به گزارش شهرآرانیوز؛ حرفش همه جا هست. بزرگ و کوچک در مورد آن صحبت میکنند؛ از بازاریهای قَدر که به قول خیلی ها، بارشان را بستهاند و باید خیالشان آسوده باشد تا کارمندهای سادهای که حساب وکتاب زندگی شان را روی حقوق اول ماه چیدهاند. نگرانی درباره تورم و افزایش قیمتها هر روز بیشتر از قبل میشود.
مباحثه مسافرهای تاکسی، افراد منتظر در صف نانوایی و گپ وگفت میهمانیهای خانوادگی که روی محور ناتوانی در خرید مایحتاج اولیه میچرخد، نشان از یک گزاره دارد: «اینکه دخل وخرج خیلی از خانوادههای ایرانی باهم نمیخواند.» البته آمار هم گواه روشنی است.
مرکز پژوهشهای مجلس در گزارشی اعلام کرده است نرخ فقر در ایران و در یک دهه اخیر، از ۱۹درصد به بیش از ۳۰ درصد افزایش یافته است! این را بگذارید کنار دادههای مرکز آمار که به تازگی اعلام شده و درآمد یک خانواده شهری ساکن خراسان رضوی را در سال گذشته، ۲۱میلیون و۶۳۵هزار تومان اعلام کرده است.
برآورد این گزارش از هزینه این خانواده، ۱۶میلیون و۹۹۱هزار تومان است؛ ارقامی که البته به آنها نقد وارد است؛ چون اگر افراد خانوار را سه نفر درنظر بگیریم، پارسال حداقل حقوق یک کارگر ۱۱ میلیون تومان بوده و با استناد به این گزارش، حدود ۱۷ میلیون تومان هم هزینه داشته و این یعنی حدود ۶ میلیون تومان کسری در هر ماه؛ همین آماروارقام ساده سبب شده است بسیاری از مردم ناچار شوند بخشی از امور زندگی و معیشت خود را با قسط و قرض جفت وجور کنند؛ موضوعی که البته فشارهای روانی هم برایشان کم ندارد؛ برای همین لابه لای افراد جامعه گشتیم. آنها از دغدغهها و نگرانیهای خود گفتند و تحلیلگران اقتصادی و اجتماعی نیز از تبعات چیزی که برخی آن را پدیده «زندگی قرضی» میخوانند.
خرید تخم مرغ و سیب زمینی با حساب دفتری
هویج و سیب زمینی برداشته است. دقیقا تعدادشان مشخص است و شمرده میشود. به نظر نمیرسد که روی هم پنج، شش تا بیشتر شود. مغازه شلوغ نیست. زن جوان عقب ایستاده است. پیداست که برای حرف زدن خجالت میکشد. هنوز عدد روی ترازوی دیجیتال مشخص نشده است که میگوید: «حاج آقا! این را هم بنویس به حساب؛ ان شاءا... اول ماه تسویه میکنیم!» مرد فروشنده که انگار به شنیدن این عبارت عادت دارد، میگوید: برو آبجی، به سلامت!
صبر میکنم تا زن جوان از مغازه بیرون برود و سر صحبت را با فروشنده باز میکنم. او دفتر پربرگی را ورق میزند و میگوید: با اینکه حساب دفتری برایمان نمیصرفد، دلم نمیآید به کسی جواب رد بدهم. غالب این اسمهایی که می بینید، همسایگان همین اطراف هستند. میدانم که بیشترشان با درآمد کارگری، روزگار میگذرانند. البته اگر دقت کنید، میبینید که ما غیر از سیب زمینی، پیاز، گوجه و چند قلم دیگر که جزو صیفی جات اصلی هستند، کالای دیگری نداریم. فصل سرماخوردگی است، اما لیموشیرین آوردیم و خراب شد؛ چون کسی توان خریدش را ندارد.
