به گزارش خبرنگار جامجم، اواخر پاییز سال ۱۴۰۲ مردی میانسال با مراجعه به پلیس آگاهی تهران از ناپدید شدن پسر ۳۵ سالهاش به نام فریبرز خبر داد. او گفت: «پسرم متأهل است و همراه همسر و فرزند خردسالش در شرق تهران زندگی میکند. مدتی از او خبری نداشتم و عروسم مدعی بود برای کار به ترکیه رفته است. چند هفته بعد هم مردی با لهجه روستایی با گوشی پسرم با من تماس گرفت و گفت او را در یکی از روستاهای مرزی دیده که به ترکیه رفته و به درخواست پسرم تماس گرفته تا نگران نباشم. همان تماس باعث شد به ماجرا مشکوک شوم.»
با تشکیل پرونده، تحقیقات به دستور بازپرس جنایی آغاز شد. مینا، همسر مرد گمشده مدعی بود شوهرش برای کار به ترکیه رفته اما بررسیهای پلیسی نشان داد هیچ مدرکی درباره خروج او از کشور وجود ندارد. همچنین تحقیقات فنی نشان داد آخرین حضور فریبرز در خانهاش بوده و پس از آن دیگر اثری از او دیده نشده است. در ادامه مأموران متوجه شدند همسر فریبرز با مردی به نام بهنام از دوستان صمیمی شوهرش ارتباط پنهانی دارد. بررسیها نشان داد بهنام آخرین فردی بوده که پیش از ناپدید شدن فریبرز به خانه او رفتوآمد داشته است. همچنین مأموران دریافتند این زن و مرد هر چند روز یک بار در قهوهخانهای در شرق تهران با هم ملاقات میکنند. همان سال یک ناشناس فیلم آنها را گرفته و برای پدر فریبرز ارسال کرده بود. با به دست آمدن این سرنخها، مأموران به دستور بازپرس جنایی، زن جوان و مرد مورد علاقهاش را هنگام کشیدن قلیان در قهوهخانه بازداشت کردند. دو متهم ابتدا منکر هرگونه دخالت در ماجرا شدند اما در ادامه بازجوییها به قتل اعتراف کردند.
بهنام در تحقیقات گفت: «من و مقتول دوستان قدیمی بودیم و به خانهشان رفتوآمد داشتم. متوجه شدم او با همسرش اختلاف دارد. همین موضوع باعث شد به مینا نزدیک شوم و رابطه عاطفی میان ما شکل بگیرد. تصمیم داشتیم با هم ازدواج کنیم اما فریبرز مانع رابطه ما بود. به همین دلیل نقشه قتل او را طراحی کردیم.»
وی ادامه داد: «اردیبهشت سال ۱۴۰۲ بهعنوان مهمان به خانه فریبرز رفتم. در فرصتی مناسب با او درگیر شدم و با میله آهنی چند ضربه به سرش زدم و او جان باخت. بعد با کمک همسرش جسد را در پتو پیچیدیم و به جاده کن-سولقان بردیم و آتش زدیم. پس از آن برای گمراه کردن خانواده مقتول و پلیس، وانمود کردیم او برای کار به ترکیه رفته است. حتی فردی را وادار کردم با تلفن همراه مقتول با پدرش تماس بگیرد و این موضوع را تأیید کند.»
زن جوان نیز ضمن تأیید اظهارات همدستش گفت: «من و شوهرم اختلاف داشتیم و همین موضوع باعث شد با بهنام ارتباط برقرار کنم. در انتقال جسد نقش داشتم و پس از آن نیز برای پنهان ماندن جنایت، داستان سفر او به ترکیه را مطرح کردم. روز حادثه وقتی به خانه آمدم، شوهرم غرق در خون بود و بهنام با میله آهنی به سرش زده بود.»
در ادامه تحقیقات مشخص شد جسد سوختهای که تابستان سال ۱۴۰۲ در جاده کن-سولقان به صورت مجهولالهویه کشف شده بود، متعلق به فریبرز است. خانواده مقتول پس از مراجعه به پزشکی قانونی هویت او را شناسایی کردند.
