جوان آنلاین: در شرایطی که تهاجمات فرهنگی دشمن با ابزارهایی همچون نمادسازیهای جذاب و هویتهای پوشالی به دنبال حذف بن مایههای دینی و ملی ماست، جامعه ایرانی نیازمند یک حرکت جهادی در عرصه فرهنگ است. تمرکز بر ظرفیتهای عظیم آیینهای مذهبی و بازخوانی هویت دینی متناسب با شرایط نسل امروز، تنها راهکار برای پرکردن خلأهای موجود و حرکت به سمت تمدن نوین اسلامی است، جایی که باید با خروج از لاک دفاعی و تولید نمادهای شاخص، گوهرهای ناب فرهنگ خود را برای جوانان آشکار سازیم. امروزه جوانان ما در دنیایی پر از نمادهای وارداتی مانند «هالووین»، «کی پاپ» و... زندگی میکنند که با وجود ماهیت ضد اخلاقی، توانسته است با جذابیت ظاهری آنها را به سمت خود بکشد. در مقابل، ما با وجود فرهنگی بسیار غنی در «نمادسازی» برای جشنهای دینی و مذهبی خود ناتوان مانده و نتوانستهایم هویت واقعی را به زبان امروزی به آنها بیاموزیم. برای حل این مشکل و ساختن آیندهای روشن باید از حالت انفعالی خارج شویم و با استفاده از ظرفیتهایی مانند آیینهای مذهبی، مسیری را هموار کنیم که نه تنها شادی را به جامعه بازگرداند، بلکه زمینه ساز رسیدن به «تمدن سازی» اسلامی شود. حجتالاسلام سیدامیرعباس عبداللهی، جامعهشناس و استاد حوزه و دانشگاه میگوید: «باید از لاک دفاعی خارج شویم و با نمادسازی جذاب برای جشنهای دینی، گوهرهای ناب فرهنگ خود را به زبان امروز برای جوانان تبیین کنیم تا بتوانیم در مسیر تمدن سازی گام برداریم.» مشروح گفتوگو با این جامعهشناس را در ادامه میخوانید.
دشمن تلاش میکند با نمادسازیهای جذاب، اما پوچ، جوانان ما را جذب کند. راهکار ما برای مقابله با تهاجمات فرهنگی و هویتی چیست؟
فرهنگ ما بسیار غنیتر از فرهنگ غربی است و متأسفانه نتوانستیم این گوهرهای ناب را که در بطن فرهنگ و هویت خودمان نهفته است نه برای خودمان و نه برای جهانیان آشکار سازیم. برای داشتن جامعهای شاد میتوان به مواردی از جمله جشن مهدوی و جشن انتظار اشاره و آن را به خوبی نهادینه کرد. حال ثمره آن چیست؟ میتوانیم عدالت را برقرار و با مفاسد، ظلم، طاغوت و استکبار مبارزه کنیم. اگر ما همین مسئله را به خوبی برای جوانانمان جا بیندازیم، به عزت ملی و غیرت ملی خواهیم رسید و مرزبندی خودمان با دشمن را مشخص میکنیم. دشمنی که میخواهد تمام هویت ما را بگیرد و یک امر پوشالی را به ما تزریق کند تا ما نتوانیم آن عزت ملی و غیرت ملی را با توجه به هویت دینی و معنوی خودمان داشته باشیم.
نکته دیگر اینکه باید از نامها و نمادهای فرهنگی بهره ببریم. اولین نماد فرهنگی، «اسم» و «رسم» هویت است که ما در آن دچار ضعف هستیم. ما هنوز نتوانستیم یک الگوی واحد برای مثلاً جشن انتظارمان درست کنیم و این تفاوت ما با هالووین است که با وجود ضعفهای اخلاقی توانسته است با نمادسازی، خود را جذاب کند. تا جایی که این جشن تا عربستان سعودی نیز نفوذ کرده است. کشوری که به عنوان مهبط قرآن و اهل بیت (ع) شناخته میشود، اما هویت خود را کنار گذاشته و یک هویت شیطانی و ماسک شیطانی را برای خود برگزیده که با فرهنگ عربستان و حجاز ناهمخوان است. متأسفانه این گسست فرهنگی در کشور ما نیز در حال رخ دادن است. مانند روزی که به آن «ولنتاین» میگویند، جزء فرهنگ ما نبود، اما با نمادسازی و هویت سازی، جوانان ما را جذب کرد. ما در این عرصه نتوانستیم عملکرد موفقی داشته باشیم. ما بستر معنوی سالم و سازگار با روح انسانی را داریم که به سمت فطرت و پیشرفت حرکت میکند، اما نتوانستیم مسیر آن را تسهیل و آسان کنیم و آن معنویت گرایی و پیشرفت را در عرصههای فکر، عمل و معنویت برای جوانان طراحی کنیم. این همان حلقه مفقوده در تمدنسازی ماست.