در سوپری محل هم وضع به همین شکل است. سوپری مجتبی پورصادق به خاطر منصف بودنش، همیشه خدا شلوغ است. این بار مرد سن وسال داری مقابل پیشخوان ایستاده است و پنج تا تخم مرغ میخواهد. فروشنده، قیمت را که حساب میکند، مرد از او میخواهد یکی از تخم مرغها را بردارد و حساب کند ببیند تا حالا چقدر بدهکار است.
فروشنده به او یادآوری میکند که بدهی اش، بیشتر از ۶ میلیون تومان شده است و باید زودتر تسویه حساب کند. مرد متعجب میپرسد: یک بسته پنیر و یک قالب صابون و یک جعبه رشته آش با این چند تا تخم مرغ، ۶ میلیون شد؟ صدای فروشنده توی گوشم زنگ میزند: «فقط یک قلم پاکت چایی، قیمتش ۵۰۰ هزار تومان است.» مرد تازه به خاطر میآورد که چند روز قبل، میهمان داشتند و چای هم برای دم کردن نداشتند.
شرمنده از قرض گرفتن
میگوید: «درآمدم به ۳۰ میلیون تومان نمیرسد، حتی وقتی که بکوب و یک نفس کار میکنم. تازه استهلاک ماشین و پول بنزین را حساب نکردم. چهار فرزند قدونیم قد با کلی مخارج جانبی دارم. این مبلغ را تقسیم بر افراد شش نفره خانواده مان بکنید. اجاره خانه از قلم افتاد؛ البته گلبهار زندگی میکنم.» خنده تلخی چاشنی حرف هایش میکند و بعد از گفتن این جملات، دنده را جامی اندازد.
اینها درددل مرد جوانی است که به گفته خودش، خانواده اش خیلی زود برایش آستین بالا زدند و او هم نه نگفته است و حالا عیال وار است. دوباره میخندد و میگوید: «ازدواجی بودم.» با تاکسی اینترنتی کار میکند. به نظر میآید مشکلات را خیلی جدی نمیگیرد. میگوید: ۶ صبح که از خانه بیرون میزنم، بچهها خوابند و شب هم که میرسم خانه، همین طور. زندگی خیلی سخت شده است و چند ماه گذشته مدام قرض گرفتم؛ البته از پدرم. ولی حس شرمندگی اش را دارم.
بلند شدن صدای ترمز یعنی اینکه به مقصد رسیدهایم و وقت پیاده شدن است. از آن دست افراد خوش بین و امیدوار است و میگوید: اگر شما هم حقوق ماهیانه تان تا نیمه آن نمیرسد، تنها کاری که میتوانید بکنید، این است که مثل ما لبخند بزنید و امیدوار باشید!
قرض گرفتن در نقطه صفر زندگی
زندگی مشترک مرتضی و نوعروسش، تازه شروع شده است. حسابش را دقیق دارد: «دو ماه و یک روز و... البته با کلی قرض و قسط و وام و...» میگوید: وضع به جایی رسیده که جوانانی که میخواهند زندگی را از صفر شروع کنند، از همان اول، همه چیز را بر مبنای قرض گرفتن میگذارند. شما فکر کنید زندگی قرضی روی ذهن و روان تازه عروس و تازه داماد چه تأثیری میگذارد؟
لذتی از شروع زندگی شان نمیبرند و هر روز باید به فکر حساب وکتاب و جمع وتفریق باشند؛ همان برنامهای که ما هر روز با همسرم داریم و گیج ومنگ به جایی نمیرسیم و همه چیز را به خدا میسپاریم. برآیند این ذهن نامغشوش بر کل جامعه تأثیر میگذارد. اولین اتفاق فاجعه آمیز این است که جوان، تمام مدت به مهاجرت از وطن فکر میکند تا به خیال خود در کشورهای دیگر وضعیت بهتری داشته باشد.
وقتی قرض گرفتن، همه گیر میشود!
