شناسهٔ خبر: 78470051 - سرویس بین‌الملل
نسخه قابل چاپ منبع: تسنیم | لینک خبر

سقوط بی‌بی؛ نتانیاهو چگونه جنگ ضد ایران را به جنگ ضد اسرائیل تبدیل کرد

نکته مسلم در صحنه کنونی باخت بزرگ نتانیاهو بوده و جنگ علیه ایران را تبدیل به جنگ علیه اسرائیل کرده است.

صاحب‌خبر -

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری تسنیم، بعد از آغاز حملات جدید ایران علیه رژیم صهیونیستی در پاسخ به تجاوز این رژیم به ضاحیه بیروت که به‌معنای عبور از خطوط قرمز تعیین‌شده توسط تهران بود، ناظران و تحلیلگران معتقدند که روابط و اتحاد آمریکا و اسرائیل در این مرحله حساس در معرض آزمایش قرار گرفته است.

روزنامه الاخبار لبنان در تحلیلی به‌قلم یحیی دبوق، نویسنده و تحلیلگر برجسته لبنانی در این زمینه نوشت: با توجه به معادلات سیاسی جدید که دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا بعد از شکست در جنگ علیه ایران سعی در تحمیل آن داشت، اصول استراتژی سنتی حاکم بر روابط اسرائیل و آمریکا با یک آزمایش بی‌سابقه روبه‌روست.

در این زمینه به‌نظر می‌رسد که بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم اشغالگر، دیگر به‌عنوان شریک استراتژیکی که می‌توان با او در «حمایت و ادغام متقابل» کار کرد، دیده نمی‌شود، در واقع دولت آمریکا مواضع و اقدامات نتانیاهو را در معرض ارزیابی مجدد قرار داده است و احساس می‌کند او به یک بار سیاسی تبدیل شده است که باید با احتیاط با آن رفتار کرد و اگر حضور او با منافع آمریکا در تضاد باشد، باید کنار گذاشته شود.

انفعال نتانیاهو در تعیین سرنوشت جنگ

دولت‌های قبلی ایالات متحده، و حتی دولت فعلی تا همین اواخر، همیشه از منظری صرفاً آمریکامحور به امور منطقه‌ای نگاه کرده‌اند، اما اغلب، منافع اسرائیل و تمایلات کابینه حاکم بر آن را در نظر گرفته‌اند،

در واقع طبق استراتژی تثبیت‌شده آمریکا، منافع رژیم صهیونیستی همواره پیش‌نیازی ضروری برای همه دولت‌های ایالات متحده تلقی می‌شود که نادیده گرفتن آن غیرممکن است، با این حال امروز اسرائیل خود را در یکی از مهم‌ترین مسائلی که بر امنیت، موجودیت و منافع حیاتی آن تأثیر می‌گذارد، یعنی مذاکرات ایالات متحده و ایران، به‌اندازه کافی تأثیرگذار نمی‌بیند.

صهیونیست‌ها می‌دانند که نتیجه این مذاکرات، واقعیت منطقه، پویایی قدرت آن و مواضع و نفوذ بازیگران مختلف آن را برای سال‌های آینده شکل خواهد داد، در این میان شاید یکی از طعنه‌های تلخ پیشِ‌روی نتانیاهو این باشد که، با وجود نقش محوری او در برنامه‌ریزی و زمان‌بندی جنگ، اکنون او در تعیین نتیجه و شرایط توقف آن، کمتر از آنچه دوست داشت، تأثیرگذار است.

نتانیاهو می‌داند که اگر هر توافقی میان آمریکا و ایران حاصل شود او عملاً از یک تصمیم‌گیرنده به یک تماشاگر صرف برای توافقی که بدون رضایت او ترسیم می‌شود، تبدیل شده است. شاید در آینده‌ای بسیار نزدیک، نتانیاهو با توافقی بین ایران و آمریکا مواجه شود که آن را نه‌تنها برای خودش، بلکه برای اسرائیل یک شکست استراتژیک می‌داند و سپس با یک دوراهی دشوار و عذاب‌آور روبه‌رو خواهد شد؛ به این صورت که نه قادر به پذیرش این توافق است نه رد آن.

