به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، وقایع و تحولات اخیر بار دیگر مُهر تأییدی بود بر آنچه حجت الاسلام سعیدرضا عاملی چندی پیش در این رابطه طی مصاحبهای بیان داشته بود. اینکه علوم انسانی در فرآیند کارآمدسازی جمهوری اسلامی و مدل حکمرانی نقش بسزایی دارد، شکی نیست، کما این که بهطور جد معتقدیم گرههای کشور باید به دست علوم انسانی و علوم اجتماعی باز شود اما با این همه روند تحولات نشان می دهد که در این خصوص دچار اختلال و ضعف های مشهودی هستیم.
طُرفه آنکه، مباحث مرتبط با فتنه دیماه بار دیگر ثابت کرد که ما در استفاده از ظرفیتهای علوم انسانی به منظور شناسایی و اولویتبخشی به مسایل اصلی و به تبع آن، تلاش برای یافتن راهکارهایی مؤثر و عملیاتی جهت حل آن ها، هنوز اندر خمِ یک کوچهایم!
بهزعم برخی اساتید و کارشناسان، علوم انسانی در کشور با بحران ناکارآمدی روبروست تا آن جا که اینان معتقدند این بحران نه تنها در رابطه با حل مسائل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، بلکه در زمینه اثرگذاری بر نظام حکمرانی، تأثیر نامطلوب خود را برجای گذاشته و تداوم این افول به شدت نگرانکننده به نظر میرسد.
به نظر می رسد که از جمله عوامل شکل گیری چنین وضعیتی که باید تأثیر آن را در بحث صورتبندی مسایل نیز در نظر گرفت،روزمرگی برخی شخصیت های شناخته شده در عرصه علوم انسانی است و این که گویا توجه به مسایل اولویتدار جامعه، چندان برای آنها مهم و حساسیتزا نیست.
با این وجود باید دانست که فراتر از بحث صورتبندی، به منظور ایجاد تحول مطلوب در این رابطه، نیازمند دغدغهمندی در بین اصحاب فکر و فرهنگ و علم هستیم. شکی نیست که دغدغهمندی را نمیتوان به ضرب و زور بخشنامه و دستورالعمل پدید آورد چه آن که امری باطنی است که باید از درون بجوشد تا ثمرات و اثرات آن را بتوان در عرصه عمل مشاهده کرد، اما به هر حال جای این پرسش از نظام حکمرانی وجود دارد که چقدر به دغدغههای سابق توجه کرده و چه کرده برای این که اصحاب علوم انسانی و نخبگان این عرصه به سمت شناسایی و حل مسایل سوق یافته و اقلّ کنشگری را از خود نشان دهند.
از سوی دیگر و در شرایطی که جامعه ایرانی در بستر نبرد شناختی با تورم روایت مواجه است، باید به این نکته توجه داشت که نسبت علوم انسانی با این مقوله چیست؟!
طبعاً تأمل و دقتی عمیقتر و جامعتر به این مساله میتواند تبیینکنندهی نسبت علوم انسانیِ فعلی با جامعه و تحولات آن باشد که این روزها یکی از مصادیق بارزش را در ساحت اعتراضات مشاهده میکنیم. نسبت سنجی این ماجرا البته ارتباط مهمی با نوع و شیوه روایت در جنگ شناختی و ادراکی دارد که بحث تفصیلی در این باره البته مجالی فراختر می طلبد.
نکته واپسین هم اینکه؛ بازتولید فکر و اندیشه و حرکتدادن به کاروان عظیم فرهنگ، مطالبه به حقی است که از دستگاه ناظر به علوم انسانی انتظار می رود، منتهای مراتب با وجود انفعال و بی تفاوتی بخش قابل توجهی از اصحاب علوم انسانی نسبت به این قضایا و همچنین فقدان ایدهی مؤثر برای گشایش در بحرانها، نمیتوان چشم انتظار آیندهای پرامید بود، هر چند که پمپاژ یأس و نومیدی نیز در چنین اتمسفری نه به صواب است و نه مصلحت.
یادداشت از سیدمحمد مهدی موسوی
انتهای پیام/