به گزارش خبرگزاری تسنیم از تبریز، آذربایجان شرقی، دیار سنتهای دیرینه و پیوندهای مستحکم خانوادگی، روزگاری نه چندان دور شاهد پرشورترین جشنهای عروسی و وصلتهایی بود که تار و پود جامعه را به هم پیوند میداد. در فرهنگ غنی این خطه، ازدواج تنها پیوند دو نفر نبود، بلکه تجلی همبستگی دو خانواده و نمادی از امید به آینده محسوب میشد. اما امروز، نگاهی به لایههای پنهان جامعه در تبریز و دیگر شهرهای استان، راوی داستان متفاوتی است؛ داستانی که نشان میدهد وزش بادهای تغییر، سایه سنگینی بر سر سنتهای شیرین گذشته انداخته و ساختار خانواده را در این استان دستخوش دگرگونیهای عمیق و تاملبرانگیزی کرده است.
بررسی نمودارها و آمارهای ثبتشده در سالهای اخیر، زنگ خطری خاموش اما جدی را به صدا درآورده است: شیب تند سقوط در آمار ازدواج. جوانانی که تا دیروز در سنین پایین با شوقی وصفناپذیر پای سفره عقد مینشستند، امروز در هزارتوی پیچیده دغدغههای اقتصادی، تغییر سبک زندگی و هراس از آیندهای نامعلوم، عطای ازدواج را به لقایش میبخشند. دادههای آماری به وضوح نشان میدهند که تمایل به تشکیل خانواده در میان جوانان آذربایجان شرقی با افتی محسوس مواجه شده و زنگ آغاز زندگیهای مشترک، بسیار کمتر از گذشته به صدا درمیآید.
اما رکود در بازار وصلتها، تنها یک روی این سکه پرالتهاب است؛ روی دیگر آن، پدیده تلخ و رو به رشد طلاق است که با سرعتی نگرانکننده در حال رکوردشکنی است. پیوندهایی که قرار بود تا پایان عمر پابرجا بمانند، حالا گاهی عمرشان به چند سال یا حتی چند ماه هم قد نمیدهد. افزایش چشمگیر آمار طلاق در استانی با پیشینه مذهبی و سنتی قوی، نشاندهنده گسستهای عمیق ارتباطی، فشارهای سنگین معیشتی و تغییر در آستانه تحمل زوجین است؛ طوفانی که بنیان بسیاری از خانوادههای تازهتاسیس را از ریشه کنده است.
پیامد گریزناپذیر این دوگانهی تلخِ کاهش ازدواج و افزایش طلاق، ظهور پدیدهای است که تا پیش از این در استان به این شدت سابقه نداشته است: افزایش چشمگیر آمار دختران و پسران مجردی که از سنین طلایی ازدواج عبور کردهاند. حضور پررنگ افراد در سنین بالا در جامعه مجردان، حاکی از یک بحران خاموش عاطفی و اجتماعی است. جوانانی که گاه به دلیل کمالگرایی، گاه به جبر زمانه و تنگناهای مالی، و گاه به دلیل ترس از شکست خوردن، ناگزیر در پیلهی تجرد ماندهاند و رویای مشترک شدنِ مسیر زندگیشان، روز به روز کمرنگتر میشود.
این دگرگونیهای شگرف جمعیتی در آذربایجان شرقی، فراتر از چند عدد و رقم ساده روی کاغذ است و نیازمند کالبدشکافی دقیق جامعهشناختی است. چه بر سر جامعهای آمده که جوانانش از وصل میگریزند و زوجهایش به آسانی تن به فصل میدهند؟
کاهش ازدواج و طلاق در آذربایجان شرقی
معاون آمار، نقشه و اطلاعات مکانی سازمان مدیریت و برنامهریزی آذربایجان شرقی در گفتوگو با خبرنگاران به تغییرات الگوی جمعیت شناختی استان اشاره و اضافه کرد: تعداد ازدواجهای ثبتشده در استان در زمستان 1404، چهار هزار و 660 مورد بوده که نسبت به فصل مشابه سال قبل 29.1 درصد کاهشیافته است. همزمان، تعداد طلاقها نیز با دو هزار و 353 رویداد، نسبت به فصل مشابه سال قبل 8.7 درصد کاهش نشان میدهد.
