به گزارش خبرگزاری آنا، عماد نجار:شرایط اقتصادی و معیشتی دشوار در سرزمینهای اشغالی، جنگافروزیهای پیدرپی که هیچکدام با پیروزی همراه نبوده، افزایش نفرت جهانی از اسرائیل، حلنشدن پرونده فساد اقتصادی نتانیاهو و ضربه امنیتی سنگینی که این رژیم در عملیات طوفانالاقصی متحمل شد، همگی تداوم نخستوزیری نتانیاهو را ناممکن ساخته است.
در نتیجه، افراد زیادی چشم طمع به تصاحب این کرسی دوختهاند.در میان رقبای سرسختی که حامیان با نفوذی نیز دارند، میتوان به یائیر لاپید از حزب یش آتید، گادی آیزنکوت از حزب تازهتأسیس یاشار، نفتالی بنت از حزب یمینا، بنی گانتس از حزب وحدت ملی و آویگدور لیبرمن از حزب اسرائیل بیتنا اشاره کرد.
در این میان، گادی آیزنکوت، رئیسسابق ستاد ارتش رژیم صهیونیستی، شرایط مناسبتری برای رسیدن به نخستوزیری دارد. این موضوع را میتوان در نظرسنجیهای متعدد در سرزمینهای اشغالی مشاهده کرد. افزایش شانس آیزنکوت در حالی رخ میدهد که حزب لیکود با وجود همه نفوذ و قدرت خود در این سالها، محبوبیت و اقتدارش را از دست داده است.
در مقابل، رویکرد جامعه صهیونیستی نسبت به آیزنکوت تغییر محسوسی کرده و او را به فردی فراجناحی معرفی میکند که توانایی جلب آرای خاکستری و رأیدهندگان غیرفعال در صحنههای سیاسی را دارد. 
یکی از عوامل مهمی که آیزنکوت از آن بهرهبرداری کرده و توانسته نتایج قابلقبولی نیز کسب کند، شکاف عمیق در جامعه صهیونیستی است. این شکاف ناشی از دروغپردازیهای کابینه فعلی درباره جنگ است؛ جایی که خود را پیروز میدان جنگ با ایران معرفی میکنند، در حالی که واقعیت موجود در برابر جهانیان چیز دیگری را نشان میدهد. عامل دوم، هزینههای سرسامآور جنگهای بینتیجه و بیدستاورد است که فشار آن بر معیشت جامعه صهیونیستی سنگینی میکند. کاهش اعتماد عمومی در اسرائیل به سیستم امنیتی، فشارهای خارجی و تحریمهای کشورهای مختلف در موضوعات متعدد، همگی دست به دست هم دادهاند تا عدم مقبولیت کابینه نتانیاهو به نفع گادی آیزنکوت رقم بخورد.
اما در این میان نمیتوان موانع برجسته و مهمی را که این نظامی کهنهکار از آن غافل بوده، نادیده گرفت. ساختار پیچیده حزبی در اسرائیل، اختلافات میان رهبران اپوزیسیون، سهمخواهیهای فراوان که بیش از حد معمول کابینههای دنیا در کنست اجرا میشود، همچنین مانعتراشیهای مرسوم از سوی دیگر احزاب در تشکیل کابینه (مانند کاری که معمولاً نتانیاهو در برابر کابینههای رقبا انجام میداد و باعث انحلال آنها میشد)، از جمله این موانع هستند.
در سوی دیگر ماجرا، وجود حامیان جنگطلب و تندرویی قرار دارد که بهصورت سنتی و منفعتطلبانه از نتانیاهو حمایت میکنند و نفوذ بالایی نیز در ساختار این رژیم دارند. نتانیاهو با همین پشتوانه بارها توانسته از پیچهای سخت و دستاندازهای بیشمار عبور کند و پایان دوره سیاسی خود را به تعویق بیندازد.
اما آنچه در واقعیت میتواند باعث ارجحیت آیزنکوت در رقابت با نتانیاهو باشد، آن چند درصد محبوبیت بیشتر نسبت به نتانیاهو نیست، بلکه ایجاد تغییرات در ساختار اجتماعی جامعه صهیونیستی است. این جامعه دیگر قصد ندارد با بازیهای سیاسی آیندهای نامعلوم برای خود رقم بزند، بلکه تصور میکند که یک فرمانده سابق ارتش با سابقه، با سیستمی عملگرایانه و پرهیز از کنشهای سیاسی پرریسک، شاید بتواند گزینه بهتری برای آینده رژیمی باشد که در سراشیبی زوال افتاده است.
در همین شرایط و با همین تحلیل میتوان گادی آیزنکوت را ایجادکننده تحولی برای افکار عمومی جامعه صهیونیستی دانست؛ زیرا کابینه حاکم در سرزمینهای اشغالی، علاوه بر ناتوانی در پیروزی در جنگافروزیهای پرهزینه و متعدد، در کنترل شرایط داخلی این رژیم و حتی رقابت و همکاری با رقبای سیاسی نیز ناکارآمد بوده است. همین دلایل، آینده لیکود را با هدایت بنیامین نتانیاهو در افقی تاریک و غبارآلود برده است.
نگارنده همچنین معتقد است پیشبینی و تحلیل آینده سیاسی در سرزمینهای اشغالی موضوعی مهم و زودهنگام است و شاید نتوان در این زمان دقیقاً آن را اثبات کرد، ولی این مقاله بررسی مختصری از اوضاع عمومی در گرداب انتخاباتی آینده اسرائیل است.
انتهای پیام/