شناسهٔ خبر: 78507241 - سرویس علمی-فناوری
نسخه قابل چاپ منبع: قدس آنلاین | لینک خبر

درباره ایمان لطفی و کار ارزشمندش در شهر نیشابور / چرخ‌هایی که با «در بطری» می‌چرخند

همیشه در این فکر بوده‌ام که چه چیزی سبب می‌شود مسیر زندگی یک آدم از ریل‌های معمول خود خارج شود؟ چه لحظه‌ای است که یک مهندس به‌جای تمرکز بر معادلات بی‌پایان صنعتی، ناگهان سرش را بالا می‌آورد و خیره می‌شود به حقیقتی که در پیرامونش در حال نابودی است؟

صاحب‌خبر -

همیشه در این فکر بوده‌ام که چه چیزی سبب می‌شود مسیر زندگی یک آدم از ریل‌های معمول خود خارج شود؟ چه لحظه‌ای است که یک مهندس به‌جای تمرکز بر معادلات بی‌پایان صنعتی، ناگهان سرش را بالا می‌آورد و خیره می‌شود به حقیقتی که در پیرامونش در حال نابودی است؟ این‌ها را گفتم تا درباره میهمان این هفته‌ام ایمان لطفی و کارهای ارزشمند محیط زیستی و خیرخواهانه‌اش بیشتر بدانیم. کسی که چند سالی است سعی می‌کند به سهم خود هم به دیگران کمک کند و هم به زمین که امانت خداوند در دست ما انسان‌هاست و گاهی ما این را فراموش می‌کنیم و دانسته و ندانسته به آن آسیب می‌رسانیم.

گم شدن مفید

من سال ۱۳۶۵ در نیشابور به دنیا آمدم. پدرم معلم بود و مادرم خانه‌دار و به نظرم بخشی از گرایش من به محیط زیست و فعالیت‌های خیرخواهانه، ژنتیکی بوده است. وقتی برای تحصیل در رشته مهندسی نفت به اهواز رفتم، کارهای خیریه و فعالیت‌های اجتماعی من هم جدی شد. در آن روزهای دانشجویی، نخستین فعالیت‌های داوطلبانه را تجربه کردم؛ جایی که ما برای جلوگیری از دورریز غذای سالم کار ارزشمندی را انجام دادیم. ظرف بزرگی گذاشته بودیم که دانشجویان پیش از دست زدن به غذای خودشان مقداری از آن را داخل ظرف می‌ریختند، سپس غذا بسته‌بندی و به خانواده‌های نیازمند تحویل داده می‌شد. پس از خدمت به صنعت نفت نرفتم و به جای آن در گرایش محیط زیست کارشناسی ارشدم را ادامه دادم و بعدها هم در صنعت فولاد مشغول شدم.

اما داستان اصلی درباره محیط زیست از اواخر دهه ۹۰ شروع شد. سال‌ها تصور می‌کردم یک فعال محیط‌ زیستی هستم؛ تفکیک زباله در خانه، صرفه‌جویی در مصرف آب و برق، رعایت استانداردهای شخصی. من هم مثل بسیاری دیگر، گمان می‌کردم اگر هر کس سهم خودش را انجام دهد، دنیا گلستان می‌شود. همان سال‌ها بود که پیج خانم آیه حمداوی، فعال محیط زیست را دیدم و فکر کردم چه حوصله‌ای دارند که پسماند صفر هست و از آن پیج هم گذشتم. اما یک اتفاق ساده، تمام این باورها را زیر و رو کرد. یک روز به طور اتفاقی در برنامه‌ای خارج از شهر مسیرمان را گم کردیم و به نقطه‌ای رسیدیم که محل دپو زباله‌های یکی از شهرهای اطراف نیشابور بود. آنجا کوهی از پسماند بود که بی‌رحمانه در دل طبیعت رها شده بود. در آن لحظه، بوی تعفن و آن منظره‌ سیاه و دودآلود، انگار سیلی محکمی بود به صورت من.

