به گزارش خبرنگار معارف ایرنا، آیتالله محمدتقی مصباح یزدی در شرح یکی از فرازهای پایانی مناجات شعبانیه گفت: «اِلهی وَ اجْعَلْنی مِمَّنْ نادَیْتَهُ فَاَجابَکَ وَ لاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِکَ فَناجَیْتَهُ سِرّاً وَ عَمِلَ لَکَ جَهْراً؛ خداوندا، مرا از کسانی قرار بده که او را ندا کردی و او تو را اجابت نمود، و تو او را ملاحظه کردی و او در پیشگاه جلال تو مدهوش شد. پس مخفیانه با او مناجات کردی و او برای تو آشکارا عمل کرد.» این فراز از مناجات شعبانیه مانند فراز پیشین از قلّههای معارفی هستند که تا کنون مطرح گردیدهاند.
پس از درخواست نورانی شدن دل به واسطه نظر الی الله و توجّه قلب به سوی پروردگار، عرض میکنیم «خداوندا! مرا از کسانی قرار ده که مورد خطاب و ندا قرار دادی و آنها نیز به ندای تو لبیک گفتند.» اگر به همین بخش از جمله بسنده شده بود، گمان آن میرفت که این ندا نیز از نداهایی چون «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» است و درخواست ما آن است که توفیق اجابت داشته باشیم، ولی جملههای بعدی گواهی میدهند که سخن بسی بالاتر و والاتر است. چرا که میگوییم «در مقابل عظمت و جلال تو مدهوش و از خودبیخود شدهاند».
صعق در قرآن کریم به مناسبت داستان حضرت موسی (ع) در کوه طور آمده است که گویا در همان ۴۰ روز وعدهشده، صورت گرفته است. یعنی حضرت موسی(ع) از خداوند چنین درخواست کرد «رَبِّ أَرِنِی أَنظُرْ إِلَیْک؛ خداوندا خودت را به من نشان بده تا تو را تماشا کنم». «قَالَ لَنْ تَرَانِی وَلَکِنْ انظُرْ إِلَی الْجَبَلِ فَإِنْ اسْتَقَرَّ مَکَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِی» پاسخ خداوند این بود که ای موسی تو مرا نخواهی دید ولی به این کوه بنگر که اگر در مکان خود استقرار پیدا کرد مرا خواهی دید. «فَلَمَّا تَجَلَّی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکّاً وَخَرَّ مُوسَی صَعِقاً»؛(سوره اعراف، آیه ۱۴۳) آنگاه که خداوند برای کوه تجلّی پیدا کرد، کوه در هم شکست و موسی مدهوش گردید.
در جای دیگر نیز راجع به نفخ صور میفرماید «فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّمَوَاتِ وَمَنْ فِی الاَْرْضِ»؛(سوره اعراف، آیه ۱۴۴) آنگاه که نفخ صور تحقق پیدا میکند، همه موجوداتی که در آسمان و زمین هستند مدهوش و بیهوش میشوند. قطعا در مورد حضرت موسی(ع) صعق به معنای بیهوشی است. چون بعد از آن میفرماید «فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَک...» (سوره اعراف، آیه۱۴۴) یعنی آنگاه که بههوش آمد عرض کرد «خدایا! تو منزه هستی.» ولی موجودات آسمانی و زمینی از نفخ صور تا رستاخیز به هوش نمیآیند.
خدا چگونه با بندگانش سخن میگوید؟
اینک عرض میکنیم «خدایا به من توجّه و عنایتی کن که مثل کسانی باشم که در مقابل جلال و عظمت تو از خودبیخود شده و آنگاه پنهانی و مخفیانه با آنها راز گفتی و مناجات کردی. مناجات به معنای درگوشی صحبت کردن است و چنین حالاتی برای اولیا رخ میدهد که میتوانند در حال مدهوشی سخن خدا را نجواگونه بشنوند. گاهی خداوند با انبیا (ع) سخن میگوید که حقیقت آن بر ما معلوم نیست و انتظار فهم آن را نیز نداریم. چرا که تا چیزی مورد تجربه نباشد نمیتوان حقیقت آن را درک کرد و تنها میتوان گفت که خداوند به گونهای رمزآلود با پیامبران سخن میگوید ولی سخن گفتن خداوند با بندگانی که پیامبر نبودهاند، نیز تحقق مییابد که از بزرگترین موهبتها و نعمتهای الهی است که در روز قیامت ظهور پیدا میکند و مؤمنان با اختلاف درجاتی که دارند از آن بهره میبرند و کافران در حسرت شنیدن آن میسوزند. «وَلاَ یُکَلِّمُهُمْ اللهُ وَلاَ یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَة» (سوره آل عمران، آیه ۷۷) نه با آنان سخن میگوید و نه به آنان نگاه میکند. یعنی با رضایت به آنان نگاه نمیکند و سخن مهربانانه نمیگوید وگرنه همه چیز در محضر و منظر خداوند است.
