در این گفتوگو، با دکتر زیبا کریمی، کاندیدای دکترای روانشناسی صنعتی سازمانی در دانشگاه اصفهان و مدرس دانشگاه، به سراغ چند پرسش کلیدی رفتیم تا دریابیم چگونه میتوان با تکیه بر اصول علمی و مهارتهای عملی، به نوجوانان بیاموزیم که چگونه هر روز خود را به یک سرمایهگذاری موفق تبدیل کنند و از چاه «بهانهتراشی» بگریزند.
در روزهایی که برنامه مشخص مدرسه یا دانشگاه وجود ندارد، ذهن انسان چه واکنشی نسبت به بینظمی زمانی نشان میدهد؟ چرا در تعطیلات حتی کارهای سادهتر هم سختترمیشود؟
ذهن انسان به شکل شگفتانگیزی عادتپذیر است و نظم برای او اهمیت حیاتی دارد. وقتی برای خودمان برنامهای مشخص یا هدفی تعریف نکرده باشیم، ذهن وارد حالتی میشود که در روانشناسی به آن سرگردانی ذهنی یا (Mind Wandering) گفته میشود.در این حالت، افکار پراکنده و نشخوار ذهنی افزایش پیدا میکند و ذهن به جای تمرکز بر کارهای هدفمند، مدام بین موضوعات بیارتباط پرسهمیزند. نتیجه این وضعیت، افزایش انجام کارهای بیهوده و کاهش بهرهوری است.در روزهایی که برنامه مشخص مدرسه یا دانشگاه وجود ندارد، ذهن انسان چه واکنشی نسبت به بینظمی زمانی نشان میدهد؟ چرا در تعطیلات حتی کارهای سادهتر هم سختترمیشود؟ ذهن انسان به شکل شگفتانگیزی عادتپذیر است و نظم برای او اهمیت حیاتی دارد. وقتی برای خودمان برنامهای مشخص یا هدفی تعریف نکرده باشیم، ذهن وارد حالتی میشود که در روانشناسی به آن سرگردانی ذهنی یا (Mind Wandering) گفته میشود.در این حالت، افکار پراکنده و نشخوار ذهنی افزایش پیدا میکند و ذهن به جای تمرکز بر کارهای هدفمند، مدام بین موضوعات بیارتباط پرسهمیزند. نتیجه این وضعیت، افزایش انجام کارهای بیهوده و کاهش بهرهوری است.اگر انسان ذهن خود را آموزش نداده و برای آن ساختار ذهنی مشخصی ایجاد نکرده باشد، عملا زمان را از دست میدهد و به جای هدایت ذهن، ذهن است که او را هدایت میکند. این بینظمی تدریجا به نوعی رخوت، بیهدفی و احساس گرفتار شدن در باتلاق زمان تبدیل میشود؛ جایی که فرد نه انگیزه بالا رفتن دارد و نه حتی میل حرکت به جلو.
درنتیجه، در تعطیلات، کارهای سادهتر نیز سختتر میشود؛ چون نظم روزانه و ریتم ذهنی دچار اختلال شده است. البته باید توجه داشت تعطیلات ذاتا برای استراحت هستند و نباید با تمرکز افراطی بر عملکرد، سختگیری بیمورد به خود وارد کرد اما اگر فرد هیچبرنامهای نچیده باشد، ذهن به شکل طبیعی بسیار سریع نظم خود را از دست میدهد. درست مثل قطاری که روی ریل در حال حرکت است. وقتی مسیر ریل ناگهان تغییر کند یا از هم گسیخته شود، تمام سیستم حرکتی قطار بههم میریزد. ادراک زمانی ما نیز همینطور است؛ با از دست رفتن نظم و چارچوب، ذهن نمیتواند جریان زمان را درست درک کند و احساس بیهدفی و کندی در کارها ایجاد میشود.
