«روایت پیروزی دیپلماسی بازدارنده ایران» عنوان یادداشت روزنامه اعتماد به قلم علیرضا رجایی است که در آن آمده؛ در تاریخ دیپلماسی ایران، نقطه عطفی فراتر از «پذیرش حق غنیسازی» توسط قدرتهای جهانی وجود ندارد. این گزارش نشان میدهد که چگونه جمهوری اسلامی ایران با راهبرد «دیپلماسی بازدارنده» و پشتوانه قدرت میدانی، نه تنها میز مذاکره را ترک نکرد، بلکه امریکا را وادار به پذیرش اصلیترین خواسته خود نمود. در این مسیر، پاکستان با ایفای نقش یک میانجی فعال و حرفهای - علیرغم برخی موانع اجرایی در روابط دوجانبه- سهم خود را در تحقق این صلح تاریخی ایفا کرد. نتیجه: شکست کامل پروژه «صفر غنیسازی»، تحقیر لابی صهیونیستی و تثبیت جایگاه ایران به عنوان قدرت مسلط دیپلماتیک منطقه. دستمریزاد بر دیپلماتهای سربلند ایران.
مقدمه: پایان یک معمای استراتژیک- سالها بود که غرب و به ویژه رژیم صهیونیستی، رویای «توقف کامل غنیسازی در ایران» را در سر میپروراندند. تحریمهای فلجکننده، تهدید نظامی، ترور دانشمندان هستهای و فشارهای سیاسی، همه و همه با یک هدف طراحی شده بودند: ایران بدون چرخه سوخت هستهای. اما هفتههای اخیر، نقطه پایان این رویا رقم خورد. براساس گزارشهای متعدد رسانهای و تایید رسمی مقامات ارشد ایران و پاکستان، غنیسازی نه تنها متوقف نشده، بلکه به عنوان یک حق مسلم ایران توسط طرف امریکایی پذیرفته شده است. این یک دستاورد دیپلماتیک ساده نیست. این یک پیروزی راهبردی است که معادلات قدرت در غرب آسیا را برای دهههای آینده تغییر خواهد داد.
پذیرش غنیسازی، سند افتخار ایران- طی روزهای ۱۰ تا ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، منابع مختلف خبری ازجمله روزنامههای پاکستان (نیشن، اکسپرس تریبون، جنگ)، مقامات ارشد اسلامآباد و درنهایت بیانیههای غیرمستقیم واشنگتن، همگی بر یک نکته اتفاق نظر داشتند: متن نهایی توافق ایران و امریکا، حق غنیسازی ایران را به رسمیت میشناسد. نخستوزیر پاکستان، شهباز شریف، در بیانیهای رسمی اعلام کرد که «توافق صلح تاریخی» با میانجیگری کشورش به دست آمده و مراسم امضای آن، روز جمعه ۲۹ خرداد در سوییس برگزار خواهد شد. اما فراتر از این اعلامیهها، آنچه اهمیت دارد، محتوای توافق است:
٭تداوم غنیسازی در داخل ایران.
٭عدم تعطیلی هیچ تاسیسات هستهای.
٭نظارتهای پادمانی در چارچوب NPT، نه فراتر از آن.
٭ لغو تدریجی تحریمها بدون اخلال در برنامه موشکی و حقوق دفاعی ایران. این همان چیزی بود که ایران سالها بر آن تاکید داشت.
شکست تاریخی پروژه «صفر غنیسازی»- برای درک عمق این پیروزی، باید به عقب برگردیم. پس از برجام، امریکا با خروج یکطرفه، نشان داد که به هیچ توافقی پایبند نخواهد ماند. هدف واشنگتن واضح بود: رساندن ایران به نقطه شکنندگی اقتصادی و سپس وادار کردن آن به پذیرش تعلیق کامل غنیسازی. اما محاسبه امریکا اشتباه از آب درآمد.
۱- دیپلماسی بازدارنده: ایران بدون توقف یک روزه غنیسازی، پای میز مذاکره نشست. پیام روشن بود: «میآییم مذاکره کنیم، اما هیچکس نمیتواند حق مسلم ما را بگیرد.»
۲- پشتوانه میدانی: قدرت موشکی ایران، حمایت از محور مقاومت و بازدارندگی نظامی، برگ برندهای بود که هیچ دیپلماتی بدون آن نمیتوانست چنین امتیازی بگیرد.
۳- شکاف در ائتلاف غرب: اروپا که از سیاست «فشار حداکثری» ترامپ خسته شده بود، اینبار مسیر متفاوتی را در پیش گرفت. میانجیگری پاکستان نیز در این فضا معنا پیدا کرد.
نتیجه: امریکا به جای «صفر غنیسازی»، «غنیسازی با نظارت» را پذیرفت. این بزرگترین شکست استراتژیک واشنگتن در قبال ایران از زمان پیروزی انقلاب اسلامی است.
نقش پاکستان: میانجی در خدمت صلح- در این میان، نمیتوان نقش اسلامآباد را نادیده گرفت. پاکستان با وجود تمام فشارها – وابستگی به نهادهای مالی بینالمللی، مشکلات امنیتی در بلوچستان، رقابت با هند – جرات کرد وارد میدان شود و نقش یک تسهیلگر را ایفا کند. بر اساس گزارش نیویورک تایمز و تایید سناتور فیصل وادا، فرمانده ارتش پاکستان (فیلد مارشال عاصم منیر) شخصا مذاکرات را مدیریت کرده و متن پیشنویس توافق زیرنظر او نگارش شده است. همچنین وزیر خارجه سویس رسما از «نقش پیشرو و میانجیگرانه پاکستان» قدردانی کرد. اما نکته کلیدی این است: میانجی هر قدر هم فعال باشد، بدون اراده سیاسی ایران به نتیجه نمیرسید. پاکستان کانال بود، اما مغز متفکر و اراده فولادین، از آنِ تهران بود.
