شناسهٔ خبر: 78526127 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: قدس آنلاین | لینک خبر

گفت‌وگو با حجت‌الاسلام یوسفی به‌مناسبت سالروز جنگ ۱۲ روزه؛ آزمون بزرگ اراده و مقاومت / وقتی خون، معنای اقتدار را نوشت

در برگ‌های خونین تاریخ معاصر، مفهوم «اقتدار» نه با جوهر واژگان، بلکه با قطرات خون انسان‌هایی نوشته شده است که جان خویش را فدای آرمان‌های بلند انسانی و الهی کرده‌اند.

صاحب‌خبر -

در برگ‌های خونین تاریخ معاصر، مفهوم «اقتدار» نه با جوهر واژگان، بلکه با قطرات خون انسان‌هایی نوشته شده است که جان خویش را فدای آرمان‌های بلند انسانی و الهی کرده‌اند. شهدای اقتدار، تنها نام‌هایی حک‌شده بر سنگ‌مزارها و تقویم‌ها نیستند؛ بلکه ستارگان درخشانی‌اند که در تاریک‌ترین شب‌های ظلم و تجاوز، مسیر عزت و استقامت را روشن نگه داشته‌اند.
جنگ ۱۲ روزه، تبلور عینی و متراکم این تقابل تاریخی میان حق و باطل بود. در عرصه این جنگ تحمیلی و نابرابر، ماشین جنگی استکبار تلاش کرد با تحمیل آتشی ویرانگر، اراده پولادین یک ملت را در هم بشکند. عظمت رنج مردم در این ۱۲ روز با هیچ واژه و تصویری به تمامی قابل توصیف نیست. ملت شریف ایران حتی اکنون که در برابر تهاجم دشمنان دیرینه کشورمان، آمریکا و رژیم جنایتکار اسرائیل ایستاده‌اند و مقاومت می‌کنند آوار شدن سرپناه‌ها بر سر کودکان بی‌دفاع، ناله‌های خاموش مادران داغدار و آسمانی که هر لحظه بوی باروت و خون می‌داد، تابلویی بی‌نهایت دردناک از مظلومیت را در خاطر دارند. اما در دل این رنج بی‌کران و استخوان‌سوز، حماسه‌ای شگرف زاده شد. مردمی که ایستادن با دستان خالی در میان ویرانه‌ها را به زانو زدن در برابر هیمنه پوشالی ظلم ترجیح دادند و با حضور بیشتر از ۱۰۰ شب در خیابان‌ها نشان دادند ملت ایران شکست نخواهد خورد. در ادامه در گفت‌وگو با حجت‌الاسلام والمسلمین مسعود یوسفی، مدرس و کارشناس دینی در پی کشف رمز و راز قدرت خون شهدا و تأثیر آن بر ایستادگی مردم شریف ایران برآمده‌ایم. مشروح این گفت‌وگو را در ادامه بخوانید.

قدرت واقعی در چیست؟

قدرت واقعی یک ملت، ترکیبی از چند لایه به‌هم‌پیوسته است؛ سلاح تنها یکی از این لایه‌هاست، نه همه آن. توان نظامی بدون پشتوانه علمی، اقتصادی، فرهنگی و سرمایه اجتماعی پایدار نمی‌ماند. آنچه یک کشور را به اقتدار می‌رساند، «توان تولید قدرت» است؛ یعنی قدرتی که از درون بجوشد، نه قدرتی که صرفاً خریداری شود. کشوری که دانش بومی، نیروی انسانی توانمند، انسجام اجتماعی و باور مشترک داشته باشد، حتی در سخت‌ترین فشارها نیز ایستادگی می‌کند.
سلاح، بازدارندگی می‌آورد، اما این بازدارندگی زمانی مؤثر است که دشمن بداند پشت آن اراده‌ای ملی، مدیریتی هوشمند و مردمی متحد قرار دارد. تجربه‌های تاریخی نشان داده کشورهایی که صرفاً انبار تسلیحاتی داشتند اما از درون دچار شکاف بودند، در بزنگاه‌ها فروریختند؛ در مقابل، ملت‌هایی که بر علم، خودباوری و مشارکت عمومی تکیه کردند، توانستند تهدید را به فرصت تبدیل کنند.
قدرت واقعی یعنی توان تصمیم‌سازی مستقل، یعنی وابسته نبودن به اراده دیگران در حوزه‌های حیاتی مانند فناوری، انرژی، امنیت و اقتصاد. وقتی یک ملت بتواند نیازهای راهبردی خود را با تکیه بر دانش داخلی تأمین کند، آن‌گاه ابزار نظامی هم معنا پیدا می‌کند. پس پاسخ روشن است: سلاح لازم است، اما کافی نیست؛ آنچه آن را مؤثر می‌کند، ایمان، علم، وحدت و اراده ملی است.

