امريكا و رژيم صهيونيستي، جنگ تحميلي اخير را با هدف تغيير حكومت، تجزيه كشور و تصاحب منابع نفتي ايران، آغاز كردند و با تركيب فشار نظامي، تحريم اقتصادي، عمليات رواني و بيثباتسازي داخلي تصور كردند، ميتوانند اراده ملت ايران را در هم بشكنند؛ اما ايستادگي مردم رشيد و آگاه ايران، رشادتهاي غيورمردان نيروهاي مسلح و تدابير موثر رهبر معظم انقلاب و تمامي اركان نظام، ورق را برگرداند و نه تنها متجاوزين به اهداف خود نرسيدند، بلكه بسياري از معادلات منطقهاي نيز دستخوش تغيير شد. آنچه دشمنان ملت ايران در محاسبات خود ناديده گرفتند، روحيه شهادتطلبي رهبري انقلاب و فرماندهان عالي نظامي، انسجام اجتماعي، قدرت بازدارندگي نيروهاي مسلح و ظرفيتهاي راهبردي جمهوري اسلامي ايران بود. پروژهاي كه قرار بود موازنه قدرت را عليه ايران تغيير دهد، خود به عاملي براي بازتعريف موازنه قدرت در منطقه تبديل شد. امروز آنچه در غرب آسيا جريان دارد، بيش از آنكه صرفا مجموعهاي از درگيريهاي نظامي يا رفتوآمدهاي ديپلماتيك باشد، نشانه ورود منطقه به مرحلهاي جديد از بازتعريف موازنه قدرت و نظم امنيتي است. در اين ميان، رخدادهاي مرتبط با لبنان، مذاكرات غيرمستقيم ايران و امريكا، نقشآفريني بازيگران منطقهاي و تحولات پيرامون تنگه هرمز و بابالمندب، همگي قطعات يك پازل بزرگتر را تشكيل ميدهند؛ پازلي كه موضوع اصلي آن نه صرفا جنگ يا صلح، بلكه تعيين قواعد امنيتي و سياسي آينده منطقه است. از طرفي شواهد متعدد نشان ميدهد كه واشنگتن بيش از هر چيز به دنبال جلوگيري از گسترش جنگ به يك درگيري تمامعيار منطقهاي بوده است؛ جنگي كه ميتواند امنيت انرژي، اقتصاد جهاني و منافع امريكا در منطقه را با چالشهاي جدي مواجه سازد. همزمان، فشار افكار عمومي، هزينههاي اقتصادي جنگ و ملاحظات سياسي داخلي نيز، امريكا را به سمت كنترل بحران و كاهش تنش ناگزير ساخته است. در چنين فضايي، آتشبس شكننده شكل گرفته را نميتوان به معناي پايان جنگ و برقراري صلح پايدار تلقي كرد. تجربه هفتهها و روزهاي گذشته نشان داده است كه ايالات متحده و رژيم صهيونيستي از يك سو از مذاكرات و كاهش تنش سخن ميگويند و از سوي ديگر، با نقض توافقات، تشديد فشارها و تداوم اقدامات خصمانه تلاش ميكنند معادلات ميداني را به سود خود تغيير دهند. حملات مكرر به لبنان توسط اسراييل و با چراغ سبز امريكا، تعرض به خاك ايران، استمرار محاصره اقتصادي و فشارهاي سياسي در نهادهاي بينالمللي، همگي نشان ميدهد كه طرف مقابل همچنان به دنبال تضعيف محور مقاومت و ضربه زدن به آن و كسب امتياز از طريق فشار، براي پيشبرد راهبرد «مذاكره زير آتش» است. اگرچه كه چنين رفتاري نه با اصول جمهوري اسلامي و نه با منطق ديپلماسي سازگاري ندارد و موثر نخواهد بود.