وی به تغییرات الگوی جمعیت شناختی اشاره و اضافه کرد: تعداد ازدواجهای ثبتشده در استان در زمستان 1404، چهار هزار و 660 مورد بوده که نسبت به فصل مشابه سال قبل 29.1 درصد کاهشیافته است. همزمان، تعداد طلاقها نیز با دو هزار و 353 رویداد، نسبت به فصل مشابه سال قبل 8.7 درصد کاهش نشان میدهد.
ذوقی تأکید کرد: دادههای دقیق، میتواند مبنایی برای برنامهریزیهای عملیاتی جهت مدیریت بحرانها و توزیع عادلانه منابع باشد.
دلایل کاهش ازدواج و مجرد ماندن دختران و پسران سن بالا
لیلا اهرامی، روانشناس و پژوهشگر حوزه خانواده در گفتوگو با خبرنگار تسنیم در خصوص دلایل کاهش ازدواج و افزایش طلاق اظهار کرد: به عنوان یک روانشناس و پژوهشگر، معتقدم برای درک این پدیده نباید صرفاً به یک عامل بسنده کرد، بلکه ما با یک منظومه علیتی مواجهیم که در آن عوامل اقتصادی، اجتماعی و روانشناختی درهمتنیده شدهاند.
وی گفت: هرچند اقتصاد یک مقوله جامعهشناختی و کلان است، اما بازتاب آن مستقیماً در روانِ افراد نمود پیدا میکند. بیثباتی اقتصادی، تورم و هزینههای بالای تامین مسکن و معیشت، باعث ایجاد اضطراب مزمن و ترس از آینده در جوانان شده است. از نظر روانشناختی، انسانی که در هرم مازلو برای تامین نیازهای اولیه (امنیت و بقا) دچار چالش است، به سختی میتواند به مرحله تشکیل خانواده و پذیرش مسئولیتِ فردی دیگر ورود کند.
وی ادامه داد: جامعه ما، به ویژه در مناطقی مانند آذربایجان شرقی که ریشههای سنتی و خانوادگی عمیقی دارد، در حال تجربه یک شکاف عمیق میان نسلهاست. جوانِ امروز به سمت فردگرایی و استقلالِ بیقیدوشرط سوق پیدا کرده است. ازدواج که در گذشته نماد بلوغ و تکامل اجتماعی بود، امروز برای برخی به عنوان مانعی برای پیشرفت شخصی تلقی میشود. کمالگرایی مفرط در انتخاب همسر نیز یکی از خروجیهای همین فردگرایی است.
وی افزود: ما در آموزش مهارتهای زندگی (مثل حل تعارض، کنترل خشم و همدلی) به نسل جدید بسیار ضعیف عمل کردهایم. زوجین با کمترین مهارتِ ارتباطی وارد زندگی مشترک میشوند و در مواجهه با اولین بحرانها، به جای حل مسئله، گزینه پاک کردن صورت مسئله (طلاق) را انتخاب میکنند. آستانه تحمل و تابآوری روانی در جامعه به شدت کاهش یافته است.
اهرامی افرود: فضای مجازی باعث شده تا افراد دائماً واقعیتِ زندگی خود (با تمام فراز و نشیبهایش) را با ویترینِ دروغین و فیلترشدهی زندگی دیگران مقایسه کنند. این مقایسه مداوم، سطح توقعات را به شدت بالا برده و احساس نارضایتی دائمی از همسر و زندگی مشترک را تزریق میکند که یکی از موتورهای محرک طلاق در سالهای اخیر است.
وی تاکید کرد: یکی از کلیدیترین عواملی که ما در کلینیکهای روانشناسی و مشاوره پیش از ازدواج با آن مواجهیم، همین تغییر شکل در برآورده شدن نیازهای عاطفی و روانی است. تجرد قطعی یا طولانیمدت دختران و پسران، ریشههای روانشناختی عمیقی دارد که میتوان آن را در چند محور پاسخ داد؛ گسترش فضاهای ارتباطی و تغییر هنجارهای اجتماعی باعث شده تا دسترسی به روابط دوستانه و عاطفیِ خارج از چارچوب ازدواج، آسانتر از گذشته شود. از منظر روانشناسی، انسانها برای تامین نیاز به صمیمیت، توجه و تعلق خاطر به سمت ازدواج میرفتند. وقتی این نیازها به صورت مقطعی و بدون پذیرش بار سنگینِ تعهدات قانونی، مالی و خانوادگیِ ازدواج برآورده میشود، انگیزه و عطش درونی برای تشکیل خانواده به شدت افت میکند. در واقع، افراد به پاداشهای کوتاهمدت بدون پرداخت هزینه تعهد عادت کردهاند.