بعضی افراد معتقدند تعطیلات باید کاملا برای استراحت باشد و برنامهریزی با روح آزادی در تضاد است. از نظر روانشناختی این نگرش چقدر درست است و آیا بیبرنامگی واقعا «آرامشبخش» محسوب میشود؟
برای پاسخ به این سؤال، به تیپ شخصیتی افراد رجوع میکنیم. برای فردی با ساختار شخصیتی قراردادی و منظم (حتی اگر به وسواس میل کند مانند OCD)، نظم و انضباط ذاتی است و تربیت خانواده نیز بر این اساس شکل گرفته که «دو دوتا باید چهارتا شود» اما در مقابل، دسته دیگری از افراد قرار دارند که طبیعتشان منعطفتر است؛ افرادی که شاید خلاق یا دارای گرایشهای دیگر باشند و پیروی خشک از قواعد برایشان دشوار است.
ما نمیتوانیم همه نوجوانان را در یک چارچوب واحد بگنجانیم. پرسش کلیدی این است:آیا بینظمی،واقعا همیشه ضدآرامش است؟ پاسخ این است که بستگی دارد. این تضاد ظاهری میان نظم و بینظمی، در حقیقت یک «ناسازگاری» است.
اگر رویکرد ما در برنامهریزی با ساختار درونی فرد همخوانی نداشته باشد، نهتنها سودمندی او را افزایش نمیدهد بلکه به طور مستقیم «خودکارآمدی» او را زیر سؤال میبرد. دقیقا در همین نقطه است که مداخله تربیتی معنی پیدا میکند؛ زمانی که نظم، به یک حالت نابهنجار تبدیل شده و باید برای برقراری سازگاری، در آن چارهای اندیشید.
فرض کنید یک نوجوان میخواهد در تعطیلاتش هم خوش باشد و هم از کارهای شخصیاش عقب نماند، از دید شما چطور میتوان بین تفریح و مسئولیت تعادل برقرارکرد؟
تعادل میان لذت بردن از تعطیلات و برآوردهکردن تکالیف، چالشی همیشگی است. راز موفقیت در این زمینه، تغییر دیدگاه از «برنامهریزی کلان» به «اجرای خُرد» است.
راهحل سه مرحلهای برای این تعادل عبارت است از:
شکستن کوه به سنگریزه
هر هدف بزرگی باید به کوچکترین واحدهای اجرایی ممکن شکسته شود. این واحدهای کوچک باید کاملا مشخص، قابل اندازهگیری و زمانبندی شده باشد تا جایی برای ابهام باقی نماند. نوشتن این مراحل خُرد روی کاغذ یا بهکارگیری ابزارهای برنامهریزی بصری، همان نقشه راه دقیق روزانه یا ساعتیاست.
انعطافپذیری ساختاریافته
این ساختار، امکان ترکیب تفریح و تعهد را فراهم میکند. نوجوان میتواند با همین نقشهراه کوچک، هم مطالعه کند و هم از زمان استراحت خود لذت ببرد، زیرا دقیقا میداند چه زمانی باید کار کند و چه زمانی آزاد است.
تقویت ادامه مسیر
پایداری در این برنامه نیازمند سیستم پاداشدهی است. پس از اتمام موفقیتآمیز هرگام کوچک، باید تقویت فوری صورت گیرد؛ چه از سوی والدین و مربیان و چه با پاداشهای شخصی. این روش، مغز را شرطی میکند که پایان دادن به یک کار کوچک، تجربهای لذتبخش است.روش اسمارت (SMART) میتواند بسیار کمککننده باشد.
از نظر روانشناسی، مغز انسان چه ارتباطی بین حس «وقت دارم» و «باید کاری انجام بدم» میسازد؟ آیا واقعا مغز در تعطیلات به شکل متفاوتی زمان را درک میکند؟
ببینید؛ برای مدیریت زمان در تعطیلات، ابتدا باید بدانیم ما با ادراک زمان سروکار داریم، نه صرفا «درک» آن. درک یک مفهوم اولیه است اما ادراک فرآیندی پیچیدهتر است که مغز ما همه جوانب را میسنجد و یک تصویر کلیمیسازد.
