به گزارش «راهبرد معاصر»؛ جنگ رمضان را میتوان ازجمله جنگهای منطقهای به شمار آورد که جنبههای بینالمللی زیادی داشت تا جایی که بسیاری از پژوهشگران آن را نوعی جنگ جهانی مینامند. تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران که با شهادت امام خامنهای (ره)، قائد امت آغاز شد، درواقع بیش از آنچیزی که ناظران در کاخ سفید و تلآویو انتظار داشتند، ادامه یافت و آمریکا را در باتلاق گرفتار کرد.
در هر دو جنگ تحمیلی دولتهای متخاصم با این پیشفرض که مردم ایران به طغیان علیه نظام خواهد پرداخت به کشورمان حمله کردند
سالهای اخیر، ایران توانسته بود با ایجاد شبکه نامتقارن از گروههای مقاومت و نیز بازدارندگی نهفته، نوعی معادله بازدارندگی به وجود آورد؛ اما با وقوع حوادث هفتم اکتبر در سال 2023 میلادی، فرآیند تضعیف بازدارندگی ایران به وسیله غربیها کلید خورد. این فرآیند ابتدا با تضعیف نیروهای متحد ایران شروع شد و نکته حائز اهمیت اینکه ایران وقتی متحدانش نیاز داشتند، نوعی محافظهکاری را در سیاست امنیتی خود دنبال کرد که باعث شد «حلقه آتش» ایران در منطقه به مرور زمان تضعیف شود.
اوج این موضوع را میتوان به سقوط دولت بشار اسد در سوریه نسبت داد که به اعتقاد بسیاری از تحلیلگران و پژوهشگران، راه حمله به ایران را به طرز قابل توجهی باز کرد و تنها چندماه پس از سقوط نظام سوریه، جنگ تحمیلی 12 روزه میان ایران و رژیم صهیونیستی آغاز شد. درواقع، این فرآیندی بود که در مطالعات امنیتی به آن «نردبان تنش» یا «مارپیچ معمای امنیت» میگویند.
در این منازعه، در هر مرحله شاهد گستردهتر شدن دامنه جنگ میان دولتها هستیم؛ ابتدا حمله به بخش کنسولی سفارت ایران در دمشق و بهتدریج، حمله به خاک ایران در دو جنگ تحمیلی ای که پشت سر گذاشتیم. درواقع پس از تبادل آتشهای اولیه پیش از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه، میتوان ادعا کرد ایران و رژیم صهیونیستی از معادله بازدارندگی خارج شدند و در این شرایط، جنگ مستقیم اجتنابناپذیر به نظر میآمد.
یکی دیگر از مهمترین نکاتی که باید یادآور شد، نقش مردم به مثابه «مهمترین اهرم بازدارندگی ایران» است. چه در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه و چه در جنگ رمضان، دولتهای متخاصم با این پیشفرض که مردم ایران در صورت حمله، به طغیان علیه نظام خواهد پرداخت به ایران حمله کردند. این موضوع در جنگ رمضان بیش از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه قابل مشاهده است.
ناآرامیهای 18 و 19 دیماه 1404را اگر در قالب مرحلهای مخاصمه ایران، رژیم صهیونی و آمریکا در نظر آوریم، مشخص خواهد شد این پیشفرض چگونه عمل کرده است. این حوادث که اعتراضات مردم ایران را به همراه داشت، بار دیگر این پیشفرض را که مردم در صورت حمله، علیه حکومت طغیان خواهند کرد، تقویت کرد تا جایی که این موضوع یکی از بهانههای اصلی آمریکا در حمله به ایران بود.
بنابراین میتوان به طور کلی نتیجه گرفت «ملت مبعوث شده» یکی از مهمترین اهرمهای بازدارندگی ایران هستند و بایستی در دوران پساجنگ با افزایش رفاه، بهبود معیشت و... به تقویت این اهرم پرداخت.
به نظر میآید با توقف جنگ و عقبنشینیهای مکرر دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا از مواضع تهدیدآمیز خود، شاهد نوعی معادله بازدارندگی هستیم.
با شروع جنگ رمضان، فشار اقتصادی با بسته بودن تنگه هرمز اقتصاد جهان را به چالش کشید تا جایی که بسیاری از ناظران این بحران را «بزرگترین شوک انرژی تاریخ» یاد کردند. قیمت حاملهای انرژی به طرز قابل توجهی بالا رفت و فشار به ترامپ برای پایان دادن به جنگ نیز متعاقب این موضوع افزایش یافت.
ترامپ تلاش کرد با تهدید زیرساختهای اقتصادی ایران و ایجاد فشار متقابل اقتصادی با محاصره دریایی ایران، جمهوری اسلامی را برای پذیرش توافق زیر فشار قرار دهد و میتوان گفت محاصره دریایی مؤثرترین اهرم فشار آمریکا از ابتدای جنگ بوده است.
