۱. تجربه روی تجربه انباشته شد و دوباره و چندباره، طرح مذاکره به شکست مطلق انجامید. دشمن به هیچ وعدهای عمل نکرد و جز دوگانه «تسلیم/جنگ» رویکردی نداشت. مذاکره باز هم نمایش فریبکارانه بود. نباید باور کرد که آمریکا بیخبر است یا اسرائیل را تنها خواهد گذاشت. هماکنون نیز در کنار اوست. چندی بعد از این همراهی پنهانی بیرون خواهد آمد و آشکارا بر ما خواهد تاخت. این دو بیکم و کاست، جز به سرنگونی نمیاندیشند و هرگز به بقای ما رضایت نمیدهند.ای کاش باب مذاکره برای همیشه بسته شود و مقاومت، تمامیت وجود ما را در این جنگ وجودی به تصرف خویش درآورد. هر راهی جز این بیراهه است. دو تاریخ که با یکدیگر، «ناسازگاری ذاتی» دارند و تداوم یکی به معنی گسست دیگری است، خواهناخواه به لحظه منازعه سخت میرسند و پنچه در پنجه میافکنند تا «قدرت» داور نهاییشان باشد. اینک آن لحظه تعیینکننده فرارسیده و امروز، فردای تاریخ صورتبندی خواهد شد. وقتی منطق دیگری ما قدرت است، نمیتوان به گفتوگو خوشبین بود و تصور کرد میتوان با توافق و کاغذ و وعده، اراده قهر و غلبه را متوقف کرد. این اراده، جز با قدرت بر سر جای خویش نخواهد نشست. از این رو فقط باید بر قدرت تکیه کرد و این زبان را اصل انگاشت. جنگ، معرکه ظهور عریان چنین واقعیتی است.
۲. جنگی که اکنون آغاز شده، برای دشمن «شر محض» است و برای ما «لطف پنهان در کف قهر». این جنگ، معبر فتوحات تاریخی و تمدنی ماست. اگر مسیر مذاکره و سازش ادامه مییافت ما تنزل مییافتیم و از ادامه مسیر بازمیماندیم و به فتح قله دست نمییافتیم. اینک مدد غیبی به ما رسیده و جنگ دوباره آغاز شده است. این جنگ برای ما در حکم لطف خفیه الهی است. خدای متعال چنین تقدیر کرده که اعتلا و عروج ما ایرانیان مسلمان بهواسطه درگرفتن این جنگ رقم بخورد. ما در این جنگ روزهایی دشواری در پیش داریم، اما باید این دشواریها را در نسبت با آنچه بهدست خواهیم آورد سنجید. فردای پس از این جنگ، «تاریخ جدید» آغاز خواهد شد. اگر و اگر صبر و استقامت بورزیم و از تداوم مسیر نهراسیم. همه تلخیها و داغها و دردها جبران خواهند شد و «روزگار ابرقدرتی» ما از راه خواهد رسید و دیگری فرعونمآب، به حاشیه تاریخ رانده خواهد شد. این وعدهای است که رهبر شهید بارها و بارها بدان اشاره کرد و انذار داد که مبادا گزینه «مقاومت» را کنار بنهیم و از هراس هزینه «چالش»، به «سازش» روبیاوریم که هزینههایی بس گزافتر در پی دارد. از یک سو «تفوق آمریکا» به بستر انحطاط غلتیده و شوکت و هیبت پیشین آن، فروریخته؛ و از سوی دیگر «تداوم اسرائیل» ناممکن شده است و میرود که برچیده شود. این هر دو بهدست ایران رقم خواهد خورد و ایران به مهد و مدار این چرخش تاریخی تبدیل خواهد شد.
۳. خدای متعال در انقلاب اسلامی و ایرانیان مسلمان، استعداد و امکان نقشآفرینی برای این جابهجایی تاریخی را دیده که این بار را بر شانه آنها گذارده است. این قوم، سرآمدان و برگزیدگانش همچون «برادههای آهن» هستند که فرسایش نمیپذیرند و مقاوم و خللناپذیر هستند؛ و مردمانش نیز «ملت مبعوث» هستند که ملکوت، آنان را برانگیخته و طالب شهادت و ایستادن کرده است؛ انقلابی که تاریخ معاصر را دگرگون کرد و عهد قدسی را رقم زد، از ایران برآمد و نقطه آغاز تحول باطنی در میان مسلمانان گردید. هیچ خیزش و جنبشی در عالم اسلامی در دوره معاصر به عظمت و شوکت این انقلاب نبود. پس از انقلاب نیز این تاریخ ملکوتی ادامه یافت و صحنهها و عرصههایی را آفرید که منحصربهفرد بودند. اینک همین تاریخ برای کنشگری در لایهای فراتر و دشوارتر، فعال شده و به ریشهکنی و انهدام استکبار همت گمارده است. آنچه امام خمینی در دهه ۶۰ گفت و برخی اصحاب سیاست و فکر انکار کردند و گردن ننهادند، امروز به جریان افتاده و انتقال تاریخی را پدید آورده است. بشارتهای غیبی و قدسی او اکنون نمایان شدهاند و راه برای «جهش تاریخی» گشوده شده است. از جهش سخن میگویم چراکه باور دارم چنین تحول و چرخشی محتاج زمانی وسیع و فراخ بود، اما همه آن شدنها و پیچها فشرده شدهاند و لحظهها، کار سالها را میکنند. چشم جهان خیره به ماست و اینجا به قطب تاریخ تبدیل شده. چنانکه رهبر شهید معتقد بود همه این امکانها و فتوحات ساخته دست غیبی و برآمده از تقدیر قدسی تاریخ است.
∎