شناسهٔ خبر: 76880264 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

نقد آثار حاضر در چهل‌وچهارمین جشنواره تئاتر فجر؛

راهبرد «نولان-تارانتینو» برای حمله به اندیشه‌های «فروید»

تهران- ایرنا- زندگی «زیگموند فروید» پدر علم روانکاوی دنیا که در طول حیات خود با چالش‌های بسیار عجیبی مواجه شد به واسطه عقاید و اظهارنظرهای جنجالی همیشه دستمایه تولید آثار متعدد نمایشی در سراسر دنیا شده است.

صاحب‌خبر -

به گزارش ایرنا، نمایش «فروید» به نویسندگی و کارگردان مرتضی فرهادنیا که در چهل و چهارمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر روی صحنه رفته است جدیدترین اثری است که عقاید و افکار روانکاو معروف «زیگموند فروید» را بستر تولید این اثر قرار داده است.

به جرأت می‌توان گفت فرهادنیا به واسطه علاقه شخصی به دنیای سینما، یکی از متعهدترین کارگردانان تئاتر کشور به هنر سینما است. او در تمام آثار خود بسته به نیاز و شرایط نمایش، از آموخته‌های سینمایی خود بهره می‌برد. فرهادنیا از معدود هنرمندان هم نسل خود است که تسلط خوبی در نوشتن نمایشنامه‌هایی با زمینه روانشناسانه دارد. نوشتنی که با قاعده، متر، معیار و اسلوب مشخص پیش می‌رود. در تمام آثاری که او می‌نویسد رسم‌الخط ثابتی وجود دارد و رد پای تفکرات او به صورت پیش فرض در نوشته‌هایش وجود دارد.

نبرد با اندیشه‌های «زیگموند فروید»

فرهادنیا، «فروید» را با همان اندیشه‌های قبلی و با همان رسم‌الخط مختص به خودش نوشته است. او آگاهانه به جنگ تفکرات زیگموند فروید می‌رود. او آن روانکاو معروف را به چالش می‌کشد و از حمله به او نمی‌هراسد. نویسنده در متن نمایشنامه ایجاد حفره‌ای در دیوار خانه را دستمایه تولید اثر قرار داده است. حفره‌ای که در واقع استعاره از ذهن ناخودآگاه انسان بوده و از قضا اعضای خانواده زیگموند فروید را درگیر خود کرده است. تفکرات نویسنده گاهی همسو با عقاید فروید می‌شود و گاهی به شدت با نظرات او مقابله می‌کند و فروید و نظراتش را نفی می‌کند. گاهی از فروید دیوانه‌ای خط‌شکن و خارج از چارچوب می‌سازد و گاهی همچون پایان نمایش از او به عنوان منجی یاد می‌کند. هر چه هست فرهادنیا گویا قصد ندارد اندیشه خود را بر مخاطب غالب کند و این تماشاگر است که باید تکلیف خود را با فروید و اعتقاداتش مشخص کند.

راهبرد «نولان-تارانتینو» برای حمله به اندیشه‌های «فروید»

پلان‌های سینمایی در صحنه تئاتر

فرهادنیا چه در نگارش متن و چه در اجرا بسیار «سینمایی طور» رفتار کرده است. او انگار می‌خواهد پلان‌های سینمایی را در قالب صحنه تئاتر برای مخاطب به نمایش درآورد. گویا او در هنگام نگارش، توأمان در حال طراحی میزانسن بوده و متن و اجرا را به صورت موازی پیش برده است.

کارگردان برای روایت داستان خود از راهبرد همزمان «نولان- تارانتینو» استفاده کرده است. تا میانه‌های نمایش، مکرر شاهد فلاش بک و فلاش فورواردهای متناوب هستیم. تکرار مداوم صحنه‌ها خصوصاً با اجراهای سینمایی طور ذهن را به سمت فیلم‌های کریستوفر نولان می‌برد و در ادامه صحنه‌های خشن و پر از تنش و درگیری نمایش، سینمای تارانتینو را یادآور می‌شود. تکثیر پی در پی صحنه‌ها همچون جمله تکرارشونده «فقط شیطان است که تکثیر می‌شود» در القای این مفاهیم مفید واقع شده است. البته باید یادآور شد نقش بازیگران در اجرای تکنیک‌های مورد نظر کارگردان بسیار کلیدی بوده و گروه به خوبی از پس اجرای فرامین کارگردان برآمده‌اند.

کارگردان در این نمایش از تجربه اجرای نمایش‌های قبلی خود کمک گرفته است. او همچون نمایش «عشق در پیری» از ترفند نریشن استفاده کرده و از ابتدا تا انتهای نمایش شاهد لب‌زنی بازیگران بر روی صداهای از قبل ضبط شده هستیم که با توجه به فضای نمایش ایده خوبی به نظر می‌رسد.

راهبرد «نولان-تارانتینو» برای حمله به اندیشه‌های «فروید»

محصور کردن بازیگران در چارچوب‌های مشخص و فضای کلی آن همچون نمایش‌های «زخم» و «بچه» در قالب‌های معین تعریف شده و فرهادنیا رفته رفته این سبک طراحی صحنه را در غالب آثار خود بکار می‌گیرد.

در این نمایش طراحی صحنه نیز جذابیت‌های خود را دارد. در جانمایی صحنه دو خانه به صورت یکسان و با جزئیات برابر و همسان قرار داده شده است. در این فضا، گویی در یکی از خانه‌ها اتفاقاتی که در ذهن ناخودآگاه مرور می‌شود را شاهد هستیم و در خانه دیگر آنچه در ذهن آگاه انسان اتفاق می‌افتد را قرار است تماشگر باشیم. تنها تفاوت این دو خانه دقیقاً در طراحی نور فضای داخلی آنهاست که در ذهن آگاه خبری از رنگ‌های عجیب و رنگی نیست و مخاطب نوری تقریباً یکسان و معمولی را شاهد است.

در «فروید» توجه ویژه کارگردان به جزئیات نیز قابل ستایش است. ساعت‌هایی که در دورترین نقطه در عمق صحنه بکار رفته‌اند کاملاً با برنامه و تفکر روانشناسانه به آکساسوار اضافه شده‌اند. در خانه سمت راست فقط پاندول ساعت کار می‌کند و عقربه‌های ساعت هیچ حرکتی ندارند تا مخاطب بفهمد در این خانه قرار است اتفاقات ذهن ناخودآگاه حادث شود. پاندول ساعت به مثابه حرکت در مسیر هیپنوتیزم کاراکتر اصلی نمایش؛ پسر فروید است. در خانه سمت چپ نه تنها عقربه‌های ساعت حرکتی ندارند بلکه دیگر از حرکت پاندول هم خبری نیست تا به مخاطب القاء شود در این خانه با ذهن آگاه انسان سر و کار دارد. از این دست المان‌ها در نمایش به وفور مشاهده می‌شود. مانند صدای قطره‌هایی که از سقف شیروانی از ابتدا تا انتهای صحنه به گوش می‌رسد و در آخر مشخص می‌شود آن صداها صدای آب نبوده‌اند، تا جانمایی درست و صحیح نورهای صحنه همگی از تمهیدات توأم با تفکر و اندیشه کارگردان بوده‌اند.

طراحی لباس نیز در اکثر آثار فرهادنیا قالب یکسانی دارد و تشابه این طراحی در نمایش‌های «بچه»، «زخم» و «فروید» به وضوح نمایان است. روی هم رفته باید گفت گویا تعمدی در کار است و فرهادنیا دانسته سبک ویژه‌ای را برای اغلب آثار خود در نظر می‌گیرد.

*منتقد تئاتر