برای تحقق تمدن اسلامی و عبور از این چالش ها، نقش نهادهای رسمی و دانشگاهها در این زمینه چیست؟
اگر بخواهیم در مسیر حرکت و فرهنگ و تمدن اسلامی را بیان کنیم، باید روی پرورش انسان تمرکز کنیم. انسانی که محور تحقق تمدن اسلامی است. اما این امر سازوکارهای خاص خود را میطلبد و ما نیازمند هندسه و ساختار هستیم. برای تحقق این امر باید چیستی و چرایی تمدن اسلامی و نظام پیشرفته مشخص و سپس ساختار و عواملی نظیر معنویت، اخلاق، عدالت، مبارزه، استقلال و آزادی تدوین شود. به طور مثال، اگر مسئله آزادی را برای جوانان دقیق مطرح کنیم، دیگر دنبال شعارهایی نظیر «زن، زندگی، آزادی» با این کیفیت نخواهند رفت. باید بگوییم مسئله آزادی، مسئله عزت است. اینها شاخصهای فرهنگی هستند که باید روی آنها کار شود و مسئله سبک زندگی است که متأسفانه به دلیل عدم اندیشه ورزی و نمادسازی مناسب، با وجود داشتن بن مایههای فرهنگی غنی، دچار مشکل شدهایم.
مشکل دیگر در نوع نشستها و رویکردهاست. مقام معظم رهبری به کرسیهای نظریه پردازی اشارهای داشتند، جایی که جوان نظریه خود را بیان میکند و نظرات مختلف را بشنود، اما نه صدا و سیما و نه دانشگاهها و نه حوزههای علمیه سرمایه گذاری درستی در این زمینه انجام ندادند و همه در یک لاک دفاعی فرو رفتند. رهبری در سخنرانی روز پدر هم اشاره کردند و فرمودند که قرار نیست همیشه دفاع کنید، وقتی دشمن حمله میکند شما دفاع نکنید، بلکه حمله کنید و آرایش تبلیغی بگیرید. مصداق این یعنی برگزاری جشن اصیل در مقابل جشن توخالی آنها. باید ببینیم در غرب چه اتفاقی میافتد و آن جشن و مراسم با چه رویکردی شکل میگیرد، ولی متأسفانه هنوز نتوانستیم برای جشن هایمان نمادسازی کنیم.
با توجه به فضای موجود برای هدایت جوانان به ارزشهای اصیل چه باید کرد؟
جوان امروز جوان بی معرفتی نیست و معنویت دارد، اما این گوهر معنوی نیاز به آشکار شدن و شناخته شدن دارد. ما جوان بینی نداریم. در همین اغتشاشات اخیر، سن بیشتر آنها بین ۱۹ تا ۳۰ سال است، اما دیدیم بقیه جوانان خودشان را از آنها جدا کردند، زیرا وقتی آگاهی به جامعه تزریق و فضاسازی مناسب انجام شد، جوان سوگیری نمیکند و با دیدن کشته سازیها و حقایق، خود را از آن جریان جدا میکند و میگوید من از این مسیر جدا هستم.
غرب نتوانسته است این واقعیت را درک کند و ما اکنون با یک گروه نابهنجار طرف هستیم، اما اگر این مسائل به درستی ترسیم شود و نقشها مشخص شوند، خواهیم دید جوانان ما پرشور، انقلابی، بانشاط، اهل فکر، عمل، زندگی و معنویت هستند. همان طور که در اعیاد رجبیه مشاهده کردید و با وجود تمام مسائلی که پیش آمده بود، بیشترین معتکفین را جوانان ما تشکیل میدادند و آنهایی که در عرصههای فرهنگی حضور داشتند، بیشتر دانشگاهی و دارای سابقه آکادمیک بودند. این موارد نشان میدهد ما عنصر معنوی و آن روحیه پیشرفت را که در جوان وجود دارد به خوبی تشخیص نداده و نتوانستهایم بستر لازم را برای او فراهم کنیم تا جوان بتواند خودش را در آن محیط پیدا کند و حرکت خودش را ادامه دهد.