رفاقتش با دانشجویان، زبانزد است. قطعا آدمهای زیادی مثل این استاد دانشگاه هستند؛ گوش شنوا دارند. تعریف میکند: جدا از دانشجویان، جوانان زیادی سراغ من میآیند و درددل میکنند و گلایه دارند از شرایط اقتصادی فعلی؛ از اینکه برای شهریه دانشگاهشان هم ماندهاند و همان را هم قسطی پرداخت میکنند؛ از اینکه دوست دارند ازدواج کنند ولی توان تأمین هزینههای زندگی را حتی برای دو نفر ندارند.
میداند که گفتن برخی حرفها شعار است، اما لازم میداند آنها را تکرار کند: «اینکه مسئولان دولتی از ابزارهای مدیریتی و نظارتی خود کمک
بگیرند تا مشکلات اقتصادی برای مردم، بحران نیافریند.» او ادامه میدهد: برای جوانی که میخواهد ازدواج کند، برای جوانی که قرار است خرج زندگی را تأمین کند، خیلی مهم است که از این بحران به سلامت عبور کند؛ چون مرد خانه است و قرار است خرج خوردوخوراک و آب و برق و گاز و... را بدهد. اما اطلاعات و خبرهایی که از اطراف شنیده میشود، فضای امیدوارکنندهای را برای آنها ترسیم نمیکند. بعد، از کاهش آمار ازدواج میگویند.»
او حرف هایش را خلاصه میکند و میگوید: متأسفانه خیلیها را سراغ دارم که زندگی شان روی قرض گرفتن میچرخد، درحالی که این قرضها آشفتگی روانی به دنبال دارد و ممکن است ناهنجاریهای دیگر را هم درپی داشته باشد.
امان از اقتصاد بیمار!
دکتر علی عقیلی به عنوان یک کارشناس اقتصادی در این حوزه حرف میزند و تأکید میکند: هزار جور آفت، در انتظار کشوری است که اقتصاد بیمار دارد.
بدون تعارف و شفاف حرف میزند: «سلامت در حوزه اقتصاد، خیلی از تنشها را در جامعه کم میکند؛ اصلا معجزه میکند. ببینید، عامل اصلی آشوبها در اتفاقات اخیر، جریانهای اقتصادی است که علت آن هنوز برطرف نشده است. با خودمان روراست باشیم و قبول کنیم که خوابیدن شورش، موقتی است.
اگر این آفت برطرف نشود، فرداروز همین آدمی که هزینه تأمین معیشت و نان شبش را ندارد، دوباره به کف خیابان کشانده میشود. در روایات داریم از دری که فقر وارد شود، از در دیگر ایمان خارج میشود. نمیگویم متولیان دستگاه قضایی و حاکمیت به فکر محاکمه اغتشاشگران و برقراری امنیت نباشند، اما بازنگری اساسی در حوزه اقتصاد باید اولویت اولشان باشد.»
او ادامه میدهد: اقتصاد یک علم است و این دانش و تخصص را همه ندارند. وقتی ما به مسائل جامعه به صورت علمی نگاه نمیکنیم، نتیجه اش میشود موج سواری عدهای سوءاستفاده گر که از وضعیت بحرانی به نفع خود استفاده میکنند و به دنبال آن، ایجاد خسارتهای کلان و باورنکردنی که اغتشاشگران، علت آن بودهاند.
عقیلی تأکید میکند: قرض گرفتن، باطن بدی ندارد و از همان گذشتههای دور، برخی افراد به کسانی که اعتبار مالی و اجتماعی داشتند، امید میبستند و قرض میگرفتند. اصلا در نظام سرمایه داری، این رویه به عنوان یک برنامه اجرا میشود؛ براساس آن، افراد باتوجه به اعتبار و خوش حسابی، میتوانند به خرید بروند و وجه آن را در بازه زمانی مشخص پرداخت کنند.