در اين ميان، لبنان در نگاه راهبردي ايران، بخشي از معماري بازدارندگي منطقهاي و يكي از اركان ثبات در برابر سياستهاي توسعهطلبانه رژيم صهيونيستي محسوب ميشود و حمايت از آن به عنوان يك متحد راهبردي كه در جنگ رمضان نيز به كمك ايران آمد، خط قرمزي است كه از آن عدول نخواهد كرد. به همين دليل جمهوري اسلامي از ابتدا تاكيد داشت كه هرگونه آتشبس يا توافق، بايد همه جبههها بهويژه لبنان را دربرگيرد. ايران توقف جنگ در لبنان را يكي از شروط اساسي هر تفاهم احتمالي با امريكا ميداند. با اين حال، پرسش اصلي اين است كه چرا ايران در مقطع اخير تصميم گرفت به صورت فعالتر وارد ميدان شود؟
پاسخ را بايد در تلاش امريكا و اسراييل براي پيشبرد الگويي جستوجو كرد كه در آن فشارهاي نظامي، امنيتي و اقتصادي به صورت مستمر اعمال ميشود، اما هيچگاه رسما در قالب يك جنگ فراگير تعريف نميشود. الگويي كه در آن طرف مقابل بايد همزمان تحريم شود، تهديد شود، هدف حمله قرار گيرد و در عين حال پاي ميز مذاكره نيز باقي بماند. اما تجربه ماههاي اخير نشان داده است كه اين محاسبه درباره ايران كاملا غلط است و جمهوري اسلامي هيچگاه نه جنگ تحميلي را ميپذيرد و نه مذاكره تحميلي را.
بديهي است پذيرش چنين وضعيتي به معناي تغيير تدريجي موازنه قدرت به زيان ملت ايران و جبهه مقاومت بود. از همين رو، جمهوري اسلامي ايران در چارچوب حق ذاتي دفاع مشروع خود، وفق ماده ۵۱ منشور ملل متحد، تصميم گرفت مانع تثبيت اين معادله شود. پاسخ ايران صرفا يك اقدام نظامي نبود، بلكه پيامي راهبردي داشت. اين پيام روشن بود كه لبنان خارج از معادلات امنيتي منطقه نيست، ضاحيه خارج از ميدان نيست و دشمن نميتواند تصور كند كه با اقدامات محدود اما مستمر، قواعد جديدي را بر منطقه تحميل خواهد كرد؛ به همين دليل، اهميت تحولات اخير بيش از آنكه ماهيت نظامي داشته باشد، حاوي يك پيام راهبردي است؛ مفهوم «وحدت ساحات» ديگر يك شعار سياسي نيست، بلكه به يك واقعيت عملياتي تبديل شده است.
طي سالهاي گذشته برخي تصور ميكردند ميتوان ميان جبهه مقاومت تفكيك ايجاد كرد؛ لبنان را از ايران جدا دانست، يمن را از لبنان منفك كرد، بابالمندب را بيارتباط با هرمز تلقي كرد و مقاومت منطقه را مجموعهاي از بازيگران پراكنده معرفي كرد. اما واقعيتهاي ميداني خلاف اين تصور را ثابت كرد. امروز از تنگه هرمز تا بابالمندب، از خليجفارس تا درياي سرخ، نظم جديدي در حال شكلگيري است. اين نظم بر پايه اين اصل استوار است كه امنيت منطقه تجزيهپذير نيست و هرگونه ماجراجويي عليه يكي از اجزاي اين منظومه ميتواند پيامدهايي فراتر از همان جغرافيا به دنبال داشته باشد.
در همين چارچوب، از هرمز تا بابالمندب، شبكهاي از مولفههاي ژئوپليتيكي شكل گرفته كه ميتواند بر تجارت جهاني، امنيت انرژي و محاسبات قدرتهاي بزرگ تاثيرگذار باشد. اين واقعيت، بخشي از ظرفيت راهبردي ايران در معادلات جديد منطقهاي را تشكيل ميدهد.