در ادامه تحقیقات مشخص شد، متهمان بعد از قتل جسد را داخل ماشین قرار داده و ابتدا به سمت فیروزکوه برده و در مسیر بنزین هم خریده بودند. بعد به سمت کن رفته و آنجا جسد را با بنزین به آتش کشیده بودند. همچنین از متهمان هنگام دستگیری اسناد و وسایل جعل کشف شده بود. با تکمیل تحقیقات پرونده با صدور کیفرخواست برای محاکمه به دادگاه کیفری یک استان تهران ارسال شد. براساس کیفرخواست بهنام به اتهام مباشرت در قتل و مشارکت در جنایت بر میت و برای مینا به اتهام معاونت در قتل و مشارکت در جنایت بر میت کیفرخواست صادر شد. متهمان در شعبه دهم دادگاه کیفری یک استان تهران پای میز محاکمه ایستادند. در این جلسه اولیای دم برای قاتل پسرشان قصاص و برای عروس خود اشد مجازات خواستند. سپس بهنام در جایگاه ایستاد و قتل را گردن مینا انداخت و مدعی شد من و مقتول همکار بودیم و همین باعث شد ارتباطمان شکل بگیرد و به خانهاش رفتوآمد داشته باشم. مدتی بود با هم اختلاف پیدا کرده و حتی آن روز ماشین مقابل خانه آنها خراب شده بود. برای بردن ماشینم و رفع اختلاف به آنجا رفتم که سر اختلافات قبلی درگیر و دست به یقه شدیم. او روی من افتاد و من هم توان مقابله با فریبرز را نداشتم در این هنگام مینا از پشتسر ضربهای محکم به سر شوهرش زد که باعث مرگش شد. این زن خیلی خونسرد بود و به بهانه آوردن بچهاش از مهدکودک، بیرون رفت و بنزین خرید. بعد مدتی در خیابان چرخیدیم و تصمیم گرفتیم جسد را به بیرون خانه انتقال دهیم که با ماشین من ابتدا به فیروزکوه و از آنجا به کن رفتیم و بعد جسد را آتش زدیم. متهم به قتل درباره اعترافات قبلی خود اظهار داشت: مینا از من خواسته بود قتل را گردن بگیرم تا بتواند از خانواده همسرش رضایت بگیرد. او بعد از قتل خیلی خونسرد بود و میگفت اتفاق خاصی نیفتاده!
مینا هم با رد اتهامش گفت: من در قتل همسرم نقشی نداشتم و بهنام به تنهایی اینکار را کرد و اعترافات قبلی خود را قبول ندارم. آن روز به مهد کودک رفتم تا بچهام را بیاورم که وقتی برگشتم همسرم به قتل رسیده بود. بهنام او را به تنهایی کشت. پس از دفاعیات متهمان، قضات برای تصمیمگیری وارد شور شدند.
با تشکیل پرونده، تحقیقات به دستور بازپرس جنایی آغاز شد. مینا، همسر مرد گمشده مدعی بود شوهرش برای کار به ترکیه رفته اما بررسیهای پلیسی نشان داد هیچ مدرکی درباره خروج او از کشور وجود ندارد. همچنین تحقیقات فنی نشان داد آخرین حضور فریبرز در خانهاش بوده و پس از آن دیگر اثری از او دیده نشده است. در ادامه مأموران متوجه شدند همسر فریبرز با مردی به نام بهنام از دوستان صمیمی شوهرش ارتباط پنهانی دارد. بررسیها نشان داد بهنام آخرین فردی بوده که پیش از ناپدید شدن فریبرز به خانه او رفتوآمد داشته است. همچنین مأموران دریافتند این زن و مرد هر چند روز یک بار در قهوهخانهای در شرق تهران با هم ملاقات میکنند. همان سال یک ناشناس فیلم آنها را گرفته و برای پدر فریبرز ارسال کرده بود. با به دست آمدن این سرنخها، مأموران به دستور بازپرس جنایی، زن جوان و مرد مورد علاقهاش را هنگام کشیدن قلیان در قهوهخانه بازداشت کردند. دو متهم ابتدا منکر هرگونه دخالت در ماجرا شدند اما در ادامه بازجوییها به قتل اعتراف کردند.
بهنام در تحقیقات گفت: «من و مقتول دوستان قدیمی بودیم و به خانهشان رفتوآمد داشتم. متوجه شدم او با همسرش اختلاف دارد. همین موضوع باعث شد به مینا نزدیک شوم و رابطه عاطفی میان ما شکل بگیرد. تصمیم داشتیم با هم ازدواج کنیم اما فریبرز مانع رابطه ما بود. به همین دلیل نقشه قتل او را طراحی کردیم.»