وی ادامه داد: محافظهکاری روانی و ترس از شکست عامل دیگر است، پسران و دخترانی که به سنین بالاتر میرسند، شاهد آمار بالای طلاق در دوستان و اطرافیان خود بودهاند. این مسئله باعث شکلگیری یک «٫ترس نهادینه شده یا فوبیای تعهد در آنها میشود. آنها با خود میگویند: چرا باید آرامش و ثبات فعلیام را با یک ریسک بزرگ به خطر بیندازم؟ این محافظهکاری باعث میشود با کوچکترین نقطه ضعفی در طرف مقابل، از رابطه عقبنشینی کنند.
وی تأکید کرد: هرچه سن بالاتر میرود، سبک زندگی، عادات و شخصیت افراد شکل ثابتتر و سختتری به خود میگیرد. در اوایل جوانی، دو نفر راحتتر میتوانند با هم سازگار شوند و به اصطلاح با هم بزرگ شوند، اما در سنین بالا، افراد به شدت کمالگرا میشوند و انتظار دارند یک شخصِ کاملاً آماده و بینقص وارد زندگیشان شود، زیرا دیگر حوصله و انعطاف روانی لازم برای تغییر کردن یا تغییر دادن دیگری را ندارند. همچنین در دهههای گذشته، گاهی ازدواج برای دختران یک مسیر برای رسیدن به استقلال مالی یا خروج از خانه پدری بود. اما امروز با دختران مجردی روبهرو هستیم که تحصیلکردهاند، شغل دارند، از استقلال مالی برخوردارند و نیازهای اولیهشان تامین است. بنابراین، معیار آنها برای ازدواج بسیار سختگیرانهتر شده است و تنها در صورتی تن به ازدواج میدهند که فرد مقابل بتواند ارزش افزوده روانی و عاطفی قابل توجهی به زندگی آنها اضافه کند.
وی با اشاره به راهکارهای مناسب این چالش، یادآور شد: ارائه راهکار برای این بحران چندوجهی نیازمند رویکردی ترکیبی در سطوح فردی، خانوادگی و اجتماعی است. در سطح فردی، جوانان باید کمالگرایی را تعدیل کرده و بپذیرند که همسر ایدهآل و بینقص وجود ندارد؛ بلکه ازدواج، تلاش برای ساختن رابطهای کامل با یک انسان معمولی است. در کنار این واقعبینی، آنها باید آگاه شوند که صمیمیتهای بدون تعهد و ارتباطات گذرا، شاید در کوتاهمدت جذاب و بیدردسر باشند، اما در درازمدت نیاز بنیادین به امنیت روانی و داشتن تکیهگاه را برآورده نکرده و به تنهایی عمیق در میانسالی منجر میشوند.
این روانشناس تأکید کرد: در سطح خانوادگی و آموزشی نیز تغییرات اساسی نیاز است. خانوادهها باید نقش تسهیلگر به خود بگیرند و از سختگیریهای سنتی، شروط سنگین اقتصادی، مراسمهای پرهزینه و مقایسههای مخرب دست بردارند. همگام با این حمایت، آموزشهای پیش از ازدواج باید از حالت تشریفاتی خارج شده و سواد عاطفی، مهارتهای واقعیِ گفتوگو، درک متقابل و مدیریت بحران را به جوانان بیاموزند تا ترس از شکست کاهش یافته و تابآوری زوجین بالا برود.
وی خاطرنشان کرد: با این حال، نباید فراموش کرد که تجویزهای روانشناختی بدون وجود حداقل ثبات اقتصادی و حمایتهای سیستماتیک، معجزه نمیکنند. اجرای این راهکارها و رسیدن به آرامش روانی، بهویژه برای افرادی که در مشاغل پراسترس و فرسایشی مانند پرستاری و خبرنگاری فعالیت میکنند، بسیار دشوارتر است؛ موضوعی که دقیقاً میتواند محور مهم بعدی گفتوگوی ما درباره تأثیر فشارهای این مشاغل خاص بر بحرانهای ازدواج و طلاق باشد.
انتهای پیام/