شناسهٔ خبر: 77025377 - سرویس اجتماعی
نسخه قابل چاپ منبع: تبیان | لینک خبر

چرا با هر صدایی از جا می‌پریم؟

آیا تا به حال پیش آمده که با صدای زنگ تلفن، افتادن یک قاشق یا حتی یک سلام ناگهانی، طوری از جا بپرید که قلبتان به دهانتان بیاید؟ اگر این واکنش در شما مکرر و شدید است، بدن شما در حال ارسال یک هشدار بیولوژیکی است.

صاحب‌خبر -

تصور کنید در آرامش کامل مشغول مطالعه یا نوشیدن چای هستید. ناگهان قاشقی روی زمین می‌افتد یا گوشی تلفن زنگ می‌خورد؛ در یک صدم ثانیه، احساس می‌کنید ضربان قلب‌تان سریع‌تر و شدیدتر می‌شود، بدنتان منقبض می‌شود و گویی از یک انفجار بزرگ جان سالم به در برده‌اید. اطرافیان با تعجب نگاهتان می‌کنند و می‌گویند: "فقط یک صدای ساده بود، چرا اینقدر ترسیدی؟ " اما حقیقت این است که این فقط یک ترس ساده نیست؛ این وضعیت که در متون علمی Exaggerated Startle Response نامیده می‌شود، فریادِ سیستم عصبی شماست که در یک تله‌ی بیولوژیکی گیر افتاده است. بیایید بررسی کنیم که چرا مغز شما مدام دکمه‌ی وحشت را فشار می‌دهد

مکانیسم بیولوژیکی: وقتی دکمه وحشت مغز گیر می‌کند

واکنش از جا پریدن در اصل یک رفلکس دفاعی بسیار سریع است که برای محافظت از اندام‌های حیاتی (مثل گردن و شکم) طراحی شده است.

مسیر کوتاه عصبی: وقتی محرک ناگهانی رخ می‌دهد، سیگنال از گوش یا چشم به جای اینکه به بخش منطقی مغز (قشر مغز) برود، مستقیم به ساقه مغز و آمیگدال (مرکز ترس) می‌رسد. این مسیر کوتاه باعث می‌شود شما قبل از اینکه بفهمید صدا چیست، پریده باشید.

نقص در فیلتر حسی: در یک مغز سالم، محرک‌های تکراری یا بی‌خطر فیلتر می‌شوند. اما تحت استرس مزمن، مغز توانایی فیلتر کردن را از دست می‌دهد. در واقع، «دروازه‌های حسی» باز می‌مانند و هر صدای کوچکی مثل یک زلزله بزرگ پردازش می‌شود. مطالعات نشان می‌دهند که در این حالت، بخش منطقی مغز یعنی قشر پیشانی (Prefrontal Cortex) دیگر نمی‌تواند به آمیگدال بگوید: «آرام باش، این فقط صدای باد بود.»

استرس مزمن و وضعیت گوش‌به‌زنگی (Hypervigilance)

استرس طولانی‌مدت، بدن را در وضعیتی قرار می‌دهد که گویی در یک منطقه جنگی زندگی می‌کند.

بمباران هورمونی: وقتی استرس مزمن شود، محور ارتباطی بین مغز و غدد فوق‌کلیوی (محور HPA) همیشه روشن می‌ماند. سطح بالای کورتیزول و آدرنالین باعث می‌شود اعصاب شما مثل سیم‌های برقی بدون روکش، حساس و تحریک‌پذیر شوند.

آماده‌باش همیشگی: سیستم عصبی سمپاتیک (مسئول جنگ یا گریز) هیچ‌گاه فرصت پیدا نمی‌کند جای خود را به سیستم پاراسمپاتیک (مسئول استراحت و ترمیم) بدهد. نتیجه این است که بدن حتی در خواب هم منتظر یک حمله احتمالی است.

ارتباط با اختلالات روانی

انجمن روان‌پزشکی آمریکا این واکنش را به عنوان یک نشانه جدی در چندین اختلال دسته‌بندی کرده است:

اختلال استرس پس از سانحه (PTSD): این بارزترین مورد است. افرادی که تروما یا شوک شدیدی را تجربه کرده‌اند، سیستم عصبی‌شان در زمان حادثه قفل شده است. واکنش پرش افراطی یکی از معیارهای اصلی تشخیص این اختلال است.

اضطراب فراگیر (GAD): افرادی که مدام نگران آینده هستند، آستانه تحمل عصبی‌شان پایین می‌آید و با کوچکترین محرکی دچار شوک لحظه‌ای می‌شوند.