چالش اصلی در ذهن ماست؛ نه در تقویم
زمانی که ما به مغز دستورالعملهای شفاف و جزئی میدهیم - به قول معروف، «کد ورودی» یا «داده مشخص» میدهیم - ذهن بسیار راحتتر میتواند با مسئولیتها کنار بیاید. در مقابل، زمانی که رویکردمان این است که «هر وقت شد انجام میدهم» یا «فردا انجام میدهم»، ذهن فرصتهای زیادی برای خریدن وقت و به تعویق انداختن کار پیدا میکند.
این تأخیرها به صورت وسوسههایی چون «ولش کن، حالا لذتش را ببر» بروز میکنند.
تنها راه مقابله با اهمالکاری، تغییر شیوه تغذیه ذهنی است. هر بار که کارها را کوچک و زمانبندی شده انجام دهیم، ذهن تأیید میکند که این روش درست است و اهمال کاری کمتر میشود.
البته، از تأثیر جمع و عادت در تعطیلات نباید غافل شد.
در دوران تعطیلات، ریسک به تعویق انداختن کارها چقدر افزایش پیدا میکند؟
ریسک به تعویق انداختن کارها، فقط به فرد محدود نمیشود؛ گاهی اوقات این رفتار مانند یک ویروس، خانواده را هم درگیر میکند. متأسفانه، برخی از والدین درک درستی از «تعطیلات تعدیلیافته» ندارند. آنها تصور میکنند اگر نامش تعطیل است، باید همهچیز خاموش شود؛ در حالی که نوجوان نه تنها باید کارهای عقبمانده را انجام دهد، بلکه باید اقدامات پیشگیرانه انجام داده و حتی به فکر درسهای آینده باشد.
متأسفانه این پیشبینی و پیشخوانی در سالهای اخیر به یک امر منسوخ تبدیل شده و کسی که درس عادیاش را هم بخواند، گاهی مورد تمسخر قرار میگیرد!. چگونه میتوان مانع شد که این گلوله برفی کوچک به یک بهمن مهیب تبدیل نگردد؟
کلید اصلی در فیلتر کردن ورودیهای ذهنی است
فرد باید اراده خود را کمی قویتر کرده و دادههایی را که از دیگران دریافت میکند فیلتر کند. نوجوانان به دلیل فشار همسالان بسیار آسیبپذیرند. راهحل این است که فرد به خود بگوید: «زندگی من نباید همیشه در قیاس با دیگران پیش برود. من باید مراقب برنامههای فردی خودم باشم.
اگر قرار باشد فقط یک «عادت کوچک» به نوجوانان معرفی کنید که با انجام روزانه آن در تعطیلات برای کل سال تحصیلیشان مفید باشد، آن عادت چه خواهد بود؟
یکی از مؤثرترین عادتهایی که نوجوان میتواند در طول سال تحصیلی بسازد، تمرکز کامل بر مشارکت فعال در کلاس درس است. این فقط به معنای شنونده صرف بودن نیست؛ بلکه باید در بحثها و پرسشها فعال بود. وقتی دانشآموز در لحظه، با دقت گوش میدهد و درگیر محتوا میشود، بخش عمدهای از یادگیری همانجا اتفاق میافتد.
اما نکته مهم اینجاست؛ دانشآموز باید بلافاصله پس از بازگشت به خانه، نیم ساعت از وقت خود را صرف مرور و بازخوانی یادداشتهایی کند که همان روز در کلاس برداشته است. این مرور کوتاه باعث میشود اطلاعات از حافظه کوتاهمدت به سمت حافظه بلندمدت حرکت کنند. اگر این کار انجام شود، اثربخشی یادگیری بهشدت بالا میرود و بخش بسیار زیادی از مطالب همان لحظه در ذهن تثبیت میشود. در نتیجه، در زمان آزمونها یا مرورهای ماهانه، انرژی و زمان بسیار کمتری لازم است.
نکته دیگر این است که؛ بسیاری از ما عادت بدی داریم که در زمان مطالعه، مدام کارهای آسان را تکرار میکنیم؛ مثلا مبحثی را که کاملا بلدیم دوباره میخوانیم، صرفا برای اینکه حس کنیم مشغول کار هستیم و حس خوبی از تسلط مصنوعی بگیریم؛ در حالیکه چالش اصلی ما در مبحث بعدی است. این یک نوع فرار رفتاری از سختی است.