با توجه به اعیاد شعبانیه و فرصتهای مشابه، برای حرکت به سمت جامعه مهدوی و تمدن نوین اسلامی، چه نقشه راهی را پیشنهاد میکنید؟
باید بتوانیم با تغییرات اجتماعی و فرهنگی و گسترش فناوری کنار بیاییم و داشتههای خود را به نسل جوان نشان دهیم. نکته اول آن است که مفاهیم را برای نسل نو تعریف و انتظارات و مطالبات خود را استخراج کنیم. از آنجا که ما به سمت جامعه مهدوی، تمدن اسلامی، جامعه مطلوب و تمدن نوین اسلامی در حرکت هستیم، باید چند مطلب را مد نظر داشته باشیم؛ اول مسئله نظام سازی، سپس دولت سازی، جامعه سازی، رسیدن به تمدن نوین اسلامی و در نهایت حیات طیبه. برای تحقق این موارد باید مجموعهای از مفاهیم را تحلیل کنیم، از جمله مفهوم توسعه و پیشرفت اعم از توسعه اقتصادی، سیاسی، انسانی و توسعه پایدار و داشتن یک منظومه فکری و عملی. به ویژه در الگوی توسعه فرهنگی باید تلاش بیشتری شود تا این منظومه فکری و عملی با نگاهی جامع به انسان بررسی شود که مسئله نسل جوان بسیار مهم است. پس از آن باید بحث عدالت، عقلانیت ابزاری و رفع ابهاماتی که مانع پیوند نسل جوان با نسل قدیم میشود، مطرح شود. همچنین بحث بوم شناسی و پیشرفت باید با توجه به نگاههای اخلاقی، عقلانیت و آزادی در بستر تاریخ بررسی شده و با آموزههای اسلامی تطبیق داده شود. باید رویکرد پست مدرن و پسا مدرن به پیشرفت و همچنین پیشرفت فرهنگی در اسلام و اصول و مبانی پیشرفت از دیدگاه قرآنی شامل خداشناسی، جهان شناسی، انسان شناسی، جامعه شناسی و ارزش شناسی را به زبان ساده و گویا برای نوجوانانمان بازگو کنیم تا آنها بتوانند در این مسیر حرکت و تحول خود را ایجاد کنند تا به الگوی پیشرفت دست یابیم. ما باید ابتدا الگوی پیشرفت اسلامی - ایرانی را برای جوانان ترسیم کنیم و یکی از اشکالات جامعه ما این است که نتوانسته است این الگو را به درستی ارائه دهد.
ماه شعبان و مناسبتهای مبارک در این ماه یک فرصت ارزشمند برای جامعه ماست تا با تکیه بر رویکردهای ملی - مذهبی، مسئله جامعهشناسی شادی را در کشورمان مدیریت کنیم. این نوع شادیها میتواند ظرفیت هیجانی بالای نسل جوان و نسل امروزی را به نحو اصولی و صحیح جهتمند و تخلیه کند. با توجه به اینکه این نسل ویژگیها و مسائل فرهنگی خاص خود را دارد، باید این نوع موارد را با شرایط نسلی و فرهنگی آنها بازخوانی و بازشناسی کنیم. بنابراین تعاریفی که از اعیاد، برگزاری مولودیها و جشنها ارائه میدهیم، باید متناسب با شرایط فرهنگی نسل امروز باشد تا بتوانیم از این ظرفیتهای میراث اهل بیت (ع) به درستی در بحث اجتماعی بهره ببریم و راهکارهای هدفمندی را پیش پای جوانان بگذاریم تا با وضع موجود مطلوبتری روبهرو شویم.
در آخر به نقش کلیدی خانوادهها اشاره کنید. چگونه میتوان در عصر حاضر، فرآیند بازیسازی، هویتسازی و انتقال صحیح سبک زندگی را در کانون خانواده زنده و حفظ کرد؟
یکی از مهمترین عوامل ایجاد کننده چالش در جامعه، مسئله خانواده است که نقشی کلیدی در این میان ایفا میکند. اگر بخواهیم این موضوع را واکاوی کنیم، باید در نظر بگیریم که اجتماع از کنار هم قرار گرفتن افراد شکل میگیرد. بدین معنا که خانواده اولین کانون جمعی و اجتماعی است. مجموعه خانوادهها محله را میسازند و محلهها نیز در کنار هم شهرها را پدید میآورند. اولین اقدام غرب، حذف هویت فردی بود. پس از آن به تدریج نقش خانوادهها و آن انسجام اجتماعی را از میان بردند و مسئله فرهنگسازی که در بطن خانواده شکل میگرفت، نابود شد. سپس انتقال مفاهیم فرهنگی را به نهادهای خود ساخته و دست ساخت سپردند. برای مثال، در دورهای نهاد آموزش و پرورش در خانه بود و پدر و مادر متولی آموزش فرزندان خود بودند، اما اکنون این مسئولیت به نهادهای رسمی مانند مدارس و مهد کودکها واگذار شده است. حال باید پرسید مهدکودک چقدر میتواند هویت معنایی به او ببخشد؟ آیا مربی میتواند آن مهر مادری و عطوفتی را که مادر دارد و آن انتقال حالات تجربی و حس خوب مادرانه به فرزند و آموزشهای نهادی را که باید در خانه میبود، انجام دهد؟ اگر نگاهی بیندازیم، تفاوت فرزندان مهد کودک با کودکانی که در خانه بزرگ شدهاند کاملاً محسوس است. همچنین نگاه به بافت خانواده و نوع بازیها تغییر کرده است؛ بازیهای سنتی در خانه با بازیهای امروزی زمین تا آسمان فرق دارد. متأسفانه ما در این حوزه نتوانستیم بازی سازی، هویت سازی و فرهنگسازی کنیم و آن مسیری را که از پیش داشتیم از دست دادیم. به عنوان مثال، مادران در زمان قدیم درد دل میکردند و کودکان در همان بازیهای خاله بازی یاد میگرفتند مادر باشند، پدر باشند و سبک زندگی را تمرین کنند، اما اکنون این مسئله از میان رفته است. هرچند حس خاله بودن هنوز در آنها وجود دارد. در این صورت چه انتظاری است که از دلی چنین خانوادههایی توقع یک جامعه شاد داشته باشیم!