شناسهٔ خبر: 78449593 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

صدايي كه منزوي شد

احسان شريعتي

صاحب‌خبر -

امروز از چند جنبه ما در شرايط مشابهي با مقطع تاريخي شهريور ۲۰ به سر مي‌بريم. زماني كه كشور مورد تهاجم قدرت‌هاي استعماري بزرگ واقع شده بود و از پي يك دوره استبداد و تجدد آمرانه ايستاده، جامعه، احساس آزادي و جامعه مذهبي، بازگشت به سنت مي‌كرد و آن مناسك و آداب و رسومي كه ممنوع بود در دوره قبل.‌ يك قطب، مانند شهر مذهبي مشهد، قطب سنت و مردم بود و در قطب ديگر، تجددي متصنع در برابر سنتِ متصلب و در ميانه اين دو سنگ آسياب، نيروي سومي بود كه صدايش نارسا بود و به تعبير دكتر علي شريعتي در مشهد، به كوه سنگي مي‌خورد و باز مي‌گشت و مخاطبي نمي‌يافت، جز همين جوانان كه ذكرشان در اين مراسم رفت آن موقع در مشهد، احمدزاده‌ها و پويان‌ها و خرسندها كه تنها مخاطبان اين نحله سوم و راه سوم بودند كه نارسا بود.
اين صداي نوزايي فرهنگ ملي و نوگرايي ديني بود كه از نظر سياسي هم آغاز نهضت ملي و مردمي، استقلال، آزادي و عدالت‌خواهي در دهه بيست بود. مقطع بعدي، دوره ارشاد است و شريعتي كه به همت يك اكيپي كه اين سخنراني‌ها را پياده مي‌كردند و متن‌ها، ويراستاري استاد خرسند را هم داشت هر هفته، اين صدا و كنفرانس‌ها به صورت جزوات، منتشر مي‌شد در كشور كه يك نهضت فكري و كتابخواني به وجود آورد و موجب استقبال عظيم جامعه و جوانان شد. نشان داده شد كه يك كلام، آن جا كلمه شده و كلمه، كنش شد در شرايط سكوت و بي‌صدايي و مي‌توان با خلاقيت هنري و ادبي و نثر و نوشتار، پيام و صدا را به جامعه رساند. تا آن جا اين امر استقبال شد كه مي‌دانيم از نظر مسوولان امنيتي وقت، اين پيام‌ها، خرابكارانه و تشويش اذهان عمومي تلقي مي‌شد و كار نويسندگان به حبس و زندان مي‌انجاميد.
مقطع بعدي هم دوران انقلاب است و پس از غيبت شريعتي، خرسند با اين تصور كه بايد صداي اين انقلاب كه عليه وابستگي و استبداد و براي آزادي و عدالت بوده در آغاز، ارگاني داشته باشد و منتشر شود، مسووليت انتشار سروش، ارگان صدا و سيما را مي‌پذيرد كه در آن زمان ماه‌هاي اول انقلاب، پربار و پرمخاطب بود و گوياي ادامه نهضت. غافل از اينكه وقتي نهضت، به نظام تبديل مي‌شود آن صداها خاموش مي‌شود. به هر حال، قلم‌هايي همچون قلم خرسند به حاشيه رفت و اين صدا منزوي شد.
اين جا و در اين مراسم، براي آخرين درس و يادمان، زندگي، مبارزه و تلاش خرسند، به ياد اين جملات شريعتي مي‌افتيم كه هر كسي توتمي دارد كه بدان سوگند مي‌خورد و ما هنوز توتم‌پرستيم. اين توتم، بازمانده آن مني است كه در زندگي به شهادت رسيده است. قلم، توتم قبيله من است. هر كسي را هر قبيله‌اي را توتمي است. به قلمم سوگند، به خون سياهي كه از حلقومش مي‌چكد سوگند كه به دست زورش تسليم نمي‌كنم، به كيسه زرش نمي‌بخشم، به سرانگشت تزويرش نمي‌سپارم، دستم را قلم مي‌كنم و قلمم را از دست نمي‌گذارم.
*پي‌نوشت: آنچه خوانديد يادداشت احسان شريعتي در بزرگداشت شادروان پرويز خرسند است. در اين هفته، يادداشت‌هاي بزرگان ديگري كه در مراسم يادبود اين روزنامه‌نگار قديمي حضور داشتند در همين ستون منتشر مي‌شود.