تمایز با بیماری‌های ژنتیکی: لازم است بدانید که این وضعیت با یک بیماری نادر ژنتیکی به نام هایپر اکلپکسیا (که از بدو تولد وجود دارد) متفاوت است. واکنش مدنظر ما اکتسابی است و به دلیل فشارهای زندگی ایجاد شده است.

عوارض طولانی‌مدت: هزینه‌ای که بدن می‌پردازد

وقتی استرس مزمن شود، محور ارتباطی بین مغز و غدد فوق‌کلیوی (محور HPA) همیشه روشن می‌ماند. سطح بالای کورتیزول و آدرنالین باعث می‌شود اعصاب شما مثل سیم‌های برقی بدون روکش، حساس و تحریک‌پذیر شوندپرش‌های مکرر فقط یک لحظه ترس نیستند؛ آن‌ها به مرور بدن را فرسوده می‌کنند:

فرسودگی آدرنال: غدد فوق‌کلیوی به دلیل ترشح مدام هورمون، دچار تخلیه انرژی می‌شوند که منجر به خستگی مفرط در طول روز می‌شود.

تنش عضلانی و دردهای مزمن: چون بدن همیشه آماده پرش است، عضلات شانه، گردن و فک همیشه منقبض هستند که منجر به سردردهای تنشی می‌شود.

سیکل معیوب اضطراب: فرد از پرشِ خود می‌ترسد! این ترس باعث اضطراب بیشتر و اضطراب بیشتر باعث پرش‌های شدیدتر می‌شود.

راهکارهای درمانی و خودسنجی

اگر در این چرخه گیر افتاده‌اید، علم روان‌پزشکی مسیرهای زیر را برای بازگشت به آرامش پیشنهاد می‌دهد:

تکنیک‌های فوری:

روش ۵-۴-۳-۲-۱ (گراندینگ) : بلافاصله بعد از پرش، روی محیط تمرکز کنید. ۵ شیء را ببینید، ۴ صدا را بشنوید، ۳ بافت را لمس کنید، ۲ بو را حس کنید و ۱ مزه را به یاد بیاورید. این کار مغز را از حالت رفلکسی به حالت تحلیلی برمی‌گرداند.

تنفس ۴-۷-۸: با ۴ ثانیه دم، ۷ ثانیه حبس نفس و ۸ ثانیه بازدم، شما مستقیماً به عصب واگ پیام می‌دهید که جنگ تمام شده است.

درمان‌های تخصصی:

روان‌درمانی‌های مدرن: روش‌هایی مثل EMDR (حساسیت‌زدایی از طریق حرکات چشم) به مغز کمک می‌کنند تا خاطرات و استرس‌های قدیمی را که باعث حساسیت آمیگدال شده‌اند، پردازش و بایگانی کند. در این روش، درمانگر با ایجاد حرکات منظم چشم (یا ضربات ریتمیک دست)، توجه دوطرفه مغز را فعال می‌کند تا شدت هیجانی خاطرات دردناک تخلیه شده و آن تجربه از یک شوک زنده به یک خاطره عادی و خنثی در حافظه تبدیل شود.

درمان‌های شناختی رفتاری (CBT): برای شناسایی الگوهای فکری که بدن را در حالت آماده‌باش نگه می‌دارند. در این درمان، فرد یاد می‌گیرد چگونه افکار فاجعه‌ساز مثل الان اتفاق بدی می‌افتد را به چالش بکشد و با تمرینات عملی، واکنش‌های فیزیکی بدن خود را مدیریت کند. در واقع، CBT با بازنویسی نرم‌افزار ذهنی شما، کمک می‌کند تا به جای واکنش‌های غریزی و پرشی، پاسخ‌هایی منطقی و آرام به محیط اطراف بدهید.

تعدیل بیوشیمیایی: در موارد شدید، پزشک ممکن است داروهای خانواده SSRI (مثل سرترالین) را تجویز کند تا حساسیت گیرنده‌های عصبی را به حالت نرمال برگرداند.

نتیجه‌گیری

واکنش از جا پریدن افراطی، نشانه‌ی ضعف شخصیت شما نیست؛ بلکه نشان‌دهنده هوشمندی بدن شماست که سعی دارد در محیطی که آن را ناامن تشخیص داده، از شما محافظت کند. با این حال، وقتی این محافظت از حد می‌گذرد، خود به یک آسیب تبدیل می‌شود. شناخت این مکانیسم به شما کمک می‌کند تا به جای سرزنش خود، به فکر ترمیم سیستم عصبی‌تان باشید.