شواهد میدانی: قفلها نه شکست که محدودیتهای موقتی- منتقدان میگویند: «چگونه کشوری که در تجارت مرزی با مشکل مواجه است، میتواند میانجی خوبی باشد؟» پاسخ ساده است: دیپلماسی کلان با مدیریت اجرایی روزمره تفاوت دارد. بله، در گذرگاه
گبد-ریمدان تاخیرهایی رخ داده است. بله، پروژه خط لوله صلح به دلیل تحریمهای امریکا با کندی پیش میرود. بله، مدرسه ایرانی در بلوچستان مدتی تعطیل بوده است. اما کدامیک از این موارد، به دلیل بدعهدی پاکستان است؟
تاخیرهای گمرکی، بخشی از اصلاحات ساختاری برای مبارزه با قاچاق بوده است.
توقف لوله صلح، مستقیما ناشی از تهدید امریکا به قطع خطوط اعتباری پاکستان است.
مشکلات مرزی، عمدتا ریشه در ناامنیهای ناشی از گروههای مسلح دارد.
پاکستان در این موارد قربانی فشارهای خارجی بوده، نه عامل آن و با این حال، در بالاترین سطح دیپلماتیک، نقش یک میانجی موثر را ایفا کرده است. این یعنی «تفکیک هوشمندانه سطوح»، نه «شکاف میان ادعا و عمل.»
نبرد با تخریبچیها: شکست جریان تند و لابی صهیونیستی- یکی از مهمترین درسهای این رویداد، شکست آشکار پروژه تخریب دیپلماسی ایران بود. از همان روزهای نخست، برخی جریانهای تندرو -که برخی تحلیلها آنها را هماهنگ با «صدای عناصر تند اسراییل» میدانند- دست به کار شدند تا فضای بیاعتمادی ایجاد کنند.
تیترهایی از قبیل: میانجی در محاق؛ شکاف میان حرف و عمل؛ قفلشدگی میدانی؛ دیپلماسی بینتیجه؛ همه و همه، تلاش برای القای ناکارآمدی دیپلماسی ایران بود، اما چه شد؟ توافق بسته شد. غنیسازی پذیرفته شد. تحریمها در حال لغو شدن هستند. جریانهای تند بیمنطق و همسو با اسراییل، اینبار هم بازنده میدان بودند. دستمریزاد بر بصیرت ملت ایران و تیم دیپلماتیک که اجازه ندادند این توطئهها به هدف برسد.
چرا این پیروزی تاریخی است؟- پیروزی در هر میز مذاکرهای، زمانی ارزشمندتر میشود که بدانیم چه موجی از تخریب و دشمنی وجود داشته است. در این مورد خاص:
رسانههای غربی تلاش کردند نقش ایران را کمرنگ جلوه دهند.
برخی کشورهای منطقه، پشت پرده سنگاندازی کردند.
لابی اسراییل مستقیما وارد عمل شد تا توافق را نابود کند.
حتی برخی جریانهای داخلی منطقه، ناآگاهانه یا آگاهانه، در این مسیر حرکت کردند.
اما نتیجه چه بود؟ موفقیت کامل دیپلماسی ایران و نه هر موفقیتی، بلکه موفقیتی که هسته اصلی برنامه هستهای ایران (غنیسازی) را به عنوان یک حق تثبیت کرد. دستمریزاد بر دیپلماسی سربلند ایران. در پایان، قدردانی وظیفه انسانی و ملی است. دستمریزاد بر وزیر امور خارجه ایران و تیم حرفهای ایشان که نشان دادید دیپلماسی میتواند مسلحانه، بازدارنده و در عین حال مقتدرانه باشد. دستمریزاد بر تیم مذاکرهکننده هستهای که هیچگاه خط قرمزها را فراموش نکردند. دستمریزاد بر نیروهای مسلح ایران که پشتوانه این دیپلماسی بودند. دستمریزاد بر پاکستان و دیپلماتهایش که نقش یک میانجی صادق و موثر را ایفا کردند. دستمریزاد بر ملت ایران که هرگز باور نکرد غنیسازی حق او نیست. امروز، این باور به واقعیت تبدیل شد.
یک جمله، یک فتح- «غنیسازی پذیرفته شد» این جمله کوتاه، بلندترین فریاد پیروزی دیپلماسی ایران است. این یعنی:
٭ امریکا عقبنشست. تحریمها شکست خوردند. حق هستهای ایران به رسمیت شناخته شد. محور مقاومت قدرتمندتر از قبل شد و پاکستان به عنوان یک میانجی منطقهای تثبیت شد. معمای دیپلماسی بازدارنده حل شد: میشود در اوج تحریم، توافق کرد. میشود با دشمن قسمخورده مذاکره کرد و پیروز شد. میشود نقش میانجی را به رسمیت شناخت، اما ستاره میدان خود بود. این هنر دیپلماسی ایرانی است. این سربلندی ایران است.