در این گفتوگو پای صحبت جانباز دفاع مقدس، احسان جهانبخش نشستهایم؛ گفتوگویی صمیمی درباره ایمان راسخ، نقش خانواده، سازگاری با شرایط سخت و تجربیات زندگی که او را به انسان والاتری تبدیل کرده است. این جانباز ۵۷ساله از تأثیر بیبدیل حضرت ابوالفضل(ع) در زندگیاش میگوید، از همسری که ستون استوار زندگیاش بوده و از فرزندانی که دلیل ادامه مسیر و امید به آیندهاش هستند. او در این مصاحبه درباره اعضای خانوادهاش، از صمیم دل و با زیباترین و بهترین واژهها سخن میگوید تا ثابت کند در کنار دوست داشتن وطن، عاشق خانواده خود است. او حضور و فعالیت در کنار شهدای والامقام همچون حاج قاسم سلیمانی، حسین همدانی، امیرعلی حاجیزاده، حسین سلامی، محمد باقری، مرتضی آوینی و حسن محقق را درک کرده است و آرزوی پیوستن به آنها را دارد. حاج احسان معتقد است اگر جبهه و جنگ و مفاهیم والا و ارزشمند آن نبود، جای بسیاری از زیباترین لحظات زندگی و والاترین معانی زندگانی خالی میماند.
لطفا خودتان را معرفی کنید و درباره زمان و چگونگی جانبازی، تحصیلات و ازدواجتان بگویید.
متولد سال۱۳۴۷ هستم. تحصیلاتم در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد در رشته مدیریت صنعتی بوده و مدرک دکترای DBA دارم. اسفندماه سال ۶۵ وقتی هفده هجده ساله بودم در شلمچه در عملیات تکمیلی کربلای ۵ بر اثر اصابت ترکش مجروح شدم که منجر به قطع پای چپم شد. بعد از دوران جنگ، ادامه تحصیل دادم و وارد فعالیتهای اجتماعی شدم. در سال ۷۶ وقتی ۲۹سال بودم ازدواج کردم و دارای دو فرزند به نامهای حسینآقا و ضحی خانم هستم. حسینجان لیسانس مهندسی صنایع از دانشگاه تهران دارد و ضحی خانم کلاس هشتم است.
اگر بخواهید از تأثیر واقعه کربلا و بهویژه حضرت ابوالفضل(ع) بر زندگیتان بگویید از کجا شروع میکنید؟
من در یک خانواده مذهبی متولد شدم و به قول معروف بچه هیأتی بودم و با پدر و مادرم به هیأت میرفتم. بنابراین از کودکی در بافت فرهنگی و هیأتی حضور داشتم و با مفاهیم دینی، مذهبی و عاشورایی همراه با ارادت خاص به اباعبدالله الحسین(ع) و حضرت ابوالفضل(ع) رشد کردم. همین باعث شد در انقلاب و در سالهای دفاع مقدس آماده ایفای نقش و دفاع از کشور و انقلاب باشیم و بسیج، مساجد، تکایا و حسینیهها همیشه پایگاه فعالیتهای فرهنگی، اجتماعی و انقلابی ما بوده و هستند. اگر بخواهم بگویم چه چیزی باعث شد در لحظات سخت به ایستادگی ادامه دهم، باید بگویم این ریشه در همان مفهومی دارد که از کودکی درباره کربلا و الگوهای بینظیر واقعه کربلا یعنی امام حسین(ع) و حضرت ابوالفضل(ع) یاد گرفتم. حضرت ابوالفضل برای من فقط یک شخصیت تاریخی نیست بلکه یک الگوی زنده و یک نمونه بینظیر از فداکاری است.معتقدم خط سرخ شهادت اباعبدالله الحسین(ع) به انسانها آزادگی و کفرستیزی و استکبارستیزی میآموزد. ما خودمان را سرباز کوچکی در مکتب بزرگ حضرت ابوالفضل(ع) میدانیم. به اعتقاد من اگر جبهه و جنگ و مفاهیم والا و ارزشمند آن نبود، جای بسیاری از زیباترین لحظات زندگی و والاترین معانی زندگی خالی میماند.
نکته دیگری که لازم میدانم به آن اشاره کنم این است که در خانه پدری همیشه قرآن میخواندیم. اعضای خانه قاری قرآن و اهل قرآن بودند. اکنون نیز همان مسیر را با همسر و فرزندانم ادامه میدهیم.
