به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، صبح هنوز کامل روشن نشده، اما زن میانسال جلوی یخچال ایستاده و با مکث به قفسه نیمه خالی نگاه میکند؛ نان مانده، یک بطری روغن که تهش پیداست و بسته کوچکی لبنیات که باید تا آخر هفته دوام بیاورد.
دفترچه خرید در دستش دیگر شبیه فهرست انتخاب نیست، بیشتر یادداشت حذفهاست. گوشت خط خورده، میوه به «اگر شد» رسیده و لبنیات سهمیه بندی شده است. این صحنه نه استثناست و نه اغراق؛ تصویری روزمره از خانه هایی که هر روز، پیش از آنکه قیمتها در بازار بالا بروند، از روی سفره پایین میآیند.
آمارهای دی ماه دقیقاً همین تصویر را روایت میکنند؛ تورم ماهانه خوراکیها به حدود ۱۴ درصد رسیده و تورم نقطه به نقطه نزدیک ۹۰ درصد است، یعنی هزینه غذا در عرض یک سال تقریباً دو برابر شده. عددها خشک و بیروحاند، اما ترجمه اجتماعی شان روشن است. شوک اقتصادی، بی واسطه به امن ترین و حساس ترین نقطه زندگی مردم خورده است؛ جایی که دیگر جایی برای عقبنشینی ندارد.
![]()
در دی ماه، آمارها فقط «عدد» نبودند؛ روایت بودند. روایتی از ضربه ای که اینبار نه به شاخص های انتزاعی اقتصاد، بلکه به ملموس ترین بخش زندگی مردم وارد شده است: غذا.
تورم نزدیک به ۹۰ درصدی خوراکیها و تورم ماهانه حدود ۱۴ درصد، بهروشنی نشان میدهد که شوک حذف ارز ترجیحی دقیقاً همان جایی فرود آمده که حاشیه امنی وجود ندارد؛ سر سفره. حذف ارز ترجیحی هر چند یک اقدام موثر و مفید و کاهش دهنده فساد بود ولی باید با تدابیر بیشتری شکل می گرفت تا به سفره مردم ضربه وارد نکند. حتی تدابیر کالا برگی هم نتوانسته است از ضربه گرانی های ناگهانی ضربه گیری کند.
وقتی هزینه تأمین غذای یک خانوار ظرف یک سال عملاً دو برابر میشود، دیگر با یک نوسان اقتصادی یا «دوره گذار» طرف نیستیم؛ این وضعیت نشانه ورود جامعه به مرحلهای از فرسایش معیشتی است که پیامدهای آن فراتر از بازار و قیمت خواهد بود.
مسئله اما فقط «سطح تورم» نیست؛ مسئله «ترکیب تورم» است. تورمی که از نان، روغن، لبنیات و گوشت آغاز میشود، مستقیماً به امنیت غذایی گره میخورد.
این کالاها لوکس نیستند، انتخابی نیستند؛ پایههای زیست روزمرهاند. افزایش قیمت آنها بهمعنای تغییر الگوی مصرف نیست، بلکه بهمعنای حذف تدریجی اقلام از سبد خانوار است. حذف گوشت، کاهش مصرف لبنیات، جایگزینی نان و کربوهیدراتهای ارزان با تغذیه متنوع؛ اینها تصمیمهای اقتصادی نیستند، واکنشهای اجباری به فشار معیشتیاند.
از منظر آسیبشناسی اجتماعی، چنین روندی زنگ خطر است. کاهش کیفیت تغذیه، مستقیماً به سلامت عمومی، رشد کودکان، بهرهوری نیروی کار و حتی مناسبات خانوادگی ضربه میزند.
فقر غذایی، برخلاف فقر درآمدی، معمولاً دیرتر دیده میشود اما عمیقتر اثر میگذارد؛ آثارش در بدن، ذهن و آینده نسل بعدی رسوب میکند.در این میان، سیاستگذار اگر همچنان با زبان «میانگینها» و «شاخصها» سخن بگوید، صورت مسئله را از دست داده است.
تورم خوراکی ها یک متغیر اقتصادی خنثی نیست؛ یک بحران اجتماعی،معیشتی است. بحرانی که اگر فقط با ابزارهای پولی و بدون طراحی نظام جبرانی هدفمند، پایدار و قابل اعتماد پاسخ داده شود، به بیاعتمادی و احساس رهاشدگی دامن می زند.
واقعیت این است که جامعه تاب شوک های پی در پی را ندارد. هر شوک جدید، نه از نقطه صفر، بلکه از دل یک فرسایش انباشته آغاز میشود. وقتی سفره کوچک میشود، پیامد آن فقط گرسنگی نیست؛ احساس بی عدالتی، خشم خاموش و گسست اجتماعی نیز همزمان رشد میکند. اینجاست که اقتصاد از حوزه عدد و نمودار خارج میشود و به مسئلهای سیاسی و اجتماعی بدل می شود.
تورم ۹۰ درصدی خوراکیها را نمیتوان با توصیه به «صبر» یا «اصلاح الگوی مصرف» پاسخ داد. این آمار، یک هشدار جدی است. اگر سیاستهای اقتصادی بدون درک حساسیت معیشت مردم ادامه یابد، هزینهها فقط روی کاغذ نخواهد بود؛ در زندگی روزمره، سلامت اجتماعی و آینده جامعه پرداخت خواهد شد.
و اما ، شب که میرسد، صدای قاشق ها آرامتر از همیشه است. سفره ها کوچکتر شدهاند و لبخندها محتاطتر. تورم فقط عدد روی کاغذ نیست؛ در خانه ها، در کنار میزها، ملموس و نفسگیر است. هر وعده غذایی، یادآور فشار روزانه و انتخاب های سخت است؛ و همین روزمرگی خسته کننده، بی آنکه کسی فریاد بزند، هشدار میدهد که معیشت مردم زیر سایه اعداد اقتصادی، در حال فرسایش است.