راهکار این است، آنچه را که واقعا نمیدانیم یا در آن ضعف داریم، بنویسیم. باید مشخص کنیم که دقیقا کدام بخشها نیاز به تمرکز بیشتر دارند. این یادداشتبرداری دقیق، نقشه راهی است که انرژی و زمان ارزشمند فرد را از تکرارهای بیفایده دور و به سمت نقاط نیازمند تقویت هدایت میکند. این گونه، نه فقط مطالعه صورتی هدفمند پیدا میکند، بلکه روحیه فرد نیز با دیدن پیشرفت در نقاط ضعف تقویت میشود.
تعطیلات بدون برنامه هدررفتن فرصتهاست؟
یکی از مهمترین عاداتی که باید در نوجوانان نهادینه شود، حس هدفمندی در هر لحظه است. زندگی نباید صرفا مجموعهای از وظایف اجباری یا تفریحات بیبرنامه باشد. حتی اگر در یک روز هیچ کلاس درسی نباشد ــ چه در تعطیلات بین دو ترم و چه در اوقات فراغت، فرد باید بداند چگونه از 24 ساعت شبانهروز بهره ببرد.
اگر هشت ساعت را به خواب اختصاص دهیم و هشت ساعت دیگر را صرف مدرسه یا وظایف اصلی کنیم، هنوز هشت ساعت زمان باقی است. نوجوان باید بیاموزد که چگونه از این زمان باقیمانده، حداقل چهار ساعت مفید را صرف رشد شخصیت و پرورش فکری کند. این یعنی کتاب خواندن، دیدن فیلمهای باکیفیت و تأملبرانگیز یا کمک مؤثر و سازنده به خانواده. هدف این است که فرد از یک «مصرفکننده منفعل» به یک «تولیدکننده فعال» تبدیل شود.
در جامعه امروز، متأسفانه نسل جوان یاد گرفتهاند که مانند یک دستگاه خودپرداز باشند؛ منتظر دستورالعمل!
در حالیکه اگر کمی به محیط اطراف توجه کنند، خودشان میتوانند با اولویتبندی کارها، بسیار مؤثرتر عمل کنند و این مسأله آنها را از یک فرد صرفا «پذیرنده» به یک فرد «تأثیرگذار» تبدیل میکند.
جمعبندی نهایی
چالشهای سن بلوغ تا دانشگاه فراتر از محدودیتها، در جستوجوی اثرگذاری؛ برای جمعبندی کل بحث، بهویژه برای فاصله سنی 12 تا 18 سال و حتی دانشجویان که هنوز درگیر مسیر تحصیلی هستند، باید یک حقیقت اساسی را بپذیریم؛ قابلیت رشد و پیشرفت در کنار محدودیتهای زمانی و مکانی حد و مرزی ندارد.
شرط اول این است که باید «بهانهها» را کنار بگذاریم. هر فردی مسئولیت بار زندگی خود را بر دوش میکشد.
باید این نکته را باور کنیم که پیروزی، مقایسه با دیگران نیست. اگر امروز بتوانم فقط یک صفحه کتاب بخوانم، نسبت به دیروز خودم برنده شدهام؛ نه اینکه خودم را با افرادی که امکانات بیشتری در نقاط دیگر داشتهاند، مقایسه کنم.
رشد و پرورش شخصیت، تنها مرهون خانواده، مدرسه و دانشگاه نیست؛ بخش اعظم آن بهعهده خود فرد است، مخصوصا در سنی که نفوذ خانواده کمتر شده و فردمسیر زندگیاش را خودش انتخاب میکند. در این مرحله، فرد تنهاست و باید جهانبینی خود را بر این اساس بنا نهد: «من چقدر میتوانم برای دنیای خودم و دنیای بیرون، مفید و اثرگذارباشم؟» ما نباید زندگی را صرفا به یک فرآیند مصرفکننده تقلیل دهیم وگرنه سالها میگذرند و حسرت میخوریم که به خواستههایمان نرسیدهایم و در پایان انگشت اتهام را به سوی محیط و دیگران نشانه میرویم. اجازه ندهیم الگوی افراد شکستخورده، داستان زندگی ما شود.