بعد از جانبازی، زندگی شما چه تغییراتی کرد و خانواده چه نقشی در ادامه مسیر داشت؟
بههرحال وقتی یک نوجوان ۱۸-۱۷ ساله عضوی از بدن خود را از دست بدهد، یک ضربه سنگینی به روح و روان او (علاوه برجسم) وارد میشود. قطعا زمان لازم است تا چنین نوجوان و جوانی بتواند خودش را بهدرستی پیدا کند. من در ابتدای جانبازی بهخاطر قطعشدن پای چپ، شرایط سختی در اجتماع داشتم و بخشی از جامعه من را با چنین شرایطی پذیرا نبودند و بعضا شاهد رفتارهای نامناسب و ناشایست بودم. همچنین برای امور درمانی مثل عمل جراحی،تهیه دارو و پروتز، مشکلات خاص خودم را داشتم.آرامآرام به این نتیجه رسیدم که باید در جامعه حضور داشته باشم، درس بخوانم و پیشرفت کنم. وقتی تصمیم به ازدواج و تشکیل زندگی گرفتم، مواردی بود که پذیرای من نبودند و بهخاطر شرایط قطع عضو، نداشتن تحصیلات و شغل، پاسخ منفی میشنیدم. واقعیت این است که لزوما همه مردم با چنین شرایطی کنار نمیآیند و من در دوران جوانی، این را تجربه کردم.به این نتیجه رسیدم که امثال من برای خواستگاری باید به خانواده معظم شهدا مراجعه کنیم، چراکه آنها بیشتر با مفاهیم و معیارهای انقلابی و ارزشهای جبهه و جنگ آشنا بودند و هستند و شرایط جسمی من و امثال من، معمولا توسط خانواده شهدا، جانبازان و ایثارگران پذیرفته و درک میشود.یکی از دوستان جانباز من، دوست عزیزی داشت که به شهادت رسید. این دوست جانباز، من را به همین خانواده شهید معرفی کرد که اتفاقا یک خانواده مذهبی و اهل یزد بودند و مفاهیم ایثار، جانبازی و شهادت برای آنها ارزشمند بود و هست. خداراشکر این خانواده، بنده را با شرایطی که داشتم پذیرفتند و من این افتخار را داشتم و دارم که با یک خواهر شهید (شهید والامقام علیرضا ابوطالبی که در عملیات والفجر۸ به شهادت رسیده بود) زندگی مشترک خود را تشکیل دهم.
شما و همسرتان در زمینه تربیت فرزندان، بر چه موارد و مفاهیمی تاکید داشتهاید و کدام آموزهها را مدنظر قرار دادید؟
درباره سبک زندگیمان، اگر خودستایی نباشد، باید اشاره کنم که سبک زندگی ما قرآنی، دینی و مذهبی است. همسر من بسیار با قرآن مانوس و در حفظ قرآن فعال است. فرزندان من نیز با قرآن مانوس هستند و علاوه بر قرائت، به حفظ قرآن توجه دارند. خانوادهام اهل مسجد و هیات و فعالیتهای فرهنگی و مذهبی هستند. پسرم حسین، هم در دوران دبیرستان هم در دوران دانشگاه، حضور فعالی در هیاتهای مذهبی داشت و دارد و اکنون همراه با دوستانش در هیاتها و آئینهای مذهبی در مشهد، قم، کربلا و نجف حضور مییابند تا به زائران و حاضران در مراسمات خدمت کنند. ما ثمرات و برکات این سبک زندگی را دیدهایم، چراکه برای سعادت بشر و جلوگیری از انحرافات، راهی غیر از این نیست.
در لحظات سخت پس از مجروحیت، چه دیدگاه یا خاطرهای از دفاعمقدس (یا شخصیتهای مذهبی مورد احترام) به شما امید و انگیزه برای ادامه زندگی داد؟
من در دوران مختلف زندگی، سختیها ومشکلات بسیاری را پشت سر گذاشتهام و با بیمهریها و حتی بعضا با بیاحترامی مواجه شدهام. برخی افراد در مواقعی با من وارد مقابله و تنش شدهاند. خداراشکر با تحمل و صبر، بهیاری و عنایت خداوند، شهدا و اهلبیت(ع)، از همه این مراحل و موارد عبور کردم. من وخانوادهام عاشق ولایت و عاشق امام خمینی(ره) و امام خامنهای هستیم. همچنین شخصیتهایی که در زمان جبهه و جنگ در کنار ما حضور داشتند و آنها را از نزدیک درک کردیم، تاثیر بسیاری در ایجاد امید و انگیزه در من داشته و دارند. بسیاری از آن عزیزان به شهادت رسیدهاند اما چراغ راه را برای ما در مسیر زندگی، روشن نگه داشتهاند. چه شهدایی که از نزدیک افتخار همراهی با آنها را نداشتهایم، همچون شهید متوسلیان، شهید همت، شهید باکری، شهید خرازی و شهید چمران و چه فرماندهانی که آنها را درک کردیم و افتخار حضور در کنار آنها را داشتهایم و با آنها زندگی کردهایم، شهدایی همچون حاجقاسم سلیمانی، حاجحسین همدانی، آقامرتضی آوینی، حاجحسن محقق، سردار حاجیزاده، سردار سلامی، سردار باقری و دیگر شهدایی که شانهبهشانه آنها حضور داشتیم و مانوس بودیم، همواره به من امید و انگیزه دادهاند و آرزوی من این است که به آنها برسم.
