شناسهٔ خبر: 78474029 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: خبرآنلاین | لینک خبر

ما باید هوشیار باشیم؛ نامِ هرمز، پیش از آن‌که متعلق به آیین زرتشت باشد، متعلق به ایران است

ایلان ماسک و مغالطه‌اش درباره تنگه هرمز / وقتی سلبریتی‌ها تاریخ را ورق می‌زنند

اگر بپذیریم که نامِ هرمز صرفاً صبغه مذهبی دارد، آن‌گاه راه برای ادعاهای واهی باز می‌شود تا حاکمیت ایران بر این منطقه را نه یک حقِ تاریخی و حاکمیتی، بلکه یک تصادفِ جغرافیایی جلوه دهند.

صاحب‌خبر -

 علی نیکویی، ایران‌شناس| خبرآنلاین: فرسته اخیر ایلان ماسک درباره ریشه‌های تاریخی نام «هرمز» در شبکه اجتماعی ایکس که نوشته: «نام تنگه هرمز از اهورامزدا در آیین زرتشت گرفته شده است.» فراتر از یک نکته باستانی، چالشی ژئوپلیتیک را پیش روی هویت ملی ایران قرار داده است. آیا تقلیل‌ دادن این نامِ حاکمیتی به یک دین، گامی در جهت مالکیت‌زدایی از این شاهراه حیاتی است؟

ایلان ماسک و مغالطه‌اش درباره تنگه هرمز

این یادداشت به واکاوی این مغالطه و تبیین نام هرمز به ‌عنوان شناسنامه سیاسی و اقتدار تاریخی ایران می‌پردازد.

زمانی که یک نامِ جغرافیاییِ حاکمیتی که نماد اقتدارِ ملی و مرزی یک کشور است، صرفاً به یک نظام الهیاتی و آیین مذهبی تقلیل می‌یابد، درواقع لایه‌های «ملت - دولت» (Nation-State) از آن زدوده شده و به برگی از یک تاریخِ موزه‌ای بدل می‌شود.

در عصر حکمرانی الگوریتم‌ها، گاه یک«فرسته» (پست) چندکلمه‌ای می‌تواند بیش از ده مجلد کتابِ قطور تاریخ، افکار عمومی جهان را جابه‌جا کند. زمانی که ایلان ماسک، مرد شماره یک دنیای فناوری و مالک پلتفرم «ایکس» انگشت بر حساس‌ترین گلوگاه انرژی جهان می‌گذارد و ریشه نام «تنگه هرمز» را به اعماق تاریخ پیوند می‌زند، موجی از کنجکاوی بین‌المللی برانگیخته می‌شود. نگاه او به ریشه‌های باستانی این واژه در نگاه نخست، برای هر ایرانیِ دغدغه‌مند، جذاب و حتی ستودنی به نظر می‌رسد؛ چراکه او اعتراف می‌کند این نامِ پرطنین، نه یک عنوانِ اتفاقی که برآمده از والاترین مفاهیم هستی‌شناسی در فلات ایران است.

اما در پسِ این لبخندِ تاریخی، پرسشی سهمگین خودنمایی می‌کند: آیا اشاره ماسک به پیوند هرمز با آیین زرتشتی تنها یک اشتباهِ شیرین ناشی از مطالعاتی شتاب‌زده است یا با یک تقلیلِ هدفمند و هوشمندانه روبه‌رو هستیم؟ زمانی که یک نامِ جغرافیاییِ حاکمیتی که نماد اقتدارِ ملی و مرزی یک کشور است، صرفاً به یک نظام الهیاتی و آیین مذهبی تقلیل می‌یابد، در واقع لایه‌های «ملت - دولت» (Nation-State) از آن زدوده شده و به برگی از یک تاریخِ موزه‌ای بدل می‌شود. ما در این یادداشت، بر آنیم تا از شناسنامه ملی آبراهه‌ای دفاع کنیم که نامش فراتر از یک انتساب مذهبی، سندِ مالکیت و سیادتِ ابدیِ یک ملت بر قلبِ تپنده تجارت جهانی است. آیا ماسک نشانی را دقیق داده است یا با تقلیلِ ایران به دین کهن ایرانی، در حالِ مالکیت‌زدایی از این شناسنامه است؟

در کتیبه‌های هخامنشی، اهورامزدا پیش از آن‌که متولی یک شریعت خاص باشد، مظهر اراده ملی و منبع مشروعیت سیاسی حاکمیت ایران است.