اما مشکلی که ایجاد و روزبه روز هم تشدید شده، این است که بین درآمدها و هزینه ها، ناترازی وجود دارد و متأسفانه این مشکل آن قدر همه گیر شده است که دیگر نمیتوان گفت به فرض، این مشکلات دهکهای یکم تا هفتم را شامل میشود. در اجتماع امروز و با سند، میتوانم نمونهای بیاورم که حتی وضعیت کارخانه دار ما هم به همین صورت است و برای پرداخت حق الزحمه نیروهای خود باید قرض بگیرد.
کارشناس اقتصادی کشورمان ادامه میدهد: بماند که ما شاهد صحنههای متأثرکنندهای هستیم. چند روز قبل برای خرید به فروشگاه فرهنگیان رفته بودم. روی یکی از اقلام، جمله تکان دهندهای نوشته بود؛ من در مورد روغن مایع حرف میزنم. عبارت درج شده «امکان خرید قسطی» بر روی این کالا درظاهر چند کلمه ساده است که کنار هم نشسته، ولی درواقع تکان دهنده است.
ما شرافت و کرامت آموزگاران یک مملکت را به کجا رساندهایم؟ قیمت یک بطری روغن که تا سال گذشته ۵۰هزار تومان بود، الان چندبرابر شده است. این موضوع را به اقلام دیگر هم تعمیم دهید؛ وقتی ما به مسائل و مشکلات جامعه به صورت علمی و دانش بنیان نگاه نمیکنیم، همین اتفاق میافتد.
عقیلی تأکید میکند: تقسیم بندی مردم به دهکها و خوشههای مختلف و تحت عنوان کم درآمد تا دهکهای بالا، داستان ایجاد کرده است. در دنیای مدرن و مبتنی بر اقتصاد پیشرفته، نمیتوان با یارانه دادن و کالابرگ دادن، اقتصاد را به سوی پیشرفت برد و رونق و رقابت اقتصادی ایجاد کرد. باید نیروی جوان و متخصص و زبده برای اقتصاد ما برنامه ریزی کنند و فقط تزریق این خون تازه در رگهای اجتماع، میتواند حال دیگران را خوب کند.
ارتباط ناتوانی اقتصادی و امنیت اجتماعی
دکتر حامد بخشی به عنوان یک پژوهشگر اجتماعی نیز موضوع را از زبان خود تحلیل میکند و میگوید: زندگیهای امروز، این رویه را باب کرده است که افراد جامعه براساس زندگی قرضی روزگار بگذرانند و این، نشان دهنده چالشهای اقتصادی عمیق در جامعه است.
او ادعا میکند: تعداد افرادی که درآمد ناکافی دارند، کم نیست؛ کسانی که قادر به تأمین نیازهای اولیه زندگی شان نیستند. این مسئله در ایران به دلیل تورم سنگین و نداشتن امکان پس انداز برای خریدهای ضروری، به یک موضوع عادی و روزمره تبدیل شده است و برای افرادی که درآمد محدودی دارند، به چالشی بزرگ. آنها معمولا برای تأمین مایحتاج زندگی به قرض گرفتن روی میآورند و این وضعیت میتواند به یک چرخه معیوب تبدیل شود؛ به این معنی که قرض نه تنها در یک ماه، بلکه در ماههای بعدی هم، پیش میآید و فشار اقتصادی را بیشتر میکند.
بخشی ادامه میدهد: با گسترش این وضعیت، افراد ناچار به انتخابهای دشواری میشوند و باید تصمیمهای سخت تری بگیرند؛ یا هزینهها را کم کنند یا از کیفیت کالاهایی که خریداری میشود بکاهند، به خرید کالاهای نازل تری روی آورند. این انتخاب نه تنها به نفع فرد نیست، بلکه میتواند به بن بستهای شدید و عواقب ناخوشایند تبدیل شود.