در دوران مختلف زندگی چطور بین محدودیتهای جسمی و آرامش روحی تعادل ایجاد کردید تا آرامش اعضای خانوادهتان نیز حفظ شود؟
لازم است توضیح بدهم که من هم قطع عضو بودم، هم اینکه شیمیایی بودم و موجگرفتگی داشتم. بنابراین نگران بودم که خدایناکرده موفق به ایفای نقش پدری در خانواده نشوم یا اینکه از کوره دربروم، فریاد بزنم و فرزندانم را تنبیه کنم. این نگرانی در اوایل ازدواج در من وجود داشت. بنابراین از خدای متعال کمک گرفتم و با عنایت و یاری او، درگیر آن شرایطی که نگران بودم، نشدم. آنچه به من کمک کرد تا بتوانم نقش همسری و پدری را بدون مشکل در خانواده ایفا کنم، «معنویت» بود. توکل به خدا، انس با قرآن و توسل به اهل بیت(علیهمالسلام) باعث شد که از آن مرحله سخت که پر از دغدغه و نگرانی بود، به سلامت و بدون مشکل عبور کنم. فعالیتها و امور فرهنگی، اجتماعی و انقلابی همچون حضور در مسجد، زیارت خانه خدا، زیارت قبور شهدا، سفرهای مشهد و کربلا، حضور مداوم و منظم در سفرهای راهیان نور همراه با اعضای خانواده و مواردی از این قبیل تأثیر بسزایی در سازگاری من با شرایط جدید پس از جانبازی داشت.به نظرم مهمترین عاملی که به من کمک کرد که بتوانم در نقش همسری و پدری بهخوبی ایفای نقش کنم و خانوادهام استحکام و قوام داشته باشد، انس با قرآن و اهلبیت(ع) بود. من بعد از جانبازی، به مرور وارد مراحلی شدم که توانستم فعالیتهای اجتماعی را از سر بگیرم و خودم را پیدا کنم. هم درس میخواندم، تدریس داشتم، در جلسات قرآن و اخلاق حضور مییافتم و در جلسات اساتید اخلاق و «حضرات آیات مجتهدی، حقشناس، تهرانی، جوادیآملی، مظاهری، ضیاءآبادی، خوشوقت و...» شرکت میکردم. همچنین بارها در حسینیه امام خمینی(ره) در محضر رهبر عزیزمان حضور یافتهام و ایشان را از نزدیک دیدهام که این موضوع بسیار در ایجاد و تقویت روحیه، انگیزه و امید در من مؤثر بوده است. همچنین پرداختن به ورزش متناسب با شرایط جسمی، به من بسیار کمک کرد.
به بحث ورزش اشاره کردید. کدام فعالیتهای ورزشی را برای خودتان تعریف کردید؟
من در حوزه ورزشی تا سطح قهرمانی در استان پیش رفتم و در سطح کشوری نیز حضور داشتم. شاید باورپذیر نباشد اما من در رشته دو و میدانی فعالیت داشتم و حتی کوهنوردی میکردم. همچنین سالهای سال در زمینه پرتاب نیزه، وزنه و دیسک، وزنهبرداری جانبازان و تیراندازی سبک و سنگین فعالیت داشتم و عناوینی را در سطح استانی و ملی کسب کردم.
در این فرصت به جوانان و بهویژه به جانبازان و معلولان توصیه میکنم که به ورزش توجه داشته باشند چون عامل بسیار مؤثری در بهبود شرایط جسمی و روحی، عبور از محدودیتهای ذهنی و شکوفایی توانمندیها دارد.
چطور اعتماد به نفس و ارتباط اجتماعی خودتان را در شرایط خاص جسمانی حفظ کردهاید؟
جامعه گاهی ناخواسته آدم را میشکند. برخی نگاههای نامناسب و تصورات اشتباه، سخت است. اوایل اذیت میشدم اما بعد تصمیم گرفتم خود را پنهان نکنم. من جانبازم، این بخشی از هویت من است که برای آن ارزش و احترام قائل هستم و البته افراد بسیاری در این جامعه هستند که برای مفاهیم جبهه و جنگ و ارزشهای انقلابی احترام قائلند و این باعث دلگرمی و امید است.من در کنار فعالیتهای علمی و آموزشی، سعی میکنم در سفرهای جهادی، فعالیتهای اجتماعی، دینی، فرهنگی و ورزشی شرکت کنم، با دوستانم وقت بگذرانم و در امور جامعه مشارکت داشته باشم. همین باعث شد که یک وجهه اجتماعی در مساجد، دانشگاهها، مدارس و محافل مختلف پیدا کنم؛ بهعنوان مثال همراه با دوستانم در استانهای دوردست و کمبرخوردار حضور مییابیم و فعالیتهای جهادی و فرهنگی داریم. همچنین سعی میکنم در حد توان و فرصت به جوانان و نوجوانان کمک کنم. شاید تعریف از خود باشد (و من چنین قصدی ندارم) اما بسیاری از آشنایان و اطرافیان، من را بهعنوان انسانی میشناسند که اهل کمک به دیگران در راه خدا و بدون چشمداشت هستم.
در پاسخ به یکی از سؤالات اشاره کردید که بارها با رهبر معظم انقلاب دیدارداشتهاید. درباره آن دیدارها برای ما بگویید.