در روزهایی که برنامه مشخص مدرسه یا دانشگاه وجود ندارد، ذهن انسان چه واکنشی نسبت به بینظمی زمانی نشان میدهد؟ چرا در تعطیلات حتی کارهای سادهتر هم سختترمیشود؟
ذهن انسان به شکل شگفتانگیزی عادتپذیر است و نظم برای او اهمیت حیاتی دارد. وقتی برای خودمان برنامهای مشخص یا هدفی تعریف نکرده باشیم، ذهن وارد حالتی میشود که در روانشناسی به آن سرگردانی ذهنی یا (Mind Wandering) گفته میشود.در این حالت، افکار پراکنده و نشخوار ذهنی افزایش پیدا میکند و ذهن به جای تمرکز بر کارهای هدفمند، مدام بین موضوعات بیارتباط پرسهمیزند. نتیجه این وضعیت، افزایش انجام کارهای بیهوده و کاهش بهرهوری است.در روزهایی که برنامه مشخص مدرسه یا دانشگاه وجود ندارد، ذهن انسان چه واکنشی نسبت به بینظمی زمانی نشان میدهد؟ چرا در تعطیلات حتی کارهای سادهتر هم سختترمیشود؟ ذهن انسان به شکل شگفتانگیزی عادتپذیر است و نظم برای او اهمیت حیاتی دارد. وقتی برای خودمان برنامهای مشخص یا هدفی تعریف نکرده باشیم، ذهن وارد حالتی میشود که در روانشناسی به آن سرگردانی ذهنی یا (Mind Wandering) گفته میشود.در این حالت، افکار پراکنده و نشخوار ذهنی افزایش پیدا میکند و ذهن به جای تمرکز بر کارهای هدفمند، مدام بین موضوعات بیارتباط پرسهمیزند. نتیجه این وضعیت، افزایش انجام کارهای بیهوده و کاهش بهرهوری است.اگر انسان ذهن خود را آموزش نداده و برای آن ساختار ذهنی مشخصی ایجاد نکرده باشد، عملا زمان را از دست میدهد و به جای هدایت ذهن، ذهن است که او را هدایت میکند. این بینظمی تدریجا به نوعی رخوت، بیهدفی و احساس گرفتار شدن در باتلاق زمان تبدیل میشود؛ جایی که فرد نه انگیزه بالا رفتن دارد و نه حتی میل حرکت به جلو.
درنتیجه، در تعطیلات، کارهای سادهتر نیز سختتر میشود؛ چون نظم روزانه و ریتم ذهنی دچار اختلال شده است. البته باید توجه داشت تعطیلات ذاتا برای استراحت هستند و نباید با تمرکز افراطی بر عملکرد، سختگیری بیمورد به خود وارد کرد اما اگر فرد هیچبرنامهای نچیده باشد، ذهن به شکل طبیعی بسیار سریع نظم خود را از دست میدهد. درست مثل قطاری که روی ریل در حال حرکت است. وقتی مسیر ریل ناگهان تغییر کند یا از هم گسیخته شود، تمام سیستم حرکتی قطار بههم میریزد. ادراک زمانی ما نیز همینطور است؛ با از دست رفتن نظم و چارچوب، ذهن نمیتواند جریان زمان را درست درک کند و احساس بیهدفی و کندی در کارها ایجاد میشود.
بعضی افراد معتقدند تعطیلات باید کاملا برای استراحت باشد و برنامهریزی با روح آزادی در تضاد است. از نظر روانشناختی این نگرش چقدر درست است و آیا بیبرنامگی واقعا «آرامشبخش» محسوب میشود؟
برای پاسخ به این سؤال، به تیپ شخصیتی افراد رجوع میکنیم. برای فردی با ساختار شخصیتی قراردادی و منظم (حتی اگر به وسواس میل کند مانند OCD)، نظم و انضباط ذاتی است و تربیت خانواده نیز بر این اساس شکل گرفته که «دو دوتا باید چهارتا شود» اما در مقابل، دسته دیگری از افراد قرار دارند که طبیعتشان منعطفتر است؛ افرادی که شاید خلاق یا دارای گرایشهای دیگر باشند و پیروی خشک از قواعد برایشان دشوار است.
