بهگزارش قدس آنلاین، نود و چهارمین روز تقابل، نمایانگر تفاوت محسوس میان انتظارات دیپلماتیک در پایتختها و واقعیتهای عملیاتی روی زمین بود. در حالی که رئیسجمهور آمریکا با انتشار پیامهایی، از تمایل ایران برای دستیابی به یک توافق سخن میگوید، توسعه دامنه درگیریها به خاک کویت و صدور دستور بمباران مناطق مرکزی بیروت (ضاحیه) توسط کابینه اسرائیل، نشاندهنده پیچیدگی معادله است. پس از اقدام فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) در هدف قرار دادن سایتهای راداری و پهپادی ایران در جنوب (جاسک و قشم)، سپاه پاسداران با موشکهای بالستیک، پایگاه نظامی نیروهای آمریکایی در کویت را که به عنوان مبدأ این حملات شناسایی شده بود، هدف قرار داد.
این اقدام نظامی دارای یک پیام راهبردی مشخص در حوزه دکترین امنیتی خلیج فارس است. اظهارات سخنگوی وزارت خارجه ایران مبنی بر اینکه «تأسیساتی که برای تهاجم علیه ایران استفاده شوند، هدفی مشروع هستند»، در واقع هشداری حقوقی و عملیاتی به کشورهای میزبان پایگاههای غربی است. کشورهای عربی منطقه اکنون با این چالش استراتژیک مواجهاند که استقرار نیروهای سنتکام، نهتنها متضمن امنیت آنها نیست، بلکه میتواند زیرساختهای حاکمیتیشان را در خطوط اول یک درگیری ناخواسته قرار دهد.
گسترش عملیات در لبنان؛ راهبرد خروج تلآویو
در غرب آسیا، رویکرد نظامی اسرائیل به مرحله جدیدی رسیده است. صدور فرمان گسترش حملات به مناطق مرکزی لبنان از جمله ضاحیه بیروت، پس از پیشروی در جنوب رودخانه لیتانی، نشاندهنده تغییر اهداف کابینه بنیامین نتانیاهو است. همان طور که تحلیلگران امنیتی (نظیر آندریاس کریگ) اشاره میکنند، ارتش اسرائیل پس از عبور از لیتانی، با کمبود دستاوردهای ملموس راهبردی مواجه شده و اکنون نیازمند ایجاد یک «تصویر برتری» برای افکار عمومی داخلی خود است.
گسترش حملات به بیروت، تلاشی برای فشار مضاعف بر دولت لبنان و ایجاد یک اهرم چانهزنی قویتر در مذاکرات آینده است. با این حال، این رویکرد ریسک بالایی دارد؛ چرا که پاسخهای تاکتیکی حزبالله (از جمله سرنگونی پهپاد پیشرفته هرمس-۴۵۰ و هدف قرار دادن یگانهای زرهی در حال پیشروی) نشان میدهد مقاومت لبنان همچنان توان فرسایش نیروی زمینی اسرائیل را حفظ کرده است.
پیوستگی جبههها؛ چالش اصلی میز مذاکره
تضاد منافع بازیگران در این نقطه به اوج خود میرسد. دستگاه دیپلماسی آمریکا تلاش میکند با استفاده از میانجیگران، توافقی محدود و مرحلهای (با محوریت بازگشایی تنگه هرمز و کاهش سطح غنیسازی) را با ایران پیش ببرد و همزمان، دست تلآویو را برای تداوم عملیات در لبنان باز بگذارد.
اما موضع رسمی ایران، این استراتژی دوگانه را مسدود کرده است؛ تأکید وزیر خارجه بر اصل «غیر قابل تفکیک بودن آتشبس در تمام جبههها» و انتشار خبری مبنی بر توقف تبادل پیام با آمریکا به دلیل حوادث لبنان، نشان میدهد ایران، پایان عملیات در لبنان را به عنوان پیششرط هر گونه توافق دوگانه با واشنگتن تعریف کرده است. ایران میداند که پذیرش یک صلح جزئی، به معنای تضعیف تدریجی شبکه متحدان منطقهایاش خواهد بود. تماس تلفنی نخستوزیر ژاپن با رئیسجمهور ایران و درخواست برای لغو محاصره هرمز نیز گویای آن است که کشورهای صنعتی آسیا، بیش از آنکه به وعدههای واشنگتن دلخوش باشند، در پی یافتن راه حلی مستقیم با قدرت مسلط خلیج فارس هستند.
چشمانداز پیش رو؛ محدودیتهای دیپلماسی فشار
در نود و چهارمین روز درگیری، ماشین اقتصاد و امنیت منطقه در حال بازیابی و تطبیق خود با شرایط جنگی است. بازگشت سهسکوی گازی پارس جنوبی به مدار تولید پس از آسیبهای اسفند ماه و عبور مستمر کشتیهای تجاری از هرمز با هماهنگی نیروی دریایی ایران، نشان میدهد ابزار «محاصره اقتصادی»، کارکرد سریع مدنظر واشنگتن را نداشته است.
کاخ سفید اکنون با یک دوراهی پیچیده مواجه است؛ یا باید با اعمال فشار بر اسرائیل برای توقف عملیات در لبنان، راه را برای یک توافق ممکن با ایران و بازگشایی شریانهای انرژی جهان هموار کند و یا با پذیرش هزینههای اقتصادی ادامه انسداد هرمز و خطر تسری درگیریها به پایگاههای منطقهای خود، به استراتژی فرسایشی فعلی ادامه دهد. زمان در این معادله، متغیری است که با توجه به فشار بازار انرژی و نزدیک شدن به چرخههای انتخاباتی در غرب، به نفع طراحان این درگیری حرکت نمیکند.