واکاوی یک مغالطه: اهورامزدا؛ خدای ملت یا خدای مذهب؟

ایلان ماسک در توییت خود، ناخواسته یا آگاهانه، دچار یک مغالطه تقلیلی شده است؛ مغالطه‌ای که در آن یک هویت وسیع ملی در ظرفِ یک دین محدود می‌شود. برای درک عمق این اشتباه، باید از دنیای دیجیتال به دلِ سنگ‌نبشته‌های بیستون و ایوان‌های تخت‌جمشید سفر کرد.

در کتیبه‌های هخامنشی، اهورامزدا پیش از آن‌که متولی یک شریعت خاص باشد، مظهر اراده ملی و منبع مشروعیت سیاسی حاکمیت ایران است. داریوش بزرگ در بیستون، پیروزی‌های خود را نه به یک آیین، بلکه به خواست اهورامزدا نسبت می‌دهد: «به خواست اهورامزدا من شاهم؛ اهورامزدا شاهی را به من ارزانی داشت... » نکته کلیدی که از نگاه ماسک پنهان مانده، این‌جاست: براساس اجماع بسیاری از مورخان برجسته، هخامنشیان «مزداپرست» بودند، اما لزوماً زرتشتی [به معنای پیروان سازمان‌یافته اوستای متأخر] به شمار نمی‌رفتند. درواقع، «مزدا» یا همان «هرمزد» پیش از آن‌که در قالب یک دین رسمی و نهادینه درآید، نامِ «عقل کل» و «خردِ محیط» در جهان‌بینی باستانی ایرانیان بود.

اهورامزدا برای یک پادشاه ایرانی، نمادِ نظم جهانی (اَشا) در برابر دروغ و آشوب (دروگ) بود؛ بنابراین وقتی نام «هرمزد» بر گلوگاه راهبردی خلیج‌فارس می‌نشیند، ما با یک نام‌گذاری صرفاً مذهبی روبه‌رو نیستیم؛ بلکه با یک نام‌گذاری حاکمیتی مواجهیم. هرمزد در اندیشه سیاسی ایران باستان، نگاهبان مرزها و تضمین‌کننده پیروزی حق بر باطل بود. تقلیل ‌دادن این نام به آیین زرتشت همان قدر نادقیق است که بخواهیم مفاهیمِ حقوقی و سیاسی برخاسته از تمدن روم باستان را صرفاً «کاتولیک» بنامیم. هرمزد، شناسنامه تفکرِ کشورداری ایرانی است؛ نامی که از دلِ مفهومِ «دولت – ملت» در ایرانِ باستان جوشیده و بر پیشانیِ این آبراهه حک شده است تا نشان دهد این قلمرو، تحت حاکمیتِ نظامِ «خرد و راستیِ ایرانی» است. با این خوانش، تنگه هرمز نه متعلق به یک دین خاص یا یک دوره تاریخیِ خاص، بلکه میراثی مشاع و ابدی برای تمام کسانی است که ذیل پرچم ایران و هویت این سرزمین تعریف می‌شوند.

اگر بپذیریم که نامِ هرمز صرفاً صبغه مذهبی دارد، آن‌گاه راه برای ادعاهای واهی باز می‌شود تا حاکمیت ایران بر این منطقه را نه یک حقِ تاریخی و حاکمیتی، بلکه یک تصادفِ جغرافیایی جلوه دهند. اما حقیقتِ تاریخی، سفت‌وسخت‌تر از این بازی‌های کلامی است.

خطرِ «مذهب محور کردن» جغرافیای سیاسی

بازی با کلمات در دنیای سیاست و رسانه، هرگز بی‌هدف نیست؛ به‌ویژه زمانی که پایِ راهبردی‌ترین آبراهه جهان در میان باشد. ایلان ماسک در توییت خود، از واژه آیین زرتشت (Zoroastrianism) استفاده می‌کند و با این انتخاب، آگاهانه یا ناآگاهانه، یک گسستِ هویتی میانِ جغرافیا و حاکمیت ملی ایران ایجاد می‌کند. این‌جاست که باید با نگاهی ژئوپلیتیک پرسید: چرا او نامِ ایران را با تمامِ بارِ حقوقی و سیاسی‌اش حذف کرده و آن را به یک «باورِ الهیاتی» گره می‌زند؟