ما نمیتوانیم همه نوجوانان را در یک چارچوب واحد بگنجانیم. پرسش کلیدی این است:آیا بینظمی،واقعا همیشه ضدآرامش است؟ پاسخ این است که بستگی دارد. این تضاد ظاهری میان نظم و بینظمی، در حقیقت یک «ناسازگاری» است.
اگر رویکرد ما در برنامهریزی با ساختار درونی فرد همخوانی نداشته باشد، نهتنها سودمندی او را افزایش نمیدهد بلکه به طور مستقیم «خودکارآمدی» او را زیر سؤال میبرد. دقیقا در همین نقطه است که مداخله تربیتی معنی پیدا میکند؛ زمانی که نظم، به یک حالت نابهنجار تبدیل شده و باید برای برقراری سازگاری، در آن چارهای اندیشید.
فرض کنید یک نوجوان میخواهد در تعطیلاتش هم خوش باشد و هم از کارهای شخصیاش عقب نماند، از دید شما چطور میتوان بین تفریح و مسئولیت تعادل برقرارکرد؟
تعادل میان لذت بردن از تعطیلات و برآوردهکردن تکالیف، چالشی همیشگی است. راز موفقیت در این زمینه، تغییر دیدگاه از «برنامهریزی کلان» به «اجرای خُرد» است.
راهحل سه مرحلهای برای این تعادل عبارت است از:
شکستن کوه به سنگریزه
هر هدف بزرگی باید به کوچکترین واحدهای اجرایی ممکن شکسته شود. این واحدهای کوچک باید کاملا مشخص، قابل اندازهگیری و زمانبندی شده باشد تا جایی برای ابهام باقی نماند. نوشتن این مراحل خُرد روی کاغذ یا بهکارگیری ابزارهای برنامهریزی بصری، همان نقشه راه دقیق روزانه یا ساعتیاست.
انعطافپذیری ساختاریافته
این ساختار، امکان ترکیب تفریح و تعهد را فراهم میکند. نوجوان میتواند با همین نقشهراه کوچک، هم مطالعه کند و هم از زمان استراحت خود لذت ببرد، زیرا دقیقا میداند چه زمانی باید کار کند و چه زمانی آزاد است.
تقویت ادامه مسیر
پایداری در این برنامه نیازمند سیستم پاداشدهی است. پس از اتمام موفقیتآمیز هرگام کوچک، باید تقویت فوری صورت گیرد؛ چه از سوی والدین و مربیان و چه با پاداشهای شخصی. این روش، مغز را شرطی میکند که پایان دادن به یک کار کوچک، تجربهای لذتبخش است.روش اسمارت (SMART) میتواند بسیار کمککننده باشد.
از نظر روانشناسی، مغز انسان چه ارتباطی بین حس «وقت دارم» و «باید کاری انجام بدم» میسازد؟ آیا واقعا مغز در تعطیلات به شکل متفاوتی زمان را درک میکند؟
ببینید؛ برای مدیریت زمان در تعطیلات، ابتدا باید بدانیم ما با ادراک زمان سروکار داریم، نه صرفا «درک» آن. درک یک مفهوم اولیه است اما ادراک فرآیندی پیچیدهتر است که مغز ما همه جوانب را میسنجد و یک تصویر کلیمیسازد.
چالش اصلی در ذهن ماست؛ نه در تقویم
زمانی که ما به مغز دستورالعملهای شفاف و جزئی میدهیم - به قول معروف، «کد ورودی» یا «داده مشخص» میدهیم - ذهن بسیار راحتتر میتواند با مسئولیتها کنار بیاید. در مقابل، زمانی که رویکردمان این است که «هر وقت شد انجام میدهم» یا «فردا انجام میدهم»، ذهن فرصتهای زیادی برای خریدن وقت و به تعویق انداختن کار پیدا میکند.