بله، من تاکنون چندینبار افتخار حضور درمحضر رهبر انقلاب را داشتهام و حتی زمان ازدواج، ایشان خطبه عقد را برای ما جاری کردند. جای دیگری هم که من و دوستان جانبازم، که در زمینه ورزش باستانی فعالیت داشتیم، به حسینیه امامخمینی(ره) دعوت شدیم و درمحضر رهبرانقلاب، فعالیتهای ورزشی انجام دادیم. حضرتآقا در آن مراسم بسیار ما را تشویق کردند و به ما انگیزه دادند. ایشان با تکتک گروه ماصحبت کردند،ما رابوسیدند وبه ادامه این مسیرتشویق فرمودند.
بار دیگر نیز بهعنوان جانباز نخبه به دیدار مقام معظم رهبری رفتیم؛ مراسمی بود که جانبازان نخبه یا دارای مدارک تحصیلی بالا با ایشان دیدار داشتند.
همچنین بهواسطه اینکه من فعال و قاری قرآن هستم، دیدارهایی در فرصتهای دیگر با رهبر انقلاب داشتهایم و ایشان بارها از نزدیک به ما لطف داشتند، تشویق کردند و روحیه و انگیزه دادند.
به نظر شما بزرگترین تصور اشتباهی که جامعه درباره زندگی روزمره یک جانباز و خانوادهاش دارد چیست و شما چگونه آن را اصلاح میکنید؟
بهرغم تصویرهای خوب و زیبا که باعث دلگرمی است، متاسفانه در مواردی درباره جانبازان و خانوادههای آنها تصورات اشتباه وجود دارد. برخی تصور میکنند دولت حسابی به او رسیده؛ پول، وام، خانه و ماشین گرفته است! اینها تصورات غلطی است که متاسفانه هنوز در بخشی از جامعه وجود دارد. من مثل بسیاری دیگر از جانبازان نه ماشین گرفتهام و نه خانه و زمین و امکانات آنچنانی. درباره خودم باید بگویم که هرچه دارم به لطف خدا و عنایت ائمه(ع) و کار و تلاش خودم بوده است. واقعیت این است که شرایط جسمی، روحی و اعتقادی یک جانباز معمولا توسط بسیاری از افراد جامعه بهطور صحیح درک نمیشود. ما پذیرفتهایم که این شرایط در جامعه وجود دارد و نمیتوان برای رفع آن کاری کرد.
اگر بخواهید یک توصیه به خانوادههای ایرانی در زمینه سبک زندگی داشته باشید چه میگویید؟
ما در خانوادهمان تجربه خیلی خوبی در زمینه برگزاری هیات خانگی در منزل داریم. این هیات خانوادگی هنوز هم در منزل ما در ماههای محرم و صفر، ایام فاطمیه و سالروز ولادت ائمه اطهار(ع) برگزار میشود. چنین مراسمهایی بسیار مؤثر است که بتوانیم فرزندان خود را از همان دوران کودکی با مفاهیم ارزشمند آشنا کنیم و آنها در چنین فضایی تربیت شوند و رشد کنند تا زندگی قرآنی و دینی داشته باشند. بنابراین به خانوادهها و مخاطبان توصیه میکنم که در این مسیر گام بردارند تا شاهد تاثیرات مثبت آن در زندگی خانوادگیشان باشند.
مهمترین ارزش یا درسی که آرزودارید فرزندانتان بهعنوان میراث معنوی ازشماو دوران دفاعمقدس دریافت کنند چیست؟
مهمترین درس و ارزش و آرزوی من «شهادت» است. خودم و خانوادهام عاشق شهدا هستیم و آرزوی شهادت داریم. علاقه به شهادت، ولایت و دین و قرآن، مواردی است که در خانواده ما شکل گرفته است. یادم هست وقتی دخترم کلاس اول دبستان بود، اصرار داشت که حتما و تحت هر شرایطی با چادر به مدرسه برود. خدا را بسیار شاکرم که دخترم حجاب را دوست دارد و عاشق حضرتزهرا(س) و حضرت رقیه(س) است.
بزرگترین لطفی که همسرتان درحمایت ازآرمانها و شخصیت شما انجام داده و شما آن را نماد فداکاری میدانید چه بود؟
از اعماق وجودم، سپاسگزار فرزندانم و بهویژه همسرم هستم. همسرم با فداکاری و ایثار، در سختترین لحظههای زندگی کنارم ایستاده و با بزرگواری و مهربانی، تحمل دشواریها را برایم آسان کرده است. او فردی بسیار شریف و قانع است. اگر بگویم حتی بدیهیترین امکاناتی که معمولا خانمها در زندگی از آن بهرهمند هستند را هم نداشته اغراق نکردهام. ایشان علاوه بر ایفای نقش همسری و مادری، فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی هم دارد و معلم است. من از همسرم (که خواهر شهید است) درس فداکاری گرفتهام.