خطرِ اصلی در همین‌جا نهفته است: «مذهب محور کردنِ جغرافیا» اولین گام در جهت مالکیت‌زدایی ملی (National Dispossession) است. وقتی شما یک نامِ جغرافیاییِ حاکمیتی را از شناسنامه سیاسی یک «دولت – ملت» جدا کرده و به یک آیین پیوند می‌دهید، درواقع آن را از یک قلمروی تحتِ حاکمیت، به یک «میراث ‌فرهنگی انتزاعی» تقلیل داده‌اید. این مغالطه، راه را برای روایت‌های خطرناکی در مجامع بین‌المللی باز می‌کند؛ روایتی که مدعی است این تنگه، نه‌ بخشی از تمامیت ارضی یک کشورِ واحد، بلکه یک «میراث جهانی» یا «گذرگاهی بی‌صاحب» است که نامش صرفاً از یک دینِ باستانی گرفته شده که پیروانش امروز در سراسر جهان پراکنده‌اند!

اگر بپذیریم که نامِ هرمز صرفاً صبغه مذهبی دارد، آن‌گاه راه برای ادعاهای واهی باز می‌شود تا حاکمیت ایران بر این منطقه را نه یک حقِ تاریخی و حاکمیتی، بلکه یک تصادفِ جغرافیایی جلوه دهند. اما حقیقتِ تاریخی، سفت‌وسخت‌تر از این بازی‌های کلامی است. نام «هرمز» از قلبِ قدرتِ سیاسی و ساختارِ کشورداری ایرانِ باستان جوشیده است. هرمز (اهورامزدا) در اندیشه باستانی، پیش از آن‌که در انحصارِ یک صنفِ مذهبی باشد، «پدرِ معنویِ پادشاهیِ ایران» و ضامنِ نظمِ سیاسی این سرزمین بود. این نام بر پیشانیِ این آبراهه حک شده است تا نشان‌دهنده قلمروی نفوذِ یک قدرتِ مرکزی باشد، نه صرفاً نشانه‌ای از یک معبد! تقلیلِ این شکوهِ حاکمیتی به یک واژه مذهبی، تلاشی است برای خنثی‌سازی سیاسی (Political Neutralization) ایران در منطقه. ما باید هوشیار باشیم؛ نامِ هرمز، پیش از آن‌که متعلق به آیین زرتشت باشد، متعلق به ایران است؛ [همان‌گونه که خود اشوزرتشت در نظر ما ایرانیان غیر زرتشتی پیش از آن‌که پیامبر هم‌میهنان گرامی زرتشتی‌مان باشد، پیامبرِ ایران است] این نام، سندِ حاکمیتِ خلل‌ناپذیرِ ملتی است که در طولِ هزاره‌ها، از میانِ آتش و خون، از شناسنامه خلیج همیشه فارس و این تنگه حیاتی صیانت کرده است. هرگونه تلاش برای جدا کردن این نام از پیکره ملی ایران، بازی در زمینِ کسانی است که آرزویِ بین‌المللی‌سازی و سلبِ مالکیت از این شاهراهِ ایرانی را در سر می‌پرورانند.

از «اورمزد» تا «هرمز»؛ تداوم مالکیت در بستر زبان

زبان، تنها ابزاری برای تکلم نیست؛ بلکه دی‌ان‌ایِ تمدنی و بایگانیِ زنده و پویایِ یک ملت است. تطور و دگرگونیِ واژه هرمز در طول سده‌ها، نه‌تنها یک سیرِ زبان‌شناختی، بلکه سندی قاطع بر استمرارِ حاکمیتِ ایران بر این جغرافیایِ حیاتی است. آن‌چه ایلان ماسک به شکلِ یک نقطه ایستا در تاریخ [آیین زرتشت] می‌بیند، درواقع یک جریانِ سیال و زنده است که از اعماقِ باستان تا قلبِ دنیایِ مدرن امتداد یافته است. این سفرِ واژگانی از اهورامزدا در اوستا و پارسی باستان آغاز می‌شود؛ نامی که در دورانِ پهلویِ ساسانی به شکلی فشرده‌تر و ملموس‌تر، یعنی «اورمزد» تغییر یافت. در این عصر، نامِ خداوندِ خرد دیگر تنها در نیایشگاه‌ها شنیده نمی‌شد، بلکه به نامی پرافتخار برای عالی‌ترین مقامِ سیاسی کشور بدل گشت. پادشاهانی چون «هرمز اول و هرمز دوم ساسانی» این نام را برگزیدند تا پیوندِ میانِ «فرّ ایزدی» و «اقتدارِ حاکمیتی» را به رخ بکشند. این‌جاست که نام هرمز از یک مفهومِ لاهوتی به یک برندِ سیاسی و حاکمیتی ایرانی تغییر ماهیت داد.