این تأخیرها به صورت وسوسههایی چون «ولش کن، حالا لذتش را ببر» بروز میکنند.
تنها راه مقابله با اهمالکاری، تغییر شیوه تغذیه ذهنی است. هر بار که کارها را کوچک و زمانبندی شده انجام دهیم، ذهن تأیید میکند که این روش درست است و اهمال کاری کمتر میشود.
البته، از تأثیر جمع و عادت در تعطیلات نباید غافل شد.
در دوران تعطیلات، ریسک به تعویق انداختن کارها چقدر افزایش پیدا میکند؟
ریسک به تعویق انداختن کارها، فقط به فرد محدود نمیشود؛ گاهی اوقات این رفتار مانند یک ویروس، خانواده را هم درگیر میکند. متأسفانه، برخی از والدین درک درستی از «تعطیلات تعدیلیافته» ندارند. آنها تصور میکنند اگر نامش تعطیل است، باید همهچیز خاموش شود؛ در حالی که نوجوان نه تنها باید کارهای عقبمانده را انجام دهد، بلکه باید اقدامات پیشگیرانه انجام داده و حتی به فکر درسهای آینده باشد.
متأسفانه این پیشبینی و پیشخوانی در سالهای اخیر به یک امر منسوخ تبدیل شده و کسی که درس عادیاش را هم بخواند، گاهی مورد تمسخر قرار میگیرد!. چگونه میتوان مانع شد که این گلوله برفی کوچک به یک بهمن مهیب تبدیل نگردد؟
کلید اصلی در فیلتر کردن ورودیهای ذهنی است
فرد باید اراده خود را کمی قویتر کرده و دادههایی را که از دیگران دریافت میکند فیلتر کند. نوجوانان به دلیل فشار همسالان بسیار آسیبپذیرند. راهحل این است که فرد به خود بگوید: «زندگی من نباید همیشه در قیاس با دیگران پیش برود. من باید مراقب برنامههای فردی خودم باشم.
اگر قرار باشد فقط یک «عادت کوچک» به نوجوانان معرفی کنید که با انجام روزانه آن در تعطیلات برای کل سال تحصیلیشان مفید باشد، آن عادت چه خواهد بود؟
یکی از مؤثرترین عادتهایی که نوجوان میتواند در طول سال تحصیلی بسازد، تمرکز کامل بر مشارکت فعال در کلاس درس است. این فقط به معنای شنونده صرف بودن نیست؛ بلکه باید در بحثها و پرسشها فعال بود. وقتی دانشآموز در لحظه، با دقت گوش میدهد و درگیر محتوا میشود، بخش عمدهای از یادگیری همانجا اتفاق میافتد.
اما نکته مهم اینجاست؛ دانشآموز باید بلافاصله پس از بازگشت به خانه، نیم ساعت از وقت خود را صرف مرور و بازخوانی یادداشتهایی کند که همان روز در کلاس برداشته است. این مرور کوتاه باعث میشود اطلاعات از حافظه کوتاهمدت به سمت حافظه بلندمدت حرکت کنند. اگر این کار انجام شود، اثربخشی یادگیری بهشدت بالا میرود و بخش بسیار زیادی از مطالب همان لحظه در ذهن تثبیت میشود. در نتیجه، در زمان آزمونها یا مرورهای ماهانه، انرژی و زمان بسیار کمتری لازم است.
نکته دیگر این است که؛ بسیاری از ما عادت بدی داریم که در زمان مطالعه، مدام کارهای آسان را تکرار میکنیم؛ مثلا مبحثی را که کاملا بلدیم دوباره میخوانیم، صرفا برای اینکه حس کنیم مشغول کار هستیم و حس خوبی از تسلط مصنوعی بگیریم؛ در حالیکه چالش اصلی ما در مبحث بعدی است. این یک نوع فرار رفتاری از سختی است.