ما ملت شهادتیم؛ ما ملت امامحسینیم
گذشت و ازخودگذشتگی و ازجانگذشتگی، مفاهیمی است که ما با آنها رشد کردیم و بزرگ شدیم. جا دارد که به این حدیث شریف اشاره کنم که میفرماید «القتل لنا عاده و کرامتنا الشهاده» به این معنا که «کشتهشدن عادت ماست و شهادت مایه کرامت و سربلندى.» بنابراین سراسر زندگی ما، قرآنی و اهلبیتی و آمیخته با شهادت و ازجانگذشتگی است و این همان مفهوم والایی است که حضرت اباعبداللهالحسین(ع) به ما میآموزد. سردار شهید حاجقاسم سلیمانی میفرماید: «ما ملت شهادتیم؛ ما ملت امامحسینیم». این مفاهیم، واقعیتهای ارزشمند و مهم زندگی هستند و اگر نباشند، زندگی معنا پیدا نمیکند.
لطفا خودتان را معرفی کنید و درباره زمان و چگونگی جانبازی، تحصیلات و ازدواجتان بگویید.
متولد سال۱۳۴۷ هستم. تحصیلاتم در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد در رشته مدیریت صنعتی بوده و مدرک دکترای DBA دارم. اسفندماه سال ۶۵ وقتی هفده هجده ساله بودم در شلمچه در عملیات تکمیلی کربلای ۵ بر اثر اصابت ترکش مجروح شدم که منجر به قطع پای چپم شد. بعد از دوران جنگ، ادامه تحصیل دادم و وارد فعالیتهای اجتماعی شدم. در سال ۷۶ وقتی ۲۹سال بودم ازدواج کردم و دارای دو فرزند به نامهای حسینآقا و ضحی خانم هستم. حسینجان لیسانس مهندسی صنایع از دانشگاه تهران دارد و ضحی خانم کلاس هشتم است.
اگر بخواهید از تأثیر واقعه کربلا و بهویژه حضرت ابوالفضل(ع) بر زندگیتان بگویید از کجا شروع میکنید؟
من در یک خانواده مذهبی متولد شدم و به قول معروف بچه هیأتی بودم و با پدر و مادرم به هیأت میرفتم. بنابراین از کودکی در بافت فرهنگی و هیأتی حضور داشتم و با مفاهیم دینی، مذهبی و عاشورایی همراه با ارادت خاص به اباعبدالله الحسین(ع) و حضرت ابوالفضل(ع) رشد کردم. همین باعث شد در انقلاب و در سالهای دفاع مقدس آماده ایفای نقش و دفاع از کشور و انقلاب باشیم و بسیج، مساجد، تکایا و حسینیهها همیشه پایگاه فعالیتهای فرهنگی، اجتماعی و انقلابی ما بوده و هستند. اگر بخواهم بگویم چه چیزی باعث شد در لحظات سخت به ایستادگی ادامه دهم، باید بگویم این ریشه در همان مفهومی دارد که از کودکی درباره کربلا و الگوهای بینظیر واقعه کربلا یعنی امام حسین(ع) و حضرت ابوالفضل(ع) یاد گرفتم. حضرت ابوالفضل برای من فقط یک شخصیت تاریخی نیست بلکه یک الگوی زنده و یک نمونه بینظیر از فداکاری است.معتقدم خط سرخ شهادت اباعبدالله الحسین(ع) به انسانها آزادگی و کفرستیزی و استکبارستیزی میآموزد. ما خودمان را سرباز کوچکی در مکتب بزرگ حضرت ابوالفضل(ع) میدانیم. به اعتقاد من اگر جبهه و جنگ و مفاهیم والا و ارزشمند آن نبود، جای بسیاری از زیباترین لحظات زندگی و والاترین معانی زندگی خالی میماند.
نکته دیگری که لازم میدانم به آن اشاره کنم این است که در خانه پدری همیشه قرآن میخواندیم. اعضای خانه قاری قرآن و اهل قرآن بودند. اکنون نیز همان مسیر را با همسر و فرزندانم ادامه میدهیم.
بعد از جانبازی، زندگی شما چه تغییراتی کرد و خانواده چه نقشی در ادامه مسیر داشت؟
بههرحال وقتی یک نوجوان ۱۸-۱۷ ساله عضوی از بدن خود را از دست بدهد، یک ضربه سنگینی به روح و روان او (علاوه برجسم) وارد میشود. قطعا زمان لازم است تا چنین نوجوان و جوانی بتواند خودش را بهدرستی پیدا کند. من در ابتدای جانبازی بهخاطر قطعشدن پای چپ، شرایط سختی در اجتماع داشتم و بخشی از جامعه من را با چنین شرایطی پذیرا نبودند و بعضا شاهد رفتارهای نامناسب و ناشایست بودم. همچنین برای امور درمانی مثل عمل جراحی،تهیه دارو و پروتز، مشکلات خاص خودم را داشتم.آرامآرام به این نتیجه رسیدم که باید در جامعه حضور داشته باشم، درس بخوانم و پیشرفت کنم. وقتی تصمیم به ازدواج و تشکیل زندگی گرفتم، مواردی بود که پذیرای من نبودند و بهخاطر شرایط قطع عضو، نداشتن تحصیلات و شغل، پاسخ منفی میشنیدم. واقعیت این است که لزوما همه مردم با چنین شرایطی کنار نمیآیند و من در دوران جوانی، این را تجربه کردم.به این نتیجه رسیدم که امثال من برای خواستگاری باید به خانواده معظم شهدا مراجعه کنیم، چراکه آنها بیشتر با مفاهیم و معیارهای انقلابی و ارزشهای جبهه و جنگ آشنا بودند و هستند و شرایط جسمی من و امثال من، معمولا توسط خانواده شهدا، جانبازان و ایثارگران پذیرفته و درک میشود.یکی از دوستان جانباز من، دوست عزیزی داشت که به شهادت رسید. این دوست جانباز، من را به همین خانواده شهید معرفی کرد که اتفاقا یک خانواده مذهبی و اهل یزد بودند و مفاهیم ایثار، جانبازی و شهادت برای آنها ارزشمند بود و هست. خداراشکر این خانواده، بنده را با شرایطی که داشتم پذیرفتند و من این افتخار را داشتم و دارم که با یک خواهر شهید (شهید والامقام علیرضا ابوطالبی که در عملیات والفجر۸ به شهادت رسیده بود) زندگی مشترک خود را تشکیل دهم.