ایستادم و نگاه کردم. دیدم تمام آن تفکیک‌هایی که در خانه انجام می‌دادم، در برابر این اقیانوس پسماند، هیچ بود. آنجا بود که فهمیدم بازیافتی که می‌شنویم شاید چند درصد است و بازیافت، تنها بخش بسیار کوچکی از واقعیت است؛ بخش بزرگ حقیقت، همین پسماندهایی است که در دشت‌ها دفن شده و آینده‌ ما را می‌بلعد. دیگر نمی‌توانستم به همان زندگی عادی بازگردم. باید کاری می‌کردم؛ نه کاری که صرفاً «نمایشی» باشد، بلکه کاری که «ریشه‌ای» باشد و استانداردهایم را در خانه سخت‌تر کردم تا زباله تولید نکنم.

درباره ایمان لطفی و کار ارزشمندش در شهر نیشابور برای کمک به کار خیر و محیط زیست/ چرخ‌هایی که با «در بطری» می‌چرخند

وقتی خانه، انبار پسماند می‌شود

بعضی وقت‌ها فکر می‌کنیم باید ایده جدیدی داشته باشیم اما وقتی گروه آرتوان دارد خوب کار می‌کند و به محیط زیست کمک می‌کند چرا ما همان مسیر را ادامه ندهیم و من هم همین کار را کردم. پشت صحنه‌ این حرکت زیبا، سختی‌هایی نهفته بود که هیچ ‌کس نمی‌دید و اگر تنها بودم و کمک دوستان و خانواده نبود شاید موفق نمی‌شدم، اما شکر خدا رابطان ما هستند چه در مدارس، چه در شرکت‌ها و یا جاهای دیگر و دوستانی که کمک کرده و ظرف‌های پر شده را جمع‌آوری می‌کنند و چه در نقاط مختلف شهر و روستاها که خودشان لطف می‌کنند و به دست ما می‌رسانند. اما پس از جمع‌آوری باید جایی انبار شوند، کجا؟ خانه! خانه و زندگی ما عملاً به انبار پلاستیک تبدیل شده بود. فکرش را بکنید یک وانت پر می‌شود، ۶۰۰ تا ۷۰۰ کیلو چه حجم زیادی می‌شود و چه جایی اشغال می‌کند. پارکینگ خانه مملو از کیسه‌های پر از در بطری است. آن اوایل که حدود ۱۵ آشیانه داشتیم من خودم وقتی ۱۰۰ کیلو می‌شد با خودروام به مشهد می‌بردم و می‌فروختم.

در این مسیر خانواده پناهگاه من شدند. آن‌ها می‌دانستند که این پلاستیک‌ها زباله نیستند؛ آن‌ها «آینده» هستند. ما در میان آن انبوه پلاستیک‌ها، امید را جست‌وجو می‌کردیم. این سختی، بهایی بود که برای زنده نگه داشتن یک هدف بزرگ می‌پرداختیم.

استخراج خیر از زباله

مدت‌ها درگیر این پرسش بودم که چرا هر چه برای مردم از مضرات پلاستیک گفتم، بی‌فایده بود؟ چرا هر چه از اهمیت زمین و آیندگان گفتم، گوش شنوایی نبود؟ ما در کشورمان با پدیده‌ای روبه‌رو هستیم که ریشه در اقتصاد ما دارد. پتروشیمی‌های بزرگ ما، گرانول پلاستیک را با هزینه‌ای بسیار اندک در اختیار تولیدکنندگان قرار می‌دهند. وقتی کیسه و ظروف یک‌بار مصرف برای تولیدکننده و سوپرمارکتی‌ها «مفت» تمام می‌شود، انتظار اینکه مردم آن را نخرند یا مصرف نکنند، توهمی بیش نیست.

ما سال‌ها در پویش‌هایمان از «اخلاق» حرف زدیم، غافل از اینکه بازار، تنها با «قیمت» زبان مشترک دارد. من فهمیدم که سوراخ دعا، نه در فرهنگ‌سازی محض، که در «قانون قیمت‌گذاری» است. تا زمانی که کیسه پلاستیکی برای مغازه‌دار و خریدار «مجانی» باشد، هیچ آیه و حدیثی نمی‌تواند جلو مصرف آن را بگیرد. اما وقتی قیمت آن بالا رفت، دیدیم که چطور ناگهان همه چیز تغییر کرد. همان سوپرمارکت‌داری که تا دیروز با گشاده‌دستی کیسه می‌داد، حالا برای گرفتن پول کیسه از مشتری، سختگیر شد. مردم هم به جای اینکه کیسه‌های پلاستیکی انبوه را با خود به خانه ببرند، به فکر سبد خرید افتادند.