راهکار این است، آنچه را که واقعا نمیدانیم یا در آن ضعف داریم، بنویسیم. باید مشخص کنیم که دقیقا کدام بخشها نیاز به تمرکز بیشتر دارند. این یادداشتبرداری دقیق، نقشه راهی است که انرژی و زمان ارزشمند فرد را از تکرارهای بیفایده دور و به سمت نقاط نیازمند تقویت هدایت میکند. این گونه، نه فقط مطالعه صورتی هدفمند پیدا میکند، بلکه روحیه فرد نیز با دیدن پیشرفت در نقاط ضعف تقویت میشود.
تعطیلات بدون برنامه هدررفتن فرصتهاست؟
یکی از مهمترین عاداتی که باید در نوجوانان نهادینه شود، حس هدفمندی در هر لحظه است. زندگی نباید صرفا مجموعهای از وظایف اجباری یا تفریحات بیبرنامه باشد. حتی اگر در یک روز هیچ کلاس درسی نباشد ــ چه در تعطیلات بین دو ترم و چه در اوقات فراغت، فرد باید بداند چگونه از 24 ساعت شبانهروز بهره ببرد.
اگر هشت ساعت را به خواب اختصاص دهیم و هشت ساعت دیگر را صرف مدرسه یا وظایف اصلی کنیم، هنوز هشت ساعت زمان باقی است. نوجوان باید بیاموزد که چگونه از این زمان باقیمانده، حداقل چهار ساعت مفید را صرف رشد شخصیت و پرورش فکری کند. این یعنی کتاب خواندن، دیدن فیلمهای باکیفیت و تأملبرانگیز یا کمک مؤثر و سازنده به خانواده. هدف این است که فرد از یک «مصرفکننده منفعل» به یک «تولیدکننده فعال» تبدیل شود.
در جامعه امروز، متأسفانه نسل جوان یاد گرفتهاند که مانند یک دستگاه خودپرداز باشند؛ منتظر دستورالعمل!
در حالیکه اگر کمی به محیط اطراف توجه کنند، خودشان میتوانند با اولویتبندی کارها، بسیار مؤثرتر عمل کنند و این مسأله آنها را از یک فرد صرفا «پذیرنده» به یک فرد «تأثیرگذار» تبدیل میکند.
جمعبندی نهایی
چالشهای سن بلوغ تا دانشگاه فراتر از محدودیتها، در جستوجوی اثرگذاری؛ برای جمعبندی کل بحث، بهویژه برای فاصله سنی 12 تا 18 سال و حتی دانشجویان که هنوز درگیر مسیر تحصیلی هستند، باید یک حقیقت اساسی را بپذیریم؛ قابلیت رشد و پیشرفت در کنار محدودیتهای زمانی و مکانی حد و مرزی ندارد.
شرط اول این است که باید «بهانهها» را کنار بگذاریم. هر فردی مسئولیت بار زندگی خود را بر دوش میکشد.
باید این نکته را باور کنیم که پیروزی، مقایسه با دیگران نیست. اگر امروز بتوانم فقط یک صفحه کتاب بخوانم، نسبت به دیروز خودم برنده شدهام؛ نه اینکه خودم را با افرادی که امکانات بیشتری در نقاط دیگر داشتهاند، مقایسه کنم.
رشد و پرورش شخصیت، تنها مرهون خانواده، مدرسه و دانشگاه نیست؛ بخش اعظم آن بهعهده خود فرد است، مخصوصا در سنی که نفوذ خانواده کمتر شده و فردمسیر زندگیاش را خودش انتخاب میکند. در این مرحله، فرد تنهاست و باید جهانبینی خود را بر این اساس بنا نهد: «من چقدر میتوانم برای دنیای خودم و دنیای بیرون، مفید و اثرگذارباشم؟» ما نباید زندگی را صرفا به یک فرآیند مصرفکننده تقلیل دهیم وگرنه سالها میگذرند و حسرت میخوریم که به خواستههایمان نرسیدهایم و در پایان انگشت اتهام را به سوی محیط و دیگران نشانه میرویم. اجازه ندهیم الگوی افراد شکستخورده، داستان زندگی ما شود.