حضرت امیر(ع) در خطبه ۲۲۲ میفرماید «خداوند در برهههایی از تاریخ به طور متناوب (شاید در فاصلههایی که پیامبرانی وجود نداشتهاند) بندگانی داشته که با آنها سخن گفته و با درون آنها از راه فکر و عقل نجوا کرده و آنها در عمق دل و ذهن خود کلامی را شنیده و ادراک میکردند و حالت هوشیاری و بیداری در خود احساس نموده و از حالت غفلت بیرون میآمدند و چشم و گوش دل آنها با نور بیداری روشن میشود و لذا درصدد رفع غفلت دیگران برآمده و آنها را نیز به یاد ایّام خدا میانداختند.» این سخن گفتن نه مانند وحی انبیا، بلکه گفتوگویی درونی است که از راه فکر و عقل صورت میپذیرد. البته شیطان نیز گاهی با افراد و حتی بندگان خاص خدا چنین میکند و ما نباید گمان کنیم که هر چه به ذهن ما آمد نجوای الهی است.
در حدیث معراج نیز خطاب به پیامبر آمده است «یا اَحْمَدُ اِنَّ فِی الْجَنَّةِ قَصْراً... ای احمد در بهشت قصری از مروارید است که بر فراز آن مروارید است و از جواهری که بالای آن جواهر است و در این مرواریدها و جواهرات، هیچ شکستگی و گرهی وجود ندارد. بلکه صاف و شفاف و یکپارچهاند و در آن قصر بندگان خاص من هستند و من روزی ۷۰ مرتبه به آنها نگاه میکنم و در هر مرتبه با آنان سخن میگویم که با هر سخن گفتن و نگاهی ۷۰ مرتبه بر قلمرو آنها افزوده میشود که از هر مرتبهای باز ۷۰ مرتبه وسعت و افزایش ایجاد میشود. آنگاه که سایر بندگان من در بهشت از غذا و شربت لذت میبرند، این بندگان خاص من از یاد و سخن و گفتوگوی با من لذت میبرند».
پس این چنین نیست که بهشتیان و بندگان خاص، نسبت به سخن گفتن و نگاه خدا بیتفاوت باشند و این چنین نیست که آنها فقط به فکر حور و قصور و اشجار و انهار باشند. بلکه لذت فوقالعاده آنها در دیدن و شنیدن کلام الهی است که از هر خوردنی و آشامیدنی بالاتر است، در حالی که اگر یک قطره از شربتهای بهشتی در دنیا بیفتد، تمام دنیا معطّر میشود. آنگاه پیامبر اکرم(ص) نشانههای آنان را پرسید و خداوند برای آنان نشانههایی ذکر کرده و میفرماید اَفْتَحُ عَیْنَ قَلْبِهِ اِلی جَلالی...» چشم او را به سوی جلال خود میگشایم و در تاریکیهای شب و روشنایی روز با آنها مناجات میکنم و فرقی بین روز روشن و شب تار وجود ندارد، و آنقدر این رازگویی و مناجات را ادامه میدهم که دیگر میل ندارند با کسی حرف بزنند، آنقدر از این مناجات لذت میبرند که دیگر رغبت مجالست و نشست و برخاست با هیچکس را ندارند. هرچند که با دیگران حرف میزنند و به پرسشهای آنها نیز پاسخ میدهند ولی دل آنها جای دیگر است.