پژوهشگر اجتماعی کشورمان میگوید: تخریب روابط فردی و اجتماعی، یکی از آثار مهم اجتماعی آن است؛ اینکه افراد به دلیل ناتوانی در پرداخت بدهی و قرض ها، ممکن است دچار اضطراب و خشم شوند و این احساسات منفی درنهایت میتواند به بروز رفتارهای نادرست اجتماعی مثل دزدی و سرقت منجر شود و ناآرامیها و شورشها را دامن بزند و درکل به کاهش امنیت اجتماعی بینجامد.
تبعات روحی یک زندگی قرضی
دکتر مرتضی روحانی، هم از منظر یک روانشناس، درباره تبعات این موضوع میگوید: تأثیرات روانی و اجتماعی زندگی قرضی، بیشتر از جنبه مالی آن است. احساس استرس و اضطراب از نخستین تبعاتی است که قرض گرفتن بهدنبال دارد. فکر کردن به قرض و بدهی، تجربهای مثل فشارخون بالا برای جسم است.
او ادامه میدهد: علاوهبر این، وقتی فرد احساس کند که مهار مسائل مالی از دستش خارج شده است، حس ضعف و ناتوانی بهسراغش میآید و این احساس در درازمدت به افسردگی میانجامد، به اعتمادبهنفس افراد هم ضربه میزند.
بهگفته روحانی، مشکلات مالی و اضطراب ناشی از آن در اولین مرحله، میتواند به روابط با همسر و فرزندان آسیب بزند. درحقیقت وقتی فرد ناامید و شرمگین باشد، توانایی ارتباط مؤثر با دیگران را هم از دست میدهد. فردی که زیر بار قرض قرار گرفته، ممکن است از فعالیتهای اجتماعی دوری کند و خود را از جمع دور نگه دارد و این خود، باعث انزوا و محدود شدن شبکههای حمایتی فرد میشود.
روانشناس کشورمان یادآوری میکند: احساس نارضایتی جوانانی که رشد زندگیشان به تعویق افتاده است، سبب بروز بیماری اعصاب و روان و کاهش انرژی روانیشان میشود و این روند، آنها را دچار فرسودگی شغلی و حتی افت عملکرد میکند. درنتیجه همه اینها، جامعه شادی نخواهیم داشت.
البته روحانی معتقد است که در همین وضعیت بهاصطلاح سخت و بحرانی هم میتوان تاحدی در حوزه مالی موفق بود. او چند راهکار هم پیشنهاد میدهد و بلافاصله از ویژگیهای خاص روانشناختی افرادی نام میبرد که کسبوکارشان رونق دارد. «نقطهزنی و هدفمندی»، اولین راهکاری است که او پیشنهاد میکند و در توضیح آن، خیلی خلاصه میگوید: افرادی که استعداد خود را شناسایی و روی قوت آن کار کردهاند و هدفمند هستند، محال است در همین اجتماع نتوانند درآمدزایی کنند؛ فرقی نمیکند یک مکانیک و آرایشگر باشند یا پزشک و... به اینها حس تعهد و مسئولیتپذیری را هم اضافه کنید.
بهجرئت میتوانم بگویم خیلی از مدیران بهدنبال نیروهای کارآمد و زبده و هدفمند و مسئولیتپذیر هستند. ارتباط مؤثر، یکی دیگر از کلیدهای موفقیت است. افرادی که این مهارت را دارند، میتوانند در موقعیتهای اجتماعی و حرفهای، بهتر عمل کنند. همه این راهحلها را برای خروج از وضعیت گفتم؛ اینکه تمرکز بر مهارتهای ارتباطی و هدفمندی و مدیریت مالی، ضروری است.
او البته تأکید میکند: زندگی کردن زیر بار قرض و قسط، نهتنها مکانیسمهای اقتصادی، بلکه بنیادهای اجتماعی را نیز تحتتأثیر قرار میدهد و آسیبهای روحی را نیز بههمراه دارد.