شناسهٔ خبر: 76974337 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: میزان | لینک خبر

سه گانۀ شکست؛ نگاهی به آرمان‌های نافرجام «غبار میمون»، «نگهبانان خورشید» و «غوطه‌ور»

جشنواره فیلم فجر به عنوان ویترین اصلی سینمای ایران، همواره عرصه‌ای برای عرضه آرمان‌ها و بلند پروازی‌های فیلمسازان بوده است، اما نمایش سه فیلم روز اول «غبار میمون»، «نگهبانان خورشید» و «غوطه‌ور»، تصویری متناقض و عبرت‌آموز از وضعیت تولیدات حمایت شده ترسیم می‌کند. 

صاحب‌خبر -
خبرگزاری میزان -

سه فیلم روز اول «غبار میمون»، «نگهبانان خورشید» و «غوطه‌ور» که در نخستین روی چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر در سینمای رسانه‌ها روی پرده رفت، با وجود تفاوت‌های ژانری و داستانی آشکار در یک نقطه کلیدی اشتراک دارند؛ شکافی عمیق بین وعده و عمل، بین آرمان بزرگ و اجرای ناتوان. 
آن‌ها حکایتگر تلاشی هستند برای خلق آثاری فراتر از سرگرمی صرف چه در قامت یک تریلر جاسوسی بین‌المللی، چه یک انیمیشن ماجراجویانه ملی‌گرا و چه یک درام پلیسی اخلاق محور، اما هر سه، به دلایلی ساختاری و محتوایی، از تحقق کامل آن آرمان بازمانده‌اند. این یادداشت، با عبور از نقدهای مرسوم به واکاوی ریشه‌های این ناکامی در هر سه فیلم می‌پردازد و پرسش اساسی از مسئولیت اثر هنری در قبال سرمایه عمومی و انتظارات فرهنگی را طرح می‌کند. 

«غبار میمون»: پروژه‌ای سیاسی با بنیان‌های لرزان

آرش معیریان با «غبار میمون» قصد داشت هم کارنامه خود را متحول کند و هم برای سینمای ایران در ژانر تریلر جاسوسی بیانیه‌ای جهانی صادر کند، اما این آرمان بلند پروازانه بر شالوده‌ای سست بنا شده بود. مشکل نخست، اقتصاد تولید و شفافیت مالی است. این فیلم با بودجه‌ای سنگین حدود ۲۵ میلیارد تومان و حمایت نهادهای دولتی ساخته شد. چنین حمایتی مسئولیت مضاعفی ایجاد می‌کند. 

خلق اثری با کیفیت هنری بالا یا دستاورد اجتماعی ملموس. با این حال، فیلم در هر دو محور دچار ضعف است. کیفیت فنی از طراحی صحنه و لباس تا جلوه‌های ویژه با آن سطح از سرمایه‌گذاری هم خوانی ندارد و گواه ناتوانی در تبدیل پول به کیفیت است. 

مشکل دوم، تعارض حل‌نشده بین فرم و محتوا است. فیلم با ظاهری بین‌المللی، لوکیشن خارجی و بازیگران غیرایرانی، قصد جلب مخاطب جهانی را دارد، اما محتوایش عمیقاً معطوف به گفتمان‌های داخلی و کلیشه‌های ایدئولوژیک آشناست. شخصیت‌های خارجی به موجوداتی یک بعدی و شرور تقلیل می‌یابند و پیچیدگی ذاتی ژانر جاسوسی که در خاکستری‌های اخلاقی و تعارض‌های وفاداری معنا می‌یابد—قربانی تقلیل‌گرایی ساده‌انگارانه می‌شود. حتی شخصیت پیچیده‌ای مانند «ایمانوئل» دانشمند، که می‌توانست نماد تعارض علم، اخلاق و هویت باشد، به ابزاری صرف در پیشبرد داستان تبدیل می‌شود. در نهایت، «غبار میمون» نه یک تریلر نفس‌گیر جهانی که یک سرگرمی ایدئولوژیک پرهزینه است که در هیچ عرصه‌ای چه هنری، چه تبلیغاتی به موفقیت کامل نمی‌رسد و پرسش‌هایی جدی درباره نظارت و تخصیص منابع فرهنگی برمی‌انگیزد. 

«نگهبانان خورشید»، پویانمایی‌ای با پتانسیل بالا و اجرای پایین

انیمیشن «نگهبانان خورشید» نماینده‌ای دیگر از این شکاف است. این اثر با موضوعی ارزشمند حفاظت از میراث فرهنگی و مقابله با قاچاق آثار تاریخی و هدف مخاطب قرار دادن کودکان و نوجوانان از پتانسیل موضوعی بالایی برخوردار است، اما این پتانسیل در مرحله اجرا به شدت به هدر می‌رود. شکست فیلم پیش از هرچیز در بعد فنی و دقت حرفه‌ای رخ می‌نماید. طراحی کاراکترها فاقد جذابیت و هویت بصری متمایز است و از همه بحرانی‌تر فقدان پژوهش دقیق، اعتبار دنیای خیالی فیلم را تخریب می‌کند. نمونه بارز آن، اشتباه فاحش در طراحی یونیفرم و نشان‌های درجه نظامی یک شخصیت است. چنین خطاهای بنیادین، نه تنها مخاطب آگاه را می‌رنجاند، بلکه نشان می‌دهد تکنیک در خدمت باورپذیری داستان قرار نگرفته است. 

