شناسهٔ خبر: 77048398 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: مهر | لینک خبر

خرده‌روایت‌های مهر از دی‌ماه زخمی/۷۷

زیارتی بی‌قرار در سکوت «گلستان»

مردم یک‌به‌یک آمدند؛ شبی سرد، شش مزار تازه و سکوتی که از هر نوحه‌ای بلندتر بود. گلستان شهدای زرین‌شهر، خودجوش میزبان دل‌هایی شد که فقط آمده بودند زیارت.

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرنگار مهر، گلستان شهدای زرین‌شهر، مهمان تازه داشت. پرچم‌های سه‌رنگ بالای شش سنگ سیاه تکان‌تکان می‌خورد. ساعت از ده شب گذشته بود. سرمای هوا هم تا مغز استخوان را می‌لرزاند، گلستان اما لحظه به لحظه شلوغ‌تر می‌شد. بدون هیچ برنامه‌ریزی قبلی یا اطلاعیه‌ای، مردم می‌آمدند زیارت. هرکس پای مزار یکی از شهدا زانو می‌زد، برای لحظاتی خلوتی را تجربه می‌کرد و می‌رفت سراغ شهید بعدی. موکبی کوچک، چای گرم می‌داد دست مردم اما نوحه یا حتی موسیقی بی‌کلامی هم پخش نمی‌کرد. فضا بکر بود و پر از سکوت. چشم چرخاندم بین قاب عکس‌ها. بیشترشان جوان بودند. دهه هشتادی هم بینشان بود. ادب حکم می‌کرد بین آن شش نفر اول از همه بروم سراغ بزرگترشان. زانو زدم پای مزار سجاد ذبیحی؛ درست کنار دو خانم دیگر. یکی‌شان پتویی پیچیده بود دورش و نشسته بود پایین پای شهید.

نگاهی انداختم به چهره خندان شهید که با شاخه‌های گل نرگس قاب گرفته شده بود. زیرلب فاتحه می‌خواندم که خانم کناری‌ام گفت: «هر شب جمعه حسرت می‌خوردی چرا مرخصی نداری و نمی‌تونی کربلا باشی. حالا که کربلایی و مهمان امام حسین، فقط بهت می‌گم نوش جونت.»

روبرگرداندم. نیاز به پرسش نبود. همسر شهید بود. انگار از درون وجودش واژه‌ها لبریز می‌شد و می‌جوشید.