در اين ميان، همزمان با فشارهاي ميداني، كارزار سياسي عليه ايران نيز ادامه يافته است. تصويب قطعنامه اخير در شوراي حكام آژانس بينالمللي انرژي اتمي و همزماني آن با تشديد فشارهاي نظامي و نقش آژانس بينالمللي انرژي اتمي نيز بخشي از همين معادله گستردهتري است كه در ابتدا به آن اشاره شد و ديگر شكي نيست برخي نهادهاي بينالمللي از مسير حرفهاي خود فاصله گرفته و به بخشي از سازوكار فشار سياسي عليه جمهوري اسلامي ايران تبديل شدهاند. هنگامي كه تاسيسات هستهاي صلحآميز يك كشور هدف حمله قرار ميگيرد، به جاي محكوميت متجاوز، فشارها متوجه قرباني تجاوز ميشود، طبيعي است كه سخن گفتن از بيطرفي نهادهاي بينالمللي بيشتر شبيه طنزي تلخ است. با اين حال، جمهوري اسلامي ايران همواره نشان داده كه اهل منطق، گفتوگو و راهحلهاي سياسي است. آنچه ايران رد ميكند، اصل مذاكره نيست، بلكه سوءاستفاده از ديپلماسي و نهادهاي بينالمللي به عنوان ابزاري براي اعمال فشار است.
از همين رو، راهبرد جمهوري اسلامي ايران بر يك اصل روشن استوار است؛ نه ميدان را ترك ميكنيم و نه ديپلماسي را. تجربه نشان داده است كه ميدان و ديپلماسي دو مسير جداگانه نيستند، بلكه دو مولفه مكمل قدرت ملياند. قدرت دفاعي، امكان مذاكره از موضع اقتدار را فراهم ميكند و ديپلماسي نيز دستاوردهاي ميداني را به نتايج پايدار سياسي تبديل ميسازد. ما به وقت خود از ديپلماسي استفاده ميكنيم و به وقت خود از قدرت بازدارندگي بهره ميبريم.
در نهايت، آنچه امروز در منطقه جريان دارد را ميتوان «مذاكره شمشيرها» ناميد؛ وضعيتي كه در آن گفتوگو و قدرت سخت بهطور همزمان در حال اثرگذاري بر يكديگر هستند. امريكا تلاش ميكند از طريق تركيب مذاكرات ديپلماتيك و فشارهاي ميداني، به اهداف خود برسد و هزينه عدم توافق را افزايش دهد. اما ايران نيز با تكيه بر حق ذاتي دفاع مشروع، ظرفيتهاي بازدارندگي، عمق راهبردي منطقهاي و اهرمهاي ژئوپليتيكي خود، نشان داده كه هم در ميدان مقتدر است و هم در ديپلماسي مسلط و به دنبال جنگ نبوده و در برابر فشار نيز تسليم نخواهد شد.
از هرمز تا بابالمندب، از لبنان تا خليجفارس، واقعيت جديد منطقه آن است كه امنيت تجزيهپذير نيست و هيچ نظم سياسي و امنيتي پايداري بدون در نظر گرفتن نقش ايران، واقعيتهاي ميداني و حقوق ملتهاي منطقه شكل نخواهد گرفت. جمهوري اسلامي ايران از موضع اقتدار و ضمن دفاع از امنيت ملي و منافع راهبردي خود، در اين فرآيند نه يك بازيگر منفعل، بلكه يكي از معماران اصلي نظم جديد منطقهاي خواهد بود؛ نظمي كه در آن هيچ توافق پايداري بدون در نظر گرفتن واقعيتهاي ميداني، امنيت جمعي منطقه و احترام متقابل ميان كشورهاي منطقه دوام نخواهد آورد.
نماينده مردم شريف چناران، طرقبه،شانديز و گلبهار در مجلس شوراي اسلامي
ايران از معماران نظم جديد منطقه
حسين اماميراد
صاحبخبر -
∎