آنجا بود که معمای من حل شد. فهمیدم راه نجات طبیعت، نه در التماس فرهنگی، که در اصلاح سازوکارهای اقتصادی است. پروژه من، یعنی تبدیل پسماند به صندلی چرخدار، بر پایه‌ همین درک عمیق بنا شد. ما نمی‌خواستیم فقط «زباله» جمع کنیم، می‌خواستیم «ارزش اقتصادی پسماند» را به «ارزش انسانی» تبدیل کنیم. ما از زباله، «خیر» استخراج کردیم.

در آن سال‌ها من با گروه «آرتوان» آشنا شدم و وقتی ایده آرتوان را در نیشابور بومی‌سازی کردم، هدفم ایجاد یک شبکه بود؛ شبکه‌ای که نشان دهد هر قطعه پلاستیک، ارزشی دارد که می‌تواند کار یک انسان را که نیازمند صندلی چرخدار است، تسهیل کند. ما کار را از شرکت خودمان شروع کردیم که بیش از ۲هزار نیرو دارد. کارم را با ۱۰آشیانه جمع‌آوری درِ بطری از گروه فامیلی و همکاران شروع کردم و خوشبختانه این رقم الان به ۱۲۰ رسیده است. در حال حاضر یک تیم چند نفره‌ایم که کارها را انجام می‌دهیم. ظرف‌های مخصوص جمع‌آوری را در بخش‌های مختلف جانمایی کردیم. همکاران وقتی دیدند که چطور با جدیت و نظم، آن درهای کوچک را جمع‌آوری می‌کنیم، همراه ما شدند. به مرور، تعدادی از مدارس، مراکز خرید و اداره‌ها به ما پیوستند. ما شبکه‌ای ساختیم که حالا پسماندهای پلاستیکی را از چرخه‌ تخریب طبیعت خارج و وارد چرخه‌ خدمت به خلق می‌کند.

اما این فقط آغاز راه بود؛ آغاز رویارویی من با انبوه مشکلاتی که کسی آن‌ها را نمی‌بیند. ما در نیشابور، شبکه‌ای ساختیم که در آن، بخشی از زباله‌ها به جای دفن شدن در طبیعت، در «آشیانه‌های مهربانی» جمع می‌شدند. این آشیانه‌ها، نقاط تمرکز تغییر نگاه مردم بود. هر در بطری که به جای پرتاب شدن، در آن ظرف قرار می‌گرفت، یک «نه» بزرگ به عادت‌های غلط گذشته بود.

درباره ایمان لطفی و کار ارزشمندش در شهر نیشابور برای کمک به کار خیر و محیط زیست/ چرخ‌هایی که با «در بطری» می‌چرخند

لحظه‌ عاطفی؛ تولد یک امید

زمانی که نخستین صندلی چرخدار را تهیه کردیم، تمام خستگی‌ها از تنمان بیرون رفت. آن صندلی چرخدار به دختر خانمی رسید که در روستا زندگی می‌کند و از نعمت حرکت محروم بود و خانواده‌اش توان خرید چنین وسیله‌ای را نداشتند. برای تحویلش من نتوانستم بروم و یکی از دوستان زحمت تحویلش را کشید. پس از آن دختر خانم پیام تشکری در قالب فیلم برای من فرستاد، لحظه‌ای که فیلم لبخند آن دختر و خانواده‌اش را دیدم، انگار تمام آن درهای بطری که با مشقت جمع کرده بودیم، به طلا تبدیل شدند.

ما هیچ ‌گاه ویلچر را مستقیم با در بطری عوض نمی‌کنیم؛ درِ بطری‌ها را به قیمت بازار می‌فروشیم و با پولش ویلچر می‌خریم. این یعنی ما مستقیماً با نوسان‌های اقتصادی کشور دست ‌به ‌گریبانیم. تورم، قیمت مواد اولیه و قیمت ویلچر، همگی متغیرهایی هستند که ما را به چالش می‌کشند. گاهی برای خرید یک صندلی چرخدار باید انرژی مضاعفی می‌گذاشتیم، اما این چالش‌ها، اراده‌ ما را پولادین‌تر می‌کند. این کار ما در واقع، «استخراج خیر از دل شر» است. خدا را شکر که از ابتدای آذر ۱۴٠۲ تا امروز حدود ۴هزار کیلوگرم درِ بطری جمع‌آوری شده و تعداد ویلچر اهدا شده به افراد نیازمند و دارای شرایط، خانه سالمندان و... به ۱۹عدد رسیده است.