وی ادامه داد: «اردیبهشت سال ۱۴۰۲ بهعنوان مهمان به خانه فریبرز رفتم. در فرصتی مناسب با او درگیر شدم و با میله آهنی چند ضربه به سرش زدم و او جان باخت. بعد با کمک همسرش جسد را در پتو پیچیدیم و به جاده کن-سولقان بردیم و آتش زدیم. پس از آن برای گمراه کردن خانواده مقتول و پلیس، وانمود کردیم او برای کار به ترکیه رفته است. حتی فردی را وادار کردم با تلفن همراه مقتول با پدرش تماس بگیرد و این موضوع را تأیید کند.»
زن جوان نیز ضمن تأیید اظهارات همدستش گفت: «من و شوهرم اختلاف داشتیم و همین موضوع باعث شد با بهنام ارتباط برقرار کنم. در انتقال جسد نقش داشتم و پس از آن نیز برای پنهان ماندن جنایت، داستان سفر او به ترکیه را مطرح کردم. روز حادثه وقتی به خانه آمدم، شوهرم غرق در خون بود و بهنام با میله آهنی به سرش زده بود.»
در ادامه تحقیقات مشخص شد جسد سوختهای که تابستان سال ۱۴۰۲ در جاده کن-سولقان به صورت مجهولالهویه کشف شده بود، متعلق به فریبرز است. خانواده مقتول پس از مراجعه به پزشکی قانونی هویت او را شناسایی کردند.
در ادامه تحقیقات مشخص شد، متهمان بعد از قتل جسد را داخل ماشین قرار داده و ابتدا به سمت فیروزکوه برده و در مسیر بنزین هم خریده بودند. بعد به سمت کن رفته و آنجا جسد را با بنزین به آتش کشیده بودند. همچنین از متهمان هنگام دستگیری اسناد و وسایل جعل کشف شده بود. با تکمیل تحقیقات پرونده با صدور کیفرخواست برای محاکمه به دادگاه کیفری یک استان تهران ارسال شد. براساس کیفرخواست بهنام به اتهام مباشرت در قتل و مشارکت در جنایت بر میت و برای مینا به اتهام معاونت در قتل و مشارکت در جنایت بر میت کیفرخواست صادر شد. متهمان در شعبه دهم دادگاه کیفری یک استان تهران پای میز محاکمه ایستادند. در این جلسه اولیای دم برای قاتل پسرشان قصاص و برای عروس خود اشد مجازات خواستند. سپس بهنام در جایگاه ایستاد و قتل را گردن مینا انداخت و مدعی شد من و مقتول همکار بودیم و همین باعث شد ارتباطمان شکل بگیرد و به خانهاش رفتوآمد داشته باشم. مدتی بود با هم اختلاف پیدا کرده و حتی آن روز ماشین مقابل خانه آنها خراب شده بود. برای بردن ماشینم و رفع اختلاف به آنجا رفتم که سر اختلافات قبلی درگیر و دست به یقه شدیم. او روی من افتاد و من هم توان مقابله با فریبرز را نداشتم در این هنگام مینا از پشتسر ضربهای محکم به سر شوهرش زد که باعث مرگش شد. این زن خیلی خونسرد بود و به بهانه آوردن بچهاش از مهدکودک، بیرون رفت و بنزین خرید. بعد مدتی در خیابان چرخیدیم و تصمیم گرفتیم جسد را به بیرون خانه انتقال دهیم که با ماشین من ابتدا به فیروزکوه و از آنجا به کن رفتیم و بعد جسد را آتش زدیم. متهم به قتل درباره اعترافات قبلی خود اظهار داشت: مینا از من خواسته بود قتل را گردن بگیرم تا بتواند از خانواده همسرش رضایت بگیرد. او بعد از قتل خیلی خونسرد بود و میگفت اتفاق خاصی نیفتاده!
مینا هم با رد اتهامش گفت: من در قتل همسرم نقشی نداشتم و بهنام به تنهایی اینکار را کرد و اعترافات قبلی خود را قبول ندارم. آن روز به مهد کودک رفتم تا بچهام را بیاورم که وقتی برگشتم همسرم به قتل رسیده بود. بهنام او را به تنهایی کشت. پس از دفاعیات متهمان، قضات برای تصمیمگیری وارد شور شدند.