شما و همسرتان در زمینه تربیت فرزندان، بر چه موارد و مفاهیمی تاکید داشتهاید و کدام آموزهها را مدنظر قرار دادید؟
درباره سبک زندگیمان، اگر خودستایی نباشد، باید اشاره کنم که سبک زندگی ما قرآنی، دینی و مذهبی است. همسر من بسیار با قرآن مانوس و در حفظ قرآن فعال است. فرزندان من نیز با قرآن مانوس هستند و علاوه بر قرائت، به حفظ قرآن توجه دارند. خانوادهام اهل مسجد و هیات و فعالیتهای فرهنگی و مذهبی هستند. پسرم حسین، هم در دوران دبیرستان هم در دوران دانشگاه، حضور فعالی در هیاتهای مذهبی داشت و دارد و اکنون همراه با دوستانش در هیاتها و آئینهای مذهبی در مشهد، قم، کربلا و نجف حضور مییابند تا به زائران و حاضران در مراسمات خدمت کنند. ما ثمرات و برکات این سبک زندگی را دیدهایم، چراکه برای سعادت بشر و جلوگیری از انحرافات، راهی غیر از این نیست.
در لحظات سخت پس از مجروحیت، چه دیدگاه یا خاطرهای از دفاعمقدس (یا شخصیتهای مذهبی مورد احترام) به شما امید و انگیزه برای ادامه زندگی داد؟
من در دوران مختلف زندگی، سختیها ومشکلات بسیاری را پشت سر گذاشتهام و با بیمهریها و حتی بعضا با بیاحترامی مواجه شدهام. برخی افراد در مواقعی با من وارد مقابله و تنش شدهاند. خداراشکر با تحمل و صبر، بهیاری و عنایت خداوند، شهدا و اهلبیت(ع)، از همه این مراحل و موارد عبور کردم. من وخانوادهام عاشق ولایت و عاشق امام خمینی(ره) و امام خامنهای هستیم. همچنین شخصیتهایی که در زمان جبهه و جنگ در کنار ما حضور داشتند و آنها را از نزدیک درک کردیم، تاثیر بسیاری در ایجاد امید و انگیزه در من داشته و دارند. بسیاری از آن عزیزان به شهادت رسیدهاند اما چراغ راه را برای ما در مسیر زندگی، روشن نگه داشتهاند. چه شهدایی که از نزدیک افتخار همراهی با آنها را نداشتهایم، همچون شهید متوسلیان، شهید همت، شهید باکری، شهید خرازی و شهید چمران و چه فرماندهانی که آنها را درک کردیم و افتخار حضور در کنار آنها را داشتهایم و با آنها زندگی کردهایم، شهدایی همچون حاجقاسم سلیمانی، حاجحسین همدانی، آقامرتضی آوینی، حاجحسن محقق، سردار حاجیزاده، سردار سلامی، سردار باقری و دیگر شهدایی که شانهبهشانه آنها حضور داشتیم و مانوس بودیم، همواره به من امید و انگیزه دادهاند و آرزوی من این است که به آنها برسم.