«هرگز حدیث حاضر غایب شنیدهای؛ که من میان جمع و دلم جای دیگر است» برای انجام وظیفه با دیگران گفت و شنود و نشست و برخاستی دارند ولی رغبتی به آن نداشته و دل به معشوق سپردهاند. پس خداوند چنین بندگانی دارد که با آنها شبانه روز نجوا میکند. جالب آنکه در آن حدیث معراج میفرماید «چشم قلب او را به سوی جلال خود باز میکنم» و در این مناجات نیز ما عرض میکنیم «من را از کسانی قرار بده که چشمشان به سوی جلال تو باز شد و از دیدن جلال و شکوه تو از خودبیخود شدند.» چرا که انسان وقتی یک فاصله طولانی را طی میکند، در حالی که برای او غیر منتظره بوده، از خودبیخود و مدهوش میشود. چنانکه اگر به شیوهای ناگهان به کسی خبر بد دهند که جایزهای بسیار ارزشمند که انتظار آن را نداشته به او رسیده است، بیهوش میشود؛ در امور معنوی نیز انسان اگر به چیزی که مورد انتظار او نیست برسد، آنقدر لذت میبرد که بیطاقت شده و حالت غشوه به او دست میدهد.
در حدیث معراج آمده است «پس از گشوده شدن چشم دل او به سوی جلال خودم، با او در شب تاریک و روز روشن مناجات میکنم.» در اینجا نیز عرض میکنیم پس از این بیهوشی، مناجات و رازگویی میکند و مطالب شیرینی را که دیگران نمیفهمند به این مدهوش القا میکند. ما باید همت خود را بالا برده و دست کم بدانیم که چنین حقایقی وجود دارد و خداوند با بندگان خود چنین روابطی دارد و چهبسا چنین بندگانی در میان ما به صورت ناشناس زندگی میکنند؛ چنانکه در روایات آمده است «هیچگاه به هیچکس به چشم حقارت ننگرید. چه بسا به ظاهر پینهدوز، باربر و رفتگر باشد ولی در واقع یکی از اولیای خدا باشد».
نعمتهای ابدی فناناپذیر را بخواهیم
همّت خود را بالا برده و در هنگام دعا و سحرخیزی و شب زندهداری و حجّ و عبادت، به آرزوی دستیابی به نعمتهای دنیایی قانع نشویم و دعای خود را محدود به خانه و همسر و دنیا نکنیم، بلکه نعمتهای ابدی فناناپذیر و از همه مهمتر شنیدن کلام الهی و تماشای جلوه الهی را بخواهیم و اگر کسی گناهان را ترک کند و واجبات را انجام دهد و از شکمچرانی و حرفهای بیفایده و مانند آن خودداری کند، علاوه بر استفاده از نعمتهای جسمانی بهشتی، جزو آن خاصانی خواهد شد که در قصرهای آنچنانی از آن لذتهای نامتناهی بهره میبرند.
بسیاری از مباحات و خوردنیهای مجاز و شنیدنیهای مباح، سبب بعضی محروم شدنها و کسالت در مقابل ادای وظایف میشوند و بیماریهای جسمی و روحی به وجود میآورد. چه بسیارند بیماریهایی که بر اثر پرخوری پیدا شدهاند. افراد شکمپرور نمیتوانند به درستی از فکر و نیروهای بدنی خود استفاده کنند و حوصله امر به معروف و نهی از منکر ندارند و نه میتوانند موعظهای بشنوند یا دیگران را از موعظه بهرهمند کنند، حتی نمیتوانند چیزی را خوب یاد بگیرند و یا چیزی به کسی یاد بدهند.
اگر انسان بخواهد از نعمتهای بهشتی بهرهمند شود و به تماشای جلوههای الهی برسد به گونهای که از دیدن آنها بیهوش شود، باید بهای آن را بپردازد. در روایت است که خداوند برای بندگان خود متناسب با شأن و شخصیتی که دارند، روزی ۷۰ مرتبه و در بعضی روایات ۳۰ سال یک مرتبه و برخی ۳۰ هزار سال یک مرتبه جلوه میکند و بیهوش میشوند و گاهی آنقدر طول میکشد که همسران بهشتی آنها شکایت میکنند که اینها آن چنان از تماشای جلوههای الهی لذت میبرند که دیگر همه چیز را فراموش کردهاند.