ضعف بعدی، در ساختار روایی و ریتم است. یک انیمیشن ماجراجویانه موفق نیازمند ضرباهنگی پویا و سکانس‌بندی هوشمندانه برای حفظ توجه مخاطب جوان است. «نگهبانان خورشید» اما ریتمی کند و ایستا دارد. موسیقی متن نیز نتوانسته به عنوان موتور محرک عمل کند. فیلمنامه از توالی روایی منسجمی برخوردار نیست و وقایع اغلب به صورتی مکانیکی و بدون زمینه‌چینی دراماتیک مناسب به هم پیوند می‌خورند. طنز موجود در دیالوگ‌ها نیز سطحی است و نمی‌تواند خلاء هیجان را پر کند. در نهایت این اثر با وجود تکیه بر مفاهیم عمیقی چون هویت ملی و همدلی به دلیل ضعف اجرایی بنیادین، تبدیل به تجربه‌ای فراموش‌شدنی می‌شود که نه استانداردهای فنی جشنواره‌ای را برآورده می‌کند و نه قادر به رقابت با آثار روز دنیاست. این فیلم درس روشنی است مبنی بر اینکه نیت خیر و محتوای ارزشمند، بدون پشتوانه اجرای حرفه‌ای، محکوم به شکست است. 

«غوطه‌ور»: ژانر در خدمت ایدئولوژی

فیلم «غوطه‌ور» رویکردی متفاوت اما هم خانواده با دو اثر قبلی دارد. محمدجواد حکمی، کارگردان فیلم، صراحتاً سینما را ابزار تبلیغاتی نوین می‌داند و این نگرش، کلید فهم ساختار آن است. «غوطه‌ور» در ظاهر یک تریلر پلیسی درباره کارآگاهی تک‌رو با بازی قابل قبول محسن قصابیان است، اما در باطن بستری برای یک موعظه اخلاقی- اجتماعی است. 

تحلیل این فیلم باید بر دو محور سازه روایی و گفتمان حاکم متمرکز شود. از نظر روایی، فیلم بر سه صحنه کلیدی آغاز تعلیق‌ساز، مواجهه کارآگاه و قاتل و پایان فداکارانه استوار است که به خوبی ریتمی یک دست ایجاد می‌کنند. صحنه مواجهه، با تکیه بر دیالوگ و تقابل دو جهان بینی، از لحظات قوی فیلم است. 

اما نقطه تعیین‌کننده، گفتمان ایدئولوژیک حاکم بر فیلم است. تم اصلی غوطه‌وری در گناه در برابر نجات تعریف می‌شود. کارگردان، با استفاده از شخصیت اصلی که دچار بی‌خوابی و تکروی است، عمق فرو رفتن او در پرونده را نشان می‌دهد، اما راه نجات ارائه شده نه واکاوی روان‌شناختی یا اجتماعی بلکه عمل فردی قهرمانانه در چارچوبی اخلاقی دینی است. 

شخصیت مقابل (ماهک) نه به عنوان انسانی پیچیده با گذشته‌ای آسیب‌دیده که صرفاً به عنوان نماد و تجسم انحراف و بی‌بندوباری بازنمایی می‌شود. به اعتراف کارگردان، فیلم قصد پرداخت به ریشه‌های روانی شخصیت‌ها را نداشته است. در نتیجه، پایان فداکارانه قهرمان که می‌خواهد جامعه را نجات دهد، تبدیل به یک «شهید مدنی» می‌شود. «غوطه‌ور» در نهایت تمرینی است در استفاده ابزاری از قواعد جذاب ژانر پلیسی (تعلیق، تحقیق، کارآگاه تک‌رو) برای رساندن پیامی از پیش تعیین‌شده. موفقیت آن نه در خلق یک اثر چندلایه که در تحقق همین کارکرد تبلیغی- ترویجی تعریف می‌شود. 

درس‌هایی برای فردا

بررسی سه‌گانه «غبار میمون»، «نگهبانان خورشید» و «غوطه‌ور» تصویری گویا از بخشی از چالش‌های سینمای حمایت‌شده ایران ارائه می‌دهد. این فیلم‌ها نشان می‌دهند که حمایت مالی اعم از دولتی یا نهادی به خودی خود ضامن خلق اثر فاخر نیست بلکه این حمایت در کنار مسئولیت‌پذیری هنری، دقت حرفه‌ای و وضوح اهداف نتیجه‌ای قابل قبول ارائه می‌کند. 

«غبار میمون» آموخت که هزینه کلان بدون مدیریت خلاق و دیدگاهی فراتر از کلیشه، به هدر می‌رود. «نگهبانان خورشید» ثابت کرد که محتوای ارزشمند بدون اجرای درست فنی و روایی، ناتوان است و «غوطه‌ور» نشان داد که استفاده صرفاً ابزاری از سینما برای اهداف غیرسینمایی اگرچه ممکن است پیام را منتقل کند، اما به خلق اثری ماندگار و جهان‌شمول منجر نمی‌شود. 

اشتراک این سه فیلم در شکاف است؛ شکاف بین بودجه و کیفیت، بین فرم و محتوا، بین آرمان جهانی و نگاه محدود و بین ابزار سینما و اهداف فراسینمایی. پر کردن این شکاف نیازمند بازنگری در سازوکارهای حمایت، تأکید بر مسئولیت‌پذیری در قبال مخاطب و سرمایه عمومی و باور به این اصل است که سینمای بزرگ، پیش از آنکه بیانیه‌ای سیاسی یا اخلاقی باشد، باید بیانیه‌ای هنری باشد بیانیه‌ای که در آن قصه، شخصیت، تعلیق و اجرای حرفه‌ای در خدمت هم و در اوج قرار گیرند. تنها در این صورت است که می‌توان از تبدیل آرزوهای بزرگ به آثاری کوچک جلوگیری کرد.

انتهای پیام/