در دوران مختلف زندگی چطور بین محدودیتهای جسمی و آرامش روحی تعادل ایجاد کردید تا آرامش اعضای خانوادهتان نیز حفظ شود؟
لازم است توضیح بدهم که من هم قطع عضو بودم، هم اینکه شیمیایی بودم و موجگرفتگی داشتم. بنابراین نگران بودم که خدایناکرده موفق به ایفای نقش پدری در خانواده نشوم یا اینکه از کوره دربروم، فریاد بزنم و فرزندانم را تنبیه کنم. این نگرانی در اوایل ازدواج در من وجود داشت. بنابراین از خدای متعال کمک گرفتم و با عنایت و یاری او، درگیر آن شرایطی که نگران بودم، نشدم. آنچه به من کمک کرد تا بتوانم نقش همسری و پدری را بدون مشکل در خانواده ایفا کنم، «معنویت» بود. توکل به خدا، انس با قرآن و توسل به اهل بیت(علیهمالسلام) باعث شد که از آن مرحله سخت که پر از دغدغه و نگرانی بود، به سلامت و بدون مشکل عبور کنم. فعالیتها و امور فرهنگی، اجتماعی و انقلابی همچون حضور در مسجد، زیارت خانه خدا، زیارت قبور شهدا، سفرهای مشهد و کربلا، حضور مداوم و منظم در سفرهای راهیان نور همراه با اعضای خانواده و مواردی از این قبیل تأثیر بسزایی در سازگاری من با شرایط جدید پس از جانبازی داشت.به نظرم مهمترین عاملی که به من کمک کرد که بتوانم در نقش همسری و پدری بهخوبی ایفای نقش کنم و خانوادهام استحکام و قوام داشته باشد، انس با قرآن و اهلبیت(ع) بود. من بعد از جانبازی، به مرور وارد مراحلی شدم که توانستم فعالیتهای اجتماعی را از سر بگیرم و خودم را پیدا کنم. هم درس میخواندم، تدریس داشتم، در جلسات قرآن و اخلاق حضور مییافتم و در جلسات اساتید اخلاق و «حضرات آیات مجتهدی، حقشناس، تهرانی، جوادیآملی، مظاهری، ضیاءآبادی، خوشوقت و...» شرکت میکردم. همچنین بارها در حسینیه امام خمینی(ره) در محضر رهبر عزیزمان حضور یافتهام و ایشان را از نزدیک دیدهام که این موضوع بسیار در ایجاد و تقویت روحیه، انگیزه و امید در من مؤثر بوده است. همچنین پرداختن به ورزش متناسب با شرایط جسمی، به من بسیار کمک کرد.
به بحث ورزش اشاره کردید. کدام فعالیتهای ورزشی را برای خودتان تعریف کردید؟
من در حوزه ورزشی تا سطح قهرمانی در استان پیش رفتم و در سطح کشوری نیز حضور داشتم. شاید باورپذیر نباشد اما من در رشته دو و میدانی فعالیت داشتم و حتی کوهنوردی میکردم. همچنین سالهای سال در زمینه پرتاب نیزه، وزنه و دیسک، وزنهبرداری جانبازان و تیراندازی سبک و سنگین فعالیت داشتم و عناوینی را در سطح استانی و ملی کسب کردم.
در این فرصت به جوانان و بهویژه به جانبازان و معلولان توصیه میکنم که به ورزش توجه داشته باشند چون عامل بسیار مؤثری در بهبود شرایط جسمی و روحی، عبور از محدودیتهای ذهنی و شکوفایی توانمندیها دارد.
چطور اعتماد به نفس و ارتباط اجتماعی خودتان را در شرایط خاص جسمانی حفظ کردهاید؟
جامعه گاهی ناخواسته آدم را میشکند. برخی نگاههای نامناسب و تصورات اشتباه، سخت است. اوایل اذیت میشدم اما بعد تصمیم گرفتم خود را پنهان نکنم. من جانبازم، این بخشی از هویت من است که برای آن ارزش و احترام قائل هستم و البته افراد بسیاری در این جامعه هستند که برای مفاهیم جبهه و جنگ و ارزشهای انقلابی احترام قائلند و این باعث دلگرمی و امید است.من در کنار فعالیتهای علمی و آموزشی، سعی میکنم در سفرهای جهادی، فعالیتهای اجتماعی، دینی، فرهنگی و ورزشی شرکت کنم، با دوستانم وقت بگذرانم و در امور جامعه مشارکت داشته باشم. همین باعث شد که یک وجهه اجتماعی در مساجد، دانشگاهها، مدارس و محافل مختلف پیدا کنم؛ بهعنوان مثال همراه با دوستانم در استانهای دوردست و کمبرخوردار حضور مییابیم و فعالیتهای جهادی و فرهنگی داریم. همچنین سعی میکنم در حد توان و فرصت به جوانان و نوجوانان کمک کنم. شاید تعریف از خود باشد (و من چنین قصدی ندارم) اما بسیاری از آشنایان و اطرافیان، من را بهعنوان انسانی میشناسند که اهل کمک به دیگران در راه خدا و بدون چشمداشت هستم.
در پاسخ به یکی از سؤالات اشاره کردید که بارها با رهبر معظم انقلاب دیدارداشتهاید. درباره آن دیدارها برای ما بگویید.
بله، من تاکنون چندینبار افتخار حضور درمحضر رهبر انقلاب را داشتهام و حتی زمان ازدواج، ایشان خطبه عقد را برای ما جاری کردند. جای دیگری هم که من و دوستان جانبازم، که در زمینه ورزش باستانی فعالیت داشتیم، به حسینیه امامخمینی(ره) دعوت شدیم و درمحضر رهبرانقلاب، فعالیتهای ورزشی انجام دادیم. حضرتآقا در آن مراسم بسیار ما را تشویق کردند و به ما انگیزه دادند. ایشان با تکتک گروه ماصحبت کردند،ما رابوسیدند وبه ادامه این مسیرتشویق فرمودند.