این جنگ نمیتواند بدون استقرار نظم امنیتی جدید در غرب آسیا پایان یابد، خواه به سود یا به زیان ایران
به نظر میآید نوعی معادله بازدارندگی درحال شکلگیری است. درحالی که محاصره دریایی آمریکا مانع فروش نفت ایران میشود، اما واشنگتن از شروع مجدد جنگ خودداری میکند. به گزارش نیویورک تایمز، توان نظامی ایران با سرعتی بیش از حد انتظار درحال بازسازی است. این یعنی در 40 روز بمباران مواضع نظامی ایران، آمریکا در از کار انداختن آن ناتوان بوده است. بنابراین، تنها موضوعی که میتواند هدف مطلوب برای شروع مجدد جنگ باشد، زیرساختهای اقتصادی ایران است.
ایران نشان داده است هم اراده و هم قدرت پاسخگویی متقابل و هدف قرار دادن زیرساختهای حیاتی منطقه را دارد؛ بنابراین، هزینه حمله به زیرساختهای ایران به نظر میآید بیش از آنچیزی است که آمریکا در نظر دارد و اینجا شاهد نوعی معادله بازدارندگی از راه «انکار» هستیم.
این شرایط به معنای احیای تمام و کمال بازدارندگی ایران نیست. بازدارندگی درنهایت موضوعی ادراکی و چندوجهی است که با تهدید تخریب زیرساختها به تنهایی کار نخواهد کرد. در ابتدا باید این موضوع را عنوان کرد، در نظام بینالملل بازیگران باید «خودیار» از یکدیگر محافظت کنند و وابستگی به خارج از مرزها را کاهش دهند.
یکی از ضعفهای بازدارندگی، اتکای بیش از حد به شرکا و متحدین منطقهای است. محور مقاومت، با آنکه در این جنگها نشان داد متحدی قابل اعتماد برای ایران است، اما با توجه به منطق نظام بینالملل، مانع از این نمیشود چنین بپنداریم که بایستی بیش از هرچیز به توان داخلی تکیه کرد. بنابراین، ارتقای توان نظامی داخلی یکی از مهمترین اقداماتی است که میبایست انجام شود.
محاصره دریایی ایران اهمیت فعال کردن کریدورهای بالقوه ایران را بیش از پیش نشان داد. به اعتقاد بسیاری از پژوهشگران، اگر ایران در ساخت و بهرهبرداری کامل از کریدورهای بالقوه خود فعالتر میبود، فشار محاصره دریایی آمریکا نمیتوانست تا این حد به اقتصاد کشور فشار وارد کند.
عمده صادرات ایران درحال حاضر از دریا انجام میشود و طبعاً محاصره دریایی میتواند چالشهای بسیاری برای اقتصاد شکننده ایران به همراه داشته باشد، بنابراین بهرهبرداری کامل از کریدورها میتواند در آینده بسیار تأثیرگذار باشد.
باید گفت، این جنگ نمیتواند بدون استقرار نظم امنیتی جدید در غرب آسیا پایان یابد، خواه به سود یا به زیان ایران. کشورمان درحال حاضر از موضعی قویتر از دوران پیش از جنگ برخوردار است و اهرمهای فراوانی در اختیار دارد که باید از آنها در جهت ساخت نظم امنیتی مورد نظر خود به صورت واقعبینانه بهره ببرد.
در ابتدا توان هستهای را میتوان مثال زد. به نظر میآید نهفتگی هستهای و سیاست ابهام، دیگر برای ایران کارساز نیست و موضوع هستهای ایران بایستی تعیین تکلیف شود. یعنی توان هستهای ایران، یا باید به سلاح برای دستیابی به بازدارندگی هستهای تبدیل شود، یا اینکه در فرآیند مذاکره به عنوان اهرم چانهزنی مورد استفاده قرار گیرد.
نکته بعد، تنگه هرمز است. باید توجه داشت استفاده بیش از حد از اهرمی مانند تنگه هرمز، هم اجماع جهانی را به دنبال خواهد داشت و هم تلاش برای یافتن آلترناتیو برای تنگه هرمز. بنابراین، به نظر میآید بایستی دیپلماسی ایران به طور هوشمندی نظارت و اعمال حاکمیت بر این آبراه را در دستور کار جدی خود قرار دهد.
این جنگ به اعتقاد بسیاری از پژوهشگران، دولتهای عربی را میتواند به سمت نوعی سیاست متعادلسازی روابط با ایران سوق دهد. ایران میبایست با همکاری و دیپلماسی فعال با کشورهایی مانند عربستان و ترکیه، سعی در بازسازی نظم امنیتیای کند که در آن کشورمان تهدیدی برای منطقه به شمار نمیرود، بلکه به عنوان کشوری منطقهگرا به شمار رود. این موضوع مستلزم افزایش توان مادی به صورتی قابل توجه و همزمان فعالیت همه عرصههای دیپلماتیک خواهد بود.
بهره سخن
جنگ رمضان برای ایران هم فرصت است و هم چالش؛ فرصت است از این جهت که ایران با هوشیاری و استفاده درست از اهرمهای فشار میتواند بازدارندگی خود را احیا کند و نظم امنیتی جدیدی در غرب آسیا با محوریت خود به وجود آورد.
چالش است از این جهت که اگر به صورت مؤثر از اهرمهای به دست آمده در جنگ استفاده نشود، نظمی که شکل خواهد گرفت درنهایت به زیان ایران خواهد بود و امکان دارد ائتلافهایی علیه کشورمان و تلاشهایی تهاجمیتر برای ایجاد موازنه با ایران انجام شود.
∎