کاری بود که کمتر کسی در فضای روشنفکری ایران آن زمان، با چنین صراحت و حساسیتی انجام داده بود. 
شاید مهم‌ترین درس این مواجهه برای امروز، تأکید بر مسئولیت روشنفکر در برابر «جنگ روایت‌ها» باشد. آل‌احمد به ما یادآوری می‌کند؛ وظیفه روشنفکر، فقط بازتاب دادن سخنان رایج یا تکرار روایت‌های پرزرق‌وبرق نیست. روشنفکر باید بتواند از پس تصویر‌های آماده عبور کند، فاصله انتقادی خود را حفظ کند و به سراغ حقیقتی برود که گاه در سایه قرار گرفته است. این مسئولیت، امروز در جهانی که افکار عمومی هر لحظه زیر فشار انبوهی از خبرها، تصویر‌ها و روایت‌های متضاد قرار دارد، از همیشه مهم‌تر است. به همین دلیل، بازخوانی نوشته‌های جلال درباره اسرائیل و فلسطین، هنوز هم می‌تواند معنا داشته باشد. نه از آن رو که او پاسخی نهایی به این مسئله پیچیده داده است، بلکه از آن رو که شیوه مواجهه او با مسئله، همچنان الهام‌بخش است: دیدن، تردید کردن، سنجیدن و نایستادن در برابر ظاهر فریبنده نظم. او نشان می‌دهد، پیشرفت، توسعه و مدرنیته اگر از عدالت جدا شوند؛ می‌توانند به پوششی برای پنهان کردن خشونت بدل شوند و روشنفکر، اگر نتواند از پشت این پوشش‌ها صدای حذف‌شدگان و آوارگان را بشنود، رسالت خود را نیمه‌تمام گذاشته است. این نوشته‌ها هنوز هم می‌توانند به‌مثابه هشداری فکری خوانده شوند: هشداری درباره خطر فریفته‌شدن به ظاهر نظم، هنگامی که بنیاد آن بر حذف دیگری استوار شده باشد. شاید در جهانی که هر روز بیش از پیش درگیر رقابت روایت‌ها و نمایش‌های رسانه‌ای است، این هشدار از همیشه ضروری‌تر باشد. 
منبع
آل‌احمد، جلال (۱۴۰۲) سفر به ولایت عزرائیل، تهران: معجزه علم.