الگوی علم و ایمان

الگوهایی مانند شهید طهرانی‌مقدم نشان می‌دهند میان علم پیشرفته و ایمان عمیق هیچ تعارضی وجود ندارد. اتفاقاً ایمان می‌تواند به علم جهت داده و آن را در خدمت مردم قرار دهد. جوان امروز اگر می‌خواهد در رشته‌های فنی و علمی موفق باشد، باید سه اصل را جدی بگیرد: تخصص عمیق، هدف روشن و اخلاق حرفه‌ای.
تخصص بدون هدف، ممکن است صرفاً به مهارت فردی تبدیل شود؛ اما وقتی دانش با دغدغه حل مسئله‌های کشور همراه شود، معنا پیدا می‌کند. ایمان در اینجا به معنای تعهد درونی است؛ اینکه فرد بداند دانش او می‌تواند امنیت، رفاه یا پیشرفت جامعه‌اش را تقویت کند. چنین نگاهی انگیزه‌ای پایدار ایجاد می‌کند که از موانع و سختی‌ها عبور کند.
از نظر عملی، جوانان باید به‌روزترین دانش دنیا را بیاموزند، زبان علم را بدانند، کار تیمی را تمرین کنند و از پژوهش کاربردی غافل نشوند، در کنار آن، خودسازی اخلاقی و مسئولیت‌پذیری اجتماعی را تقویت کنند. وقتی علم و ارزش‌ها هم‌راستا شوند، خروجی آن صرفاً یک متخصص نیست، بلکه یک سرمایه انسانی اثرگذار است؛ کسی که پیشرفت شخصی‌اش با پیشرفت کشور گره خورده است.

نقش اقتدار در امیدواری جامعه

نمایش اقتدار ملی، تأثیر مستقیمی بر روحیه جامعه دارد. وقتی مردم می‌بینند کشورشان توان دفاع از خود را دارد و تهدیدها را مدیریت می‌کند، احساس امنیت و ثبات بیشتری می‌کنند. امنیت، بستر امید است؛ جامعه‌ای که نگران بقای خود باشد، نمی‌تواند به آینده فکر کند یا برنامه‌ریزی بلندمدت داشته باشد.
پیروزی‌ها و موفقیت‌های میدانی، علاوه بر بعد نظامی، پیام روانی مهمی دارند: اینکه «می‌توانیم». این پیام، اعتمادبه‌نفس ملی را تقویت می‌کند و به نسل جوان نشان می‌دهد تلاش‌ها و سرمایه‌گذاری‌ها بی‌نتیجه نبوده است. در فضای جنگ شناختی امروز، روحیه عمومی یک سرمایه راهبردی است. اگر مردم باور کنند کشورشان مقتدر است، مشارکت، همکاری و همبستگی افزایش می‌یابد.
البته اقتدار زمانی امیدآفرین است که با صداقت، شفافیت و خدمت‌رسانی همراه باشد. مردم باید ثمره امنیت را در زندگی روزمره خود احساس کنند. اقتدار فقط در میدان نبرد تعریف نمی‌شود؛ در پیشرفت علمی، ثبات اقتصادی و آرامش اجتماعی هم تجلی دارد. وقتی این مجموعه در کنار هم دیده شود، امید از یک احساس مقطعی به یک باور پایدار تبدیل می‌شود.

چطور از شهدای اقتدار بگوییم؟

در فرهنگ دینی ما، شهید جایگاهی والا دارد؛ قرآن کریم شهدا را «زنده» معرفی می‌کند و روایات، مقام آنان را نزد خداوند بسیار بلند می‌دانند. اما برای انتقال این مفهوم به نسل جدید، صرف تکرار عبارات کلی کافی نیست. باید روایت‌ها را انسانی، ملموس و واقعی بیان کنیم.
نسل امروز با داستان ارتباط می‌گیرد. باید از زندگی شهدا بگوییم؛ از تلاش‌های علمی، سختی‌ها، خانواده، دغدغه‌ها و حتی تردیدهایشان. وقتی جوان بداند یک شهید اقتدار، سال‌ها مطالعه کرده، شکست خورده، دوباره برخاسته و با پشتکار به نتیجه رسیده، ارتباط عمیق‌تری برقرار می‌کند. امنیت امروز باید به‌عنوان نتیجه تلاش انسان‌های واقعی معرفی شود، نه یک مفهوم انتزاعی.
همچنین لازم است پیوند میان امنیت و زندگی روزمره توضیح داده شود؛ اینکه آرامش مدارس، پیشرفت دانشگاه‌ها و ثبات جامعه، حاصل فداکاری کسانی است که از آسایش خود گذشتند. اگر روایت‌ها صادقانه، مستند و به‌دور از اغراق باشد، نه‌تنها شعاری نمی‌شود، بلکه الهام‌بخش خواهد بود. شهدا زمانی در حافظه نسل آینده ماندگار می‌شوند که به‌عنوان الگوهای قابل فهم و دست‌یافتنی معرفی شوند، نه اسطوره‌های دور از دسترس.