من همیشه به اطرافیانم می‌گویم: «هدف نهایی من، پایان کار خودم است». منظورم این است که آرزو دارم جامعه به چنان بلوغی برسد که دیگر نیازی به این پویش‌ها نباشد. آرتوان برای من فقط یک پویش محیط‌ زیستی نیست؛ یک «سبک زندگی» است. ما در آرتوان به دنبال دو هدف هستیم؛ اولی کار خیر و دومی که مهم‌تر است: «آموزش تفکر چرخه‌ای». وقتی فردی یاد می‌گیرد که در بطری را از بطری جدا کند، او در واقع دارد «نظم ذهنی» پیدا می‌کند. او می‌فهمد که هر پدیده‌ای، پایانی دارد و هر پایانی، آغازی است. ما در حال تربیت نسلی هستیم که به «منابع» به چشم «دارایی» نگاه می‌کند، نه به چشم «دورریز». این همان درسی است که باید در نظام آموزشی ما تدریس شود. الان با توجه به نوسان‌های قیمت با بیش از ۲۰۰ تا ۲۵۰ کیلو در بطری می‌توان یک صندلی چرخدار خرید.

درباره ایمان لطفی و کار ارزشمندش در شهر نیشابور برای کمک به کار خیر و محیط زیست/ چرخ‌هایی که با «در بطری» می‌چرخند

آرتوان؛ درهای کوچک تغییر بزرگ

امروز که به این مسیر نگاه می‌کنم، خوشحالم که بذر آگاهی کاشته شده است. اما آرزوی قلبی من این است که یک روز صبح بیدار شوم و ببینم دیگر هیچ در بطری‌ای در زباله‌ها نیست؛ چون مردم خودشان آن‌ها را در چرخه درست قرار داده‌اند. روزی که ما دیگر نیازی به این پویش‌ها نداشته باشیم، یعنی به مقصد رسیده‌ایم.

من در این مسیر یاد گرفتم که تغییر بزرگ، از کوچک‌ترین و بی‌ارزش‌ترین چیزها شروع می‌شود. ما نباید منتظر مسئولان بمانیم؛ خودمان با همین دست‌های خالی و با همین ظرف‌های جمع‌آوری در خانه‌هایمان، مسئولیم. زمین، خانه ماست و اگر ما از آن مراقبت نکنیم، هیچ ‌کس دیگری این کار را نخواهد کرد. داستان من هنوز تمام نشده است؛ تا زمانی که چرخ‌های این ویلچرها می‌چرخند، امید هم در این شهر جاری است.

«آرتوان» به معنای یاری‌رسان درستکاران است؛ پویشی مردمی که تلاش می‌کند از دل کوچک‌ترین اجزای دورریز، تغییری بزرگ در نگاه جامعه ایجاد کند. این پویش سه هدف اصلی را دنبال می‌کند؛ جلب توجه عمومی به بحران زباله و اهمیت تفکیک از مبدأ، ترویج فرهنگ کار داوطلبانه و تبدیل پسماند به فرصتی برای انجام کارهای خیرخواهانه.

در این حرکت، «درِ بطری» تنها یک قطعه پلاستیک نیست؛ نمادی از زباله خشک است. انتخاب آن به این دلیل است که نشان دهد حتی کوچک‌ترین اجسام، اگر جدی گرفته شوند، می‌توانند منشأ اثر باشند. در فرایند بازیافت، در و بدنه بطری جنس متفاوتی دارند و باید از هم جدا شوند. همین جداسازی ساده، علاوه بر تسهیل بازیافت و صرفه‌جویی در انرژی، از انتشار بخشی از گازهای گلخانه‌ای جلوگیری می‌کند.

از سوی دیگر، جمع‌آوری این درها از طبیعت مانع بلعیده شدن آن‌ها توسط حیوانات و بروز خطرات جانی برای حیات وحش می‌شود. بخشی از این درها نیز با تفکیک رنگ و خلاقیت هنری به آثار تزئینی تبدیل می‌شوند؛ آثاری که نشان می‌دهند آنچه روزی زباله پنداشته می‌شد، می‌تواند به زیبایی تبدیل شود.

