به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، به راستی تا مدتها، وقتی اسم کتابخانه میآمد، تصورم خیلی ساده بود: یک ساختمان ساکت، چند ردیف قفسه، میز مطالعه و آدمهایی که آرام ورق میزنند. کتابخانه برایم بیشتر یک «فضا» بود تا یک «نهاد». اما هرچه جلوتر رفتم و بیشتر در حوزه تمدن، دانش و قدرت مطالعه کردم، کمکم نگاهم عوض شد. فهمیدم کتابخانه فقط محل نگهداری کتاب نیست؛ کتابخانه خودش یک بازیگر جدی در میدان قدرت است، البته نه قدرت سخت و خشن، بلکه چیزی که به آن میگویند قدرت نرم.
اگر بخواهم خیلی ساده بگویم، قدرت نرم، یعنی توان تأثیرگذاری بدون زور. یعنی اینکه بتوانی بدون اجبار، ذهنها را شکل بدهی، سلیقهها را بسازی و افق فکری آدمها را جهت بدهی. حالا اگر با این تعریف به کتابخانه نگاه کنیم، تازه میفهمیم چرا در تاریخ تمدنها، کتابخانهها اینقدر مهم بودهاند. کتابخانهها جایی بودهاند که دانش ذخیره میشده، سامان میگرفته و مهمتر از همه، بازتعریف میشده.
کتابخانه تمدنی، بهنظر من، فقط انبار کتاب نیست؛ یک جور حافظه زنده است. تمدن بدون حافظه نمیتواند ادامه پیدا کند. اگر ندانیم از کجا آمدهایم، چه فکرهایی کردهایم، چه راههایی رفتهایم و کجاها شکست خوردهایم، عملاً هر بار باید از صفر شروع کنیم. کتابخانه دقیقاً همین نقش را بازی میکند: حافظه جمعی را زنده نگه میدارد. و همین حافظه است که پایه قدرت نرم میشود.
نکتهای که در مطالعاتم خیلی توجهم را جلب کرد این بود که در تمدنهای بزرگ، کتابخانه همیشه جایگاه ویژهای داشته است. نه فقط بهعنوان یک نهاد علمی، بلکه بهعنوان یک ابزار سیاستگذاری فرهنگی. اینکه چه کتابهایی جمعآوری شود، چه آثاری حفظ شود و چه دانشی منتقل شود، تصمیمهای خنثی نیستند. اینها تصمیمهای تمدنیاند. یعنی مستقیماً روی اینکه یک جامعه چطور فکر میکند و جهان را چگونه میبیند، اثر میگذارند.
از این زاویه، کتابخانه یک نهاد قدرت نرم است چون جهتدهی فکری بلندمدت ایجاد میکند. شاید امروز کسی متوجه نشود، اما دههها بعد، آنچه در کتابخانهها حفظ و برجسته شده، تبدیل میشود به مرجع فکر و تحلیل. قدرت نرم دقیقاً همینجاست: اثرگذاری آرام، تدریجی و ماندگار.
بهعنوان دانشجو، وقتی به وضعیت امروز کتابخانهها نگاه میکنم، حس میکنم ما اغلب این نقش را دستکم گرفتهایم. کتابخانه را تقلیل دادهایم به محل امانت کتاب یا فضای مطالعه برای امتحان. در حالی که کتابخانه میتواند محل تولید معنا، گفتوگو و حتی بازسازی هویت باشد. اگر کتابخانه صرفاً منفعل باشد، قدرت نرمش را از دست میدهد؛ اما اگر فعال، مسئلهمند و آگاه باشد، میتواند جریانساز شود.
یکی دیگر از ابعاد مهم کتابخانه تمدنی، انتخاب و اولویتبندی دانش است. هیچ کتابخانهای نمیتواند همه چیز را داشته باشد. پس ناگزیر انتخاب میکند. همین انتخابهاست که به آن قدرت میدهد. اینکه چه چیزی مهم تلقی میشود و چه چیزی به حاشیه میرود، بهمرور ذهن جامعه را شکل میدهد. اینجا کتابخانه وارد حوزه سیاست فرهنگی میشود، حتی اگر خودش نخواهد.
از طرف دیگر، کتابخانههای تمدنی فقط حافظ گذشته نیستند؛ پل میان گذشته و آیندهاند. یعنی هم سنت را حفظ میکنند و هم امکان گفتوگوی آن با مسائل جدید را فراهم میکنند. اگر کتابخانه صرفاً موزه باشد، قدرت نرمش محدود میشود. اما اگر سنت را به زبان امروز بازخوانی کند، تبدیل میشود به منبع الهام و تولید فکر.
برای من، این نکته خیلی مهم است که کتابخانه میتواند نقش «واسط تمدنی» بازی کند؛ یعنی جایی که دانشهای مختلف، سنتها و حتی تمدنها با هم وارد گفتوگو میشوند. در چنین فضایی، قدرت نرم نه از طریق حذف دیگری، بلکه از طریق معناسازی و اقناع شکل میگیرد.
البته این را هم باید بگویم که قدرت نرم کتابخانه، همیشه مثبت و سازنده نیست. همانطور که میتواند آگاهیبخش باشد، میتواند جهتدار و محدودکننده هم باشد. کتابخانهای که فقط یک روایت خاص را برجسته میکند و صداهای دیگر را نادیده میگیرد، عملاً به ابزار انحصار فکری تبدیل میشود. اینجاست که مسئولیت اخلاقی کتابخانه تمدنی پررنگ میشود.
در نهایت، اگر بخواهم جمعبندی شخصی خودم را بگویم، کتابخانه برای من دیگر یک فضای ساکت و خنثی نیست. کتابخانه یک نهاد زنده است که آرام و بیسروصدا، در حال شکلدادن به ذهنهاست. اگر تمدنی بخواهد در میدان قدرت نرم حرفی برای گفتن داشته باشد، نمیتواند از کتابخانه غافل شود.
بهعنوان یک دانشجو، احساس میکنم بازخوانی نقش کتابخانه، در واقع بازخوانی نسبت ما با دانش، حافظه و آینده است. و شاید همین بازخوانی، اولین قدم برای احیای قدرت نرم تمدنی باشد.
یادداشت از: جواد طلوع رضائیصفار، دانشجوی دکتری رشته مطالعات نظری تمدن دانشگاه باقرالعلوم(ع)
انتهای پیام/