بار دیگر نیز بهعنوان جانباز نخبه به دیدار مقام معظم رهبری رفتیم؛ مراسمی بود که جانبازان نخبه یا دارای مدارک تحصیلی بالا با ایشان دیدار داشتند.
همچنین بهواسطه اینکه من فعال و قاری قرآن هستم، دیدارهایی در فرصتهای دیگر با رهبر انقلاب داشتهایم و ایشان بارها از نزدیک به ما لطف داشتند، تشویق کردند و روحیه و انگیزه دادند.
به نظر شما بزرگترین تصور اشتباهی که جامعه درباره زندگی روزمره یک جانباز و خانوادهاش دارد چیست و شما چگونه آن را اصلاح میکنید؟
بهرغم تصویرهای خوب و زیبا که باعث دلگرمی است، متاسفانه در مواردی درباره جانبازان و خانوادههای آنها تصورات اشتباه وجود دارد. برخی تصور میکنند دولت حسابی به او رسیده؛ پول، وام، خانه و ماشین گرفته است! اینها تصورات غلطی است که متاسفانه هنوز در بخشی از جامعه وجود دارد. من مثل بسیاری دیگر از جانبازان نه ماشین گرفتهام و نه خانه و زمین و امکانات آنچنانی. درباره خودم باید بگویم که هرچه دارم به لطف خدا و عنایت ائمه(ع) و کار و تلاش خودم بوده است. واقعیت این است که شرایط جسمی، روحی و اعتقادی یک جانباز معمولا توسط بسیاری از افراد جامعه بهطور صحیح درک نمیشود. ما پذیرفتهایم که این شرایط در جامعه وجود دارد و نمیتوان برای رفع آن کاری کرد.
اگر بخواهید یک توصیه به خانوادههای ایرانی در زمینه سبک زندگی داشته باشید چه میگویید؟
ما در خانوادهمان تجربه خیلی خوبی در زمینه برگزاری هیات خانگی در منزل داریم. این هیات خانوادگی هنوز هم در منزل ما در ماههای محرم و صفر، ایام فاطمیه و سالروز ولادت ائمه اطهار(ع) برگزار میشود. چنین مراسمهایی بسیار مؤثر است که بتوانیم فرزندان خود را از همان دوران کودکی با مفاهیم ارزشمند آشنا کنیم و آنها در چنین فضایی تربیت شوند و رشد کنند تا زندگی قرآنی و دینی داشته باشند. بنابراین به خانوادهها و مخاطبان توصیه میکنم که در این مسیر گام بردارند تا شاهد تاثیرات مثبت آن در زندگی خانوادگیشان باشند.
مهمترین ارزش یا درسی که آرزودارید فرزندانتان بهعنوان میراث معنوی ازشماو دوران دفاعمقدس دریافت کنند چیست؟
مهمترین درس و ارزش و آرزوی من «شهادت» است. خودم و خانوادهام عاشق شهدا هستیم و آرزوی شهادت داریم. علاقه به شهادت، ولایت و دین و قرآن، مواردی است که در خانواده ما شکل گرفته است. یادم هست وقتی دخترم کلاس اول دبستان بود، اصرار داشت که حتما و تحت هر شرایطی با چادر به مدرسه برود. خدا را بسیار شاکرم که دخترم حجاب را دوست دارد و عاشق حضرتزهرا(س) و حضرت رقیه(س) است.
بزرگترین لطفی که همسرتان درحمایت ازآرمانها و شخصیت شما انجام داده و شما آن را نماد فداکاری میدانید چه بود؟
از اعماق وجودم، سپاسگزار فرزندانم و بهویژه همسرم هستم. همسرم با فداکاری و ایثار، در سختترین لحظههای زندگی کنارم ایستاده و با بزرگواری و مهربانی، تحمل دشواریها را برایم آسان کرده است. او فردی بسیار شریف و قانع است. اگر بگویم حتی بدیهیترین امکاناتی که معمولا خانمها در زندگی از آن بهرهمند هستند را هم نداشته اغراق نکردهام. ایشان علاوه بر ایفای نقش همسری و مادری، فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی هم دارد و معلم است. من از همسرم (که خواهر شهید است) درس فداکاری گرفتهام.
ما ملت شهادتیم؛ ما ملت امامحسینیم
گذشت و ازخودگذشتگی و ازجانگذشتگی، مفاهیمی است که ما با آنها رشد کردیم و بزرگ شدیم. جا دارد که به این حدیث شریف اشاره کنم که میفرماید «القتل لنا عاده و کرامتنا الشهاده» به این معنا که «کشتهشدن عادت ماست و شهادت مایه کرامت و سربلندى.» بنابراین سراسر زندگی ما، قرآنی و اهلبیتی و آمیخته با شهادت و ازجانگذشتگی است و این همان مفهوم والایی است که حضرت اباعبداللهالحسین(ع) به ما میآموزد. سردار شهید حاجقاسم سلیمانی میفرماید: «ما ملت شهادتیم؛ ما ملت امامحسینیم». این مفاهیم، واقعیتهای ارزشمند و مهم زندگی هستند و اگر نباشند، زندگی معنا پیدا نمیکند.