درباره ایمان لطفی و کار ارزشمندش در شهر نیشابور برای کمک به کار خیر و محیط زیست/ چرخ‌هایی که با «در بطری» می‌چرخند

منطق سبک زندگی پایدار

ما در واقع مروج یک سبک زندگی هستیم که به آن می‌گوییم سبک زندگی پایدار؛ یعنی در جای‌جای زندگیمان سعی می‌کنیم کمترین ردپا را در طبیعت بگذاریم. یکی از چیزهایی که همیشه موجب می‌شود انسان‌ها ردپای پررنگ‌تری در طبیعت داشته باشند، همین کالاهای یک‌بار مصرف است؛ چیزهایی که خیلی کوتاه از آن‌ها استفاده می‌کنیم، اما برای تولیدشان منابع زیادی مصرف می‌شود.

مثلاً دستمال کاغذی را در نظر بگیرید. برای اینکه یک برگ دستمال به دست ما برسد، درخت قطع می‌شود، آب مصرف می‌شود، مواد شیمیایی و انرژی صرف می‌شود. بعد ما همان دستمال را فقط برای یک استفاده‌ کوتاه برمی‌داریم و دور می‌اندازیم. در واقع، انگار همه‌ آن آب و انرژی را هدر داده‌ایم. در حالی که می‌شود به‌جای آن از یک دستمال پارچه‌ای تمیز و مخصوص خودمان استفاده کنیم؛ چیزی که قابل شست‌وشو باشد و بارها به کار برود.

مثال مهم دیگر، پوشک است. پوشک یک کالای سلولزی یک‌بار مصرف است و برای تولیدش آب و انرژی زیادی مصرف می‌شود. وقتی برای یک کودک در طول دوره‌ای که پوشک می‌شود، هزاران پوشک مصرف می‌شود، تصور کنید چه حجم بزرگی از زباله تولید می‌شود؛ زباله‌ای که نه بازیافت می‌شود، نه به درد دیگری می‌خورد و فقط در دپوهای زباله تلنبار می‌شود.

خانواده‌ من در این مسیر، پوشک‌های پایدار را جایگزین کرده‌اند؛ محصولاتی که حساسیت‌زا نیستند، مواد شیمیایی ندارند، پارچه‌ای‌اند و قابل شست‌وشو. بعضی‌ها می‌گویند شستن آن‌ها آب مصرف می‌کند، اما در مقایسه با آبی که برای تولید پوشک یک‌بار مصرف استفاده می‌شود، بسیار ناچیز است.

در کنار این‌ها، ما نگاهمان به زباله هم تغییر کرده است. به‌جای اینکه زباله را صرفاً دور بریزیم، سعی می‌کنیم آن را مدیریت کنیم؛ زباله‌ خشک را تفکیک می‌کنیم تا دوباره وارد چرخه مصرف شود، تعمیر می‌کنیم، بازیافت می‌کنیم و باز هم از آن استفاده می‌کنیم. اما مسئله‌ مهم‌تر، زباله‌ تر است که بخش بزرگی از زباله‌های ما را تشکیل می‌دهد. این زباله‌ها اگر در کیسه‌های پلاستیکی و دپوهای زباله باقی بمانند، تبدیل به شیرابه می‌شوند و به خاک آسیب می‌زنند.

ما حدود چند سال است که زباله‌ تر بیرون‌گذاشتنی نداریم. چیزهایی مثل پوست میوه، ته‌مانده‌ سبزیجات و خورده‌غذا را اگر قابل استفاده برای حیوانات باشد، خشک می‌کنیم و به آن خشکاله می‌گوییم؛ و اگر قابل استفاده نباشد، در یک بخش کوچک باغچه‌مان با خاک ترکیب می‌کنیم تا تبدیل به کمپوست شود. یعنی تلاش می‌کنیم چیزی را که می‌تواند تبدیل به آلودگی شود، دوباره به چرخه‌ طبیعی برگردانیم.

اگر هر کدام از ما فکر کنیم که هر یک کیلوگرم در بطری معادل حذف ۳کیلوگرم گاز گلخانه‌ای Co۲ است و ما برای تهیه یک صندلی چرخدار به بازیافت بیش از ۲٠٠ کیلوگرم در بطری نیازمندیم؛ این یعنی هر ویلچر مساوی با حذف ۶٠٠ کیلوگرم دی اکسید کربن بوده که کار ارزشمندی است.