نکته شگفت‌انگیز و کلیدی، تداومِ این نام پس از ورود اسلام به ایران است. با دگرگونیِ نظامِ مذهبی و تحولِ زبانِ پهلوی به پارسیِ دری، واژه «اورمزد» به «هرمز» تبدیل شد، اما هرگز از شناسنامه جغرافیا و فرهنگِ ایران حذف نگردید. تشکیلِ پادشاهیِ بومیِ هرمز در سده‌هایِ میانی که نبضِ تجارتِ خلیج‌فارس را در دست داشت، نشان‌دهنده این واقعیت است که هویتِ ایرانیِ این منطقه، فراتر از تغییرِ دین‌ها و مذهب‌ها، باصلابت حفظ شده است.

این پیوستگیِ زبانی و تاریخی، پاسخی دندان‌شکن به هرگونه ادعایِ مالکیت‌زدایی است. «هرمز» نامی نیست که در کتاب‌هایِ باستانیِ یک دینِ خاص منجمد شده باشد؛ بلکه نامی است که ملتِ ایران، چه در عصرِ ساسانی و چه در دورانِ اسلامی، با چنگ‌ودندان از آن و از جغرافیایِ منسوب به آن صیانت کرده‌اند. این تداوم نشان می‌دهد که ایران در تمامِ ادوار نه‌تنها «نام‌گذار» بلکه حافظ و صاحبِ این شاهراه بوده است. نامِ هرمز، امضایِ ابدیِ ایران بر پایِ کارنامه تجارت و اقتدارِ دریاییِ جهان است؛ امضایی که هیچ توییت یا روایتِ تقلیل‌گرایانه‌ای نمی‌تواند آن را کم‌رنگ کند.

نام هرمز، فراتر از یک انتساب الهیاتی، سندِ حاکمیتِ خلل‌ناپذیر و ابدیِ این سرزمین بر راهبردی‌ترین شاهراهِ دریاییِ عالم است.

صیانت از شناسنامه «چشمِ شورِ زمین»

در پایان، باید گفت اگرچه بازخوانی ریشه‌های پارسی نام‌های کهن توسط چهره‌های تأثیرگذار جهانی چون ایلان ماسک مایه خرسندی است، اما مرز باریکی میان معرفی تاریخی و تحریف هویتی وجود دارد. ما با تمام احترام به دانشِ عمومی، اجازه نخواهیم داد که تاریخِ پرفرازونشیب یک ملت به تاریخِ یک دین تقلیل یابد. تنگه هرمز، نه یک موزه‌ مذهبی منجمد در زمان، بلکه پاره‌ تن و قلب تپنده‌ جغرافیای سیاسی و ملی ایران است. نام هرمز، فراتر از یک انتساب الهیاتی، سندِ حاکمیتِ خلل‌ناپذیر و ابدیِ این سرزمین بر راهبردی‌ترین شاهراهِ دریاییِ عالم است. این آبراهه که آن را چشمِ شورِ زمین خوانده‌اند، با خون و خردِ ایرانیان در طول هزاره‌ها پاسداری شده و واقعیتِ حقوقی و تاریخیِ آن، با هیچ روایتِ تقلیل‌گرایانه‌ای تغییر نخواهد کرد.

هرمز، شناسنامه‌ اقتدار ایران است؛ سندی که بر موج‌هایِ خروشانِ خلیجِ همیشه فارس حک شده تا ابدیتِ حاکمیت این ملت را بر دروازه‌یِ ورود به اقیانوس‌ها فریاد بزند. ایران و هرمز، دو نامِ تفکیک‌ناپذیرند که در گهواره‌یِ خردِ باستانی و صلابتِ امروز، به هم گره خورده‌اند.

۲۵۹

ایلان ماسک و مغالطه‌اش درباره تنگه هرمز