نتایج معکوس جنگ برای نتانیاهو

از سوی دیگر روشن شده است که نظام ایران که نتانیاهو و ترامپ به‌دنبال سرنگونی آن بودند، همچنان پابرجاست و حتی ممکن است از این رویارویی، ریشه‌دارتر، منسجم‌تر و تأثیرگذارتر بیرون بیاید، علاوه بر این، مقاومت ایران در مواجهه با جنگی که آمریکا و رژیم صهیونیستی به‌راه انداخته بودند و طبق محاسبات آنها قرار بود ایران را تسلیم کند، موجب شده است تهران بتواند معادلات خود را به واشنگتن و تل‌آویو تحمیل کند،

این نتیجه عملاً احتمال جنگ‌های "نابودکننده" آینده علیه ایران را حتی در درازمدت از بین می‌برد، این به‌معنای شکست آشکار اسرائیل در اهداف خود در برنامه‌ریزی طولانی‌مدت برای یک جنگ غافلگیرکننده و بزرگ علیه ایران است که نتایج عمیقی بر توازن قدرت در منطقه در آینده خواهد داشت. شاید یکی از مهم‌ترین این پیامدها، تبدیل ایران از طرفی که توسط جنگ‌ها و گزینه‌های نظامی تهدید می‌شد، به رقیبی استراتژیک باشد که نمی‌توان آن را نادیده گرفت یا تهدید کرد،

علاوه بر این، ایران با یک سلاح استراتژیک جدید از این درگیری بیرون آمد، سلاحی که قبلاً با چنین قدرتی در دسترسش نبود: توانایی بستن تنگه هرمز، این گزینه‌ای است که دشمنانش، حتی در بدترین حالت، فکرش را نمی‌کردند، با این حال، امروز این سلاح به یک ابزار چانه‌زنی واقعی و در دسترس در هر رویارویی آینده برای تحمیل اراده ایران تبدیل شده است.

از طرف دیگر، این جنگ شکنندگی رژیم‌های خلیج فارس و نتیجه معکوس ائتلاف امنیتی آنها با ایالات متحده را آشکار کرد و کشورهای عربی متوجه شدند که تکیه بر اسرائیل برای تضمین امنیت آنها سرابی بیش نبوده است و قرار بود این کشورها نقش سپر بلای اسرائیل را بازی کنند.

این امر ایجاب می‌کند که کشورهای خلیج فارس، از این پس، محاسبات استراتژیک خود را دوباره ارزیابی کنند، منافع ایران را در رویکردهای خود در نظر بگیرند و شاید حتی از هر چیزی که ممکن است تهران را ناراضی کند، نه‌فقط هر چیزی که ممکن است به آن آسیب برساند، اجتناب کنند،

علاوه بر این، احتمال بازیابی درآمدهای مالی قابل‌توجه ایران که مسدود و از آن محروم شده بود، همزمان با لغو تقریباً اجتناب‌ناپذیر طیف وسیعی از تحریم‌های اعمال‌شده علیه ایران، در افق پدیدار می‌شود، این مسیر در واقع به‌معنای احیای اقتصاد ایران و تقویت قابل‌توجه نظام این کشور است.

جنگ علیه ایران به جنگ علیه اسرائیل تبدیل شد

بنابراین جنگی که اساساً برای سرنگونی نظام ایران آغاز شده بود، با نتایج کاملاً معکوس به عاملی برای محافظت از این نظام و تقویت آن تبدیل شد و می‌تواند به خنثی کردن بحران اقتصادی خفقان‌آور که مهمترین کارت دشمنان برای به زانو درآوردن نظام ایران بود منجر گردد،

همچنین در نتیجه این امر، نفوذ ایران در سطح منطقه و حمایت آن از متحدانش یعنی گروه‌های محور مقاومت افزایش می‌یابد. در مرحله پس از جنگ، با تقویت جایگاه ایران، این کشور قادر خواهد بود حمایت قوی‌تری از متحدان خود ارائه دهد، این امر به‌وضوح در عرصه لبنان مشهود است، جایی که با وجود مخالفت‌ها و موانع شدید ایالات متحده، اسرائیل و مقامات لبنانی، از طریق فشار فعال و تأثیرگذار ایران، موازنه قدرت به‌نفع نیروهای مقاومت در حال تغییر است.

رژیم صهیونیستی با وجود تجاوزات گسترده خود به لبنان، اما نمی‌تواند اهداف خود را محقق سازد و صرفاً با یک جنگ فرسایشی بدون چشم‌انداز روشن در انتظار نتیجه مذاکرات ایران و آمریکا مواجه بوده و در حال بازی با زمان است، این بدان معناست که اسرائیل طرفی نخواهد بود که شرایط درگیری را دیکته می‌کند؛ به‌ویژه در زمانی که حزب‌الله همچنان در میدان حضور دارد و با حمایت ایران و سایر اعضای محور مقاومت جنگ را تا انتها ادامه می‌دهد.

در پایان، شرایط و معادلات کنونی در یک خوانش اولیه گواهی بر شکست نتانیاهو و استراتژی اوست و بدین ترتیب تناقضی آشکار می‌شود که می‌توان آن را به این شکل خلاصه کرد: جنگ علیه ایران که نتانیاهو منابع خود را برای آن بسیج کرده بود و آمریکا را به آن کشاند، در واقع ممکن است علیه خود اسرائیل انجام شده باشد.

انتهای پیام/+